یکشنبه پنجم خرداد 1387

"بسم الله"
انسان از ملاحظه دریای مواج، نهر خروشان، جنگل انبوه
و آسمان لایتناهی به
فراموش می کند که هیچ چیز تحیرانگیزتر از
خود "انسان" نیست.
سنت اگوستین
شنبه چهارم خرداد 1387
×

عشاير ايل سنگسري (كوچندگان دامنه البرز) كه در سنگسر (مهرشهر: يكي از شهرستانهاي سمنان) استقرار دارند، درخصوص شرايط اقليمي، آب و هوايي و بويژه نزولات آسماني، باورها، ضربالمثلها، افسانهها، ترانهها و دانشهاي شفاهي متنوعي دارند كه با زندگي عشايري اين ايل عجين و درهم تنيده شده است.
براي مردم ايل سنگسري همچون تماميجوامع عشايري و روستايي، نزولات آسماني از ارزش و اهميت بسياري برخوردار است. چرا كه زندگي اقتصاديشان وابسته به آن باران در ميان اين مردم با اصطلاحات و تعاريف متنوع و دقيقتري شناخته شده كه بيانگرجايگاه آن است.
سنگسريها به باران، وارَش (vrash) ميگويند و براساس شدت، حالت، مدت و وسعت بارش عنوانهاي مختلفي به آن ميدهند.
شِلاب (shelb): بارش برف و باران با هم
نِزِم وار (nezemvr): باران شديد و سريع و كم مدت
وَل وارشي (valvrshi): كج باريدن باران
جهون گير : باراني كه از نظر مدت و وسعت زياد باشد.
ضرب وارش (zarevrash): باران تند
رگوار (ragvr): باران همراه با رعد وبرق
عشاير ايل سنگسري درخصوص بارش برف و باران، اعتقادها و باورهايي دارند. مثلا:
- قطرههاي باران و برف را فرشتگان خدا به زمين ميآورند. به اين ترتيب كه هر دانه باران و برف را يك فرشته، آن هم فقط يك بار به زمين ميآورد. (نزول فرشتگان و بركت فراوان در زمان بارش باران و برف)
- اگر الاغي در هنگام خوابيدن عرعر كند، آسمان ميخندد و باران زياد ميآيد.
- خواندن جغد در سحر، علامت بارندگي است.
- اگر گنجشكها با هم درگير شوند باران يا برف ميبارد.
- سرخ شدن افق در طلوع و غروب آفتاب، نوعي سوختن است و اگر افق در صبح قرمز رنگ باشد، شب بارندگي ميشود و اگر شب چنين شود، زمان بارش برف و باران معلوم نميكند: صبح بسوزه، شوم بواره، شوم بسوزه، كي بواره؟
- اگر در موقع بارش، حبابهايي در محل جمع شدن آب به وجود آيد، باران پي در پي ميبارد (وارَشي)
اگر برف در موقع باريدن بازي كند، يعني به گردش درآيد، بارش زياد ميشود.
- اگر در جشن عروسي، برف يا باران ببارد؛ معلوم ميشود كه داماد هميشه ته ظرف غذا را ليس ميزده است. (در بسياري از نقاط ايران معتقدند اگر داماد ته ديگ را كنده و خورده باشد، در عروسياش باران ميبارد)
- در چله بزرگ از آسمان، سنگ ببارد نم نيايد، در چله كوچك گاه ببارد، گاه نبارد و در ماه نوروز هم شب ببارد هم روز (مس چله سنگ بيه، نم نيه/ كس چپلو، گه بيه گه نيه/ نورو مُو شوي هم بيه، روز هم بيه)
- اگر رعد بيموقع (مثلا در اواخر پائيز يا زمستان) به صدا درآيد، 40 روز پس از آن بارندگي نخواهد شد.
علاوه بر اين باورهاي عاميانه، در بين اين مردم، رفتارها و آيينهايي كه هنگام خشكسالي و يا بارش سيلآسا، براي بازگردانندن وضعيت مطلوب آب و هوايي به جا آورده ميشود نيز قابل توجه است: از جمله آنها نماز باران و تهيه غذاي نذري براي باران خواهي در زمان خشكسالي و مراسم باران بندي، دست وارَشٌو در زمان طولاني شدن بارندگي ميباشد. به عنوان مثال، اگر مدتي از وقت باران موسمي سال بگذرد و باراني نبارد، عشاير به برپايي نماز باران ميپردازند: پابرهنه از محل يكي از حسينيهها (معمولا حسينيه اعظم يا المهدي) به يكي از امامزادههاي اطراف شهر (امامزاده قاسم، امامزاده علي اكبر) ميروند و نماز باران خوانده و از درياي بيكران رحمت الهي طلب باران ميكنند و معمولا پس از برپايي نماز و دعا، وليمهاي نيز ميدهند.
از آيينهاي ديگر در هنگام خشكسالي براي طلب باران، دادن خليصه (حليم) نذري است و در حين پخت و هم زدن آن اشعاري در مدح حضرت عليع خوانده شده و براي بارش باران دعا ميخوانند.
و در اين هنگام، سختيها و مشكلات ناشي از خشكسالي را در قالب اشعار و با عنوان امستين خشك سالي (امسال خشكسالي است) در ميان چوپان و عشاير زمزمه ميشود .
و زنان در طلب باران در كنار جوي آب مينشينند و شاخه و برگهاي درخت بيد را در آب ريخته و ميخوانند.
و در مقابل خشكسالي، گاه از باران فراوان نيز هراسان شده و سعي ميكنند آسمان را به اتمام بارش راضي كنند. يكي از اين آيينها باران بندي است كه در هنگام بارش بيپايان، تاوهاي (تابه) را به فضاي باز ميبرند و روي اجاق آتش ميگذارند تا قطرات باران در آن باريده و بسوزد. و اعتقاد دارند اين امر باعث بند آمدن باران ميشود. البته اين كار را فقط در موقعيتهاي اضطراري جائز ميدانند.
همچنين در ميانه بهار و هنگام استقرار در خيل (اردوگاه تابستاني)، بارش مداوم انجام امور خيل را مختل كند. در اين هنگام زني مقداري از لوازم خانه را از قبيل جارو، خاكانداز را به خود ميبندد و در حالي كه بانوان ديگر او را همراهي ميكنند، از خيل تا سرچشمه حركت ميكنند و ميخوانند:
شوندي شوندي: ميروم، ميروم
دستي وارشي شوندي: از دست باران ميروم
كُرٌدي گالشي شوندي: ميروم چوپاني و گالشي كنم
مَ كرك كولي بمرتو: ماكيانم در مرغداري مردهاند
مَ خر تول بمر تو: الاغم در طويله مردهاند
مَ پس جاكوه بمرتن: گوسفندانم در كوه مردهاند.
