تبليغاتX
::کهن آئین های ایرانی در بوته فراموشی::

یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388


"بسم الله" 

 

  

 

 

انسان از ملاحظه دریای مواج، نهر خروشان، جنگل انبوه


و آسمان لایتناهی به 
تحیر فرو می رود. و این نکته را 

 
فراموش می کند که هیچ چیز  تحیرانگیزتر از

 

خود "انسان" نیست.

 

 

                                                                    سنت اگوستین

 

 

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 17:59 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388

ماهي و سفره هفت سين

شاید کسی نتواند بگوید از کی ماهی به سفره هفت سین ایرانی راه یافته است، اما سالهاست که سفره هفت سین را رنگ و بویی از زندگی می بخشد. بارها به کودکان گفته شده که هنگام تحویل سال به ماهی تنگ بلور خیره شوند، چون هنگام تحویل به بالا می جهد. آیا این تنها، راه حلی بود که بزرگترها برای آرام نگه داشتن کودکان هنگام تحویل سال اندیشیده بودند و یا آنکه در پس آن  می تواند حقیقتی بسیار کهن  نهفته باشد  که معنای خود را  قرن هاست از دست داده است؟
 

در این گفتار می کوشم به طور خلاصه به ریشه یابی حضور ماهی هنگام سال نو بپردازم. نخست باید خاطر نشان کرد که بسیاری از نمادها به باورهای اسطوره ای متعلق اند که امروزه معنای آنها روشن نیست. نقوش حیوانی در اصل پیوند تنگاتنگی با نجوم دارند و منطقه البروج (Zodiak) نقوشی را نشان می دهند که در حقیقت با آسمان ارتباطی ندارند و مفاهیمی هستند که از زمین به آسمان داده شده اند. مسئله تاثیر نجوم و منطقه البروج در باورهای کهن چنان زیاد و مسلط بود که اسطوره شناسی قرن نوزدهم و بیستم را شدیدا تحت تاثیر قرار داد و بسیاری از دانشمندان این دهه ها، به طور افراطی، اساس پیدایش اسطوره ها را تنها با نجوم مربوط می کردند و  بر این باور بودند که در محتوای آنها همواره علائم آسمانی به ویژه نشانههایی از اختران و حرکت ماه و خورشید دیده می شود. باید خاطر نشان کرد که گرچه این دیدگاه ها برای روشن کردن تعریف اسطوره بسیار یک بعدی بود و بعدها همه کنار گذارده شدند، اما این پژوهش ها از اهمیت خورشید و ستارگان در باور مردمان نمی کاهد. مسلم است که حرکت روزانه خورشید و تغییرات فصلی آن تاثیر به سزایی در باور مردمان باستان داشته است.
 

در تصور حرکت دورانی خورشید به دور زمین که البته کشف کوپرنیک آن را به هم ریخت، در سومر و مصر چهار نقطه مهم (نقاط کاردینالی) برای آن قائل بودند که با نقوش حیوانی گاونر (در سومر قوچ)، شیر، عقرب و دلو(در برخی موارد جدی) نشان داده می شد. هر یک از این جانوران با جانوران دیگر که کم کم به منطقه البروج افزوده شدند، به یکی از عناصر اربعه مربوط بودند، یعنی گاو با هوا، شیر با آتش، عقرب با خاک و دلو با آب پیوند داشتند. در بخش آبی حرکت خورشید امروزه سه برج جدی و دلو حوت (ماهی) را داریم که هریک به نوعی با آب ارتباط دارند.
 

 در نقوشی که از منطقه البروج داریم حوت (ماهی) اکثرا به صورت دو ماهی نشان داده می شود و نه تنها در منطقه البروج ها شایع و رایج است بلکه در نقوش فرش و بافته ها نیز دیده می شود. اما این دو ماهی به چه معناست؟
 

«مسئله نقش دو ماهی در نجوم شبیه به مسئله جوزا (دوقلوها) است. دو نقش ماهی، یکی مرده (نقش زیری) و دیگری زنده (نقش رویی) می تواند نشان از مرگ و زایش خورشید باشد. در واقع این نقش دوتایی را نباید تنها هنری دانست بلکه نشانگر همخوانی با عناصر متقابل اولیه است. البته باید توجه داشت که در برخی موارد نقش تک ماهی را هم داریم که شاید کهن تر و یا متاخرتر باشد. اما در گاهشماری بر اساس جوزا احتمالا یکی از این ماهی ها آغاز و دیگری اتمام زمانی را نشان می داد. به عبارتی، نقش یگانه ماهی یا به معنی زایش و یا به معنی مرگ است، اما در نقش دوگانه یکی مرگ و دیگری زندگی  را نشان می دهد.
 

در منطقه البروج از لحاظ نجومی، ماهی در کنار جدی و دلو در بخش باززایی خورشید قرار دارد. به طور کلی شواهدی بسیار کهن وجود دارد که ماهی نشانه بازایی شمرده می شد.
 

نقوشی که از ماهی در نخستین نقاشی ها به دست آمده است (مثلا در تیرینس Tiryns ) در اصل به دلفین شبیه اند (البته تحقیقات نشان می دهد که انها در اصل نوعی دلفین بوده اند که در حدود 4000 پ.م. در مدیترانه وجود داشتند. نام این نوع ماهی Phocaenacommunis Cuvier) بوده است که بخش رویین تنش سیاه و بخش زیرین سفید است.نقوش بسیار زیادی از این حیوان بر روی ظروف یونانی و اتروسکی دیده شده است (این مسئله در داستان تزئوس هم ذکر شده است). دلفین همواره به پرش از آب شهره بوده است. مسلم است که چنین پرشی برای افراد جوامع کهن شگفت انگیز و جذاب بوده است. در واقع در این پرش آنها شاهد حرکت بالا رونده از عنصر آب پایین سنگین به سمت عنصر نور روشن سبک خشک بالا بودند.
 

با چنین تصویری است که درک این داستان آپولون، ایزد خورشید که در آب فرو رفته بود، نیاز به توانایی دلفینی داشت تا روز دیگر تندرست از آب بیرون جهد به عبارتی نیاز به زیست دوگانه دلفینی که آب و هواست داشت، قابل فهم می شود. (Schwabe J., 1951: 56-58).
ریشه این مسئله را می توان به سومر عقب برد که در آن لقب خدای خورشید «ماهی» بود. البته وادل (Waddell) خاستگاه سومریان را با فنقییان مربوط می کند و برایشان اصلی هندی قائل است، ریشه این اندیشه را هند و آریایی می داند و آنرا با ویشنو (Vishnu) «مرد-ماهی» مربوط می کند و معتقد است از همین واژه، صورت انگلیسی «Fish»، لاتین «Piscis» و گوتی «Fisk» مشتق شده است.
 

«در سومر برآمدن خورشید را Sʹukhā) گویند که در برخی موارد با پسوند na همراه است که به طور تحت اللفظی «مرد-ماهی بالدار» معنی می شود، در صورت های متاخر زبان سومری، واژه دیگری به صورت «Pi-esʹ » یا Pishبه معنی «ماهی بزرگ» به کار می رود و همین صورت ارتباط این واژه سومری را با Vish هندی(1) نشان می دهد، زیرا جانشینی آواهای لبی F، B، P و V در بین واژه های زبان های هند و اروپایی معمول است. بر این اساس پسوند nu در ویشنو که در اصل سومری است و در مصر هم دیده می شود و به معنای اعماق است، می تواند مترداف صورت سومری pish-nu دانسته شود. این ریشه شناسی را در نام پوزیدون (Pos-eidōn) یونانی نیز می توان دید که احتمالا به معنی «ماهی نما» است.
 

در تصویر نگاری سومری نقش ماهی از طرف راست، برخاست خورشید و در طرف چپ غروب آن را نمودار می سازد. همین Sʹukhā در سنسکریت به صورت Sukhā به معنی «آسمان» به بهشت غربی وارونا، خدای اعماق آب، گفته می شود.
 

 تصور خورشید با ماهی  به این باور بر می گرد که خورشید هنگام غروب به درون آب فرو می رود و دوباره بیرون می آید» (Waddell, L. A., 1925:84-87).
 

در آیین ها ی امروزی هندویسم، هنوز هم ویشنو هنگام تناسخ (Avatar) خود نخست به سیمای ماهی (Matsya) بر می خیزد تا جهان را نجات دهد.
 

نتیجه گیری:
 

حال اگر مجموعه این اطلاعات خلاصه را کنار هم بگذاریم، متوجه می شویم که خورشید در پاییز می میرد،(عقرب نماد جهان زیرین است به همین جهت در منطقه البروج قرار گرفته است)، مردن به معنی از دست دادن نیرو ی خورشید است و از این رو  هستی او  بیمارگونه و  سایه داراست. در بخش آبی خورشید کمی نیرو می گیرد و سرآخر ماهی که نماد حرکت خورشیدی از اعماق آب یا عالم پایین به سمت بخش هوایی یا نور منطقه البروج است، او را به حیات دوباره برمی گرداند.  اکثر خدایان خورشیدی که در آبند و بخش حیات خورشید در آب را نشان می دهند، به صورت ماهی به بخش هوایی می جهند، یعنی به بخشی که از آنجا خورشید به سمت اوج خود حرکت می کند.
 

نقوش دوگانه ماهی در منطقه البروج و زیراندازها و فرش های محلی (ماهی درهم) می تواند در اصل برگرفته از همین مفهوم نجومی باشد و به همین جهت رواج گسترده ای داشته است. در بسیار از این نقوش در میان دو ماهی زیرین و رویین، نقش گل مدور یا نشانۀ خورشیدی قرار دارد.
 

پس شاید ماهی تنگ بلور هفت سین نیز بازمانده باور بسیار کهنی باشد که به طور نمادین حرکت خورشید به برج آغاز بهار را که در سومر حمل (یا قوچ) بود و در مصر ثور (گاونر) در زمین تداعی می کرد. پس، بی دلیل نیست که بزرگترها هنگام تحویل سال، بر این باور بودند که ماهی هنگام تحویل سال می جهد و جزو جدانشدنی هفت سین ایرانی شده است و تنگ بلورین آن را رو به روی آینه که نماد نور و هواست می گذاشتند تا این جهش نمادین را نشان دهند. می توان تصور کرد که در اصل، آیینی نمادین برای چنین تصوری با آیینه و ماهی صورت می گرفته که بعدها با هفت سین پیوند خورده است و امروزه جزء جدانشدنی آن شده است.
 

 
 1-    واژۀ سنسکریت Vis-āra   هم به معنی «ماهی» است

مولف: بهاره مختاريان- برگرفته از سايت انسان شناسي و فرهنگ 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 15:2 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوم فروردین 1388

خرافه در میان ملتها

خرافه در اصل به معنای سخن بیهوده، باطل و در زبان فارسی امروز به عمل یا اعتقاد ناشی از نادانی، جهل، ترس از ناشناخته‏ها، اعتقاد به جادو و بخت و درک نادرست علت و معلولها اطلاق می‏شود.

به اعتقاد فیلیپ وارینگ نویسنده کتاب فرهنگ خرافات مردم دنیای غرب و بخصوص امریکاییها و انگلیسیها به لحاظ اعتقاد به عقاید خرافی، از تمام ملل جهان پیشی گرفته‏اند. به بیان دیگر غربیها که مدعی سروری تمدن و پیشرفتهای مادی و عقلانی در دنیا هستند، در درون و بطن خود با یک کج‏اندیشی کاملاً غیر علمی و جاهلانه روبه‏رو هستند که عملاً با خواستهای منطق علمی در تضاد است و آن را زیر سؤال می‏برد. حال آنکه مردم جامعه ما به دلیل قدمت تمدن باستانی و اعتقادات والای اسلامی، همواره توانسته‏اند تعادلی نسبی میان اعتقادات واقعی و باورهای موهوم و خرافی پدید بیاورند که اصطلاحا «روشن‏بینی» خاص ایرانیان نامیده می‏شود. تعدادی از این خرافه‏ها را در ادامه با هم می‏خوانیم:

در بعضی کشورهای اروپایی اهل خرافه معتقدند نخ‏ریسی (و نه خیاطی یا بافندگی) در طول بارداری برای زن آبستن «بد» است و باعث خواهد شد تا کودکش در آینده به دار آویخته شود؛ روستاییان بریتانیا نیز معتقدند اگر زن بارداری روی گور کسی پا بگذارد «بد» است و بچه‏اش در شکم وی خواهد مرد.

بنا به یک خرافه در اسکاندیناوی، اگر زن آبستنی از یک فنجان «ترک‏دار» چیزی بنوشد کودکش «لب‏شکری» به دنیا خواهد آمد.

اهل خرافه در آلمان معتقدند اگر زن آبستن در دوران بارداری جورابهای شوهرش را (به عنوان محافظ) با خود حمل کند، کودکش نارس به دنیا نخواهد آمد. هنوز هم در برخی کشورهای اروپای میانه از جمله مجارستان و چک و اسلواکی خرافه‏ای وجود دارد که می‏گوید اگر زنی بخواهد فرزندش پسر باشد باید بلافاصله بعد از حامله شدن دانه‏های شقایق را روی درگاه پنجره بگذارد اما اگر بخواهد فرزندش دختر باشد باید مقداری شکر روی درگاه پنجره قرار دهد.

و بالاخره بسیار بجاست که در اینجا عجیب‏ترین و نامحتمل‏ترین خرافه در باب آبستنی که ظاهرا هنوز هم در برخی از نواحی اطراف و جزایر دریاهای مدیترانه رایج است بیاوریم و آن این است که اگر زن آبستنی ضمن آب‏تنی سهوا تخم هشت‏پایی را ببلعد فرزندش یک هشت‏پا خواهد بود و نه یک انسان معمولی.

در بعضی نواحی روستایی انگلستان خرافه عجیبی شایع است که می‏گوید اگر می‏خواهید بر سر کسی که زندگی را برایتان مشکل کرده است، تلافی دربیاورید، آرنج خود را گاز بگیرید، حتما آن شخص را صاعقه خواهد زد.

ضرب‏المثلی قدیمی است که می‏گوید «ابرو پیوسته را گرفتاری نشاید» و کسی که دارای ابروان پیوسته است همیشه خوشبخت خواهد بود ـ اما به رغم این ضرب‏المثل، در برخی کشورهای اروپایی، شخصی را که دارای ابروان پیوسته است فردی دروغگو و حتی خون‏آشام و گرگ‏صفت می‏دانند.

در کشور آمریکا اهل خرافه معتقدند اگر دومین انگشت پای یک زن از انگشت شست پای او بلندتر باشد، در هر ازدواجی که بکند «شلوار خواهد پوشید».

در ایرلند معتقدند، اگر روی نوزاد خود «تف» کنید می‏توانید از خوشبختی او در آینده مطمئن باشید. در انگلستان گروهی معتقدند اگر هنگام تولد کودک، ابتدا پای او بیرون بیاید، در عنفوان جوانی بر اثر تصادف پایش لنگ می‏شود مگر اینکه بلافاصله وقتی به دنیا آمد روی پای او «برگ بو» بمالند. در میان مادران آمریکایی خرافه‏ای وجود دارد که می‏گوید اگر کهنه قدیمی و یا پوشک مستعملی را دوباره مورد استفاده کودک خود قرار دهند، او در بزرگی دزد خواهد شد. بنا به یک خرافه دیگر آمریکایی هیچ گاه نباید نوزاد را به «هوا انداخته و بگیرید» زیرا در بزرگی احمق خواهد شد.

هنوز هم در بسیاری از نواحی روستایی کشور آلمان خرافه‏ای است که می‏گوید بدزبانی و فحاشی بر تعداد موشهای خانگی می‏افزاید. گرچه رابطه افزایش تعداد این جانور با فحاشی هنوز معلوم نشده است!

در آلمان و اتریش معتقد بوده‏اند تنها دختران باکره می‏توانند با «فوت کردن» باعث شوند که شمع خاموش نشود و در همین حال در کشور مجارستان یک راه مطمئن برای اثبات باکره بودن دختر، آن بود که در میان فوجی از زنبورهای عسل حرکت کند و زنبورها او را نیش نزنند! زیرا بنا به عقیده آنها زنبور عسل دختر باکره را نیش نمی‏زند.

اهالی کهنسال کشور روسیه نیز به یاد دارند که زمانی در منطقه کاکاسوس در آن کشور، اهل خرافه معتقد بودند اگر سینه دختری شروع به رشد کند علامت آن است که بکارت خود را از دست داده است. در کشور انگلیس نیز معتقد بودند اگر دختر جوانی ضمن چیدن میز غذا فراموش کند نمکدان را روی میز بگذارد نشان دهنده آن است که دیگر باکره نیست!

در نواحی مرکزی کشور لهستان زمانی ادعای عجیبی شایع شد که می‏گفت دختران باکره می‏توانند جریان آب را به صورت گلوله به طرف بالا سوق دهند و شاید عجیب‏ترین خرافه مربوط به اروپای مرکزی بود که می‏گفت اگر زنی هفت کودک نامشروع بزاید بکارت خود را باز خواهد یافت!

در اروپا معتقدند اگر دفعتا بینی کسی خارش کند علامت آن است که با کسی نزاع خواهد کرد و در اسکاتلند اهل خرافه معتقدند چنانچه بینی کسی دفعتا شروع به خارش کند نشانه آن است که کسی عاشق دلخسته او است و اهل خرافه در کانادا نیز معتقدند: اگر بینی کسی دفعتا خارش کند یا دیوانه خواهد شد یا با غریبه‏ای ملاقات می‏کند یا احمقی را می‏بوسد و یا در خطر است.

آلمانها هم خرافه‏ای دارند که می‏گوید دختری که ضمن کار کردن خوابش می‏برد سرانجام با مردی «زن مرده یا زن طلاق داده» ازدواج خواهد کرد.

اهل خرافه در اروپا عقیده دارند اگر کسی هنگام صبح در حمام بخواند، نحس است. چون بنا بر یک ضرب‏المثل خرافی «آواز خواندن قبل از صبحانه همان و گریستن پیش از غروب همان!» و ظاهرا سرشب دیگر چنین محدودیتی وجود ندارد.

بعضی از روستاییان آمریکایی معتقدند می‏توان با نهادن دم گربه در سوراخ بینی، باعث قطع خونریزی شد اما اگر خون بند نیاید باید مقداری کاغذ روزنامه را زیر لب بالایی او گذاشت!

در سراسر کشور آمریکا معتقدند اگر روی بینی کسی رگ آبی رنگی باشد علامت مرگ زودرس است. اما در اروپا وجود این رگ در روی قوس بینی علامت آن است که صاحب آن هیچ گاه ازدواج نخواهد کرد!

در اروپا و انگلیس خرافه‏ای وجود دارد که می‏گوید اگر گوش کسی دفعتا زنگ بزند حتما کسی دارد از شما حرف می‏زند؛ اگر با گوش راستتان این صدا را شنیدید خوبی شما را می‏گویند اما اگر با گوش چپ خود صدایی شنیدید دارند از شما بدگویی می‏کنند!

در انگلستان و اروپا بنا بر یک خرافه، یکی از ساده‏ترین راههای کسب زیبایی آن است که بدن را در شبنم تازه که در نخستین روز ماه مه گرد آورده‏اند شستشو دهند. آلمانیها برای بدست آوردن زیبایی صرفا نوشیدن فنجانی قهوه سرد را توصیه می‏کنند اما مجارها عقیده دارند شستشو در خون انسان نیز همان اثر را دارد!

بنا بر یک خرافه انگلیسی و اروپایی، اگر کسی به سکسکه بیفتد حتما یک نفر دارد به او فکر می‏کند! در یونان معتقدند سکسکه علامت آن است که شخصی که از سکسکه کننده متنفر است دارد همان لحظه پیش کسی دیگر از او بدگویی و گله می‏کند و تنها راه خلاصی از دست سکسکه آن است که انسان بتواند نام کسی را که پشت سرش غیبت می‏کند حدس بزند!

در کشور انگلیس، وزغ را به جادوگران منتسب می‏دانند و بعضی از اهالی روستاها، آن را نشانه بدبختی می‏دانند. قرنها دزدان معتقد بودند اگر قلب وزغ را در جیب خود حمل کنند هیچ گاه دستگیر نخواهند شد و خرافه بسیار شایع در مورد وزغ آنکه می‏گویند وجود آن علامت برگزار شدن مراسم عروسی است و اگر وزغی از سر راه عروس به کلیسا عبور کند، او و همسرش در آینده خوشبخت و بهره‏مند خواهند شد.

بنا بر یک خرافه انگلیسی، اگر کسی در جیب خود میوه درخت بلوط را حمل کند پیر نمی‏شود.

بنا بر یک خرافه در کشور امریکا اگر کسی سر میز غذا جایش را بعد از آنکه مشخص شد عوض کند بدشانسی خواهد آورد و برای دختران جوان خوب نیست که در گوشه میز بنشینند زیرا هرگز شوهر نخواهند کرد. اهل خرافه در همین کشور معتقدند هر کس روی میز دراز بکشد در طول سال خواهد مرد.