آنقدر اين را ميخوانند تا به قول خودشان باران شرمنده شود و ديگر نبارد!

سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387
نگاهي به قصههاي مردم آذربایجان (نمونه موردی: داستانهای شاه عباس)
در قصه عاميانه، داستانهاي اسطورهاي، افسانهها، داستانهاي تاريخي، داستانهاي مسخره و خندهدار، حكايتهاي مربوط به حيوانات و امثال آن را ميتوان يافت كه بسياري از اين قصههاي عاميانه توسط نويسندگان به صورت قصههاي مكتوب و ادبي بازنويسي شده است. مثل قصه حسن كچل، بز و سه بزغالهاش، سفيدبرفي، سيندرلا، پدر، پسر و خر و...
مردم آذربايجان، نيز طي حيات اجتماعي و فرهنگي خود، گنجينه عظيمي از ادبيات شفاهي دارند تا بدانجا كه وسعت و تنوع ادبيات شفاهي مردم آذربايجان با اولين برخورد، باعث شگفتي پژوهندگان اين شاخه از فولكلور آذربايجان ميشود. به عبارت ديگر، افسانهها و قصههاي آذربايجان، يكي از كهنترين و زيباترين و از ديد مضمون، جزو بهترين و پرمحتواترين قصههاي عاميانه جهان به شمار ميروند.
در اين قصهها، تصاوير روشني از جهانبيني، طرز تفكر، خصوصيات ملي، آداب و رسوم، شيوه معيشت، آمال و آرزوهاي مردم آذربايجان در اعصار مختلف ديده ميشود. تنوع موضوعات، قدمت تاريخي و وسعت اطلاعات ارائه شده در اين قصهها، آذربايجان را به عنوان يكي از كانونهاي آفرينش و گذار قصه در جهان معرفي ميكند.
يك فولكلورشناس مشهور در اين زمينه مي نويسد: «قصههاي آذربايجان از نظر ادبي و هنري آثار كاملي هستند. تودههاي مردم طي قرنهاي متمادي اين نمونهها را از چنگ حوادث و اتفاقات متفاوتي نجات داده و آنها را نه تنها از نظر انديشه و مضمون، بلكه از لحاظ فرم، زبان و اصطلاحات شيرين و ادبي به قُله قصههاي عاميانه رسانيده است.
صمد بهرنگي، در كتاب افسانههاي آذربايجان، قصهها فولكلور آذربايجان را به 3 دسته اصلي تقسيم ميكند:
داستانهاي حماسي كه با عشقهاي پهلواني و دلاوريها و مبارزه با پادشاهان و خوانين و فئودالها عجين است، مانند داستانهاي كوراغلو و دهدهقورقود. افسانههاي صرفا عاشقانه مانند داستانهاي بسيار مشهور عاشق غريب، طاهر ميرزا، اصلي و كرم، و... و در نهايت افسانهها و قصههايي كه مخصوص كودكان است همچون خانم بزه و سه بزغالههايش و به طور كلي چند چهره مشخص را به عنوان چهرهها و قهرمانان افسانهها و قصههاي آذربايجان برميشمارد كه عبارتند از:
كچل: يكي از جالبترين، زندهترين و اصيلترين چهرههاي افسانههاي آذربايجان است، جواني است تنبل و در عين حال زيرك، خوش شانس و فقير.
وزير: از چهرههاي منفي افسانههاي آذربايجان است، وي مردي چاپلوس، موذي و پولپرست ميباشد.
ديو: موجودي است بسيار پرزور و در عين حال پَخمه و كودن.
روباه و گرگ: 2 قهرمان آشتي ناپذير و ناسازگار افسانههاي آذربايجانند. روباه موجودي است مكار و آبزيركاه و گرگ موجودي است خشمگين و درنده و درعينحال دست و پا چلفتي كه هميشه گول زبان چرب و نرم روباه را ميخورد و در دام او ميافتد.
در گستره قصههاي آذربايجان، به قصههايي برميخوريم كه شخصيت اصلي آنها پادشاهان هستند.
پادشاهان يا مجهولالهويه هستند و ناشناس يا كساني هستند كه در واقعيت نيز بودهاند و از نظر زمان پيدايش آنها ميتوان حدس زد كه اين قصهها، همزمان با حكمراني آنان و يا در دورههاي بعدي آنان پا به عرصه ادبيات شفاهي مردم گذاشتهاند.
درخصوص اين قصهها بايد توجه داشت از آن لحاظ كه ساخته ذهن افسانهپرداز مردم آذربايجان هستند، واقعيت نداشته و در زمره اسناد تاريخي نيز محسوب نميشوند.
از جمله قصههاي معروف، قصههاي مربوط به «اسكندر انوشيروان» و «شاه عباس» است.
اسكندر در مقام يك حكمران عادل ظاهر ميشود. به نظر ميرسد كه قصههاي عوام درباره اسكندر پس از آشنايي آنان با چهره اسكندر در آثار نظامي به وجود آمده باشد و اين گمان ناشي از تشابه موجود بين دو چهره اسكندر در آثار نظامي و قصههاي فولكلوريك آذربايجان است. همچنين عكس اين حالت نيز امكانپذير است و احتمال دارد كه نظامي با بهرهگيري از قصههاي عوام، سيماي اسكندر را در آثار خود به آن صورت پرداخته باشد.
چنين موضوعي نشات گرفته از اين واقعيت است كه اگرچه ادبيات شفاهي به مردم، به معناي عام وابسته است، ولي در ادبيات مكتوب نيز رسوخ كرده و به زبان و بيان ناموران عرصه ادب، به معناي خاص راه يافته است. به عبارت بهتر، ادبيات رسمي هر كشوري [در رابطهاي متقابل] برگرفته از ادبيات شفاهي مردم آن سرزمين است. تا بدانجا كه ميتوان گفت آنچه امروز به عنوان شاهكارهاي ادبي به ما رسيده، روزگاري بر زبان نياكان ما جاري بوده و نسل به نسل به صورت شفاهي از يكديگر فراگرفته و به آيندگان منتقل شده است، آنچنانكه همواره، تأثير متقابل ادبيات شفاهي و ادبيات مكتوب در دورههاي مختلف و در آثار بسياري از شاعران و نويسندگان قابل بررسي است.
براي مثال مولانا، درياي بيكران معارف و حقايق خويش را از طريق افسانه با مردم در ميان گذاشته است و تجلي افسانهها در شاهنامه فردوسي نيز فراوان به چشم ميخورد.
به نظر ميرسد داستانهاي مثنوي در ميان مردم رواج داشته و مولوي آنها را به نظم كشيده و در پايان هر داستاني، برداشتهاي عرفاني خود را گنجانده است و فردوسي هم همينطور و با اين توضيح، مدام اين پرسش به ذهن ميرسد كه آيا نخست مردم آنها را به كار ميبردهاند و بعد به شعر شاعران راه يافته يا به عكس؟
علاوه بر اسكندر، شاه عباس نيز جايگاه ويژهاي در قصههاي فولكلوريك مردم اين ديار دارد. اين شخصيت، به عنوان يكي از شخصيتهاي اصلي مجموعهاي از قصههاي فولكوريك به همراه دوربين خود ماجراهاي بسياري را به تصوير ميكشد.

وي در قصههاي آذربايجان در 2 سيماي متضاد معرفي شده است. در بعضي قصهها، شاه عباس پادشاهي ظالم، غدّار و بيعلاقه به سرنوشت مردم است. از جمله اين قصهها ميتوان از كچلين محكمهسي (محكمه كچل)، اوچباجي (سه خواهر) و داش دميرين ناغلي (قصه سنگ و آهن) نام برد و در برخي قصههاي ديگر، شاه عباس چهره عادلانه دارد.
در اين قصهها شاه عباس بعضي روزها و شبها لباس درويشي تن ميكند و به ميان مردم ميرود و از مشكلات آنان آگاه ميشود و اين از ويژگي شخصيتهاي قصههاي عاميانه است كه معمولاً حد تعادل ندارند يا خوب هستند يا بد.
اين شخصيت آنچنان جايگاهي در ادبيات شفاهي مردم آذربايجان دارد كه حتي استاد شهريار در منظومه فولكلوريك و نامي «حيدربابايه سلام» نيز از اين شخصيت غافل نشده و يادي از او به ميان ميآورد:
بند 59:
مير عبدلون آينادا قاش ياخماسي،
جوجيلريندن، قاشينون آخماسي،
بويلانماسي، دام دوواردان باخماسي،
شاه عباسين دوربيني، يادش بخير!
خشگنابين خوش گوني، يادش بخير!
ترجمه:
يادي ز ميرعبدل و وسمهكشيدنش
بر گونههاش، قطره وسمه چكيدنش
در بام و كوي و اين در و آن در، چميدنش
بينم ز دوربين شهعباس، همچون خواب
آن روزهاي خاطرهانگيز خشگناب
در توضيح اين شخصيت در قصههاي آذربايجان مينويسد: «همانطور كه معروف است جمشيد، جامي داشته و همه چيز را در آن ميديده، دوربين شاه عباس هم مخصوصا در دهات آذربايجان خيلي معروف است و چه قصههاي شيريني كه از اين حيث به شاه عباس نسبت ميدهند و چه نقشهايي كه اين دوربين در افسانهها بازي ميكند.»
نمونههايي از قصههاي شاه عباس
قصه كچلين محكمه سي (نمود چهره ناعادلِ شاه عباس): شخص تهيدستي از دست برادر ثروتمند و ظالم خود براي دادخواهي به پيش شاه عباس ميرود، ولي درخصوص اين موضوع به بيعدالتي حكم ميگردد و موقعيت اجتماعي بالاي برادر ثروتمند باعث ميشود كه بدون بازپرسي، محق شناخته و تبرئه شود. اجراي اينچنيني حكم، اذهان را ميآشوبد و چند تن از كچلان دور هم جمع ميشوند و دادگاهي تشكيل ميدهند و شاهعباس را هم به تماشاي جريان دادرسي دعوت ميكنند و پس از محاكمه طولاني، با اسناد و ادله بسيار، برادر ثروتمند محكوم شناخته شده، حقيقت ماجرا آشكار و باطل بودن راي شاهعباس ثابت ميشود و بدين شكل دادگاه واقعي را به شاه عباس نشان دادند و به وي ميفهمانند كه با بيعدالتي حكم داده است.
شاه عباس و مرد شيرفروش (نمود چهره عادل شاه عباس): شاه عباس در لباس مبدل براي مطلع شدن از حال و روز مردم خود، در شهر گردش ميكرد كه به مرد شيرفروشي به نام مصطفي برميخورد و به گفتگو مينشيند. مصطفي در اين گفتگو از داروغه شهر و ستمهاي بي حد و حصر او سخن ميگويد. شاه او را تشويق ميكند كه به دربار رفته و جريان را به شاه عباس بگويد. مصطفي شيرفروش نيز روز فردا توصيه وي را عمل ميكند و در نهايت، پس از اثبات خيانت و ظلم داروغه براي شاه عباس، وي را مجازات و مصطفي را جانشين داروغه ميكند.
*این مقاله در روزنامه جام جم- مورخ ۲۶فروردین سال ۱۳۸۷ چاپ گردیده .

دوشنبه سیزدهم اسفند 1386
گاهمشماري ايراني
شـايد بسيار ديدهايم كودكاني را كه در قالب شعر و زمزمههاي آهنگين چگونه به مانند بلبل! اسامي ماههاي سال را به كاملترين و زيباترين شكلش ادا ميكنند. و مطمئنا اگر فرزند كوچكي داشته باشيم مي دانيم كه در كنار شعر و داستان و نقاشي و آموزههاي ديگر، يادگيري اسامی ماههاي سال و ديگر عناصر تقويمي يكي از مطالبي است كه در مراكز آموزشي به كودكان آموزش داده ميشود. شايد بتوان اين موضوع را با اطمينان گفت كه در جامعه امروزي ديگر كمتر كسي است كه با توجه به اهميت و لزوم حضور تقويم، اطلاعي از تقسيمات ، اسامي و ترتيب آنها نداشته باشد.ولي در مورد اينكه آيا همه ميدانندمنشا، سابقه تاريخي و وجه تسميه اجزاي آن چيست و يا اينكه آیا تمامي والدين و مربيان و معلمان وقتي عناصر تقویمی را به كودكان ميآموزند از چرايي و چگونگي آن نيز ميگويند، نميتوان با اين اطمينان سخن گفت!…
گاهشماري به عنوان یک عنصر فرهنگي، سابقهاي به قدمت ذهن تاريخ پرداز انسان دارد. بشر با متوجه شدن تكرار و تغييرات فصول متوجه تغيير و گذر زمان گردید و حتي خداياني همچون «زروان» را براي آن متصور شد. [1] در طي تاريخ، ذهن پويا و دورانديش آدمي، براي شمارش و نگهداشت حساب روزها، ظرائف ويژهاي بكار گرفت تا به سهولت، تقدم و تاخر روزها و حساب هفتهها و ماهها را در ذهن نگهدارد . براي هر يك از آنها اسامي خاصی قائل شد. اسامی که بر پایه معیارها و اعتقادات خاص آنان استوار میباشد.