در اروپا و شاید بیشتر از همه در آلمان خرافه‏ای وجود دارد که می‏گوید اگر بی‏آنکه عهدی در کار باشد و صرفا به صورتی تصادفی خبر دهند که شخصی مرده است (در صورتی که چنین نباشد)، آن شخص 10 سال دیگر بر عمرش افزوده خواهد شد.

بنا به یک خرافه قدیمی انگلیسی گروهی معتقدند «مرغی که دائما قدقد کند و زنی که صدای زیر و جیغ مانندی داشته باشد، نه به درد خدا می‏خورد و نه بنده خدا».

هنوز هم در کشور امریکا خرافه‏ای وجود دارد که می‏گوید اگر ضمن رفتن به مدرسه و یا دبیرستان کتابها از دستتان به زمین بیفتد هنگام «درس پس دادن» دچار اشتباه خواهید شد.

ــــــــــــــــــــــــــ

*برگرفته از فرهنگ خرافات نوشته فيليپ وارينگ‏، ترجمه احمد حجاران

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 10:32 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387

مردم شناسی در آئینه ادبیات

                                      

به مناسبت سالگرد درگذشت شهريار شعر ايران‌ 
«حيدربابايه سلام» آيينه فرهنگ عامه آذربايجان‌
 
 
 
 

27 شهريور 1367، ادبيات كشورمان و فرهنگ آذربايجان مردي را از دست داد كه از بزرگ‌ترين سرمايه‌ها بود. سيد محمد حسين بهجت تبريزي متخلص به شهريار ، از نام‌آوران شعر معاصر ايران به شمار مي‌رفت كه فقدانش تاكنون جايگزيني نداشته است. اين معني بويژه در ادبيات عامه و فولكلور آذربايجان و ترك‌زبانان مصداق پيدا مي‌كند.

 
گستره نام شهريار تا آن سوي مرزهاي كشور رفت و بسياري از ترك‌زبانان با منظومه «حيدربابايه سلام» او زندگي كردند و آرزوهاي خود و كودكي‌هايشان را در آن ديدند.

برخي منتقدان و حتي طرفداران شهريار با عنايت به قوت و قدرت زباني و تصويرگري حيدربابايه سلام، گفته‌اند اگر شهريار جز اين منظومه، شعر ديگري هم نمي‌سرود ، شهريار شده بود و همين مقام را داشت اما آنچه اين منظومه را از ديگر آثار شهريار چه در زبان تركي و چه فارسي متمايز مي‌كند ، اشارات و كنايات عجيبي است كه به فرهنگ و باورهاي مردم آذربايجان دارد؛ چه آنها كه در قلمرو جغرافيايي آذربايجان شرقي و غربي و اردبيل زندگي مي‌كنند، چه مردمي كه داراي اين زبان و فرهنگ هستند و در نقطه ديگري به سر مي‌برند.

اين مطلب به مناسبت بيست و يكمين سالگرد درگذشت شهريار تهيه شده و نگاهي دارد به عمق فولكلوريك منظومه جاودانه حيدربابايه سلام.

فرهنگ‌عامه هر ملتي حاصل تفكر و تجارب نانوشته گذشتگانشان است كه با پيشينه‌اي نامشخص، سينه به سينه و به طور شفاهي به حيات و تكامل خود ادامه مي‌دهد و تمامي ابعاد زندگي عامه مردم را اعم از مادي و معنوي در بر مي‌گيرد.

ازجمله منابعي كه مي‌توان براي شناخت فرهنگ‌ عامه اقوام مختلف سود جست، ادبيات (منثور و منظوم) آن قوم است؛ چراكه ادبيات هر سرزميني، آيينه تمام‌نمايي است كه بوضوح شرايط اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي آن محدوده خاص و ساكنانش را مي‌نماياند.

به تعبيري ديگر تاريخ، فرهنگ و جنبه‌هاي مختلف زندگي هر قومي را مي‌توان در ادبيات آن قوم جستجو كرد. همچنان كه دوبانول، ادبيات را بيان حال جامعه مي‌داند و هنري مورلي نيز ادبيات را زندگينامه ملت معرفي مي‌كند.

كشور ما ايران، در طول تاريخ ادبي خود، همواره شاهد خلق آثار ارزشمندي بوده كه حامل مطالب مفيدي در حوزه اجتماعي، سياسي و فرهنگي مردم در برهه‌هاي مختلف زماني است و نكته جالب اين آثار از آن جهت است كه مولفان برخي از آنها اگر چه به معناي واقعي، محقق مردم‌شناس و تاليفاتشان نيز با هدف مردم‌شناسي نبوده، ولي نوشته‌هايشان، اطلاعات موثق و ارزنده‌اي درخصوص فرهنگ عامه اقوام مختلف براي خواننده در بر دارد.

از سوي ديگر، اين گونه آثار براي كشوري مثل ايران كه اقوام و خرده فرهنگ‌هاي بسياري را در خود جاي داده از جايگاه برجسته‌اي برخوردار است، چراكه مي‌توان بازتاب فرهنگ و زندگي هر يك از آنها را در ادبياتشان بوضوح يافت.

يكي از ادبيات مكتوبي كه به علت داشتن ويژگي فولكلوريك، مستعد مطالعات گسترده در زمينه فرهنگ عامه است، منظومه آذري حيدربابايه سلام (1)‌ استاد شهريار (2)‌ است.

سيدمحمدحسين بهجت تبريزي متخلص به شهريار از بزرگان شعر و ادب فارسي و آذري و خالق علي اي هماي رحمت، هذيان دل، افسانه شب، حيدربابايه سلام، سهنديه و ده‌ها سروده نغز و ناب ديگر است؛ ولي منظومه حيدربابايه‌ سلام كه نمادي از عشق شهريار به فرهنگ و مردم آذربايجان است معروف‌ترين و شگفت‌انگيزترين آنها به شمار مي‌رود. تا آنجا كه استاد شهريار، شهرت پرآوازه‌ خود را تا حد زيادي مديون اين شاهكار مي‌داند (3)‌ و در بندي از اين منظومه با شكسته‌نفسي خاصي مي‌گويد:

... سن‌ده، ياخشي سيمرغ ائتدين مگسي‌
سانكي قاناد وئردين يئله، نسيمه‌
هر طرفدن سس وئرديلر سسيمه‌
... سيمرغ شد به يمن تو اين ناتوان مگس‌
گويي نسيم از نفست بال و پر گرفت‌
پاسخ به نعره‌هاي خود اين شير نر گرفت (ترجمه: كريم مشروطه‌چي)‌

حيدربابايه سلام، مشتمل بر 125 بند و در 2 بخش حيدربابايه سلام اول (76 بند اول) و حيدربابايه سلام دوم (49 بند آخر) به ترتيب در سال‌هاي 1332 و 1345 سروده شده است.

اين منظومه، خاطرات دوران كودكي شاعر را كه در روستا سپري شده با همان صفاي روستايي و با زباني ساده، رسا و در حد اعجاز بازگو مي‌كند، به‌گونه‌اي كه به تصديق صاحب‌نظران، هيچ شاعري در هيچ زباني و زماني، خاطرات دوران كودكي خود را بدين روشني و شيوايي به مسلك نظم نكشيده و با تاكيد بر ويژگي‌هاي حيات فردي و اجتماعي مردم روستا و فرهنگ و ادب عامه، شاهكاري بدين زيبايي نيافريده است.

در اين منظومه، شهريار با مانوس‌ترين و لطيف‌ترين كلمات و اصطلاحات، كانون گرم خانواده، زندگي ساده و بي‌تكلف آذربايجان، روح مهمان‌نواز و غريب‌دوستي، مراسم عروسي و عزا، چاوش و كر وفر زوار كربلا، شب‌نشيني‌ها، بازي‌هاي كودكان روستايي، صلح و صفاي حاكم در محيط آرام و دوست‌داشتني روستا و زيبايي و جلوه‌هاي طبيعت روستايي را به طرز ماهرانه‌اي به تصوير كشيده است.

در يك كلام، حيدربابا ريشه در حيات آذربايجان دارد و بند بند آن با بند بند پيكر اجتماع، تاريخ و فرهنگ ملت آذربايجان گره خورده و پيوند يافته است و از نظر محتوا، موضوعات ذيل را شامل مي‌شود:

1-‌ اعتقاد و باورهاي ديني كه ريشه در انتصاب ايشان به خاندان مقدس سادات و رشد در محيطي كاملا مذهبي دارد. وي در اين قلمرو، گاه خاطرات خود را از برگزاري مراسم مذهبي ازجمله‌‌‌ بدرقه زائران كربلا، مناجات روحاني روستا و... يادآور مي‌شود و گاهي با پند و اندرز، مردم را به دوري از وسوسه شيطان فرا مي‌خواند يا با ابراز نگراني و انتقاد نسبت به كمرنگ شدن جنبه‌هاي مذهبي زندگي مردم، آنها را به تلاش براي احياي ارزش‌هاي ديني دعوت مي‌كند:

بند 13: گؤز ياشينا باخان اوًلسا، قان آخماز
انسان اوًلان خنجر بئلينه تاخماز
آمما حئييف كوًر توتدوغون بوراخماز
بهشتيميز جهنم اوًلماقدادير!
ذي‌حجه‌ميز محرم اوًلماقدادير
ترجمه: بر اشك چشم خلق اگر باشد التفات‌
رنگين ز خون نمي‌شود اين چهره حيات‌
خنجر نبندد آن كه اصيل است و پاكذات‌
ما را بهشت، رنگ جهنم گرفته است‌
ذيحجه‌مان هواي محرم گرفته است‌

2- توصيف خارق‌العاده طبيعت و زيبايي‌هاي آن كه محتوا و زيبايي مضاعفي به منظومه بخشيده است.

بند 40: قاري ننه اوزاداندا ايشيني،
گون بولوتدا ايرري تشيني،
قورد قوجاليب، چكديرنده ديشيني...
ترجمه: زال فلك چو قوس قزح آورد پديد
نخ ريسد آفتاب ز ابر و مه سفيد
دندان چو ريخت گرگ ستم پيشه و پليد...

3- تاكيد بر ارزش‌هاي اخلاقي و مطرح كردن مسائل و معضلات اجتماعي‌

گوز ياشينا باخان اولسا، قان آخماز
(بر اشك چشم خلق، اگر باشد التفات/ رنگين ز خون نمي‌شود اين چهره حيات) (بند 13)‌
يا
بند 102: كتدي گلين كيمي دنياني بزه‌ر
ئوز عورتي ياماق  ياماقا دوزه‌ر
اينه بزه‌ر خلقي، اوزي لوت گزه‌ر
ايندي ده‌وار چارشابلاري آلباقدي!
اوشاقلارين قيش  پاچاسي چيلپاقدي!
ترجمه: دهقان، چو نوعروس بيارايد اين جهان‌
زن، وصله روي وصله زند بهر ديهقان‌
چون سوزن است: لُخت و تن‌آراي ديگران‌
چادر شب زنان، همه كهنه است و كم‌بهاست‌
هر كودك برهنه، به يك گوشه‌اي رهاست.

4- آداب و رسوم و فرهنگ عامه مردم آذربايجان كه بيشترين حجم منظومه را به خود اختصاص مي‌دهد. مواردي همچون مراسم عروسي، نوروز، چهارشنبه‌سوري، عزاداري حسيني، چاوش‌خواني، بازي‌ها، ادبيات شفاهي و... .

ازجمله مراسمي كه شاعر با مرور خاطرات كودكي‌اش از آن به شيريني ياد مي‌كند، برخي از آداب و رسوم‌ جشن عروسي (طوي(4)‌) است كه آشناي تمامي مردم آذربايجان است.

بند 25: حيدربابا، كندين تويون توتاندا،
قيز  گلينلر حنا، پيلته ساتاندا،
بيك، گلينه دامنان آلما آتاندا،
منيم ده او قيزلاروندا گوزوم وار،
عاشيقلارين سازلاريندا سوزوم وار
ترجمه: داماد و رسم عقد كه يك سيب سرخ‌فام‌
سازد نثار پاي عروس از فراز بام‌
وان سو، حنا ‌ فتيله‌فروشانِ خوش‌خرام‌
چشمم هنوز، در پي آن نازدانه‌هاست‌
در ساز «عاشقانِ» تو، از من ترانه‌هاست‌

شاعر در خصوص رسم آمده در اين بند‌، اين‌گونه شرح مي‌دهد كه دختران جوان و نوعروسان در جشن عروسي، يك دسته فتيله و يك كاسه حنا را كه يكي علامت روشنايي و ديگري علامت شادي بود، در سيني مي‌گذاشتند و دور مي‌گرداندند و هريك از مدعوين يك رشته فتيله و مقداري از حنا برمي‌داشت و به جاي آن، پولي در سيني مي‌گذاشت و در نهايت پول‌ها به عنوان مزد آرايش عروس به مشاطه داده مي‌شد.

اين رسم، نمونه‌اي از تعاون، همياري و همكاري حاكم در جوامع سنتي است كه در قالب جشن نمود مي‌يابد. در تمامي جوامع، اين همياري‌ها به بهانه‌هاي مختلفي پا به عرصه ظهور مي‌گذارد. هر كس به نوعي ياري مي‌رساند؛ چرا كه مي‌داند خود نيز روزي به اين همياري‌ها نياز پيدا مي‌كند. شيوه‌هاي مختلف همياري از ديرباز در جامعه ايران بويژه در روستاها متداول بوده و به گمان تحولات بسيار، هنوز هم در ميان بسياري از اقوام چون لر، عرب، كرد، تركمن، ترك و بلوچ، مساعدت و همياري‌هاي بسياري تحت عناوين ياوري، دستمردي، شيرواره، هم‌پيماني، بجاري، باجي و منگير وجود دارد.

امروزه نيز در بين آذربايجانيان نمونه‌هاي فراواني از اين همياري‌ها ديده‌ مي‌شود و حتي گاهي برخي از اين همياري‌ها مكتوب مي‌شود تا در موقعيت مناسب به تناسب، جبران و اداي دين شود و ظهور اين‌گونه همياري‌ها و مشاركت‌ها در مراسم ازدواج تاييد‌كننده اين ادعاست كه «ازدواج به عنوان يك مناسك گذار، داراي كاركرد تقويت كننده حس همبستگي اجتماعي است.»

علاوه بر آن، در اين بند به رسم ديگري كه در گذشته در مراسم عروسي زادگاه شاعر رايج بوده، اشاره شده است. اين رسم با آمدن عروس به خانه داماد انجام مي‌شد. به اين شكل كه داماد به اتفاق ساقدوش و سولدوش به پشت بام مي‌رفت و از آنجا سيبي را كه از چند جا تيغش زده بودند، با قوّت تمام، به زير پاي عروس پرتاب مي‌كرد، به‌طوري كه زمين بخورد و داغون شود. فلسفه آن را اين‌گونه توضيح مي‌دهند كه سيب علامت «سيري است و داغان شدنش به اين معناست كه سيري را از ميان برداشتيم و هرگز از يكديگر سير نخواهيم شد.»

سيب سيري است، بار نامرديبِه، به دستم بده، اگر مردي‌

رسم پرتاب كردن سيب، به شكل ديگري نيز مرسوم بوده است. به اين صورت كه داماد از پشت بام، سيب سرخي را در ميان ميهمانان پرتاب مي‌كرد. هر كس سيب را مي‌گرفت، انعامي به وي مي‌دادند و آن را نشانه بخت‌گشايي مي‌دانستند.

ساقدوشsgh doush //(ساق: راست)+ دوش و سولدوش sol doush //(سؤل: چپ) + دوش، كه در پاراگراف بالا به آن اشاره شد، از عناصر مهم جشن عروسي آذربايجاني‌هاست. ساقدوش و سولدوش 2‌تن از نزديكان مجرد (دوست و فاميل) داماد و عروس هستند كه با شروع سور و ساط عروسي، عروس و داماد را در طول مراسم و در تمامي كارها همراهي مي‌كنند و در شب حنابندان بعد از رد و بدل كردن خنچه‌هاي حنا و در مراسم شمع دادن به دست عروس و داماد، ساقدوش و سول‌دوش در حالي كه شمع روشني در دستشان است، دوش به دوش عروس و داماد، در سمت راست و چپ آنها مي‌ايستند. امروزه اين مساله نيز مانند بسياري از آداب و رسوم ديگر‌ كمرنگ شده و فقط در مراسم شمع روشن كردن، دختران و پسران مجرد حاضر در جشن عروسي به نوبت، در كنار عروس و داماد ساقدوش و سولدوش مي‌ايستند. علت مجرد بودن افراد انتخابي را شگون داشتن آن براي بخت‌گشايي عنوان مي‌كنند! البته در برخي مناطق مانند زنجان، يكي را مجرد و ديگري را متاهل انتخاب مي‌كنند و دليل آن را اين‌گونه توضيح مي‌دهند كه عروس و داماد در جشن عروسي شان، در انتهاي مجردي و ابتداي تاهل قرار دارند و عروسي مرحله ‌گذاري است از مجردي به تاهل!

پا‌نوشت‌ها:

1-‌ «حيدربابا» نام كوهي است نزديك «خشكناب» از روستاهاي نزديك «قره‌چمن»؛ كه شهريار در آنجا زاده شده و دوران كودكي خود را هم در آنجا گذرانده است. در اين منظومه، كوه حيدربابا مخاطب، سنگ‌صبور و طرف سوال، پاسخگو و خلاصه همراز و همزبان شاعر است.

2- شهريار در سال 1285 ه.ش. در تبريز متولد شد و ايام كودكي خود را كه مصادف با انقلاب مشروطيت بود، در روستاهاي شنگل آوا، قيش قرشاق و خشكناب به سر برد و پس از 83 سال زندگي شاعرانه پر افتخار در 27 شهريور سال 1367 ديده از جهان بست و پيكرش در مقبره الشعراي تبريز به خاك سپرده شد. (سالروز رحلت شهريار شعر ايران با تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي روز ملي شعر و ادب ناميده شده است)‌.

3- اين منظومه علاوه بر شهرت و محبوبيت در ميان آذري‌زبانان ايران، مرزهاي آذربايجان را در هم شكسته و به ده‌ها زبان ديگر نيز ترجمه شده است و در بيشتر دانشگاه‌هاي جهان ازجمله دانشگاه كلمبيا در ايالات متحده آمريكا مورد بحث رسالات دكتري قرار گرفته است و حتي برخي موسيقدانان همانند هاژاك، آهنگساز معروف ارمنستان آهنگي بر آن ساخته است.

4- طوي‌ (Toy)  به معني جشن و سرور است و علاوه بر آذربايجان در بعضي شهرها ازجمله شهرهاي خراسان و نيز تاجيكستان به كار مي‌رود.

 

   

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:52 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم شهریور 1387

معرفي اساتيد و پژوهشگران حوزه مردم‌شناسي‌

 
دكتر اميليا نرسيسيانس‌
 
 
 خانم دكتر «اميليا نرسيسيانس» در سال 1332 در منطقه لاله‌زار تهران ديده به جهان گشود و به گفته خودش در خانه‌اي همجوار خانه‌ دوران كودكي پدرش به دنيا آمد؛ كه خانه پدري، هنوز هم به شكل ساختماني قديمي، پابرجا و يادآور خاطراتي از گذشته است.

وي دوره ابتدايي را در دبستان «كاخ كودك» گذراند و پس از نقل مكان به محله يوسف‌آباد، جهت دوره سيكل يك، به دبيرستان «مريم» واقع در خيابان «قوام‌السلطنه»، انتقال يافت و با وجود علاقه بسيار به رشته ادبيات، سيكل دوم را در رشته علوم طبيعي سپري كرد.

پس از اخذ مدرك ديپلم، جهت ادامه تحصيل به آمريكا عزيمت كرد و در دانشگاه بركلين در رشته «انسان‌شناسي» مشغول به تحصيل شد؛ ولي قبل از اتمام دوره، به دليل ازدواج، به ايران بازگشت و تحصيل نيمه‌تمام خود را در دانشكده دماوند در 2 رشته «تاريخ و فرهنگ تطبيقي» (رشته اصلي) و «زبان و ادبيات انگليسي» (رشته فرعي) به اتمام رساند.

در دوره فوق‌ليسانس، در رشته‌هاي «جامعه‌شناسي تعليم و تربيت» (دانشگاه سنچري آمريكا) و «جامعه‌شناسي و انسان‌شناسي» (دانشگاه سالفورد انگليس) به تحصيل پرداخت و مدرك دكتري را نيز در رشته «جامعه‌شناسي تعليم و تربيت» از دانشگاه سنچري آمريكا اخذ كرده و پس از بازگشت به ايران، از سال 1357 در دانشگاه تهران، تدريس را آغاز نمود و در حال حاضر استاديار و مدير گروه آموزشي انسان‌شناسي دانشكده علوم‌اجتماعي اين دانشگاه و مدرس دروسي همچون «انسان‌شناسي تعليم و تربيت»، «انسان‌‌شناسي جنسيت»، «زبان‌شناسي» ، «نماد و نشانه‌ها»، «مردم شناسي ايران»، «انسان، محيط و زيست»، «روش تحقيق در انسان‌شناسي» و «زبان تخصصي علوم اجتماعي» است.