امروزه وقتي سخن از تقويم و گاهشماري خودمان به ميان ميآيد تقويمي با 12 ماه سي روزه و چهار هفتهاي به ذهن ميرسد كه از فروردين 31 روزه شروع و به اسفند 29 روزه ختم ميشود. «در صورتيكه گاهشماري اينچنيني كه بر مبناي حساب سال شمسي و احتساب كبيسه، مي باشد حدود هفتاد، هشتاد سال پيش از اين در ايران رايج گرديده و از سال 1304 به صورت قانوني درآمده است. البته اين نوع گاهشماري و حساب كبيسه در دورانهاي گذشته تاريخ ايران نيز وجود داشته، چنانكه مطابق روايات تاريخي، اولين اصلاح تاريخ و محاسبات كبيسهاي را به زرتشت نسبت دادهاند.» .و تقويم امروزي نیز با وجود تغييراتي همچنان عناصري همچون اسامي ماهها و ... را از تقويم زرتشتي دارد. چرا كه ايرانيان، حتي بعد از اسلام، مدتها گاهشماري زرتشتي را در ميان خود نگاه داشتند و «بجز برخي اعمال و مناسبات مذهبي به مانند روزه و حج در ساير موارد از آن استفاده كرده و جشنهاي خود را نيز بر منوال سابق برپا ميداشتند. البته ناگفته نماند بودند اشخاصي همچون غزالي كه مخالف برپاداشتن مراسم ايراني و بخصوص نوروز بودند. ولي در مقابل، شعوبيه بخصوص بر اجراي مراسم نوروز اصرار داشتند و برگزاري دو جشن بزرگ ايراني يعني نوروز و مهرگان را به بزرگان دين نسبت ميدادند.»
تقويم زرتشتي، در واقع همچون تقويم قمري مسلمانان، تقويمي مذهبي و گاهشمار انجام فرايض ديني زرتشتيان بوده و اسامي روزها و ماهها نيز انعكاس اعتقادات ديني و بر گرفته از نام امشاسپندان مقدس، ايزدان و … ميباشد. تلاقي اين اسامي ماهها و روز همنامشان، مبناي جشنها و آئينهاي 12گانه ميگرديد. مثل جشن تيرگان كه جشن تلاقي روز تير از ماه تير ميباشد و الي آخر.
به طور كل، در گاهشماري ايران پيش از اسلام، فاقد هفته و شامل دوازده ماه سي روزه بود. با اين محاسبه، سال 360 [2]روز ميشد و پنج روز باقي ميماند. اين پنج روز، پس از آخرين روز از ماه اسفند قرار ميگرفت كه «پنجه»، «پنجه دزديده»، «خسمه مسترقه» يا اندرگاه خوانده ميشد؛ و هر يك از اين 5 روز را كه همزمان با يكي از شش «گهنبار» است،[3] نامی خاص داشت.
اسامي ماههاي اين تقويم، با مختصر تفاوت، به مانند ماههاي كنوني بوده. از فروردين شروع شده و به اسفند ختم ميگرديد. این نامها برگرفته از اسامي امشاسبندان (اهورامزدا، بهمن، ارديبهشت، شهريور، اسپندارمد، خرداد و مرداد)، ايزدان و ديگر عناصر مقدس مذهب زرتشتيان ميباشد . و در کتاب "تاریخ اساطیر ایران" دکتر آموزگار، در این خصوص توضیحاتی آمده که به نوبه خود در خور توجه می باشد:
° فروردين: «فروردين واژهاي پهلوي است و به معناي آن ماهي است كه روييدن گياهان در آن ماه است.» شروع سال با ماهي ميباشد كه به فروهرها و فروشيها تعلق دارد. فروهرها همزادان آنجهاني آدميان هستند كه پيش از آفرينش مادي مردمان در آن جهان به وجود ميآيند و پس از مرگ مردمان نيز همچنان در دنياي ديگر جاودانه زندگي ميكنند. به اعتقاد ايرانيان باستان فروهرها در ماه فروردين به زمين باز ميگردند و هر يك به خانه خود فرود ميآيند. و از ديدن پاكيزگي و درخشندگي خانه بازماندگان خود دلخوش ميِوند و براي شادكامي و بركت خاندان دعا ميكنند.
° ارديبهشت (اَرْته وَهيشته يا اشه وَهيشته): «به معني بهترين اشه يا اته (راستي) است كه موكل آتش و زيباترين امشاسپندان و نمادي از نظام جهاني، قانون ايزدي و نظم اخلاقي در اين جهان ميباشد. سخن درست گفته شده، آيين خوب برگزار شده، گندم بسامان رشد كرده و مفاهيمي از اين نوع، نشانهاي از ارديبهشت دارند. اين امشاسپند نه تنها نظم را در روي زمين برقرار ميسازد، بلكه حتي نگران نظم دنياي مينوي و دوزخ نيز هست و مراقب است كه ديوان، بدكاران را بيش از آنچه سزايشان است تنبيه نكند. نماينده جهاني او آتش است. اين امشاسپند مذكر است.»
و به گفته خيام »ارديبهشت را بدين جهت به بهشت نام نهادهاند كه در آن، جهان همچون بهشت شود از خرمي و سرسبزي و طراوت»
° خرداد (هئوروَتات): به معني تماميت، كليت و كمال است. آب راحمايت ميكند و دراين جهان، شادابي گياهان مظهر اوست. اين امشاسپند مونث است. «و به معني ماهي است كه دهنده خورش و خوراك است به مردمان و به ثمر رسيدن گندم و جو و ميوه دراين ماه اتفاق ميافتد»
° تير (تيشتر): (ايزد باران و رزق و روزي)تيشتر خدايي است كه با باران در ارتباط است و از اين رو، اصل همه آبها، سرچشمه باران و باروري است. در متنها صورت متجلي او را «ستاره تابان شكوهمند» نام بردهاند. با ديو خشكسالي و خشكي در ستيز است. در بندهش آمده است تيشتر همان تير است.
° اَمرداد (اَمِرِتات): به معني بيمرگي است (اَ=بي+ مرداد= مرگ) ولي امروزه، به اشتباه مرداد (به معني مرگ) خوانده ميشود. «اَمرداد تجلي ديگري از رستگاري و جاوداني است و با گياه و با پژمرده نشدن آن ارتباط دارد. اين امشاسپند مونث است. و به همراه امشاسپند خرداد نماينده رويش و زندگي هستند.»
° شهريور (خشَثْرَه وَئيريه): به معني شهرياري و سلطنت مطلوب است. او مظهر توانايي، شكوه، سيطره و قدرت آفريدگار است. در جهان مينوي، نماد فرمانروايي بهشتي و در زمين نماد سلطنتي است كه مطابق ميل و آرزو باشد، اراده آفريدگار را مستقر كند، بيچارگان و درماندگان را در نظر داشته باشد و بر بديها چيره شود. او پشتيبان فلزات است و فلزات نماد زميني او هستند. اوست كه در پايان جهان همه مردم را با جاري كردن فلز گداخته خواهد آزمود. اين امشاسپند مذكر است.
° مهر يا ميترا: از ايزدان (خدايان باستاني) است كه از آفرينش پاسداري ميكند. او خداي پيمان است و پيمانها و نظم و راستي را نگهباني ميكند. وظيفه مهم او نظارت بر پيمانهاست. او با هركه پيمان را بشكند دشمني ميكند و در اين صورت است كه به خداي جنگ مبدل ميشود. از اينرو، سپاهيان در ايران باستان پيش از رفتن به جنگ با كشورهاي ضد مهر بر بالاي اسبهايشان نيايشهايي به درگاه مهر انجام ميدادند و ريشه ميترائيسم (كيش مهر) در غرب از همينجاست. او پيش از خورشيد ظاهر ميشود و پابه پاي او از شرق تا غرب بر پيمانها نظارت ميكند و همراهي او با خورشيد باعث شده است كه بعدها مهر معني خورشيد پيدا ميكند. و صفت «خداي هميشه بيدار» را دارد.
خيام در خصوص اين ماه ميگويد: «از آن جهت اين ماه را مهر نام نهادهاند كه ماه مهرباني مردم نسبت به هم باشد و هر كس از نصيب و بهره كشت و زرع خويش به ديگران ببخشد و انفاق كند.»
° آبان: آبان ايزد موكل بر آب محسوب ميشود. و ارتباط تنگاتنگي با بزرگترين ايزد مورد ستايش ايرانيان ، يعني ايزد آناهيتا، ايزد سرپرست آبهاي روان و ايستا و درياها و رودها و چشمهسارها» ميباشد. خيام مينويسد:«بدين جهت اين ماه را آبان نام نهادهاند كه مردم در اين ماه به بزرگداشت آب پردازند. آب به جهت باران و بارشهايي كه اتفاق افتد، زيادتي گيرند و مردم جهت كشت پاييزه اين آب را ميان خود سهم كنند.»
° آذر (آتش، آتُر): ايزدي است كه او را پسر اورمزد به شمار آوردهاند و آتش روشن، نشانه مرئي حضور اورمزد است. تقدس و گرامي بود آتش ريشه كهن داشته ودر آيينهاي زردشتي مركزيت دارد. وجود آتشكدههاي[4] متعدد خود گواه بر اين مطلب است. از نظر خيام« به زبان پهلوي، آذر، آتش است و به اين دليل نام اين ماه آذر است كه در آن هوا رو به سردي رود و نياز مردم به آتش بيش از پيش ميباشد.
° دي (خور ماه/ ماه خدا) (دَثوش / دَذْوَ): دي شكلي از نام آفريدگار در اوستات و صفت ميباشد به معني دادار، آفريننده و پروردگار و يك ماه از سال و سه روز در ماه را تشكيل ميدهد (دي به آذر، دي به دين، دي به مهر) و از اين رو يكي از ماههاي مقدس و پرارج است. ابوريحان بيروني :«دي ماه، و آن را خورماه نيز ميگويند. روز اول آن خرم روز است و اين روز و اين ماه هردو به نام خداي متعالي كه هرمزد است ناميده شده...»
° بهمن (وهومَنَه): به معني انديشه نيك است كه نقش مشاور اورمزد را به عهده دارد. موكل و پشتيبان حيوانات سودمند در جهان است. با انسان و انديشه نيك انسان نيز ارتباط دارد؛ چون مظهر خرد آفريدگار است. اين امشاسپند مذكر است.
° اسپندارمد، اسفندارمد، سپندارمد (سِپَنته اَرْمئيتي): آخرين ماه سال و ٍبه معني اخلاص و بردباري مقدس است. سپندارمد با نمادي زنانه، دختر اورمزد به شمار ميآيد. ايزدبانوي زمين است و به چهارپايان، چراگاه ميبخشد و مظهري از تحمل و بردباري است.
و طبق گفته خيام: «بدان جهت اين ماه را اسفندمذ ناميدهاند كه اسفند به زبان پهلوي به معني ميوه است، يعني اندر اين ماه شكوفههاي ميوهها و گياهان به روييدن و شروع براي رُستن آمده شوند»
در تقویم کنونی، علاوه بر ماه، واحد دیگری به نام هفته نیز حضور دارد. کار برد هفته نه فقط در تقویم ایرانی بلکه در تمامی نظام گاهمشاری خورشیدی و قمری اهمیت فروانی دارد و از جمله عناصر مشترک گاهمشاریها محسوب می گردد.[5] از ویژگیهای روزشماری بر مبنای روزهای هفته در این است كه هیچگاه و به هیچ علتی، ترتیب و توالی روزها و تعداد آن تغییر نمیكند و پیوستگی روزهای آن تابع نظامهای گاهشماری نیستند. به عبارت دیگر «هفتهشماری» خود به تنهایی و بدون ارتباط با هر گاهشماری دیگری، یك نظام ساده، دقیق و فراگیر در محاسبههای تقویمی در سراسر جهان دانسته میشود.
امروز بسیاری بر این باورند که حضور و ورود هفته هفت روزه برخلاف حضور ديرينه اين ماهها در گاهشماري ايراني، قدمتي كمتري دارد، و آن را ارمغان اسلام براي ايرانيان، جهت محاسبه دقيقتر زمان، مي دانند. چرا که بر این اعتقادند که بر طبق بسياري از پژوهشها و استدلالات موجود، هفته با تقويم زرتشتي ايران پيش از اسلام که ساختار اصليش را دوازده ماه سي روزه تشكيل ميداده سازگار نميباشد،. و از طرفی در هیچیک از متون کهن شناخته شده ایرانی نیز نامی از هفته و روزهای آن در دوران باستان برده نشده است. همچنین این موضوع نیز تایید گردیده که گاهشماری عصر ساسانی بدون هفته شمار بوده و روزهای هر ماه صرفا با نام ویژه همان روز شناخته می شده است. ولی در مقابل گروهی با آوردن دلایل و شواهدی این نظریه را رد گرده و معتقدند نمی توان آن را به همه دوره های تاریخ ایران تعمیم داد. و بر این ادعا هستند که اگرچه گاهشماری رسمی زرتشتی ساسانی فاقد هفته می باشد ولی در ایران باستان وجود داشته. از جمله دلایل این است که در شاهنامه فردوسی بیش از یکصد و بیست بار واژه هفته و دو بار واژه چارشنبه بکار رفته است.[6]
ولی آنچه مسلم است این است که در گاهشماری زرتشتی که تقویم امروزی ما دنباله رو آن است فاقد هفته بوده و پس از ورود اسلام ، با تقسيم ماه به چهار هفته، اسامي سيگانه آن ، جاي خود را به اسامي امروزي هفته (شنبه تا جمعه) داد. در خصوص اسامي روزهاي هفته در كتاب گاهشماري و جشنهاي ايران باستان آمده: «هفت روز هفته منسوب است به نامهاي هفت سياره[7]..»