علاوه بر اين ، رئيس مطالعات علمي گروه انسان‌شناسي انجمن جامعه‌شناسي ايران و عضو فرهنگستان هنر نيز مي‌باشد.

در خصوص حوزه‌هاي مورد علاقه پژوهشي وي مي‌توان به مقوله «نماد و نشانه‌ها»، «زبان‌شناسي با رويكرد مردم‌شناسي» و «انسان‌شناسي جنسيت» اشاره كرد. در زمينه مطالعات فرهنگ عامه، با وجود تدريس «مردم‌شناسي ايران»، فقط در دوران دانشجويي چند مطالعه مانند «مونوگرافي روستاي ارمني‌نشين فري‌دَن (فريا)» در چهارمحال و بختياري داشته و جمع‌آوري و ثبت ترانه‌هاي زنان و اعتقادات مردم و همچنين خاطرات كهنسالان از جمله كارهاي پژوهشي بوده كه در اين روستا به انجام رسانده است و آنچنان كه خود نيز مي‌گويد، اگرچه مطالعات فرهنگ عامه در دوران دانشجويي يكي از دغدغه‌هاي اصلي‌اش بوده‌، وليكن بعد از آن دوران، بيشتر به حوزه‌هاي ديگر انسان‌شناسي توجه كرده است.

وي در چند سال اخير، درس «انسان‌شناسي جنسيت» را به عنوان يكي از دروس جديد دانشجويان انسان‌شناسي ارائه و تدريس نموده و پس از ماه‌ها مطالعه و تحقيق، كتابي با همين عنوان به چاپ رسانده است.

دكتر نرسيسيانس، وجود اين واحد درسي و كتاب را مديون دانشگاه تهران و دانشجويان آن عنوان مي‌كند و بر اين عقيده است كه نياز ايجاد اين مبحث، در اثر نياز دانشجويان به اين‌گونه مباحث احساس شد كه نهايتا در غالب درس دانشگاهي، كتاب و مقالات متعددي همچون «شكاف ديجيتالي و جنسيت»، «جنسيت در برداشت قالبي»، «بررسي واژگان اساسي در انسان‌شناسي ‌جنسيت»، «اطلاعات، ارتباطات‌ و جنسيت: يك بررسي موردي»، «اسطوره زن و زيستگاه شهري» و... نمود يافت.

علاوه بر اين كتاب كه در سال 1383 توسط نشر افكار به چاپ رسيده، 2 كتاب ديگر ايشان نيز با عناوين «دو زبانگي از ديدگاه علوم‌اجتماعي» و «انسان، فرهنگ و نشانه» زير چاپ است كه در آينده نه‌چندان دور مي‌توان آنها را در كتابفروشي‌ها جستجو نمود
 
نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 17:23 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم شهریور 1387

جايگاه‌ زايش ‌در ‌فرهنگ‌ عامه‌ مردم‌ ايران‌

                 

                مراسم‌هاي قرآن اندازون شيرازي‌ها و يدي گئجه آذربايجانيان

 
به دنيا آوردن بچه و زايش در بيشتر اديان و فرهنگ‌ها، بخصوص در جوامع سنتي و روستايي، از چنان اهميت و جايگاهي برخوردار است كه بي‌شك مراسم و اعتقادات گسترده‌اي، چه در زمان بارداري، چه در زمان زايمان و حتي پس از آن را در پي دارد و در هر منطقه‌اي از ايران كه پاي مي‌گذاريم به مراسم و آداب و رسوم متنوعي در خصوص اين دوران گذار برمي‌خوريم كه همگي در مطالعات فرهنگ عامه حائز اهميت هستند.

از ميان تمامي اين رسوم‌، 2 رسم لول اندازون يا قرآن اندازون مردم شيراز و رسم يدي گئجه (هفت شب) آذربايجانيان مورد توجه اين نوشتار است.

مراسم قرآن اندازون/ لول اندازون:

ميان شيرازي‌ها علاوه بر  ويارانه و  سيسموني برون كه در بيشتر نقاط ايران مرسوم مي‌باشد، رسمي وجود دارد كه مي‌گويند در بسياري از مناطق و شهرهاي استان فارس با كمي تفاوت، امروزه نيز همچنان برگزار مي‌شود. هر مادري كه منتظر به دنيا آمدن فرزندي است، با اين رسم آشنايي دارند و از آن به قرآن اندازون يا لول اندازون ياد مي‌كند و معمولا در5  4 ماهگي بارداري، يعني زماني كه جنين وجود خود را با تكان خوردن در شكم مادر اعلام مي‌كند، (به قول شيرازي‌ها وقتي جنين لول‌ميندازه) برگزار مي‌شود. بدين شكل كه خانواده مادر با تهيه گردن آويزي مخصوص از جنس طلا و مزين به نام خدا، آيه وان يكاد و ديگر آيات خاص قرآني (به منظور دفع چشم زخم و محافظت از مادر و فرزند) و هدايايي همچون چادررنگي، لباس (ترجيحا سبزرنگ)، ميوه، شيريني و  به همراهي عده‌اي از دوستان و آشنايان به خانه زن باردار مي‌روند. اين هدايا با تزيين خاصي همراه است. بدين‌شكل كه گردنبند را در سبدي  پر از بادام و شيريني  قرار مي‌دهند كه پس از آويختن گردنبند بر گردن مادر، بادام و شيريني‌ها را در ميان ميهمانان پخش مي‌كند و عده‌اي نيز به تبرك، آن را به خانه مي‌برند يا مقداري از آن را به نيت بچه‌دار شدن، به زني كه بچه‌دار نمي‌شود، مي‌دهند.

گردن‌آويز طي مراسم ختم انعام، دعا و آرزوي سلامت براي مادر و نوزاد، به گردن‌مادر آويزان مي‌شود و  وي در تمامي مدت بارداري، زايمان و حتي تا مدت‌ها پس از زايمان نيز ‌آن را به همراه دارد و  اين گردن‌آويز در ميان اين مردم‌، همواره مقدس و حافظ مادر و نوزاد تلقي مي‌شود و بودن آن در گردن هر زني نشان از باردار بودن اوست.
نكته ديگر اين‌كه‌، قرآن ترجيحا توسط فردي مذهبي يا بزرگ فاميل كه داراي خصايص حسنه باشد، بر گردن مادر آويخته مي‌شود. آنان معتقدند اگر فرد صبوري اين كار را انجام دهد، كودك نيز اين خصلت حسنه را خواهد داشت؛ البته اين اعتقاد در مورد كسي كه براي اولين بار نوزاد را در گهواره مي‌گذارد نيز صدق مي‌كند.

وجه تسميه اين رسم به نام لول اندازون  از آن جهت است كه در زمان‌هاي گذشته گردن آويزي كه براي اين كار استفاده مي‌شده، به شكل لوله‌اي استوانه‌اي بوده، اما در حال حاضر شكل‌هاي ديگر اين گردن آويز نيز مرسوم است و برخي از اينها به شكل كعبه‌، كتاب قرآن، يا صندوقچه‌اي به شكل قاب قرآن  است كه در آن  نوشته‌اي  از آيات قرآن  قرار مي‌دهند.

 

مراسم يدي گئجه (هفت شب) آذربايجانيان‌

 از جمله مراسمي كه در هفتمين شب تولد نوزاد در ميان آذربايجانيان اجرا مي‌شود‌، مراسم يدي گئجه است؛ البته اين رسم نيز مانند بسياري از رسم‌هاي ديگر‌، بيشتر متعلق به گذشته است و امروزه اگر هم برگزار شود كاملا به شكل نمادين خواهد بود. در خصوص اين شب و مراسمي كه در آن برگزار مي‌شود، دلايل و اعتقاداتي وجود دارد. از جمله اين‌كه كودك 6 روز پرمخاطره اول زندگي را به سلامت پشت سر گذاشته و برخي ديگر نيز بر اين اعتقادند كه چون تنها ماندن زائو و نوزاد در اين شب خطرناك است، در كنارشان مي‌مانند و آنها را ياري مي‌دهند تا  اين شب را به دور از خطرهاي خاص، به شادي و خوشي سپري كنند. علاوه بر آن، به نظر مي‌رسد خوش‌يمني و تقدس عدد 7 نيز در خصوص انتخاب اين روز براي برگزاري اين مراسم، بي‌تاثير نيست.

يدي گئجه  در گذشته، اين‌گونه شروع مي‌شد كه نزديك غروب، دور تا دور رختخواب مادر و نوزاد را با ريسماني سياه‌رنگ كه از موي بز تهيه مي‌شد، حصار مي‌كشيدند. اين كار و همچنين قرار دادن كاسه مسي،  چاقو و ارسين كه از همان روز اول بالاي سر مادر قرار مي‌دادند‌، به اين دليل بود كه اعتقاد داشتند اگر چنين كنند، مادر و فرزند از شر و تاثيرات سوء جن كه معروف‌ترين آن، جن آل است و در اصطلاح محلي به آن  آل آروادي مي‌گويند، در امان مي‌مانند و آن طناب حصاري مي‌شود تا جن‌‌ها، ناراحتي‌ها و بيماري‌ها نتوانند به مادر و فرزند نزديك شوند. معمولا در كنار كاسه مسي و چاقو، تكه ناني نيز به يمن بركت و روزي نوزاد، قرار مي‌دادند.

كار بعدي، شستشوي نوزاد و پوشاندن لباس تميز و نو بر تن‌اش بود؛  البته بايد گفت معمولا در اين روز نوزاد را غسل مولود نمي‌دادند، زيرا اعتقاد داشتند اگر كودك بدون غسل‌ بماند، هيچ آسيب و بيماري‌اي به او نمي‌رسد و اگر كسي احتمالا همراه خود، دعا يا پارچه زردرنگ داشته باشد اثر سوء خود را نسبت به نوزاد از دست مي‌دهد و كودك مريض نمي‌شود.  نوزاد را در چهلمين روز  تولد، غسل مولود مي‌دادند و معمولا ناخن‌هايش را نيز در اين روز مي‌چيدند و رسم بر اين  بود كه دايي بچه  با گذاشتن سكه‌اي در كف دست نوزاد، ناخن‌هاي او را مي‌گرفت.

به دنبال اين كار، به ابروان و چشمان نوزاد سرمه مي‌كشيدند و 7 سنجاق بر لباس او مي‌زدند. اين كارها را معمولا ماما (قابله نوزاد) انجام مي‌داد كه در زبان محلي به او ماماننه مي‌گفتند. اين شخص از احترام و جايگاه بالايي ميان خانواده‌ها برخوردار بود؛ چرا كه به مادر كمك مي‌كرد نوزاد خود را به دنيا بياورد و به دليل تجربه‌اي كه در اين زمينه داشت، كارهاي نوزاد را در روزهاي اوليه انجام مي‌داد و مراقبت مادر و نوزاد را 10 روز به عهده مي‌گرفت. مثلا 3 روز، در 3 وعده، غذايي مقوي از كره و شكر تهيه مي‌كرد و به نوزاد مي‌داد  و غذاي مخصوص كاچي براي مادر مي‌پخت و تا روز دهم نيز به صورت تمام‌وقت كنار نوزاد و مادر مي‌ماند. معمولا بعد از 10 روز كار وي تمام مي‌شد و طبق رسم  علاوه بر دستمزد، صابون، خلعت و كله‌قند نيز به وي هديه مي‌دادند. در مورد صابون، مردم اعتقاد داشتند اگر صاحب نوزاد به ماماننه صابون ندهد، در روز قيامت با دستاني خونين در مقابل صاحب‌ نوزاد ظاهر مي‌شود.

احترام ماماننه در گذشته‌ به قدري بوده كه اختيار پيشنهاد و حتي گاهي انتخاب نام نوزاد را داشت.

در  اين رسم، اقوام نزديك براي شام دعوت مي‌شدند و پس از شام، زن‌ها كنار مادر و نوزاد مي‌ماندند و مردها به اتاق ديگري مي‌رفتند، چراكه اين مراسم، مراسمي زنانه بوده و مردها در آن شركت چنداني نداشتند.

براي مراسم پس از شام، همسايگان و اقوام ديگر، به منظور تبريك گفتن و شركت در جشن به خانه آنها مي‌آمدند. هركس در آن روز خوراكي‌اي با خود به همراه مي‌آورد و هديه اصلي را روز دهم كه مصادف با حمام بردن، غسل دادن مادر و گاهي نامگذاري نوزاد بوده،  مي‌دادند.

در اين شب، معمولا از غروب به بعد، نوزاد را روي زمين نمي‌گذاشتند و او را در آغوش ‌داشتند. هريك از افراد حاضر در مجلس و بخصوص ماما‌ننه  كودك را در آغوش مي‌گرفتند، روي او را مي‌بوسيدند و برايش آرزوي سلامت و خوشبختي مي‌كردند.

در اين مراسم، خوراكي‌هايي كه مهمانان با خود مي‌آوردند به همراه تنقلاتي كه صاحبخانه، خود تهيه مي‌كرد با هم مخلوط كرده و همراه شيريني، ميوه و چاي از ميهمانان پذيرايي مي‌كردند. (اين تنقلات معمولا عبارت بودند از گندم، بزرك و نخود بوداده، كشمش و توت و...)

آخر شب، مراسم به پايان مي‌رسيد و ميهمانان به خانه‌شان بازمي‌گشتند و فقط مادربزرگ‌ها و ماماننه شب را با مادر و نوزادش سپري مي‌كردند و بدين شكل هفتمين شب تولد نوزاد با همراهي دوستان و اقوام، به خوشي سپري مي‌شد.

 

  

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 16:14 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم مرداد 1387

××

 

 

نگاهي به خرافات رايج در ميان مردم کشورهاي مختلف جهان

 
 

 

 


در زبان انگليسي Superstition که به عنوان معادل و در معناي خرافات

به کار مي رود، ريشه لغوي جالبي دارد. Superstition برگرفته از عبارت superstes است که خود از دو جزء «super» به معناي فوق و ماورا

و «sto» به معناي ايستادن و تحمل کردن تشکيل شده است



فرقي نمي کند که به کدام نقطه دنيا مي رويد يا در چه کشوري زندگي مي کنيد؛ هر کجا که باشيد از خرافات گريزي نيست و گويي هر منطقه يي خرافات خاص خودش را دارد. هرچند نمي توان انکار کرد که بعضي از کشورها شهرت بيشتري در زمينه خرافات و خرافه پرستي دارند.

در بسياري از پژوهش ها مردم انگلستان خرافاتي ترين مردمان دنيا شناخته شده اند. اما پژوهش هاي ديگري هم هستند که نشان مي دهند ريشه هاي خرافه پرستي در کشورهاي آسياي شرقي مانند چين و ژاپن قوي تر است. اين در حالي است که در آفريقا و امريکاي لاتين هم خرافه يکي از اصول زندگي مردم به شمار مي رود. با اين حال نحس بودن بعضي اعداد مانند 13، بدشگون بودن عطسه در بعضي زمان ها و لزوم طلب «عافيت» بعد از هر عطسه براي دور کردن بدي ها و بدشگون بودن آواز جغد از جمله باورهاي رايج در سراسر جهان است. واژه خرافه (superstition) براي نخستين بار در درگيري هاي مذهبي بين کاتوليک ها و پروتستان ها مطرح شد. در اين درگيري ها هر گروه سعي مي کرد براي کمرنگ و بي اهميت نشان دادن اعتقادات طرف مقابل، باورهاي او را خرافه بنامد. اما با وجود اينکه امروز به تمام باورهاي نامعقول و موهوم «خرافه» مي گوييم، عقايد خرافي در همه جهان يکسان نيستند.

خرافه هاي امريکايي

در ايالات متحده امريکا نصب نعل اسب به عنوان نماد شانس و برکت بر سردر خانه ها يکي از رايج ترين خرافات است. البته امريکايي هاي خرافاتي مدام سر اينکه نعل اسب را سربالا يا سرپايين به در خانه بکوبند، جر و بحث دارند. عده يي فکر مي کنند نعل اسب شانس مي آورد و اگر بخواهيم آن را به جايي نصب کنيم، بايد سربالا باشد. چون در اين حالت تاثيرش بيشتر است. بعضي ها هم معتقدند اگر يک نعل اسب بالاي تخت خواب شان بياويزند، محال است کابوس ببينند.همچنين در امريکا مانند بسياري ديگر از جاهاي دنيا معتقدند شکستن آينه براي مدت هفت سال بدشانسي و بدبختي به همراه دارد و براي از بين بردن اين نحسي بايد تکه هاي آينه جمع و زير نور ماه در خاک مخفي شود. عنکبوت هم از حيواناتي است که در اين کشور نفرين شده است به طوري که مردم امريکا معتقدند اگر عنکبوتي روي شانه کسي حرکت کند، نبايد آن را کشت بلکه به جاي آن بايد به سرعت يک شمع يا چراغ روشن کرد، در غير اين صورت شخص مورد نظر نفرين خواهد شد.

مدرن ترين خرافاتي هاي جهان

خرافاتي بودن مردم انگلستان همچنان در بسياري از تحقيقات انجام شده بر قوت خود باقي است. بر اساس نظرسنجي که اخيراً در اين کشور انجام شده، بيش از نيمي از مردم انگلستان به خرافات اعتقاد دارند و برخي از خرافه ها در زندگي روزانه آنها جاري است. اين نظرسنجي که ميان خرافات مدرن و خرافات سنتي تفکيک قائل شده است نشان مي دهد که 24 درصد از مردم انگلستان به خرافات مدرن معتقدند و پوشيدن برخي لباس ها يا آويزان کردن برخي اشيا را در رو آوردن شانس به شخص بسيار موثر مي دانند. اما جايگاه دوم در اختيار اعداد است. 22 درصد انگليسي ها معتقدند انتخاب اعدادي مانند تاريخ تولد مي تواند در برنده شدن در مسابقات مختلف موثر باشد. 21 درصد هم معتقدند به هم زدن ليوان ها در زمان خوردن نوشيدني مي تواند تا هفت سال بدشانسي را از افراد دور کند. انگليسي ها همچنين اعتقاد دارند نبايد در مهماني ها جمع مهمانان به 13 برسد چرا که ممکن است دعوا بشود. در خرافات مدرن، اينترنت هم ورود پيدا کرده است. به طوري که بسياري از انگليسي ها معتقدند بايد اي ميل هاي زنجيره يي را ادامه داد و حتماً اين نوع اي ميل ها را براي دوستان خود فرستاد و از شکسته شدن اين زنجيره جلوگيري کرد چرا که شکسته شدن بدشانسي به دنبال خواهد داشت. از سوي ديگر در اين نظرسنجي به خرافات سنتي هم توجه شده است و در نخستين رده جدول آن «زدن به تخته» براي دور کردن بدشانسي قرار دارد که 40 درصد افرادي که به پرسش ها پاسخ داده اند به آن اعتقاد داشتند. اغلب اين افراد بيش از 45 سال داشتند. باز نکردن چتر در محيط هاي بسته از ديگر خرافات سنتي انگليسي ها است و گربه سياه حيوان نحس مردمان اين کشور و شايد بسياري از کشورهاي ديگر باشد. انگليسي ها معتقدند اگر گربه سياه در مسير کسي قرار گيرد بدشانسي به همراه خواهد آورد. از ديگر خرافات در ميان مردم انگليس اين است که اگر زني دو قاشق را در نعلبکي قرار دهد صاحب فرزند دوقلو خواهد شد يا اگر زني که در آستانه زايمان قرار دارد سه بار با قاشق هاي غذاخوري نمک بخورد، درد زايمان کمتري را تحمل خواهد کرد. در کشور انگليس، وزغ را به جادوگران منتسب مي دانند و بعضي از اهالي روستاها آن را نشانه بدبختي مي دانند.قرن ها دزدهاي انگليسي معتقد بودند اگر قلب وزغ را در جيب خود حمل کنند هيچ گاه دستگير نخواهند شد و خرافه بسيار شايع در مورد وزغ در انگلستان اين است که وجود آن را علامت برگزار شدن مراسم عروسي مي دانند و اگر وزغي از سر راه عروس به کليسا عبور کند، او و همسرش در آينده خوشبخت و بهره مند خواهند شد.