ولی تقويم زرتشتی اگر چه دارای هفته نبوده، ولی برای محاسبات دقیقتر، هر ماه شامل تقسيمات كوچك تري بوده؛ به اين صورت كه بر اساس فلسفه و ترتيب خاصي ماه به چهار بخش (دو هفت روز و دو هشت روز) تقسيم ميگرديد. دکتر آموزگار در توضيح اين تقسيم بندي در مقالهاي با عنوان «گزارشي ساده از گاهشماري ايران باستان» مينويسد:« در اين گاهشماري، هر ماه به چهار بخش دو هفت روز و دو هشت روز تقسيم ميشد كه بر سر هر كدام از اين چهار بخش، نام اهورهمزدا يا صفت و لقب او «دي» ديده ميشود و براي اين كه روزهاي «دي» با هم اشتباه نشود آنها را با نام روز بعد مشخص ميكنند. بخش اول با نام اهورمزدا شروع و به دنبال آن نام شش امشاسبند ادامه مييابد. بخش دوم، لقب اهورهمزدا در راس و نام خداياني موكل بر پديدههاي طبيعت ميآيند: (دي به آذر)- آذر- آبان- خود (خورشيد)-ماه- تير (موكل بر باران)- گوش (ايزدموكل بر چهاپايان و حافظ روان گاو نخستين)
بخش سوم كه هشت روز را در برميگيرد با نام «دي» شروع ميشود و بلافاصله بعد آن مهر ميايد (سرور نيمه دوم سال) و روزهاي بعدي نام ايزاداني است كه با مهر مرتبط هستند: دي به مهر- مهر-سروش (ايزد فرمانبرداري كه همكار مهر در سرپل چينود است)- رش (ايزد دادگري و خداي ترازودار كه ثوابها و گناهها را همراه مهر و سروش در سر پل چينود ميٍسنجد)- فروردين (كه با فروهرها و روح در گذشتگان ارتباط دارد)- بهرام/ورهرام (ايزد نبرد و پيروزي كه روان را در گذر به جهان ديگر ياري ميكند)- رام (ايزد آرامش بخش وگونه اي از ايزد واي)- باد (با ايزد واي و بهرام همكار هست)
بخش چهارم كه هشت روز است و نام دي برتارك آن است، بيشتر به ايزدبانوان اختصاص دارد: دي به دين- دين (ايزد بانوي موكل بر بينش دروني و انتخاب درست دين، ايزدي كه روان درستكار را در پل چينود همراهي ميكند)- اَرد/اَشي (ايزد بانوي دارايي و خوشبختي و بركت)- اشتاد (جفت آسمان در زمين و ايزدبانوي راستي وعدالت)- آسمان- زامياد (گونه اي از سپندارمذ و ايزدبانوي زمين)- مارسپند/ منثره سپند (ايزد موكل بر گفتار مقدس)- انارم/ انَغرام (ايزد موكل بر روشناييهاي بي پايان)».
هر چند امروزه، اين تقسيم بندي به طور رسمي كاربردي ندارد، ولي در بین زرتشتيان، برخي از آيينها و روزهاي مذهبي همچون روزهاي نابر بر اساس اين روزها به جا آورده ميِشود.[8]
منابع:
1. آموزگا، ژاله (1380)، « تاريخ اساطير ايران»، چاپ سوم، تهران: سمت
2. آموزگار، ژاله: «گزارشي ساده از گاهشماري ايران باستان» مجله بخارا، شماره 24
3. بيروني، ابوريحان (1363)، «آثار الباقيه»، ترجمه اكبر دانا سرشت، تهران: اميركبير
4. درفش كاوياني: ويژهنامه جشن خردادگان، چهارم خردادماه1384، شماره 3
5. رضي، هاشم (1380)، «گاهشماري و جشنهاي ايران باستان»، چاپ اول، تهران: بهجت
6. روحالاميني، محمود (1378)، «آيينها و جشنهاي كهن در ايران امروز: نگرش و پژوهشي مردمشناختي)، چاپ دوم، تهران: آگاهپ
7. مرادی غیاث آبادی، رضا: روزهای هفته در ایران باستان www.ghiyasabadi.com
9. www.hamneshin.net : جشن تيرگان=جشن صلح، فريد واستار
[1]-«زروان در نوشته هاي پهلوي خداي زمان است. اما بنابر آيين زرواني، زروان خدايي است كه در زماني كه هيچ چيز وجود ندارد نيايشهايي به جاي ميآورد تا پسري با ويژگيهاي آرماني اورمز داشته باشد كه جهان را بيا فريند. در پايان هزار سال، زروان در اينكه اين نيايش به ثمر برسد شك ميكند و در همان هنگام نطفه اورمزد و اهريمن در بطن او بسته ميشود. اورمزد ثمره نيايش و صبر او و اهريمن ميوه شك اوست. زروان در آن هنگام پيمان ميبندد كه پسري را كه نخست زاده شود فرمانرواي جهان كند. اهريمن از اين نيت آگاه ميشود و سعي ميكند نخست به دنيا آيد. بدين ترتيب اهريمن، آلوده و بدبو در برابر زروان ظاهر ميگردد و اورمزد، پاكيزه و خوشبو و پر از نور و روشنايي پس از او زاده ميشود. زروان براي التزام به پيمانش مجبور ميشود كه اهريمن را براي دوراني از نه هزار سال باقي مانده فرمانروا كند، با اطمينان به اينكه در پيكاري كه در پايان جهان ميان دو همزاد رخ خواهد داد اورمزد پيروز خواهد شد و به تنهايي و تا ابد فرمانروايي خواهد كرد.»(ژاله آموزگار، 1380: ص 14)
[2]- «در دين –اوستا- گويد كه آفريدگان گيتي را به سيصد و شصت روز آفريدم…»(نقل از بندهش ترجمه مهرداد بهار، ص105)
[3]- ايرانيان باستان شش جشن داشتند كه به ترتيب به مناسبت آفرينش آسمان، آب،زمين، روييدنيها، جانوران و مردمان برگزار ميشد كه اين جشنها را گهنباران يا «گاهانبار» ميناميدند. و جشن پنجه خمسه با ششمين گاهانبار (آفرينش مردمان)مصادف بود.
[4]- نام اين هفت آتشكده عبارتاند از : آذرمهر- آذرنوش- آذربهرام- آذرآيين- آذرخرداد- آذربرزين- آذرزردهشت
[5] - "تنها تفاوت موجود در هفته شمار، روز تعطیلی قراردادی آن است که از روز آدینه تا دوشنبه در یان ادیان و فرهنگ های گوناگون متغیر است."