روسيه؛ سرزمين خرافات کهن

اعتقاد به خرافات در روسيه رو به افزايش است. روس ها اعتقاد دارند اگر در محيط هاي سر بسته سوت بزنند تمام پول خود را از دست خواهند داد. بنابراين شما در روسيه هرگز کسي را نمي بيند که در يک فضاي در بسته سوت بزند. اعتقادات خرافي اهالي روسيه جالب است. مثلاً معتقدند اگر شيئي را در خانه خود گم کردند بايد «دومووج» شيء نماديني که در اغلب خانه هايشان پيدا مي شود را مخاطب قرار دهند و بگويند؛«دومووج، به اندازه کافي بازي کردي حال آن را به من برگردان.» خرافاتي هاي روس اين جمله را عامل پيدا شدن اشياي گمشده منزل شان مي دانند. در روسيه خرافات از کودکي آموزش داده مي شود. «مارک تواين» نويسنده مي گويد؛ «به اين امر آگاهم که اگر حتي روشن ترين ذهن ها از کودکي تحت تاثير خرافات قرار گيرد، هرگز در بزرگسالي تغييري نسبت به ديدگاه هاي خرافي براي او حاصل نخواهد شد.»خرافات روسي اغلب بسيار هم قدمت دارند. منشاء بسياري از خرافات مردم روسيه به پيش از ورود مسيحيت به اين کشور باز مي گردد. پيش از ورود مسيحيت مردم روسيه فرهنگ بت پرستي داشتند؛ فرهنگي که روس ها را به پرستش عناصر طبيعي مانند آب، آتش، زمين، سنگ و... مشغول کرده بود. روس ها همچنين به مخلوقات خوب و بد معتقد بودند. بسياري از خرافات مدرن و امروزي روس ها هم نشأت گرفته از اعتقادات بت پرستي دوران گذشته است. به طور مثال در گذشته روس ها نان را مي پرستيدند و امروز هم مردم روسيه از دور ريختن نان و بي احترامي کردن به آن واهمه دارند.

موهومات آسيايي

در آسيا اما خرافه ها شکل و شمايل ديگري دارند. خرافات در زندگي مردم کشورهاي آسياي شرقي نقش زيادي دارد. در ژاپن اگر شخصي در مسير خود يک مار سفيدرنگ پيدا کند، خوشبخت خواهد شد. اين مار براي او نشانه خوش يمني است. بسياري از مردم ژاپن تصاويري از مارهاي سفيد بر ديوارهاي خانه هاي خود مي آويزند و آن را نشانه خوش يمني مي دانند. علاوه بر اين تلفظ نام رنگ قرمز در زبان مردم ژاپن مانند تلفظ عبارت «شانس» است براي همين در آغاز سال نو، مردم همه چيز را به رنگ قرمز درمي آورند. پس اگر در حوالي سال نو ميلادي به ژاپن رفتيد و با کشوري يکدست قرمز رو به رو شديد از حالا آمادگي اش را داشته باشيد.

خرافه ها بدون مرز

بعضي خرافه ها هم هستند که براي خودشان شهرت جهاني دست و پا کرده اند و ديگر به يک کشور خاص تعلق ندارند. مثلاً اين خرافه که مي گويد رد شدن از زير نردبان بدشانسي مي آورد ميان بيشتر مسيحيان رواج دارد. اين خرافه از اعتقادات اوليه در مسيحيت ريشه مي گيرد، چرا که نردبان تکيه داده شده به ديوار با ديوار و زمين يک مثلث مي سازد و هيچ کس نبايد به صليب مقدس بي احترامي کند، و از يک مثلث عبور کند وگرنه از همکاران شيطان محسوب خواهد شد. يا مثلاً اينکه روز جمعه و عدد 13 هر دو نحس هستند و بنابراين بيش از هرچيز بايد از «جمعه 13» حذر کرد. ريشه اين خرافه را در داستان آدم و حوا مي دانند که روز جمعه از بهشت اخراج شدند. از طرفي مسيحيان معتقدند 12جادوگر به همراه شيطان در مراسم شيطاني حاضرند، پس 13 عدد نحسي است. خرافه معروف ديگري هست که مي گويد نبايد از چتر در محيط سربسته استفاده کرد، سابقه استفاده از چتر در شرق به قرن 11 قبل از ميلاد برمي گردد، افراد سياسي و رده هاي بالاي مذهبي از چتر نه تنها به عنوان محافظي در برابر پرتو خورشيد، بلکه به عنوان دفاعي در برابر ارواحي که ممکن بوده به آنها آسيب برساند، استفاده مي کردند و اغلب معتقد بودند که به دليل رابطه مقدس بين چتر و خورشيد، درست نيست که چتر در سايه باز شود. خرافات مربوط به آينه هم اغلب در ميان مردم مشترک اند. مثلاً عموماً مردم اعتقاد دارند که شکستن آينه بديمني به همراه دارد، دليلش اين است که در گذشته فکر مي کردند تصويري که در آينه ديده مي شود نماينده روح آن فرد است و در نتيجه شکستن آينه به روح صدمه خواهد زد.

اعداد شانس و بدشانسي

بخش بزرگي از خرافات درباره اعداد ساخته و پرداخته شده اند. در بسياري از فرهنگ ها، 13 عدد نحسي است اما در کشورهايي مانند ژاپن و کره اين عدد 4 است که نحس است. تلفظ عدد «چهار» در زبان ژاپني همانند تلفظ کلمه «مرگ» (شي) در اين زبان است و به همين دليل ژاپني ها عدد چهار را نحس مي شمارند. اکثر هتل هاي ژاپن هم يا سه ستاره هستند يا پنج ستاره و شما در ژاپن به ندرت ممکن است هتل چهار ستاره ببينيد. جالب تر اينکه در هتل هاي اين کشور اتاق شماره 4 وجود ندارد. اما در چين عدد شانس مردم «هشت» است. اعتقاد به عدد هشت در چين تا حدي جدي است که به بازي هاي المپيک سال 2008 رسيده است. چيني ها اعلام کرده اند که درصدد هستند در ساعت 08/8 دقيقه هشتمين روز هشتمين ماه سال 2008 به طور رسمي بازي هاي المپيک را آغاز کنند، در زبان چيني عدد 8 را «فا» مي خوانند که تلفظ آن شبيه کلمه «فه آ» به معناي شانس و اقبال است. علاوه بر اين اعداد و تاريخ هايي که به هم شباهت دارند هم براي چيني ها جذاب هستند. روز 18 سپتامبر براي شروع تجارت جديد زمان مناسبي است چرا که عبارتي که در زبان چيني براي اين تاريخ وجود دارد شبيه عبارتي است که به معناي «سريع پولدار شو» تلفظ مي شود.

المپيک 2008 و جادوي عدد هشت

8 آگوست هم يکي از روزهاي ميمون نزد چيني هاست و چيني ها به همين دليل از همان ابتدا بر آغاز رسمي المپيک 2008 در اين روز اصرار داشتند. بيمارستان هاي چين مي گويند انتظار تولد کودکان زيادي را مقارن با آن روز- که براي چيني ها اعتبار ملي زيادي دارد- مي کشند و برخي مادران براي آنکه دقيقاً در آن روز صاحب فرزند شوند حتي عمل سزارين را انتخاب کرده اند. گفته مي شود برگزار کنندگان المپيک 2008 در چين در برنامه ريزي براي تعيين زمان دقيق شروع رسمي المپيک 2008، اهميت عدد 8 نزد چيني ها را مدنظر داشته اند. علاوه بر عدد هشت چيني ها به اعداد 6 ، 7 و 9 هم علاقه مندند و از اعداد 4 ، 3 و 1 مي پرهيزند. اين خرافه ها چنان در ميان چيني ها دروني شده است که حتي شماره هاي موبايلي که از اعداد شانس تشکيل شده اند، با قيمت هاي بسيار بالا خريد و فروش مي شوند اما در مقابل شماره هاي موبايلي که تصادفاً از اعداد نحس تشکيل شده اند روي دست صاحبانشان مي مانند و هيچ خريداري ندارند.در همين حال عدد هفت هم در بسياري از جوامع عدد مقدسي است. يهوديان قديم براي عدد هفت معناي ويژه يي قائل بودند. در کتاب تورات آمده است که خداوند جهان را در شش روز خلق کرد، در روز هفتم خالق به استراحت پرداخت. حضرت موسي(ع) نيز در ده فرمان خود از پيروانش مي خواهد که در اين روز آرامش را مقدس بدارند. همچنين در مسيحيت و در تعليمات کليساي کاتوليک هفت گناه کبيره (غرور، آزمندي، بي عفتي، حسد، افراط، خشم و کاهلي) و هفت پيمان مقدس وجود دارد. اما هر قدر که عدد هفت ميان مردم جهان خوش يمن و محبوب است، عدد شش منفور است. عدد 666 عدد بديمني درميان مسيحيان است و حتي آن را نماد شيطان مي دانند.

 

 تاملاتي در خرافات مردمان هندوستان

 

 روزهاي سه شنبه مبارک نيست و اينجا همان کشور 72 ملت يا هندوستان است. در هند کافي است به اطراف خود خوب نگاه کني و البته به اتفاقاتي که هر روز براي دانشجويان خارجي يا توريست ها به خاطر آشنا نبودن با اين باورها مي افتد توجه داشته باشي. آن وقت خواهي ديد که زندگي لحظه به لحظه با خرافات تا چه حد سخت و دشوار است. اولين چيزي که در هند توجه آدم را جلب مي کند ليموترش ها و فلفل هاي سبز و قرمزي است که با يک نخ به هم متصل شده اند و براي دورکردن ارواح بد و نيروهاي منفي از خانه يا محل کسب بر سردر ورودي آويزان اند. غير از اين آويزان بودن کفش يا دمپايي بر پشت ماشين، ريکشا (دوچرخه هاي اتاقدار مسافرکش)، اتو ريکشا (موتورهاي اتاق دار مسافرکش) و حتي وسايل نقليه عمومي مثل اتوبوس ها و تاکسي ها هم ممکن است کنجکاوي تان را برانگيزد. اين کفش برگرفته از يک اسطوره مذهبي هندو است براي سلامت بودن در راه و سفر. اين کفش نمادي است از کفش هاي «رام» که تناسخ ويشنو- آفريننده زمين- است. شايد اگر کسي براي اولين بار به هند برود و از قضا در محيطي بزرگ شده باشد که با غذاهاي گياهي آشنايي نداشته باشد محيط و حتي فهرست غذاهاي هندي برايش عجيب باشد. زيرا گوشت گاو و گوسفند چيزي است که شما هرگز اثري از آن نخواهيد ديد و فقط در بعضي از رستوران هاي بزرگ که محل تردد دائمي توريست ها هستند ممکن است چنين اشتباهي بشود و تازه آن هم بازارش زياد داغ نيست. انگار اصلاً خودت هم در هند ترجيح مي دهي که گوشت گاو و گوسفند نخوري زيرا در اين سرزمين گاو موجودي مقدس است که فوايد زيادي براي انسان دارد و غير از آن روي زمين هاي کشاورزي کار مي کند، شير و لبنيات مي دهد و در کشوري که پايه هاي اصلي آن روي کشاورزي است کشتن گاو گناهي بزرگ محسوب مي شود. حالا خرافات يا غيرخرافات حتي در رستوران هاي زنجيره يي هم چيزي به نام همبرگر وجود ندارد و بايد به همان مرغ راضي بود. البته بايد اضافه کرد غير از اين در بعضي از شهرهاي مذهبي مثل بنارس و ريشي کش اصلاً چيزي به نام قصابي هم وجود ندارد و حتي فرآورده يي مثل تخم مرغ هم پيدا نمي شود، زيرا اهالي شهر همگي گياه خوار و بسيار مذهبي هستند و گوشت خواري را کاري شوم و نامبارک مي دانند. اما براي مستندسازي بيشتر اين نوشته برايتان از اتفاقي مي گويم که براي دو دانشجوي ايراني در هندوستان رخ داده است. ساعت 12 نيمه شب صاحبخانه دو دختر ايراني از سفر بازگشت و يکراست به سراغ اتاق آنها رفت و با عصبانيت در زد. پيرزن صدايش مي لرزيد و با عصبانيت مي گفت؛ «شما همين الان بايد از اين خانه بيرون برويد چون همه بدبختي هاي خانواده ام به خاطر شماست،» دو دختر ايراني ناباورانه به پيرزن نگاه مي کردند و نمي دانستند چه خطايي از آنها سر زده است. پيرزن با گريه ادامه داد؛ «برادرم به خاطر کارهاي شما دوتا تصادف کرد و مïرد. شما شوم هستيد و در خانه من گوشت مي خوريد. اگر مي دانستم گوشت مي خوريد هرگز خانه را به شما اجاره نمي دادم.» و خب البته دانشجويان هر طور که بود توانستند پيرزن خرافاتي هندي را راضي کنند که تا صبح فردا به آنها اجازه اقامت بدهد.کشتن هر موجود زنده يي در هند گناه بزرگي محسوب مي شود و کسي که حيواني را مي کشد سرنوشت شومي را براي خودش رقم زده است، حتي اگر آن حيوان گربه باشد.به اعتقاد هندي ها ديدن گربه سياه در سفر يا راه به معناي بدشانسي است. شايد براي همين است که در خيابان هاي هند به جاي گربه فقط سگ مي بيني و هيچ اثري از گربه نيست. اما اگر حتي همين حيوان هم کشته شود بايد تکه يي طلا به عنوان کفاره به يک مکان مذهبي مثل معابد اهدا کرد. در هر حال مي توان گفت حيوانات يکي از پايه هاي اصلي در باورهاي خرافي هندوستان هستند. براي نمونه قارقار کلاغ يعني خوش شانسي و نويد آمدن مهمان به خانه؛ ديدن فيل هنگام سفر يا در طول سفر به معني سفري امن و خوب است، زيرا فيل نمادي از خداي گنيش (از بين برنده مشکلات و پيام آور خوش شانسي) است؛ ديدن طاووس نيز خوب است اما شنيدن صداي او به خصوص در دل شب نشان از خبر بد دارد؛ همانند شنيدن صداي زوزه سگ يا گرگ در شب هاي زمستاني؛ و اگر زماني روي سرتان مارمولکي بيفتد به اين معني است که تمام عمر در ترس از مرگ خواهيد بود. در هند بعضي از اعمال و رفتارها هم جزء خرافات محسوب مي شوند. براي مثال رسم است هر زوج جواني قبل از ازدواج حتماً با يک ستاره شناس درباره هماهنگ بودن طالع هايشان مشاوره کنند و بعد از ازدواج هم عروس براي اولين بار بايد با پاي راست وارد خانه شود؛ هنگام بارداري هم نبايد تنها سفر کند يا وارد خانه يي متروک شود چون ارواح خبيث ممکن است فرزندش را تسخير کنند. اگر سکسکه کني يعني کسي به فکرت است؛ اگر چشمت بخارد يعني کسي به تو حسادت مي کند. همچنين بايد يادتان باشد که در هندوستان کسي در شب ناخن هايش را کوتاه نمي کند چون بسيار نامبارک و بد است؛ تکان ناگهاني چشم نشانه پيام بدي در راه است؛ و در زمان خورشيدگرفتگي کسي نبايد چيزي بخورد و بعد از آن بايد غذاهايي را به رودخانه بيندازد. اما خرافات هند تنها به اين موارد ختم نمي شود و از آنجا که اين کشور بسيار پهناور و بزرگ است خرافات آن هم در هر منطقه با مناطق ديگر فرق مي کند. بنابراين اگر قصد سفر به هند را داريد بهتر است از عجايب اين کشور لذت ببريد و بدانيد اگر اين چيزها را از آن بگيرند هند ديگر هند نيست.

 

برگرفته از روزنامه اعتماد

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 9:30 |  لینک ثابت   • 

شنبه چهارم خرداد 1387

×

نزولات آسمانی در ادبیات شفاهی عشایر ایل سنگسری
 
باراني از فرشتگان آسماني
 
 
 
ادبيات شفاهي و دانش و باورهاي عاميانه و به طور كل، فرهنگ عاميانه اقوام، بازتابي است از شرايط اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و همچنين اقليمي‌و آب و هوايي آن منطقه كه هرچه به زندگي روستايي و عشايري نزديك مي‌شويم، اين موضوع با عمق و وسعت بيشتري نمود مي‌يابد.

عشاير ايل سنگسري (كوچندگان دامنه البرز) كه در سنگسر (مهدی شهر: يكي از شهرستان‌هاي سمنان) استقرار دارند، درخصوص شرايط اقليمي، آب و هوايي و بويژه نزولات آسماني، باورها، ضرب‌المثل‌ها، افسانه‌ها، ترانه‌ها و دانش‌هاي شفاهي متنوعي دارند كه با زندگي عشايري اين ايل عجين و درهم تنيده شده است.

براي مردم ايل سنگسري همچون تمامي‌جوامع عشايري و روستايي، نزولات آسماني از ارزش و اهميت بسياري برخوردار است. چرا كه زندگي اقتصاديشان وابسته به آن باران در ميان اين مردم با اصطلاحات و تعاريف متنوع و دقيق‌تري شناخته شده كه بيانگرجايگاه آن است.

سنگسري‌ها به باران، وارَش (vrash) مي‌گويند و براساس شدت، حالت، مدت و وسعت بارش عنوان‌هاي مختلفي به آن مي‌‌دهند.

شِلاب (shelb): بارش برف و باران با هم‌

نِزِم وار (nezemvr): باران شديد و سريع و كم مدت‌

وَل وارشي (valvrshi): كج باريدن باران‌

جهون گير : باراني كه از نظر مدت و وسعت زياد باشد.

ضرب وارش (zarevrash): باران تند

رگوار (ragvr): باران همراه با رعد وبرق‌

عشاير ايل سنگسري درخصوص بارش برف و باران، اعتقادها و باورهايي دارند. مثلا:

- قطره‌هاي باران و برف را فرشتگان خدا به زمين مي‌آورند. به اين ترتيب كه هر دانه باران و برف را يك فرشته، آن هم فقط يك بار به زمين مي‌آورد. (نزول فرشتگان و بركت فراوان در زمان بارش باران و برف)

- اگر الاغي در هنگام خوابيدن عرعر كند، آسمان مي‌خندد و باران زياد مي‌آيد.

- خواندن جغد در سحر، علامت بارندگي است.

-  اگر گنجشك‌ها با هم درگير شوند باران يا برف مي‌بارد. 

- سرخ شدن افق در طلوع و غروب آفتاب، نوعي سوختن است و اگر افق در صبح قرمز رنگ باشد، شب بارندگي مي‌شود و اگر شب چنين شود، زمان بارش برف و باران معلوم نمي‌كند:  صبح بسوزه، شوم بواره،  شوم بسوزه، كي بواره؟

- اگر در موقع بارش، حباب‌هايي در محل جمع شدن آب به وجود آيد، باران پي در پي مي‌بارد (وارَشي)
  اگر برف در موقع باريدن بازي كند، يعني به گردش درآيد، بارش زياد مي‌شود.

- اگر در جشن عروسي، برف يا باران ببارد؛ معلوم مي‌شود كه داماد هميشه ته ظرف غذا را ليس مي‌زده است. (در بسياري از نقاط ايران معتقدند اگر داماد ته ديگ را كنده و خورده باشد، در عروسي‌اش باران مي‌بارد)‌

- در چله بزرگ از آسمان، سنگ ببارد نم نيايد، در چله كوچك گاه ببارد، گاه نبارد و در ماه نوروز هم شب ببارد هم روز (مس چله سنگ بيه، نم نيه/ كس چپلو، گه بيه گه نيه/ نورو مُو شوي هم بيه، روز هم بيه)

- اگر رعد بي‌موقع (مثلا در اواخر پائيز يا زمستان) به صدا درآيد، 40 روز پس از آن بارندگي نخواهد شد.

علاوه بر اين باورهاي عاميانه، در بين اين مردم، رفتارها و آيين‌هايي كه هنگام خشكسالي  و يا بارش سيل‌آسا، براي بازگردانندن وضعيت مطلوب آب و هوايي به جا آورده مي‌شود نيز قابل توجه است: از جمله آنها نماز باران و تهيه غذاي نذري براي باران خواهي در زمان خشكسالي و  مراسم باران بندي، دست وارَشٌو  در زمان طولاني شدن بارندگي مي‌باشد. به عنوان مثال، اگر مدتي از وقت باران موسمي ‌سال بگذرد و باراني نبارد، عشاير به برپايي نماز باران مي‌پردازند: پابرهنه از محل يكي از حسينيه‌ها (معمولا حسينيه اعظم يا المهدي) به يكي از امامزاده‌هاي اطراف شهر (امامزاده قاسم، امامزاده علي اكبر) مي‌روند و نماز باران خوانده و از درياي بيكران رحمت الهي طلب باران مي‌كنند و معمولا پس از برپايي نماز و دعا، وليمه‌اي نيز مي‌دهند.

از آيين‌هاي ديگر در هنگام خشكسالي براي طلب باران، دادن خليصه (حليم) نذري است و در حين پخت و هم زدن آن اشعاري در مدح حضرت علي‌ع خوانده شده و براي بارش باران دعا مي‌خوانند.

و در اين هنگام، سختي‌ها و مشكلات ناشي از خشكسالي را در قالب اشعار و با عنوان امستين خشك سالي (امسال خشكسالي است) در ميان چوپان و عشاير زمزمه مي‌شود .

و زنان در طلب باران در كنار جوي آب مي‌نشينند و شاخه و برگ‌هاي درخت بيد را  در آب ريخته و مي‌خوانند.
و در مقابل خشكسالي، گاه از باران فراوان نيز هراسان شده و سعي مي‌كنند آسمان را به اتمام بارش  راضي كنند. يكي از اين آيين‌ها باران بندي است كه در هنگام بارش بي‌پايان، تاوه‌اي (تابه) ‌را به فضاي باز مي‌برند و روي اجاق آتش مي‌گذارند تا قطرات باران در آن باريده و بسوزد. و اعتقاد دارند اين امر باعث بند آمدن باران مي‌شود. البته اين كار را فقط در موقعيت‌هاي اضطراري جائز مي‌دانند.

همچنين در ميانه بهار و هنگام استقرار در خيل (اردوگاه تابستاني)، بارش مداوم انجام امور خيل را مختل كند. در اين هنگام زني مقداري از لوازم خانه را از قبيل جارو، خاك‌انداز را به خود مي‌بندد و در حالي كه بانوان ديگر او را همراهي مي‌كنند، از خيل تا سرچشمه حركت مي‌كنند و مي‌خوانند:

شوندي شوندي: مي‌روم، مي‌روم‌

دستي وارشي شوندي: از دست باران مي‌روم‌

كُرٌدي گالشي شوندي: مي‌روم چوپاني و گالشي كنم‌

مَ كرك كولي بمرتو: ماكيانم در مرغداري مرده‌اند

مَ خر تول بمر تو: الاغم در طويله مرده‌اند

مَ پس جاكوه بمرتن: گوسفندانم در كوه مرده‌اند.

آنقدر اين را مي‌خوانند تا به قول خودشان باران شرمنده شود و ديگر نبارد!

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 10:11 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387

نگاهي به قصه‌هاي مردم آذربایجان (نمونه موردی: داستانهای شاه عباس)

 

قصه‌هاي عاميانه از ميان عناصر مختلف ادبيات‌شفاهي، به دليل ذات پر از اعجاب و حادثه‌اش، يكي از جذاب‌ترين، ماندگارترين و عظيم‌ترين بخش آن محسوب مي‌شود و حامل ارزش‌ها، واقعيت‌ها، آرمان‌ها، آمال، انديشه‌ها و اعتقادات يك ملت است و نزد مردم‌شناسان نيز اهميت زيادي دارد. با اين توضيح كه مردم‌شناسان تنها در مورد منشاء قصه‌ها به انديشه نمي‌پردازد، بلكه حقيقت مورد قبول آن است كه قصه دربرگيرنده چه چيز با ارزشي در يك فرهنگ خاص است؛ بنابراين درس‌هايي كه از قصه‌ها گرفته مي‌‌شود معمولا بيانگر خط سير زندگي اجتماعي در يك دوره خاص و چيزي است كه ارزش‌ها و عقايد فرهنگ را نشان مي‌دهد.
در قصه ‌‌عاميانه، داستان‌هاي اسطوره‌اي، افسانه‌ها، داستان‌هاي تاريخي، داستان‌هاي مسخره و خنده‌دار، حكايت‌هاي مربوط به حيوانات و امثال آن را مي‌توان يافت كه بسياري از اين قصه‌هاي عاميانه توسط نويسندگان به صورت قصه‌هاي مكتوب و ادبي بازنويسي شده است. مثل قصه حسن كچل، بز و سه بزغاله‌اش، سفيدبرفي، سيندرلا، پدر، پسر و خر و...

مردم آذربايجان، نيز طي حيات اجتماعي و فرهنگي خود، گنجينه عظيمي از ادبيات شفاهي د‌ارند تا بدانجا كه وسعت و تنوع ادبيات شفاهي مردم آذربايجان با اولين برخورد، باعث شگفتي پژوهندگان اين شاخه از فولكلور آذربايجان مي‌شود. به عبارت ديگر‌، افسانه‌ها و قصه‌هاي آذربايجان، يكي از كهن‌ترين و زيباترين و از ديد مضمون، جزو بهترين و پرمحتواترين قصه‌هاي عاميانه جهان به شمار مي‌روند.

در اين قصه‌ها، تصاوير روشني از جهان‌بيني، طرز تفكر، خصوصيات ملي، آداب و رسوم، شيوه معيشت، آمال و آرزوهاي مردم آذربايجان در اعصار مختلف ديده مي‌شود. تنوع موضوعات، قدمت تاريخي و وسعت اطلاعات ارائه شده در اين قصه‌ها، آذربايجان را به عنوان يكي از كانون‌هاي آفرينش و گذار قصه در جهان معرفي مي‌كند.

يك فولكلورشناس مشهور در اين زمينه مي نويسد: «قصه‌هاي آذربايجان از نظر ادبي و هنري آثار كاملي هستند. توده‌هاي مردم طي قرن‌هاي متمادي اين نمونه‌ها را از چنگ حوادث و اتفاقات متفاوتي نجات داده و آنها را نه تنها از نظر انديشه و مضمون، بلكه از لحاظ فرم، زبان و اصطلاحات شيرين و ادبي به قُله‌ قصه‌هاي عاميانه رسانيده است.
صمد بهرنگي‌، در كتاب افسانه‌هاي آذربايجان، قصه‌ها فولكلور آذربايجان را به 3 دسته اصلي تقسيم مي‌كند:
داستان‌هاي حماسي  كه  با عشق‌هاي پهلواني و دلاوري‌ها و مبارزه با پادشاهان و خوانين و فئودال‌ها عجين است، مانند داستان‌هاي كوراغلو و ده‌ده‌قورقود. افسانه‌هاي صرفا عاشقانه مانند داستان‌هاي بسيار مشهور عاشق غريب‌، طاهر ميرزا، اصلي و كرم، و... و در نهايت افسانه‌ها و قصه‌هايي كه مخصوص كودكان است همچون خانم بزه و سه بزغاله‌هايش و به طور كلي چند چهره مشخص را به عنوان چهره‌ها و قهرمانان افسانه‌ها و قصه‌هاي آذربايجان برمي‌شمارد كه عبارتند از:

كچل: يكي از جالب‌ترين، زنده‌ترين و اصيل‌ترين چهره‌هاي افسانه‌هاي آذربايجان است، جواني است تنبل  و در عين حال زيرك، خوش شانس و فقير.

وزير: از چهره‌هاي منفي افسانه‌هاي آذربايجان است، وي مردي چاپلوس، موذي و پول‌پرست مي‌باشد.

ديو: موجودي است بسيار پرزور و در عين حال پَخمه و كودن.

روباه و گرگ: 2 قهرمان آشتي ناپذير و ناسازگار افسانه‌هاي آذربايجانند. روباه موجودي است مكار و آب‌زيركاه و گرگ موجودي است خشمگين و درنده و درعين‌حال دست و پا چلفتي كه هميشه گول زبان چرب و نرم روباه را مي‌خورد و در دام او مي‌افتد.

در گستره قصه‌هاي آذربايجان‌، به قصه‌هايي برمي‌خوريم كه شخصيت اصلي آنها پادشاهان هستند.

پادشاهان يا مجهول‌الهويه هستند و ناشناس يا كساني هستند كه در واقعيت نيز بوده‌اند و از نظر زمان پيدايش آنها مي‌توان حدس زد كه اين قصه‌ها‌، همزمان با حكمراني آنان و يا در دوره‌هاي بعدي آنان پا به عرصه ادبيات شفاهي مردم گذاشته‌اند.

درخصوص اين قصه‌ها بايد توجه داشت از آن لحاظ كه ساخته ذهن افسانه‌پرداز مردم آذربايجان هستند‌، واقعيت نداشته و در زمره اسناد تاريخي نيز محسوب نمي‌شوند.

 از جمله قصه‌هاي معروف‌، قصه‌هاي مربوط به «اسكندر انوشيروان» و «شاه عباس» است.

اسكندر در مقام يك حكمران عادل ظاهر مي‌شود. به نظر مي‌رسد كه قصه‌هاي عوام درباره اسكندر پس از آشنايي آنان با چهره اسكندر در آثار نظامي به وجود آمده باشد و اين گمان ناشي از تشابه موجود بين دو چهره اسكندر در آثار نظامي و قصه‌هاي فولكلوريك آذربايجان است. همچنين عكس اين حالت نيز امكان‌پذير است و احتمال دارد كه نظامي با بهره‌گيري از قصه‌هاي عوام، سيماي اسكندر را در آثار خود به آن صورت پرداخته باشد.

چنين موضوعي نشات گرفته از اين واقعيت است كه اگرچه ادبيات شفاهي به مردم، به معناي عام وابسته است، ولي در ادبيات مكتوب نيز رسوخ كرده و به زبان و بيان ناموران عرصه ادب، به معناي خاص راه يافته است. به عبارت بهتر، ادبيات رسمي هر كشوري [در رابطه‌اي متقابل] برگرفته از ادبيات شفاهي مردم آن سرزمين است. تا بدانجا كه مي‌توان گفت آنچه امروز به عنوان شاهكارهاي ادبي به ما رسيده، روزگاري بر زبان نياكان ما جاري بوده و نسل به نسل به صورت شفاهي از يكديگر فراگرفته و به آيندگان منتقل شده است، آن‌چنان‌كه همواره‌، تأثير متقابل ادبيات شفاهي و ادبيات مكتوب در دوره‌هاي مختلف و در آثار بسياري از شاعران و نويسندگان قابل بررسي است.
براي مثال مولانا، درياي بيكران معارف و حقايق خويش را از طريق افسانه با مردم در ميان گذاشته است و تجلي افسانه‌ها در شاهنامه فردوسي نيز فراوان به چشم مي‌خورد.

به نظر مي‌رسد داستان‌هاي مثنوي در ميان مردم رواج داشته و مولوي آنها را به نظم كشيده و در پايان هر داستاني، برداشت‌هاي عرفاني خود را گنجانده است و فردوسي هم همين‌طور و با اين توضيح، مدام اين پرسش به ذهن مي‌رسد كه آيا نخست مردم آنها را به كار مي‌برده‌اند و بعد به شعر شاعران راه يافته يا به عكس؟

علاوه بر اسكندر‌، شاه عباس نيز جايگاه ويژه‌اي در قصه‌هاي فولكلوريك مردم اين ديار دارد. اين شخصيت‌، به عنوان يكي از شخصيت‌هاي اصلي مجموعه‌اي از قصه‌هاي فولكوريك به همراه دوربين خود ماجراهاي بسياري را به تصوير مي‌كشد.


وي در قصه‌هاي آذربايجان در 2 سيماي متضاد معرفي شده است. در بعضي قصه‌ها، شاه عباس پادشاهي ظالم، غدّار و بي‌علاقه به سرنوشت مردم است. از جمله اين قصه‌ها مي‌توان از كچلين محكمه‌سي (محكمه كچل)، اوچ‌باجي (سه خواهر) و داش دميرين ناغلي (قصه سنگ و آهن) نام برد و در برخي قصه‌هاي ديگر، شاه عباس چهره عادلانه دارد.

در اين قصه‌ها شاه عباس بعضي روزها و شب‌ها لباس درويشي تن مي‌كند و به ميان مردم مي‌رود و از مشكلات آنان آگاه مي‌شود و اين از ويژگي‌ شخصيت‌هاي قصه‌هاي عاميانه است كه معمولاً حد تعادل ندارند يا خوب هستند يا بد.

اين شخصيت آنچنان جايگاهي در ادبيات شفاهي مردم آذربايجان دارد كه حتي استاد شهريار در منظومه فولكلوريك و نامي «حيدربابايه سلام» نيز از اين شخصيت غافل نشده و يادي از او به ميان مي‌آورد:

بند 59:

مير عبدلون آينادا قاش ياخماسي،

جوجيلريندن، قاشينون آخماسي،

بويلانماسي، دام ‌  دوواردان باخماسي،

شاه عباسين دوربيني، يادش بخير!

خشگنابين خوش گوني، يادش بخير!

ترجمه:

يادي ز ميرعبدل و وسمه‌كشيدنش‌

بر گونه‌هاش، قطره وسمه چكيدنش‌

در بام و كوي و اين در و آن در، چميدنش‌

بينم ز دوربين شه‌عباس، همچون خواب‌

آن روزهاي خاطره‌انگيز خشگناب‌

در  توضيح اين شخصيت در  قصه‌هاي آذربايجان مي‌نويسد: «همان‌طور كه معروف است جمشيد، جامي داشته و همه چيز را در آن مي‌ديده، دوربين شاه عباس هم مخصوصا در دهات آذربايجان خيلي معروف است و چه قصه‌هاي شيريني كه از اين حيث به شاه عباس نسبت مي‌دهند و چه نقش‌هايي كه اين دوربين در افسانه‌ها بازي مي‌كند.»

نمونه‌هايي از قصه‌هاي شاه عباس‌

قصه كچلين محكمه سي (نمود چهره ناعادلِ شاه عباس): شخص تهيدستي از دست برادر ثروتمند و ظالم خود براي دادخواهي به پيش شاه عباس مي‌رود، ولي درخصوص اين موضوع به بي‌عدالتي حكم مي‌گردد و موقعيت اجتماعي بالاي برادر ثروتمند باعث مي‌شود كه بدون بازپرسي‌، محق شناخته و تبرئه شود. اجراي اين‌چنيني حكم‌، اذهان را مي‌آشوبد و چند تن از كچلان دور هم جمع مي‌شوند و دادگاهي تشكيل مي‌دهند و شاه‌عباس را هم به تماشاي جريان دادرسي دعوت مي‌كنند و پس از محاكمه طولاني، با اسناد و ادله بسيار، برادر ثروتمند محكوم شناخته شده‌، حقيقت ماجرا آشكار و باطل بودن راي شاه‌عباس ثابت مي‌شود و بدين شكل دادگاه واقعي را به شاه عباس نشان دادند و به وي مي‌فهمانند كه با بي‌عدالتي حكم داده است.

شاه عباس و مرد شيرفروش (نمود چهره عادل شاه عباس):  شاه عباس در لباس مبدل براي مطلع شدن از حال و روز مردم خود‌، در شهر گردش مي‌كرد كه به مرد شيرفروشي به نام مصطفي برمي‌خورد و به گفتگو مي‌نشيند. مصطفي در اين گفتگو از داروغه شهر و ستم‌هاي بي حد و حصر او سخن مي‌گويد. شاه او را تشويق مي‌كند كه به دربار رفته و جريان را به شاه عباس بگويد. مصطفي شيرفروش نيز روز فردا توصيه وي را عمل  مي‌كند و در نهايت، پس از اثبات خيانت و ظلم داروغه براي شاه عباس‌، وي را مجازات و مصطفي را  جانشين داروغه مي‌كند. 

 

*این مقاله در روزنامه جام جم- مورخ ۲۶فروردین سال ۱۳۸۷ چاپ گردیده .


 


 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 11:37 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سیزدهم اسفند 1386

گاهمشماري ايراني

                                                                  

 

 

شـايد بسيار ديده‏ايم كودكاني را كه در قالب شعر و زمزمه‏هاي آهنگين چگونه به مانند بلبل! اسامي ماههاي سال را به كاملترين و زيباترين شكلش ادا مي‏كنند. و مطمئنا اگر فرزند كوچكي داشته باشيم مي دانيم كه در كنار شعر و داستان و نقاشي و آموزه‏هاي ديگر، يادگيري اسامی ماههاي سال و ديگر عناصر تقويمي يكي از مطالبي است كه در مراكز آموزشي به كودكان آموزش داده مي‏شود. شايد بتوان اين موضوع را با اطمينان گفت كه در جامعه امروزي ديگر كم‏تر كسي است كه با توجه به  اهميت و لزوم حضور تقويم، اطلاعي از تقسيمات ،  اسامي و ترتيب آنها نداشته باشد.ولي در مورد اينكه آيا همه مي‏دانندمنشا، سابقه تاريخي و  وجه تسميه اجزاي آن چيست و يا اينكه آیا تمامي والدين و مربيان و معلمان وقتي عناصر تقویمی را به كودكان مي‏آموزند از چرايي و چگونگي  آن  نيز مي‏گويند، نمي‏توان با اين اطمينان سخن گفت!…

 

 

 گاهشماري به عنوان یک عنصر فرهنگي‏، سابقه‏اي  به  قدمت ذهن  تاريخ پرداز انسان  دارد.  بشر با متوجه شدن تكرار و تغييرات فصول متوجه تغيير و گذر زمان گردید و حتي  خداياني همچون «زروان» را براي آن متصور شد. [1] در طي تاريخ، ذهن پويا و دورانديش آدمي، براي شمارش و نگهداشت حساب روزها، ظرائف ويژه‏اي بكار گرفت تا به سهولت، تقدم و تاخر روزها و حساب هفته­ها و ماهها را در ذهن نگهدارد .   براي هر يك از آنها اسامي  خاصی قائل شد. اسامی که بر پایه معیارها و اعتقادات خاص آنان استوار می­باشد.

امروزه وقتي سخن از تقويم و گاهشماري خودمان به ميان مي‏آيد تقويمي با 12 ماه سي روزه و چهار هفته‏اي به ذهن مي‏رسد كه از فروردين 31 روزه شروع و به اسفند 29 روزه ختم مي‏شود.  «در صورتيكه گاهشماري اينچنيني كه بر مبناي حساب سال شمسي و احتساب كبيسه، مي باشد حدود هفتاد، هشتاد سال پيش از اين در ايران رايج گرديده و از سال 1304 به صورت قانوني درآمده است. البته اين نوع گاهشماري و حساب كبيسه در دورانهاي گذشته تاريخ ايران نيز وجود داشته، چنانكه مطابق روايات تاريخي، اولين اصلاح تاريخ و محاسبات كبيسه‏اي را به زرتشت نسبت داده‏اند.» .و  تقويم امروزي نیز با وجود تغييراتي همچنان عناصري همچون اسامي ماهها و ... را از تقويم زرتشتي دارد. چرا كه ايرانيان، حتي بعد از اسلام، مدتها گاهشماري زرتشتي  را در ميان خود نگاه داشتند و «بجز برخي اعمال و مناسبات مذهبي به مانند روزه و حج در ساير موارد از آن استفاده كرده و جشن‏هاي خود را نيز بر منوال سابق برپا مي‏داشتند. البته ناگفته نماند بودند اشخاصي همچون غزالي كه مخالف برپاداشتن مراسم ايراني و بخصوص نوروز بودند. ولي در مقابل‏، شعوبيه بخصوص بر اجراي مراسم نوروز اصرار داشتند و برگزاري دو جشن بزرگ ايراني يعني نوروز و مهرگان را به بزرگان دين نسبت مي‏دادند.»

تقويم زرتشتي، در واقع همچون تقويم قمري مسلمانان، تقويمي مذهبي و گاهشمار انجام فرايض ديني زرتشتيان بوده و اسامي روزها و ماهها نيز انعكاس اعتقادات ديني و بر گرفته از نام   امشاسپندان مقدس‏، ايزدان و … مي‏باشد. تلاقي اين اسامي ماهها و روز هم‏نامشان‏‏، مبناي جشن‏ها و آئين­هاي 12گانه مي‏گرديد. مثل جشن تيرگان كه جشن تلاقي روز تير از ماه تير مي‏باشد و الي آخر.

  به طور كل، در گاهشماري ايران پيش از اسلام، فاقد هفته و شامل دوازده ماه سي روزه بود. با اين محاسبه، سال 360 [2]روز مي‏شد و پنج روز باقي مي‌ماند. اين پنج روز، پس از آخرين روز از ماه اسفند قرار مي‌گرفت كه «پنجه»، «پنجه دزديده»، «خسمه مسترقه» يا اندرگاه خوانده مي‌شد؛ و هر يك از اين 5 روز را كه همزمان با يكي از شش «گهنبار» است،[3] نامی خاص داشت.

اسامي ماه‏هاي اين تقويم‏، با مختصر تفاوت، به مانند ماه‏هاي كنوني  بوده. از فروردين شروع شده و به اسفند ختم مي‏گرديد. این نامها برگرفته از اسامي امشاسبندان (اهورامزدا‏، بهمن‏، ارديبهشت‏، شهريور، اسپندارمد، خرداد و مرداد)، ايزدان و ديگر عناصر مقدس مذهب زرتشتيان مي‏باشد . و در کتاب "تاریخ اساطیر ایران" دکتر آموزگار، در این خصوص توضیحاتی آمده که به نوبه خود در خور توجه می باشد:

°  فروردين: «فروردين واژه‌اي پهلوي است و به معناي آن ماهي است كه روييدن گياهان در آن ماه است.» شروع سال با ماهي مي‏باشد كه به فروهرها و فروشي‏ها تعلق دارد. فروهرها همزادان آنجهاني آدميان هستند كه پيش از آفرينش مادي مردمان در آن جهان به وجود مي‏آيند و پس از مرگ مردمان نيز همچنان در دنياي ديگر جاودانه زندگي مي‏كنند. به اعتقاد ايرانيان باستان فروهرها‏ در ماه فروردين به زمين باز مي‏گردند و هر يك به خانه خود فرود مي‏آيند.  و از ديدن پاكيزگي و درخشندگي خانه بازماندگان خود دلخوش مي‏ِوند و براي شادكامي و بركت خاندان دعا مي‏كنند.