[6] - " ستاره شمر گفت بهرام را/ که در چارشنبه مزن کام را" (برگرفته از منبع7: رضا مرادی غیاث وند)
[7]- شنبه منصوب به ستاره زحل (كيوان)- يكشنبه منصوب به ستاره خورشيد (آفتاب)- دوشنبه منصوب به ستاره ماه (قمر)- سه شنبه منصوب به ماه مريخ (بهرام)- چهارشنبه منصوب به ماه عطارد (تير)- پنج شنبه به ماه مشتري (هرمزد) و جمعه (آدينه) منصوب به ماه زهره (ناهيد). که مسعود سعد سلمان، در خصوص هفت روز هفته و مناسبات آن با سیارات و باورهای مربوط به آن، شعر بامحتوایی سروده است (ر.ک. به گاهشماری و جشن های ایران باستان، ص 138)
[8]- در اين روزها كشتن گوسفند و خوردن گوشت ممنوع است. اين روزها عبارتند از بهمن (دوم)، ماه (دوازدهم)، گوش (چهاردهم) و رام (بيستو يكم).

دوشنبه بیست و چهارم دی 1386
جایگاه اعداد در فرهنگ مردم ایران
چكيده:
زمانیکه فیثاغورث و پیروانش این نظريه را ارائه نمودند که «تمام جهان هستي بر اساس اعداد ساخته و پرداخته شده است »[1] مطمئنا حوزه زندگی اجتماعی و فرهنگی جوامع بشری را نیز در نظريه پردازي خود مدنظر داشتهاند. چرا که در این عرصه نیز اعدادی حضور دارند که علاوه بر ارزش کمی، از جایگاه و ویژگیهای کیفی و معنوی عمیقی برخورد می باشند. به طوری که وجه کمّی این اعداد در پس این خصلت، فراموش شده و باورها، اعتقادات و ویژگیهای دیگر و گاها متفاوت به خود میگیرند. اعدادی چون هفت (نماد تقدس و خوش یمنی و تمامیت مانند سفره هفت سین، هفت امشاسبند و ...)، چهل (نماد کمال و تمامیت، مانندچله نشینی، چهل سالگی : سن کمال)، سه: (در باور مردم، شمارگان یک و دو، در حوادث و امور معلق است و باید سه را به دنبال داشته باشد تا کامل شود و ضربالمثل "تا سه نشه، بازی نشه" (اسدیان:59:1384) و همچنین سه منش کردار نیک، گفتار نیک و پندار نیک در آيين زرتشت، سه مرحله وجودي فروهرها (ارواح): مرحله پيش از هستي، مرحله زندگي زميني، مرحله زندگي پسين، اقالیم سهگانه: وجود، علم و حیات، موید همین دیدگاه میباشند) [2]، چهار (اصل و ریشه طبیعت جاودان: چهار عنصر حیات، چهار فصل سال ، چهار دوره سه هزار ساله جهان در اساطیر زرتشتی و نشانه استحکام و موزونی: چهار جهت، چهار ستون بدن انسان و چهار گوشه)[3] ، سيزده (نماد نحسی و بديمني: اساطیر ایران: عمر جهان دوازده هزار سال است و در پايان دوازده هزار سال (اغاز هزاره سیزده)، آسمان و زمين در هم خواهد شد. سیزده بدر؛ تورات: برخورد ستاره دنباله دارى با زمين در روز سيزده فروردين، مسیحیت: در آخرين غذاى حضرت عيسى (شام آخر)، سيزده نفر بر سر سفره بوده اند، و خيانت يكى از آنان موجب مصلوب شدن مسيح شده است، گرفتارى حضرت مسيح در روز سيزدهم ماه )(حسنزاد، 1385: 4) و ...؛ كه هر كدام با داشتن خصلتهايي همچون مقدس، خوشيمن، بديمن، نحس و … رفتار، اعتقادات و عملكرد مردم را تحت تأثير قرار میدهند.
موضوع این مقاله نیز بررسی جایگاه اعداد مقدس و خوشیمن هفت و چهل در فرهنگ مردم ایران میباشد. از اینرو پس از توضیحاتی در این خصوص، نمونههایی دال بر حضور برجسته این اعداد در عرصههای مختلف فرهنگ عامه و زندگی مردم ارائه میگردد.
بهطورکلی، در باور عامه مردم، اعداد به دو دسته خوش یمن (مقدس) و بدیمن (نحس) (+ اعدادی که در این دو مقوله و همچنین بحث ما نمی گنجند و می توان بدانها عنوان "اعداد خنثی" برگزید)تقسیم میشوند که بر اساس این باور، دسته اول، باعث خوش شانسی شده و دسته دوم بدشانسی به همراه دارد. این امر در تمامی جوامع و فرهنگها وجود دارد. به عنوان مثال در "چین و تایوان به دلیل شباهت تلفظ عدد چهار به کلمه "مردن"، نحس و منفورميباشد . و از اینرو، در بيشتر هتلها؛ طبقه یا اتاقی با شماره چهار ساخته نمیشود و حتی در چینش صندلی اتوبوسها نیز، صندلی با شماره چهار وجود ندارد. ویا در بيشتر کشورهای اروپايی و آمريکای شمالی، نسبت به عدد سیزده دیدگاهها و باورهای منفی وجود دارد. مثلا اگر سيزدهم ماهی از سال، با روز جمعه مصادف گردد، آن را نحس تلقی میکنند." ((www.aryasoft.biz این عدد یکی از عمومیترین و شناختهشدهترین عددی است که در ایران و اکثر کشورهای دیگر به نحسی شناخته شده و از آن دوری میجویند. مثلا در ایران اگر از کوچه پس کوچه های برخی شهرها گذر کنیم، هنوز پلاکهای 1+12 را خواهیم دید که ساکنانش برای در امان مانندن از نحسی عدد سیزده، آن را جایگزین عدد واقعی پلاک که 13 است، کردهاند. و حتی برخی با وحشت از جادوی عدد سیزده، در هنگام شمارش، با گفتن واژه "زیاده" از آن میگذرند، و جالب اینکه هواپیماهای بسیاری از شرکتهای هواپیمایی نیز به مانند شرکت هواپیمایی هما، با توجه به این باور عامیانه، صندلی ردیف سیزده ندارد! و از سوی دیگر، نامبارکی و نحسی این عدد در باور مردم، زمینهساز مراسم سیزدهبدر گردیده است که در پی این اعتقاد، برای رهایی از شَر آن، به دامان طبیعت پناه برده و نحسی سیزده را با خوشگذرانی، خوشگویی و خوشخوری به در میکنند، تا شاید در تقسیم بلا، فراموش شده و از قلم بیفتند! (هرچند بسیاری با رد این بحث، معتقدند در فرهنگ ایران هیچ روزی نحس نبوده و همه روزها مقدس و مبارک میباشند. و پناه بردن به دامن مام طبیعت را مربوط به الهه باران میدانند که روز سیزدهم فروردین به آن متعلق است)
علاوه بر آن، اعداد دیگری نیز وجود دارد که در فرهنگ عامه از چنین خاصیتی برخوردارند ولی به دلیل پراکنندگی و نادر بودن آن، کمتر مورد توجه می باشد. مثلا در باور مردم سنندج، عدد 46 بسیار نحس و تنفرانگیز میباشد. به طوری که این مسئله، به معضلی در اين شهر تبديل شده است. این عدد به حدی در شهر سنندج مطرود می باشد که برخی از ساکنان اين شهر که پلاک منزلشان46 است اقدام به برداشتن آن می کنند. هماکنون اين عدد در بين مردم سنندج آنچنان نحس و زشت تلقی می شود که بر قيمت کالاهايی که شماره سريال يا پلاک آنها دارای اين عدد باشد، تاثير گذاشته است .مثلا سيم کارت تلفن همراههایی که شماره آنها حاوی عدد 46 است مشتری ندارد و قيمت آن کمتر از شمارههای دیگر است (همان)
در مقابل این اعداد نحس، اعدادی به مانند هفت و چهل، از جمله اعدادی هستند که با تصور هالهای از تقدس و تبرک برای آنها، در اکثر جوامع و فرهنگها، از ارج و منزلت خاصی برخورد می باشند.