° ارديبهشت (اَر‎ْته وَهيشته يا اشه وَهيشته): «به معني بهترين اشه يا اته (راستي) است كه  موكل آتش و زيباترين امشاسپندان و نمادي از نظام جهاني، قانون ايزدي و نظم اخلاقي در اين جهان مي‌باشد. سخن درست گفته شده، آيين خوب برگزار شده، گندم بسامان رشد كرده و مفاهيمي از اين نوع، نشانه‌اي از ارديبهشت دارند. اين امشاسپند نه تنها نظم را در روي زمين برقرار مي‌سازد، بلكه حتي نگران نظم دنياي مينوي و دوزخ نيز هست و مراقب است كه ديوان، بدكاران را بيش از آنچه سزايشان است تنبيه نكند. نماينده جهاني او آتش است. اين امشاسپند مذكر است.»

و به گفته خيام »ارديبهشت را بدين جهت به بهشت نام نهاده‌اند كه در آن، جهان همچون بهشت شود از خرمي و سرسبزي و طراوت»

° خرداد (هئوروَتات): به معني تماميت، كليت و كمال است. آب راحمايت مي‌كند و دراين جهان، شادابي گياهان مظهر اوست. اين امشاسپند مونث است.  «و به معني ماهي است كه دهنده خورش و خوراك است به مردمان و به ثمر رسيدن گندم و جو و ميوه دراين ماه اتفاق مي‌افتد»

° تير (تيشتر): (ايزد باران و رزق و روزي)تيشتر خدايي است كه با باران در ارتباط است و از اين رو، اصل همه آبها، سرچشمه باران و باروري است. در متنها صورت متجلي او را «ستاره تابان شكوهمند» نام برده‌اند. با ديو خشكسالي و خشكي در ستيز است. در بندهش آمده است تيشتر همان تير است.                                                                                                     

° اَمرداد (اَمِرِتات): به معني بيمرگي است (اَ=بي+ مرداد= مرگ) ولي  امروزه، به اشتباه  مرداد (به معني مرگ)  خوانده مي‏شود. «اَمرداد تجلي ديگري از رستگاري و جاوداني است و با گياه و با پژمرده نشدن آن ارتباط دارد. اين امشاسپند مونث است. و به همراه امشاسپند خرداد نماينده رويش و زندگي هستند.»

° شهريور (خشَثْرَه وَئيريه): به معني شهرياري و سلطنت مطلوب است. او مظهر توانايي، شكوه، سيطره و قدرت آفريدگار است. در جهان مينوي، نماد فرمانروايي بهشتي و در زمين نماد سلطنتي است كه مطابق ميل و آرزو باشد، اراده آفريدگار را مستقر كند، بيچارگان و درماندگان را در نظر داشته باشد و بر بديها چيره شود. او پشتيبان فلزات است و فلزات نماد زميني او هستند. اوست كه در پايان جهان همه مردم را با جاري كردن فلز گداخته خواهد آزمود. اين امشاسپند مذكر است.

° مهر يا ميترا: از ايزدان (خدايان باستاني) است كه از آفرينش پاسداري مي‌كند. او خداي پيمان است و پيمانها و نظم و راستي را نگهباني مي‌كند. وظيفه مهم او نظارت بر پيمانهاست. او با هركه پيمان را بشكند دشمني مي‌كند و در اين صورت است كه به خداي جنگ مبدل مي‌شود. از اين‌رو، سپاهيان در ايران باستان پيش از رفتن به جنگ با كشورهاي ضد مهر بر بالاي اسبهايشان نيايشهايي به درگاه مهر انجام مي‌دادند و ريشه ميترائيسم (كيش مهر) در غرب از همين‌جاست. او پيش از خورشيد ظاهر مي‌شود و پابه پاي او از شرق تا غرب بر پيمان‌ها نظارت مي‌كند و همراهي او با خورشيد باعث شده است كه بعدها مهر معني خورشيد پيدا مي‌كند. و صفت «خداي هميشه بيدار» را دارد.

خيام در خصوص اين ماه مي‌گويد: «از آن جهت اين ماه را مهر نام نهاده‌اند كه ماه مهرباني مردم نسبت به هم باشد و هر كس از نصيب و بهره كشت و زرع خويش به ديگران ببخشد و انفاق كند.»

° آبان: آبان ايزد موكل بر آب محسوب مي‌شود. و ارتباط تنگاتنگي با بزرگترين ايزد مورد ستايش ايرانيان ، يعني ايزد آناهيتا، ايزد سرپرست آبهاي روان و ايستا و درياها و رودها و چشمه‌سارها» مي‏باشد. خيام مي‌نويسد:«بدين جهت اين ماه را آبان نام نهاده‌اند كه مردم در اين ماه به بزرگداشت آب پردازند. آب به جهت باران و بارش‌هايي كه اتفاق افتد، زيادتي گيرند و مردم جهت كشت پاييزه اين آب را ميان خود سهم كنند.»

° آذر (آتش، آتُر): ايزدي است كه او را پسر اورمزد به شمار آورده‌اند و آتش روشن، نشانه مرئي حضور اورمزد است. تقدس و گرامي بود آتش ريشه كهن داشته ودر آيينهاي زردشتي مركزيت دارد. وجود آتشكده‌هاي[4] متعدد خود گواه بر اين مطلب است. از نظر خيام« به زبان پهلوي، آذر، آتش است و  به اين دليل نام اين ماه آذر است كه در آن هوا رو به سردي رود و نياز مردم به آتش بيش از پيش مي‏باشد.

° دي (خور ماه/ ماه خدا) (دَثوش / دَذْوَ): دي شكلي از نام آفريدگار در اوستات و صفت مي‌باشد به معني دادار، آفريننده و پروردگار و يك ماه از سال و سه روز در ماه را تشكيل مي‌دهد (دي به آذر، دي به دين، دي به مهر) و از اين رو يكي از ماه‌هاي مقدس و پرارج است. ابوريحان بيروني :‌«دي ماه، و آن را خورماه نيز مي‌گويند. روز اول آن خرم روز است و اين روز و اين ماه هردو به نام خداي متعالي كه هرمزد است ناميده شده...»

° بهمن (وهومَنَه): به معني انديشه نيك است كه نقش مشاور اورمزد را به عهده دارد. موكل و پشتيبان حيوانات سودمند در جهان است. با انسان و انديشه نيك انسان نيز ارتباط دارد؛ چون مظهر خرد آفريدگار است. اين امشاسپند مذكر است.

° اسپندارمد، اسفندارمد، سپندارمد (سِپَنته اَرْمئيتي): آخرين ماه سال و ٍبه معني اخلاص و بردباري مقدس است. سپندارمد با نمادي زنانه، دختر اورمزد به شمار مي‌آيد. ايزدبانوي زمين است و به چهارپايان، چراگاه مي‌بخشد و مظهري از تحمل و بردباري است.

 و طبق گفته خيام: «بدان جهت اين ماه را اسفندمذ ناميده‌اند كه اسفند به زبان پهلوي به معني ميوه است، يعني اندر اين ماه شكوفه‌هاي ميوه‌ها و گياهان به روييدن و شروع براي رُستن آمده شوند»

در تقویم کنونی، علاوه بر ماه، واحد دیگری به نام هفته نیز حضور دارد.  کار برد هفته  نه فقط در تقویم ایرانی بلکه در تمامی نظام گاهمشاری خورشیدی و قمری اهمیت فروانی دارد و از جمله عناصر مشترک گاهمشاری­ها محسوب می گردد.[5] از ویژگیهای  روزشماری بر مبنای روزهای هفته در این است كه هیچگاه و به هیچ علتی، ترتیب و توالی روزها و تعداد آن تغییر نمی‌كند و پیوستگی روزهای آن تابع نظام‌های گاهشماری نیستند. به عبارت دیگر «هفته‌شماری» خود به تنهایی و بدون ارتباط با هر گاهشماری دیگری، یك نظام ساده، دقیق و فراگیر در محاسبه‌های تقویمی در سراسر جهان دانسته می‌شود.

امروز بسیاری بر این باورند که حضور و ورود هفته هفت روزه برخلاف حضور ديرينه اين ماه‏ها در گاهشماري ايراني‏، قدمتي كمتري دارد، و  آن را ارمغان اسلام  براي ايرانيان، جهت محاسبه دقيق‏تر زمان، مي‏ دانند. چرا که بر این اعتقادند که  بر طبق بسياري از پژوهش‏ها و استدلالات موجود، هفته با تقويم زرتشتي ايران پيش از اسلام که ساختار اصليش  را دوازده ماه سي روزه تشكيل مي‏داده سازگار نمي‏باشد،. و از طرفی  در هیچیک از متون کهن شناخته شده ایرانی نیز نامی از  هفته و روزهای آن در دوران باستان برده نشده است. همچنین این موضوع نیز تایید گردیده که گاهشماری عصر ساسانی بدون هفته شمار بوده و روزهای هر ماه صرفا با نام ویژه همان روز شناخته می شده است. ولی در مقابل گروهی با آوردن دلایل و شواهدی این نظریه را رد گرده و معتقدند نمی توان آن را به همه دوره های تاریخ ایران تعمیم داد. و بر این  ادعا هستند که اگرچه گاهشماری رسمی زرتشتی ساسانی فاقد هفته می باشد ولی در ایران باستان وجود داشته. از جمله دلایل این است که در شاهنامه فردوسی بیش از یکصد و بیست بار واژه هفته و دو بار واژه چارشنبه بکار رفته است.[6]

ولی آنچه مسلم است این است که در گاهشماری زرتشتی که تقویم امروزی ما دنباله رو آن است فاقد هفته بوده  و پس از ورود اسلام ، با تقسيم ماه به چهار هفته‏، اسامي سي‏گانه آن ، جاي خود را به اسامي امروزي هفته (شنبه تا جمعه) داد. در خصوص اسامي روزهاي هفته در كتاب گاه‌شماري و جشن‌هاي ايران باستان آمده: «هفت روز هفته منسوب است به نام‌هاي هفت سياره[7]..»

ولی تقويم  زرتشتی اگر چه دارای هفته نبوده، ولی برای محاسبات دقیقتر، هر ماه  شامل تقسيمات كوچك تري بوده؛ به اين صورت كه  بر اساس فلسفه و ترتيب خاصي ماه به چهار بخش (دو هفت روز و دو هشت روز) تقسيم مي‏گرديد. دکتر آموزگار در توضيح اين تقسيم بندي در مقاله‏اي با عنوان «گزارشي ساده از گاهشماري ايران باستان» ‏مي‏نويسد:« در اين گاهشماري، هر ماه به چهار بخش دو هفت روز و دو هشت روز تقسيم مي‏شد كه بر سر هر كدام از اين چهار بخش، نام اهوره‏مزدا يا صفت و لقب او «دي» ديده ميشود و براي اين كه روزهاي «دي» با هم اشتباه نشود آنها را با نام روز بعد مشخص مي‏كنند. بخش اول با نام اهورمزدا شروع و به دنبال آ‏ن نام شش امشاسبند ادامه مي‏يابد. بخش دوم، لقب اهوره‏مزدا در راس و نام خداياني موكل بر پديده‏هاي طبيعت مي‏آيند: (دي به آذر)- آذر- آبان- خود (خورشيد)-ماه- تير (موكل بر باران)- گوش (ايزدموكل بر چهاپايان و حافظ روان گاو نخستين)

بخش سوم كه هشت روز را در برمي‏گيرد با نام «دي» شروع ميشود و بلافاصله بعد آن  مهر مي‏ايد (سرور نيمه دوم سال) و روزهاي بعدي نام ايزاداني است كه با مهر مرتبط هستند: دي به مهر- مهر-سروش (ايزد فرمانبرداري كه همكار مهر در سرپل چينود است)- رش (ايزد دادگري و خداي ترازودار كه ثواب‏ها و گناه‏ها را همراه مهر و سروش در سر پل چينود مي‏ٍسنجد)- فروردين (كه با فروهرها و روح در گذشتگان ارتباط دارد)- بهرام/ورهرام (ايزد نبرد و پيروزي كه روان را در گذر به جهان ديگر ياري مي‏كند)- رام (ايزد آرامش بخش وگونه اي از ايزد واي)- باد (با ايزد واي و بهرام همكار هست)

بخش چهارم كه هشت روز است و نام دي برتارك آن است، بيشتر به ايزدبانوان اختصاص دارد: دي به دين- دين (ايزد بانوي موكل بر بينش دروني و انتخاب درست دين، ايزدي كه روان درستكار را در پل چينود همراهي مي‏كند)- اَرد/اَشي (ايزد بانوي دارايي و خوشبختي و بركت)- اشتاد (جفت آسمان در زمين و ايزدبانوي راستي وعدالت)- آسمان- زامياد (گونه اي از سپندارمذ و ايزدبانوي زمين)- مارسپند/ منثره سپند (ايزد موكل بر گفتار مقدس)- انارم/ انَغرام (ايزد موكل بر روشنايي‏هاي بي پايان)».

هر چند امروزه،  اين تقسيم بندي به طور رسمي كاربردي ندارد، ولي در بین زرتشتيان، برخي از آيين‏ها و روزهاي مذهبي همچون روزهاي نابر  بر اساس اين روزها  به جا آورده مي‏ِشود.[8]


منابع:

1.     آموزگا، ژاله (1380)، « تاريخ اساطير ايران»، چاپ سوم، تهران: سمت

2.     آموزگار، ژاله: «گزارشي ساده از گاهشماري ايران باستان»‏ مجله بخارا‏، شماره 24

3.     بيروني، ابوريحان (1363)، «آثار الباقيه»،  ترجمه اكبر دانا سرشت، تهران: اميركبير

4.     درفش كاوياني: ويژه‌نامه جشن خردادگان، چهارم خردادماه1384، شماره 3

5.     رضي، هاشم (1380)، «گاه‌شماري و جشن‌هاي ايران باستان»، چاپ اول، تهران: بهجت

6.  روح‌الاميني، محمود (1378)، «آيين‌ها و جشن‌هاي كهن در ايران امروز: نگرش و پژوهشي مردم‌شناختي)، چاپ دوم، تهران: آگاهپ

7.      مرادی غیاث آبادی، رضا: روزهای هفته در ایران باستان www.ghiyasabadi.com

8.     www.Hadeseh.com

9.     www.hamneshin.net : جشن تيرگان=جشن صلح، فريد واستار



[1]-«زروان در نوشته هاي پهلوي خداي زمان است. اما بنابر آيين زرواني‏، زروان خدايي است كه در زماني كه هيچ چيز وجود ندارد نيايشهايي به جاي مي‏آورد تا پسري با ويژگيهاي آرماني اورمز داشته باشد كه جهان را بيا فريند. در پايان هزار سال، زروان در اينكه اين نيايش به ثمر برسد شك مي‏كند و در همان هنگام نطفه اورمزد و اهريمن در بطن او بسته مي‏شود. اورمزد ثمره نيايش و صبر او و اهريمن ميوه شك اوست. زروان در آن هنگام پيمان مي‏بندد كه پسري را كه نخست زاده شود فرمانرواي جهان كند. اهريمن از اين نيت آگاه مي‏شود و سعي مي‏كند نخست به دنيا آيد. بدين ترتيب اهريمن‏، آلوده و بدبو در برابر زروان ظاهر مي‏گردد و اورمزد، پاكيزه و خوشبو و پر از نور و روشنايي پس از او زاده مي‏شود. زروان براي التزام به پيمانش مجبور مي‏شود كه اهريمن را براي دوراني از نه هزار سال باقي مانده فرمانروا كند، با اطمينان به اينكه در پيكاري كه در پايان جهان ميان دو همزاد رخ خواهد داد اورمزد پيروز خواهد شد و به تنهايي و تا ابد فرمانروايي خواهد كرد.»(ژاله آموزگار، 1380: ص 14)

[2]- «در دين –اوستا- گويد كه آفريدگان گيتي را به سيصد و شصت روز آفريدم…»(نقل از بندهش ترجمه مهرداد بهار، ص105)

[3]- ايرانيان باستان شش جشن داشتند كه به ترتيب به مناسبت آفرينش آسمان، آب،‌زمين، روييدني‌ها، جانوران و مردمان  برگزار مي‌شد كه اين جشن‌ها را گهنباران يا «گاهان‌بار» مي‌ناميدند. و جشن پنجه خمسه با ششمين گاهان‌بار  (آفرينش مردمان)مصادف بود.

 

[4]- نام اين هفت آتشكده عبارت‌اند از : آذرمهر- آذرنوش- آذربهرام- آذرآيين- آذرخرداد- آذربرزين- آذرزردهشت

[5] - "تنها تفاوت موجود در هفته شمار، روز تعطیلی قراردادی آن است که از روز آدینه تا دوشنبه در یان ادیان و فرهنگ های گوناگون متغیر است."

[6] - " ستاره شمر گفت بهرام را/ که در چارشنبه مزن کام را" (برگرفته از منبع7: رضا مرادی غیاث وند)

[7]- شنبه منصوب به ستاره زحل (كيوان)- يكشنبه منصوب به ستاره خورشيد (آفتاب)- دوشنبه منصوب به ستاره ماه (قمر)- سه شنبه منصوب به ماه مريخ (بهرام)- چهارشنبه منصوب به ماه عطارد (تير)- پنج شنبه به ماه مشتري (هرمزد) و جمعه (آدينه) منصوب به ماه زهره (ناهيد). که  مسعود سعد سلمان، در خصوص هفت روز هفته و مناسبات آن با سیارات و باورهای مربوط به آن، شعر بامحتوایی سروده است (ر.ک. به گاهشماری و جشن های ایران باستان، ص 138)

 

[8]- در اين روزها كشتن گوسفند و خوردن گوشت ممنوع است. اين روزها عبارتند از بهمن (دوم)، ماه (دوازدهم)، گوش (چهاردهم) و رام (بيست‌و يكم).

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 9:17 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و چهارم دی 1386

جایگاه اعداد در فرهنگ مردم ایران

چكيده:

زمانیکه فیثاغورث و پیروانش این نظريه را ارائه نمودند که «تمام جهان هستي بر اساس اعداد ساخته و پرداخته شده‌ است »[1]  مطمئنا حوزه زندگی اجتماعی و فرهنگی جوامع بشری را نیز در نظريه پردازي خود مدنظر داشته­اند. چرا که در این عرصه نیز اعدادی حضور دارند که علاوه بر ارزش کمی، از جایگاه و ویژگی­های کیفی و معنوی عمیقی برخورد می باشند. به طوری که وجه کمّی این اعداد در پس این خصلت، فراموش شده و باورها، اعتقادات و ویژگی­های دیگر و گاها متفاوت به خود می­گیرند. اعدادی چون هفت (نماد تقدس و خوش یمنی و تمامیت مانند سفره هفت سین، هفت امشاسبند و ...)، چهل (نماد کمال و تمامیت، مانندچله نشینی، چهل سالگی : سن کمال)، سه: (در باور مردم، شمارگان یک و دو، در حوادث و امور معلق است و باید سه را به دنبال داشته باشد تا کامل شود و ضرب­المثل "تا سه نشه، بازی نشه" (اسدیان:59:1384) و همچنین سه منش کردار نیک، گفتار نیک و پندار نیک در آيين زرتشت، سه مرحله وجودي فروهرها (ارواح): مرحله پيش از هستي‏، مرحله زندگي زميني، مرحله زندگي پسين، اقالیم سه­گانه: وجود، علم و حیات، موید همین دیدگاه می­باشند) [2]، چهار (اصل و ریشه طبیعت جاودان: چهار عنصر حیات، چهار فصل سال ، چهار دوره سه هزار ساله جهان در اساطیر زرتشتی و نشانه استحکام و موزونی: چهار جهت، چهار ستون بدن انسان و چهار گوشه)[3] ،  سيزده (نماد نحسی و بديمني: اساطیر ایران: عمر جهان دوازده هزار سال است و در پايان دوازده هزار سال (اغاز هزاره سیزده)، آسمان و زمين در هم خواهد شد. سیزده بدر؛  تورات: برخورد ستاره  دنباله دارى با زمين در روز سيزده  فروردين، مسیحیت: در آخرين غذاى حضرت عيسى (شام آخر)، سيزده نفر بر سر سفره بوده اند، و خيانت يكى از آنان موجب مصلوب شدن مسيح شده است، گرفتارى حضرت مسيح در روز سيزدهم ماه )(حسن­زاد، 1385: 4) و ...؛ كه هر كدام با داشتن خصلت‌هايي همچون مقدس، خوش‌يمن، بديمن، نحس و …  رفتار، اعتقادات و عملكرد مردم را تحت تأثير قرار می­‌دهند.

موضوع این مقاله نیز بررسی جایگاه اعداد مقدس و خوش­یمن هفت و چهل  در فرهنگ مردم ایران می­باشد. از اینرو پس از توضیحاتی در این خصوص، نمونه­هایی دال بر حضور برجسته این اعداد در عرصه­های مختلف فرهنگ­ عامه و زندگی  مردم ارائه می­گردد.

 

 به­طورکلی، در باور عامه مردم، اعداد به دو دسته خوش یمن (مقدس) و بدیمن (نحس) (+ اعدادی که در این دو مقوله و همچنین بحث ما نمی گنجند و می توان بدانها عنوان "اعداد خنثی" برگزید)تقسیم می­شوند که بر اساس این باور، دسته اول، باعث خوش شانسی شده و دسته دوم بدشانسی به همراه دارد. این امر در تمامی جوامع و فرهنگها وجود دارد. به عنوان مثال در  "چین و تایوان به دلیل شباهت تلفظ عدد چهار به کلمه "مردن"، نحس  و منفورمي­باشد . و از اینرو، در بيشتر هتل­ها؛ طبقه یا اتاقی با شماره چهار ساخته نمی­شود و حتی در چینش صندلی­ اتوبوسها نیز، صندلی با شماره چهار وجود ندارد. ویا در بيشتر کشورهای اروپايی و آمريکای شمالی، نسبت به عدد سیزده دیدگاه­ها و باورهای منفی وجود دارد. مثلا اگر سيزدهم ماهی از سال، با روز جمعه مصادف گردد، آن را نحس تلقی می­کنند." ((www.aryasoft.biz این عدد یکی از عمومی­ترین و شناخته­شده­ترین عددی است که در ایران و اکثر کشورهای دیگر به نحسی شناخته شده و از آن دوری می­جویند. مثلا در ایران اگر از کوچه پس کوچه های برخی شهرها گذر کنیم، هنوز پلاکهای 1+12 را خواهیم دید که ساکنانش برای در امان مانندن از نحسی عدد سیزده، آن را جایگزین عدد واقعی پلاک که 13 است، کرده­اند. و حتی برخی با وحشت از جادوی عدد سیزده، در هنگام شمارش، با گفتن واژه "زیاده" از آن می­گذرند، و جالب اینکه هواپیماهای بسیاری از شرکتهای هواپیمایی نیز به مانند شرکت هواپیمایی هما، با توجه به این باور عامیانه، صندلی ردیف سیزده ندارد!  و از سوی دیگر، نامبارکی و نحسی این عدد در باور مردم، زمینه­ساز مراسم سیزده­بدر گردیده است که در پی این اعتقاد، برای رهایی از شَر آن، به دامان طبیعت پناه برده و نحسی سیزده را با خوش­گذرانی، خوش­گویی و خوش­خوری به در می­کنند، تا شاید در تقسیم بلا، فراموش شده و از قلم بیفتند! (هرچند بسیاری با رد این بحث، معتقدند در فرهنگ ایران هیچ روزی نحس نبوده و همه روزها مقدس و مبارک می­باشند. و پناه بردن به دامن مام طبیعت را مربوط به الهه باران می­دانند که روز سیزدهم فروردین به آن متعلق است)

علاوه بر آن، اعداد دیگری نیز وجود دارد که در فرهنگ عامه از چنین خاصیتی برخوردارند ولی به دلیل پراکنندگی و نادر بودن آن، کمتر مورد توجه می باشد. مثلا در باور مردم سنندج، عدد 46 بسیار نحس و تنفرانگیز می­باشد. به طوری که این مسئله، به معضلی در اين شهر تبديل شده است.  این عدد به حدی در شهر سنندج مطرود می باشد که برخی از ساکنان اين شهر که پلاک منزلشان46 است اقدام به برداشتن آن می کنند. هم­اکنون اين عدد در بين مردم سنندج آنچنان نحس و زشت تلقی می شود که بر قيمت کالاهايی که شماره سريال يا پلاک آنها دارای اين عدد باشد، تاثير گذاشته است  .مثلا سيم کارت­ تلفن همراه­هایی که شماره آنها حاوی عدد 46 است مشتری ندارد و قيمت آن کمتر از شماره­های دیگر است (همان)

 در مقابل این اعداد نحس، اعدادی به مانند هفت و چهل، از جمله اعدادی هستند که با تصور هاله­ای از تقدس و تبرک برای آنها، در اکثر جوامع و فرهنگ­ها، از ارج و منزلت خاصی برخورد می باشند.

در بین ما ایرانیان، عدد هفت، گل سرسبد اعداد مقدس و خوش یمن می باشد. حضور این عدد در نامگذاری بسیاری از مراکز خرید و فروش، مراکز فرهنگی، کوچه ها، میادین (ميدان هفت حوض)، محصولات  و ... جزئی­ترین بازتاب این جایگاه می باشد.

به طور کلی، هفت عددي است معروف. شماره هفت از ديرباز مورد توجه اقوام مختلف جهان بوده، و  اغلب در امور ايزدي و نيك بكار مي‌رفته است. وجود عواملي مانند تعداد سياره‌هاي مكشوف جهان باستان و همچنين رنگ‌هاي رنگین کمان (زرد، آبی، نارنجی، سرخ، بنفش، سبز و نیلی)[4]،  بازگوی رحجان و جنبه ماوراء طبيعي اين عدد گرديده است.  و اين امر در فرهنگ مردم ايران مانند بسياري از فرهنگ‌هاي جهان به طور برجسته‌اي نمايان مي‌باشد. به طوري كه در طول تاريخ ايران (چه پيش از اسلام و چه بعد از آن) در اعتقادات، باورداشت‌ها، مراسم و آيين‌ها، ادبيات و حتي صحبت‌هاي روزمره و عاميانه مردم و … شاهد حضور و نقش عدد هفت مي‌باشيم.

در طالع‌بيني آريايي، در معرفي اين عدد چنين آمده كه: «عدد 7، نماد و جوهره از خودگذشتگي، اخلاق‌مداري، اشراق و شفقت، پاكي، روشنايي، ذات منزه آفريدگار، نيروي آفرينش و جهان هستي و معنويت است. عدد سحرآميز هفت، همگام با تحركات هستي است و خرد را پيروز مي‌كند. و هر كسي طالعش تحت تاثير عدد هفت باشد آن را خوش‌يمن مي داند...» (فاروق صفی­زاده، 1383:164 )

 و طبق نظر ریاضیدانان "عدد هفت‌ كه‌ جمع‌ اعداد سه‌ و چهار است، به‌ سبب‌ شكل‌ هندسي‌ مثلث‌ و مربع‌ كه‌ اشكال‌ همگن‌ و كامل‌ به‌ شمار مي­­آيند، نمايانگر كمال‌ و به‌ شكلي‌ نمادين، به‌ مفهوم‌ كثرت‌ و تكامل‌ است." (www.tebyan.net)

این ویژگی عدد هفت فقط در حوزه ریاضی خلاصه نمی­شود بلکه ردپای آن را در اکثر جوانب زندگی و
حوزه­های فرهنگ عامه و به خصوص محاورات روزمره مردم
نیز می­توان دنبال کرد. به عنوان مثال اصطلاح «هفت قلم آرايش » (= «هر هفت كرده»، «هفت ونه»، «هفت رنگ»)، به معنای استفاده از هفت نوع لوازم آرايشي نیست، بلكه كنايه از «آرايش بسیار و فراوان» مي‌باشد. و یا وقتی به انجام رسيدن کاری، مراحل و دشواری بسیاری داشته باشد گفته می شود از " هفت خوان" باید گذشت  و یا وقتی در جمعی سرو صدا زیاد باشد، گفته می شود " صدا آنقدر بلند است که تا هفت خانه می رود" و یا کسی که جان سخت باشد گفته می شود " فلانی هفت جان دارد" و یا " هفت کفن پوساندن" کنایه از فوت کسی در زمانهای بسیار دور می باشد. در تمامی این نمونه ها، هفت ، معنای فراتر از رقم "هفت" گرفته و به مفهوم بسیار و کمال نمود می یابد. و این نظر که سفره هفت سین در ابتدا، هفت­چين به معنی «بسيار بچين» بوده است، نیز برگرفته از همین برداشت معنایی می باشد.

و حتی طبق نظری، "هفت با نقطه اوج عمر که 63 (9×7) يا (7-70) باشد ارتباط پيدا مي کند. 63 سني است که پيامبر اسلام در آن سن وفات يافت. ترکمن­هاي ايران وقتي به سن 63 سالگي مي­رسند مراسم خاصی برپا مي­کنند." [5] (نورآقایی، www.chn.com)

و اما در خصوص قدمت‏، نقل است "سومريان قديمي‌ترين قومي هستند كه به عدد هفت توجه داشته­اند. " (صادق­زاده، 1376: 69)

و درخصوص دین زرتشت (به عنوان مذهب قبل از اسلام ایرانیان) نیز عدد هفت همواره جنبه مقدس و اهورایی داشته و دارد. در این آئین، آداب و رسوم و اعتقادات فراوانی وجود دارد که   نشأت گرفته از همين جايگاه و ارزش مي‌باشد. "آئين‌هائي مثل «هفت سين» نوروزی که بسیاری هفت سياره (هفتان) را در امر تقدس اين عدد مؤثر دانسته و گمان بر اين دارند كه اگر كسي هر هفت را در اختيار داشته باشد، نظر لطف هر هفت سياره را به خود جلب کرده و خوشبخت می شود. "

 در این دین و فرهنگ ،  به هفت امشاسپند و هفت عامل شر(سرديوان)[6] و هفت آتشكده مقدس[7] و هفت ستاره و هفت آسمان ( :پرده هفت رنگ نیز کنایه از آسمان است)، هفت اقلیم[8]، هفت دریا، هفت کوه، هفت شبانه‌روز بودن وجود زرتشت در خرد اهورامزدا و 

همچنین می­توان، رد پاي عدد هفت را در دیگر اديان توحيدي (اسلام، مسيحيت ويهوديت) و كتب آسماني نيز دنبال نمود و به نتايج جالب و مفيدي دست يافت: در تورات نقل است كه "هفت نر و ماده را با خود برگير تا نسلي بر جهان بماند". هفت معجزه از 33 معجزه را مسيح در انجيل ذكر نموده. در اين كتاب، از هفت روح پليد صحبت شده است؛ و به نظر فرقه كاتوليك، هفت نوع شادي و هفت غسل تعميد وجود دارد.

در اسلام و قرآن (که خود مشتمل بر هفت موضوع دانسته شده است) نیز تقدس و عظمت عدد هفت بحثی عمیق می باشد. "در انديشه هاي اسلامي، نخستين عدد کامل، هفت است" (نورآقایی، www.chn.com) و با مراجعه به سوره‌هايي همچون بقره، يوسف، بني‌اسرائيل، فصل، كهف و … اين عظمت عدد هفت را درمي‌يابيم. "آيات بسياري در قرآن مي‌توان يافت كه همه نشانگر آفرينش آسمان‌ها و زمين و استواري آنها در تحت حكم الهي بر عدد هفت است و نشانگر عدم تغيير و تبديل در آفرينش الهي و دليلي هم بر تقدس كمال اين عدد است: آسمان و زمین، هردو هفت طبقه دارد، و هفت ملک (=فرشته، موکل بر آنند)، جهنم هفت طبقه دارد. گناهان اصلي هفت عدد است؛  علاوه بر اينها مواردي چون هفت بار طواف دور كعبه، قرار گرفتن هفت عضو بدن هنگام نماز، پاك شدن اشياء ناپاك با هفت بار شستن، هفت نفر قاري قرآن معروف در اسلام، هفت سال خشكسالي  و هفت سال فراواني به عنوان تعبير هفت گاو لاغر و هفت گاو چاق در خواب فرعون و.... از ديگر نمودهاي حضور اين عدد در اسلام مي باشد." (صادق‌زاده،1376، ص‌ص‌ 69-71) و به "نگاه اهل حق، خداوند دارای هفت تجلی است" (اسدیان، 1384: 65، به نقل از زرین­کوب)

و جالب اینکه، ارج و قرب اينچنيني عدد هفت با صدور اسلام در ايران زرتشتي‏، تقويت و مضاعف گرديد. چرا كه ايرانيان در عين گرویدن به دین اسلام و پذیرفتن اصول، عقاید و آداب آن، برخي از اعتقادات و آداب و رسوم ملي و ديني گذشته خود را كه منافاتي با دين اسلام نداشت‏، حفظ نمودند.

علاوه بر اديان، با تورق تاريخ اساطير نيز به موارد بسياري از تجلي اين عدد سحرانگيز برمي‌خوريم. در تاريخ اساطير ايران مي‌خوانيم كه اهورامزدا هفت صفت دارد: نور، عقل نيک، راستي، درستي، قدرت، تقوي، خير، فناناپذيري؛ وجود زرتشت در خِرد اهورامزدا، هفت شبانه روز می باشد. مشيه و مشيانه (به عنوان نخستين زوج آدمي)، هفت جفت فرزند به دنيا مي‌آورند و براي ادامه نسل بشر هر كدام روانه يكي از هفت كشور مي‌شوند، هفتمین آفریده مقدس و نیک هرمزد، آتش است که درخشش او از روشنی بیکران هرمزد است و یا در داستان مسافرت ایشتر (الهه آفرینندگی و باروری)  به زیرزمین، روایت است که این الهه برای رسیدن به زیرزمین از هفت دروازه عبور نمود. 

و موارد دیگر: "هفت­گونه خط دبیری که اهریمن پنهان کرد ولی تهمورث آشکار ساخت" (صفی­زاده، 1383: 167)، بنا نهادن هفت كاخ در بالاي كوه البرز توسط كيكاوس پس از يافتن فرمانروايي مطلق بر هفت كشور و تمامي ديوان و آدميان، كشته شدن زرتشت در سن هفتاد سالگي (مشتق عدد هفت)، هفت گنج[9] و عجايب هفتگانه بارگاه خسرو وپرويز كه در هاله‌اي از اسطوره مي‌باشد [10]

در ادبيات ايران ( مكتوب و شفاهي ) نيز این مسئله قابل تعمق می­باشد. چراكه ادبيات محل انعكاس باورهاي انساني اعم از اعتقادي، اخلاقي، اجتماعي، علمي و ... مي‌باشد. و اکثر شاعران و نويسندگان  به آن توجه خاصي نشان داده‌اند، تا بدانجا که در همه افسانه‌ها، قصه‌ها و دیوان اشعار به این عدد برمي‌خوريم.  شاعراني چون فردوسي با «هفت‌خوان رستم»، "هفت­خوان سهراب"، "هفت پهلوان"[11] و داستان" هفتواد"، نظام گنجوي با «هفت پيکر»، عطار نيشابوري با «مراحل هفتگانه سير و سلوك»[12] و "هفت شهر عشق" (هفت‌ شهر عشق‌ را عطار گشت‌ /ما هنوز اندر خم‌ يك‌ كوچه‌ايم‌) ، جامی با " هفت مثنوی"[13]، خواجه عبداله‌انصادي با «هفت حصار» ، دكتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي با «آسياب هفت سنگ»، «كوچه هفت‌پيچ»، ‌«اژدهاي هفت سر» و «ناي هفت بند» و …

با سابقه اینچنین عدد هفت ، مطمئنا حضور برجسته آن در حوزه فرهنگ عامه مردم ایران، نیز امری بدیهی و قابل پیش بینی است. همچنانکه با دقت در زوایای مختلف زندگی مردم نیز این موضوع، به تایید می­رسد. همواره در طول تاریخ ایران آداب و رسوم، مراسم، باورها، اعتقادات، افسانه ها و اعمالی بسیاری وجود داشته که بازتاب جایگاه والای این عدد می­باشد. کافی است به موارد ذیل که تنها در حکم مشتی از یک خروار می باشد، دقیق شویم:

¥ ابوریحان بیرونی، سفره هفت سین را از زمان جم می داند. و نقل می کند: "چون جمشید بر اهریمن که راه خیر و برکت و بارش باران و سبز شدن گیاهان و نعمت و فراوانی را بسته بود پیروز شد، دوباره خیر و برکت و نعمت باران و سبز شدن گیاهان شروع شد و به همین جهت مردم گفتند: "روز نو" آمد و هرکس از مردم برای تبرک، طشتی جو کاشت و این آئین بماند که در این روز گرداگرد سرای، هفت­گونه غلات برهفت استوانه می­کاشتند. و از آن روز، حضور هفت حبوب، هفت گرده نان از هفت حبوب پخته شده، هفت شاخه گیاه، هفت خوشه، هفت جام سپید، هفت درهم سپید، هفت شمع و هفت چیز که مطلع­شان با سین است در خوانی که گاه به هفت خوان (هفت سینی، هفت قاب) می­رسید در دوره­های مختلف رواج گردید." (همان: 392-391)

¥ در "خور" رسم  است که در هفت طاقچه حیاط، جو می­کارند و می گویند "باغو" سبزه کرده اند. همچون  ايران کهن، که "بـيست و پنج روز پيش از نوروز، در ميدان شهر،  دوازده یا هفت ستون از خشت خام در اطراف حیاط دربار و یا میدان شهر برپا کرده و بر فراز هر ستونی، نوعی دانه از حبوبات می کاشتند (هنری، 1353 :52)

¥ از گذشته، خوردن هفت نوع آجیل (آجیل هفت رنگ) بی نمک در شب چهارشنبه­سوری مرسوم بوده و آن را خوش شگون می­دانند. در گذشته این آجیل توسط خود افراد تهیه می شد و جهت پاک کردن آجیل، "هفت دختر باکره" به خانه دعوت می شد... همچنین در برخی شهرها و روستاها به مانند لاریجان در این شب، آشی تهیه می شد که در آن هفت نوع بُنشن، هفت جور سبزی و هفت ترشی می­ریختند و بدین مناسبت "هفت ترشی آش" نامیده می­شد. (همان : 41)

¥ در آذربایجان مرسوم است برای شب چهارشنبه سوری هفت نوع خوراکی شیرین (هفت لون )،  هفت دانه روغنی، و هفت نوع شیرینی تدارک دیده می شود.

¥ در مازندران، صبح روز چهارشنبه آش هفت ترشی، درست می‌کنند. آشی که هفت نوع ترشی مانند آب نارنج، آب لیمو، آب انار، سرکه، گوجه سبز، و آب ازگیل در آن می‌‌ریزند.

 

¥ در اصفهان در چهارشنبه سوری رسم بوده که پس از عبور از مقابل هفت فروشگاه عطاري، نهايتاً از يكي اسپند خريده و در خانه آن را با بخور به نشانه تركيدن چشم حسود و بدخواه، دود مي كنند. و مردم گيلان نیز با آداب خاصی به خرید آينه و اسپندِ هفت‌رنگ و گمَج (ظرف سفالي ) می روند (همان : 31)

¥ بعضی از مردم گردو شکستن را در گشوده شدن بخت موثر می دانند. دخترهای دم بخت در ایامی به مانند چهارشنبه سوری هفت گردو و مقداری نبات به کارگاه کوزه­گری و یا شیشه­گری می بردند. کوزه­گر آنها را پشت چرخ کوزه­گری می­نشاند و هفت بار چرخ را می­گرداند و در هربار یک گردو را می­شکست.(همان :37)

¥ در آذربایجان در شب چهارشنبه سوری، هفت بار پریدن از روی آتش را خوش یمن می دانند. و گاها به جای یک تل آتش، هفت تل آتش در یک ردیف روشن می کنند و از روی همه آنها می پرند. (هدايت، 125:1379) این رسم در اغلب مناطق ايران ازجمله مازندران‏، خراسان و ...  نیز معمول می­باشد.

¥ در روستاهای کردستان پیش از طلوع آفتاب روز چهارشنبه، کوزه نویی را به کنار جویها و آبهای روان برده و از هفت چشمه پر از آب می کنند و سه بار از روی آن می­پرند. (هنری،1353: 31)

¥ در هنگام تحویل سال همواره در بين خانواده­هاي ايراني مرسوم بوده كه  پس از خواندن دعاي سال تحويل، هفت سوره يا هفت آيه از قرآن را که با کلمه «سلام» آغاز مي­شود، مي­خوانند. و یا اینکه به وسیله زعفران بر روی کاغذی،  هفت سلام نوشته و در آب می گذارند. و خوردن این آب را در زمان تحویل سال، متبرک می­دانند. چرا که معتقدند با خواندن اين آيات، آفت­ها و بلاهاي آسماني و زميني و شيطان را از محيط خانه و خانواده دور مي­کنند و سلامت و آرامش را به خانه در سال نو مي آورند. "همچنانکه در سنت شیعه نیز روایتی است بر این موضوع: كه هر كه اين هفت آيه مشتمله بر هفت‏سلام را در روز نوروز بر كاسه چينى به مشك و زعفران بنويسد و به گلاب بشويد، هر كه از آن آب بخورد تا سال ديگر هيچ المى و دردى به وى نرسد، و اگر گزنده‏اى وى را گزد زهر بر او كار نكند به قدرة الله تعالى." (جعفریان، www.balagh.net) و در برخی مناطق این هفت سلام، بر "غولونگ آب"(زردآلو و قیسی خشک شده را که د رآب خیس کنند) می­خوانند .