در بین ما ایرانیان، عدد هفت، گل سرسبد اعداد مقدس و خوش یمن می باشد. حضور این عدد در نامگذاری بسیاری از مراکز خرید و فروش، مراکز فرهنگی، کوچه ها، میادین (ميدان هفت حوض)، محصولات و ... جزئیترین بازتاب این جایگاه می باشد.
به طور کلی، هفت عددي است معروف. شماره هفت از ديرباز مورد توجه اقوام مختلف جهان بوده، و اغلب در امور ايزدي و نيك بكار ميرفته است. وجود عواملي مانند تعداد سيارههاي مكشوف جهان باستان و همچنين رنگهاي رنگین کمان (زرد، آبی، نارنجی، سرخ، بنفش، سبز و نیلی)[4]، بازگوی رحجان و جنبه ماوراء طبيعي اين عدد گرديده است. و اين امر در فرهنگ مردم ايران مانند بسياري از فرهنگهاي جهان به طور برجستهاي نمايان ميباشد. به طوري كه در طول تاريخ ايران (چه پيش از اسلام و چه بعد از آن) در اعتقادات، باورداشتها، مراسم و آيينها، ادبيات و حتي صحبتهاي روزمره و عاميانه مردم و … شاهد حضور و نقش عدد هفت ميباشيم.
در طالعبيني آريايي، در معرفي اين عدد چنين آمده كه: «عدد 7، نماد و جوهره از خودگذشتگي، اخلاقمداري، اشراق و شفقت، پاكي، روشنايي، ذات منزه آفريدگار، نيروي آفرينش و جهان هستي و معنويت است. عدد سحرآميز هفت، همگام با تحركات هستي است و خرد را پيروز ميكند. و هر كسي طالعش تحت تاثير عدد هفت باشد آن را خوشيمن مي داند...» (فاروق صفیزاده، 1383:164 )
و طبق نظر ریاضیدانان "عدد هفت كه جمع اعداد سه و چهار است، به سبب شكل هندسي مثلث و مربع كه اشكال همگن و كامل به شمار ميآيند، نمايانگر كمال و به شكلي نمادين، به مفهوم كثرت و تكامل است." (www.tebyan.net)
این ویژگی عدد هفت فقط در حوزه ریاضی خلاصه نمیشود بلکه ردپای آن را در اکثر جوانب زندگی و
حوزههای فرهنگ عامه و به خصوص محاورات روزمره مردم نیز میتوان دنبال کرد. به عنوان مثال اصطلاح «هفت قلم آرايش » (= «هر هفت كرده»، «هفت ونه»، «هفت رنگ»)، به معنای استفاده از هفت نوع لوازم آرايشي نیست، بلكه كنايه از «آرايش بسیار و فراوان» ميباشد. و یا وقتی به انجام رسيدن کاری، مراحل و دشواری بسیاری داشته باشد گفته می شود از " هفت خوان" باید گذشت و یا وقتی در جمعی سرو صدا زیاد باشد، گفته می شود " صدا آنقدر بلند است که تا هفت خانه می رود" و یا کسی که جان سخت باشد گفته می شود " فلانی هفت جان دارد" و یا " هفت کفن پوساندن" کنایه از فوت کسی در زمانهای بسیار دور می باشد. در تمامی این نمونه ها، هفت ، معنای فراتر از رقم "هفت" گرفته و به مفهوم بسیار و کمال نمود می یابد. و این نظر که سفره هفت سین در ابتدا، هفتچين به معنی «بسيار بچين» بوده است، نیز برگرفته از همین برداشت معنایی می باشد.و حتی طبق نظری، "هفت با نقطه اوج عمر که 63 (9×7) يا (7-70) باشد ارتباط پيدا مي کند. 63 سني است که پيامبر اسلام در آن سن وفات يافت. ترکمنهاي ايران وقتي به سن 63 سالگي ميرسند مراسم خاصی برپا ميکنند." [5] (نورآقایی، www.chn.com)
و اما در خصوص قدمت، نقل است "سومريان قديميترين قومي هستند كه به عدد هفت توجه داشتهاند. " (صادقزاده، 1376: 69)
و درخصوص دین زرتشت (به عنوان مذهب قبل از اسلام ایرانیان) نیز عدد هفت همواره جنبه مقدس و اهورایی داشته و دارد. در این آئین، آداب و رسوم و اعتقادات فراوانی وجود دارد که نشأت گرفته از همين جايگاه و ارزش ميباشد. "آئينهائي مثل «هفت سين» نوروزی که بسیاری هفت سياره (هفتان) را در امر تقدس اين عدد مؤثر دانسته و گمان بر اين دارند كه اگر كسي هر هفت را در اختيار داشته باشد، نظر لطف هر هفت سياره را به خود جلب کرده و خوشبخت می شود. "
در این دین و فرهنگ ، به هفت امشاسپند و هفت عامل شر(سرديوان)[6] و هفت آتشكده مقدس[7] و هفت ستاره و هفت آسمان ( :پرده هفت رنگ نیز کنایه از آسمان است)، هفت اقلیم[8]، هفت دریا، هفت کوه، هفت شبانهروز بودن وجود زرتشت در خرد اهورامزدا و …
همچنین میتوان، رد پاي عدد هفت را در