¥ در زنجان رسم بوده، دختران، برای بخت گشایی ، به آب انبار می رفتند و هفت گره بر جامه­شان می­زنند و از پسران نابالغ می­خواستند تا آن هفت گره را بگشایند. (رضی، 1380: 258) و دختران شیرازی از شب قبل سیزده بدر یک نخ تابیده هفت رنگ ابریشمی را به کمر بسته و صبح روز سیزده پیش از طلوع خورشید- پسر بچه نابالغی را وادار می­کردند که گره از کمرشان باز کند تا بختشان گشوده شود. (هنری، 1353: 77)

¥ در گذشته طبق باور عامه آب هفت گَری"، سبب بخت گشایی می شد. بر اساس مطالب نگاشته شده در کتاب "از خشت تا خشت" آب هفت گری، آبی بود که مادر دختر – یا کس دیگر- از هفت دکان که نام شغلشان به "گَری" پایان می­یافت،(مثل آهنگری،مسگری، شیشه گری و...) می گرفت و پس از انجام کارهایی، طبق آدابی به نیت گشایش بخت به روی سر دختر می ریخت (کتیرایی، 97:1348)

¥ در ساری دختران صبح زود سیزده بدر از خواب برمی­خیزند و به نزدیکترین جوی خانه­شان رفته و هفت بار از جوی آب می پرند و هر بار نیت خود را تکرار می کنند.

¥ در آذربایجان رسم بوده که در روز سیزده بدر در راه بازگشت به خانه، هفت سنگ از زمین جمع کرده و به نماد دور ریختن بیماری و نحسی پشت سر خود می انداختند.

¥ در روستای "حسن لنگی" بندرعباس، در روز سیزده به­در ، شتران را با منگوله هایی به نام "گُل گُلوم پنگ" زینت می دهند که  از ابریشم هفت رنگ تهیه شده است. و با آن به سیزده بدر می­روند. (هنری، 1353 :78-77)

¥ خوان جشن مهرگان همانند سفره نوروزی می­باشد ودر آن بجز آئينه ، تخم مرغ رنگ شده ، جام پراز آب با ماهى سرخ، نانی تهیه شده از آرد هفت نوع دانه به نام "دُرون" و هفت­گونه شيرينى مکمل سفره جشن مهرگان ميباشد.

¥ در جشن­های زردشتی سه انار (به نشانه گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک) قرار دارد، که بر روی هرکدام هفت شمع می­افروزند (همان: 61)

¥ در خصوص علت پیدایش جشن آبریزان گویند که در زمان فیروز پسر یزدگرد، پس از هفت سال قحطی، باران باریدن گرفت و مردم شادی کنان به یکدیگر آب پاشیدند و از آن موعد، این رسم مرسوم گردید. (رضی، 1380: 384) 

¥ مرسوم بودن بندهای «تيروباد» (Titu-bâd)  از تارهاي هفت رنگ ابريشم يا نخ (شبيه رنگين‌كمان) در جشن "تیرو جشن" زرتشتیان (جشن تیرگان). (همان: 664)

¥  بادبره/ بادبزه،روز بیست و دوم ماه بهمن می باشد و در خصوص  این روز روایت است: "هفت سال در ایران باد نیامد. در این روز شبانی پیش کسرا آمده گفت: دوش آن مقدار باد آمد که موی بر پشت گوسفندان جنبید. پس از آن روز نشاطی کردند و خوشحالی نمودند و به این شهرت یافت. و سالیانی پس از آن بدان خاطر جشن بادبره برگزار شد. (رضی، 1380: 722و685)                  

¥ در روستای نخل ناخدای بندرعباس، در شب چهارده صفر فالی مرسوم است که در آن یک کاسه آب از چاه برمی­دارند و هفت برگ از درختی که خار نداشته باشد (مثل ابریشم، انار و ...) روی آب قرار می­دهند... (هنری، 1353: 40)

¥ ***در استان كهكيلويه و بوير احمد به مانند بسیاری از اقوام دیگر ایرانی، مدت جشن و پايكوبي براي يك عروسي سه الي هفت روز تعيين مي شود. پس از اينكه عروس به خانه بخت رفت به مدت سه روز تا هفت روز  با كسي ديدار نمي كند.

¥  در شهرهای گیلان، خانواده عروس هفت روز پس از عقد، داماد را به شام دعوت و پاگشا می کنند

¥ در روستاهای گیلان، رسم است سه تا هفت بار عروس را در خانه داماد به دو رچاه آب و یا حوض خانه و اگر نباشد طشتی پر آب می­گردانند و عروس سکه­ای در آن می­اندازد. و در لرستان، عروس را هفت بار دور "تژگاه" (اجاق) خانه پدر می­گردانند وسپس به خانه داماد می برند.(اسدیان، 1384: 94)

¥ در روستاي نهاوند روز پيش از عروسي، عروس بسوي رودخانه رهسپار مي­شود و هفت كوزه را از آب پر و خالي مي­كند و سپس هفت مشت گندم به آب مي­ريزد.  (هانری ماسه، 1355: 16-15)

¥ در کاشمر  خانواده داماد در شب یلدا،  هفت سینی مسی آماده می­کند. هفت پارچه الوان روی این سینی­ها قرار می­دهند و درهر سینی برنج، گوشت، شیرینی و ... می گذارند و هفت نفر آن را تا خانه عروس حمل می کنند.(شعبانی اصل،  86و1385: 99)

¥  در ابیانه، برای تزئین سرعروس، زیور مجللی تهیه می کنند به نام "تنکه"، که معمولا سکه هایی در هفت ردیف بر آن دوخته می شود .( نظري داشلي برون و ديگران، 342:1384)

¥ در خراسان‏، رسم بر این بوده، عروس كه به خانه داماد می­رسید،  در سر راه وي يك كاسه آب و  هفت مَجمعِه (هفت سيني مسي گرد بزرگ) به صورت وارونه روي زمين قرار مي‏دادند و در وسط هر «مجمعه» يك گردو و يا يك بادام مي‏گذاشتند. که می­بایست عروس بعد از ريختن آب با هفت قدم از روي سيني­ها عبور کرده و با هر قدم يك گردو و يا يك بادام را زير پاي خود می­شکست. (شكور زاده‏، 1363:  201-200)

¥ در گذشته رسم بوده در اثناي خواندن صيغه نكاح، یک نفر از زنان حاضر، بوسیله سوزني با نخ هفت رنگ ، پارچه بالاي سر عروس و داماد را به صورت نمادین می­دوخت. (همان، 177:1363) و در گوشه­ای دیگر، دو تخم­مرغ را در هفت ادویه به نیت اولاد می­جوشاندند. و هفت جواهر در هاون می­ساویدند. (هدایت، 1379: 34)

¥ ***برگزاری مراسمی خاص در هفتمین شب ولادت نوزاد،  و آویختن هفت سنجاق از لباس نوزاد برای در آمان ماندن از آسیب جن­ها. که با نامها و آداب مختلف در اکثر مناطق ایران برگزار می گردد: یدی گئجه (Yeddi geja) به معنی هفت شب(آذربایجانیان)، پَمله پر (Pamela par) (لرستان)، شب شِشِه (نام جنی که در این شب ممکن است به نوزاد آسیب برساند)، شب خیز و ...

¥ در لرستان در شب هفتم تولد ،  پیرترین زن مجلس گوش نوزاد را سوراخ کرده و به آن گوشواره­ای با حلقه ای از طلا وهفت نگین بسیار کوچک فیروزه ای که در لرستان به آن "هفت محمدی" می گویند آویزان می­کند.

¥ در خراسان، شب شِشِه، نوزاد را از زير پاي هفت دختر نابالغ رد مي­كنند. و روي لچك نوزاد هفت سوزن مي­زنند تا آل از آنها بترسد و نزديك نشود. در اين موقع يكي از زنان حاضر در مجلس مقداري برنج در كف دست مي‏ريزد و دعاي هفت قل (هفت سوره كه با قل شروع مي شود) بر آن مي­خواند و  آنها را دور تا دور اطاق مي­گرداند (شكور زاده‏، 1363: 144) و در برخي مناطق ديگر در اين شب، نوزاد توسط هفت زني كه دايره‏وار نشسته‏اند، دست به دست گردانيده مي شود. (هانری ماسه، 1355: 38)

¥  چيدن بندناف بچه در روز هفتم تولد

¥ عَقیقه و نامگذاری کودک را در هفتمین روز تولد نوزاد، نیکو می­دانند. در حدیثی از امام صادق (ع) منقول است که : " فرزند را در روز هفتم تولد نام می نهند و پس از عقیقه، موی سرش را می تراشند و هم وزن آن، نقره یا طلا تصدق می کنند"(اسدیان، 40:1384)

¥  در بین اکثر مردم معمول است، سیسمانی در هفتمین ماه آبستنی عروس فرستاده می­شود.

¥ خواند سوره یاسین و هفت مبین برای زن آبستن، جهت در امان بودن وی از خطرات و مشکلات دوران بارداری (همان: 44)

¥ در برخی مناطق و روستاها وقتي بر بچه اي «چله افتاده» باشد، نزد دعانویس می روند و پس ازنوشتن دعا، بنابر دستور، هفت نخ سیاه و سفید باندازه قامت نوزاد می­خرند و به آن اورادی خوانده و بر بازوی راست نوزاد می بندند. و بعد چهل روز آن را به آب روان می سپارند.

¥ "در خرم آباد لرستان و [ و دیگر نقاط ایران] نذر می کنند اگر دارای فرزند ذکور شوند موی او را تا هفت سالگی نتراشند و آنگاه که کودک به هفت سالگی رسید و یا از آن گذشت، مویش را به نیت ماندگاری می­چینند و هم­وزن آن، طلا یا پول به ضریح امام رضا (ع) فدیه می کنند."  چرا که  بیشترین آسیب­ها و خطرها را تا سنین پیش از هفت سالگی محتمل می­دانند و این آیینها و نذرهاست که در واقع سبب ی­شود کودک ایمن بماند و از دوران خطر بگذرد و به وادی ایمن هفت مقدس و هفت سالگی گام نهد(اسدیان،1384: 43-42)  

¥ در قشم وقتی کودکی دیرتر از موعد راه بیفتد، او را در زنبیلی می نهند و دو نفر زنبیل را برمی­دارند و به همراه عده ای با خواندن اشعاری تا هفت خانه می روند و هر یک از هفت خانه، مقداری خوراکی در زنبیل می­اندازند. (همان:45)

¥ "در آذربايجان در گذشته وقتي در خانواده‌اي اولاد دختر زياد باشد، اسم هفتمين آنها را «قیزبس» يعني دختربس می گذاشتند تا اولاد بعدی پسر باشد.» و در برخی نقاط نیز پسردار شدن بعد از هفت دختر را بدشگون می دانستند(هدايت‏، 42:1379)

¥ در باور عوام هفت درب بهشت به روي مادري گشوده خواهد شد كه هفت دختر دارد. اما اگر پس از هفت دختر يك پسربه دنيا بيايد به فال بد گرفته مي‏شود. (هانری ماسه، 155: 22)

¥   

¥  *** برگزاری مراسم "شب هفت"، در هفتمین شب فوت افراد.

¥ در خور مردم اعتقاد دارند که روان انسان پس از مرگ تا هفت شبانه روز بر بالای خانه می ماند. چرا که  نگران بازماندگان است .(هنري، 14:1353)

¥ یکی از آداب دفن میت این است که می گویند: « بعد از دفن مرده، به یکباره نباید آن را ترک کرد. بلکه خوب است هفت قدم رفته و دوباره بازگردند. چون كه او چشم به راه است.» (هدايت، 66:1379)

¥  باوری عامیانه بر اینکه «اگر بچه قبل از هفت سالگی بميرد به بهشت می رود»

¥ برخی­معقدند«اگر كسي­شب در خانه‌اي باشد كه يك­نفر در آنجا بميرد، بايد هفت­شب متوالي­دیگر نیز در آنجابماند»

¥ اعتقاد به اینکه "هفت قدم دنبال تابوت رفتن ثواب دارد.» و« اگر مردي از کنار تابوتی گذشت، خوب است زير آن رفته و هفت قدم، آن را بدوش ببرد و يا اينكه هفت قدم، تابوت را مشایعت کند"(همان: 65) همچنان كه در كتاب «مردم شناسي روستاي ابيانه» آمده: «در ابيانه رسم است كه اهالي، هفت قدم به دنبال جسد حركت كنند و معتقدند كه اين كار ثواب دارد» .( نظري داشلي برون و ديگران،566:1384)

¥ *** در برخی مناطق كسي را كه در اثر چشم زخم ناخوش گردد، قدري اسفند و زاج سفيد را به نيت چشم زخم دود مي كنند. پس از سوختن آن‏ هفت جاي بدن ناخوش را خال مي گذارند.

¥ متداول بودن استفاده از  "هفت مهره"  برای دفع چشم زخم در بین مردم. و همچنین  " نزله بندي" که به وسيله ني و ابريشم هفترنگ انجام می­گیرد. (هدايت، 252:1379)

¥ کرمانیها رسم دارند براي برآمدن حاجات و دفع بلا، ماهي يك تا هفت مرتبه آجيل مشگل‌‌گشا (هفت رقم آجیل) تهیه کرده و به هفت نفر می­دهند.  (همان: 57)

¥ مردم خراسان، برای دفع بیماری از خانه و شفای بیمار خویش، آشی به نام "آش اَبودَردا " می پزند و بین فقرا تقسیم می کنند. این آش از هفت رنگ آجیل (منظور هفت نوع بنش و حبوبات) گدایی شده از هفت خانه ای که شخصی به نام فاطمه در آن زندگی می کند تهیه می شود. در مناطقی دیگر، برای ماندگاری و رفع بیماری و آفت از نوزاد، از هفت شخص محمد نام گدایی می‏کنند و با پولی که از این راه فراهم می­شود، پیراهنی برای نوزاد می خرند و بر او می پوشانند. (شكور زاده‏، 1363: 26-25)

¥ آش اُماج کُماج خراسانیها، از آردی که از سه یا هفت خانه ای که فاطمه نامی در آن زندگی می­کند، گرفته شده؛ به اضافه روغن، زعفران، ادویه،حبوبات­و سایر مواردی که از عطار سرگذر خریداری شده، تهیه می شود. (همان: 45)

¥  در بین ایرانیان معمول است سه روز و يا هفت روز بعد از حركت مسافر، «آش پشت‌پا» مي‌پزند.

¥  *** در دانش عوام، انسان موجودي است داراي "هفت اندام (دو دست‏، دو پا، سر و شكم و آلت تناسلي)". (هدایت، 179: 247)

¥ خراسانيها بر اين اعتقاند كه سالك ماده بر خلاف سالك نر كه يك دانه بيشتر نيست، هفت عدد است و بتدريج در هفت جاي بدن ظاهر مي شود (شکورزاده، 1363: 320)

¥  مردم مي گويند: «بليل در سال، هفت بچه مي آورد. يكي از آنها بلبل مي شود و باقي دگر سسك مي شوند»

¥ اعتقاد بر اینکه "هرکس در آئینه شکسته­ای، خود را نگاه کند،ت بختش ا هفت سال                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                           ش بسته می­شود"

¥ در بین مردم روایت است:«چون يوسف­شب در آينه نگاه­كرده­بود به اين­جهت هفت سال در زندان ماند.»(همان، 78)

¥ در بين برخي، اعتقادي­است كه مي­گويد« اگر مار کسی را دنبال­کند، وی بايد از هفت­جوي آب بگذرد» (همان،108)

¥ يك عطسه علامت صبر است و در جوابش مي گويند: عافيت باشد. و براي شكستن صبر هفت صلوات بايد فرستاد. (همان: 70)

¥ باور عوام بر اين كه «سگ هفت جان دارد» و اصطلاحا "هفت جان داشتن" را به كسي مي گويند كه در مقابل سختي­ها مقاوم و "جان سخت" باشد.

¥ اصطلاحي كه امروزه به عنوان «شش ماهه دنيا آمدن» رايج است در اصل "هفت ماهه دنيا آمدن"بوده و به كسي اطلاق مي­گردد كه بسيار عجول باشد. (هانری ماسه،1355: 27)

¥  در مورد کسی که در خواب عمیق باشد، میگویند:" هفت پادشاه را خواب می­بیند"

¥ در خصوص افراد بي­كس و كار و يا بد شانس و اقبال ‏، مصطلح است كه مي گويند : "در هفت آسمان، يك ستاره ندارد»

¥ قصه هاي  "هفت جفت كفش آهني"، "هفت تا عصاي آهني"‏، "پدر هفت دختر و پدر هفت پسر"و ... به عنوان قصه هاي فولكلور محبوب آذربايجانيان

¥ در نزدیکی شهر كرمان قلعه‌اي است معروف به "قلعه هفتدختران" و مي‌گويند كه در زمان اردشير بابكان، شخصي در آنجا بوده كه هفتدختر داشته.

¥  مردم سنگسر دب اكبر را «هفت برارك» مي نامند. و بر طبق افسانه‏اي كه دارند «دب اكبر» هفت برادري هستند كه از دست دشمني نامادري و به خواست خدا به آسمان مي روند تا جاودانه شوند. و «دب اصغر» خواهر شير خواره اين هفت برادر مي باشد. (اعظمي سنگسري، 48:1349)

¥  مردم خراسان بر اين باورند كه «قوس قزح» عكس «كوه قاف» است و رنگهاي ان انعكاس تابش آفتاب در هفت رنگ جواهراتي است كه كوه قاف از آن ساخته شده است. (شكور زاده‏، 1363: 345)

¥ در برخی مناطق، براي بند آمدن رگبار، هفت كچل زنده را اسم برده، نخی را به اسم هر كدام يك گره مي‌زنند و در حیاط و رو به قبله آويزان مي‌كنند. (هدايت، 50:1379)

¥ سرمه هفت جواهررا که ترکیبی از طلا و نقره و الماس و یاقوت و زبرجد و لعل و دُر می­باشد، قوی ترین سرمه دانسته می شود. .(کتیرایی، 331:1348) .از دیربار فلزات اصلی را هفت می دانستند و آنها را "هفت جوش"، هفت جسد"، " هفت گنجینه" ، " هفت گوهر"، "هفت جوهر"، " جواهر سبعه" و ... نیزمی نامیدند. ناصرخسرو در جامع­الحکمتین آورده: "جواهر هفت­اند از: زر، سیم، آهن، مس، ارزیز، سرب و سیماب" (معین،1338:126) و حضور هفت جواهر و جیوه را در سفره عقد نشان بر سفید بختی می­دانند. (هدایت، 1379: 35)

¥ يكي از بازيهاي آشناي كودكان و نوجوانان ايراني‏، بازی «هفت سنگ» می باشد. این بازي از دو تیم هفت نفره تشکیل می شود. و وسيله بازي، هفت قطعه سنگ متوسط به عنوان نشانه و تعدادي سنگ کوچک براي پرتاب است.                                  

 ¥و ...

 

 

علاوه بر هفت، عدد چهل ، نیز در زوایای مختلف زندگی فرهنگی، اجتماعی ومذهبی مردم ایران، معتبر و مقدس بوده و از جایگاه ویژه­ای برخوردار است. واژه های «چله نشستن»، «چل چلي» و «پيرا چله،‌ گرما چله» همگی، نشانه اهميت و جنبه نمادین و ماورائی اين عدد در فرهنگ ایران است .

در تائید این موضوع، در کتاب "آیین­های گذر در ایران" آمده است که:" عدد چهل، عدد کمال و مقدس است: به چله نشستن درویشان، ریاضت چهل روزه صوفیان، چهلم فوت (اربعین)، چهلم تولد کودک، چله تابستان و چله زمستان، چهل سالگی (سن كمال فكري انسان) سن انبعاث پیامبر (صلی الله). و اینکه حضرت یونس، چهل سال در دل ماهی (نهنگ) بود تا پالوده و پاک از کام او بیرون آمد" " (اسدیان، 57:1384)و هزاران مورد دیگر نمودهایی از جایگاه این عدد می باشد.

عدد چهل نیز گاه به مانند عدد هفت، ماهیت کمی خود را از دست داده و معنای کمال، تمامیت و فراوانی به خود می­گیرد. به عنوان مثال، همه می دانیم که کاخ چهل ستون فقط بیست ستون دارد. مقبره چهل تن شیراز ، شانزده قبر بیشتر ندارد ، و یا چراغهای چلچراغ، خیلی مانده به چهل برسد. و یا توپ و پارچه چهل تکه، واقعا شامل چهل تکه نمی باشد و ...

انا کراسنولسکا (Anna krasnowolska)، پژوهشکر لهستانی  در خصوص وجود دوره­های خاص چهل روزه در زندگی افراد می نویسد:" ... در آیین­های خانوادگی چله، دوره چهل روزه­ای است که شخص و موجودیت او با یک وضع مهم و حساس برخورد پیدا می کند. این مواقع عبارتند از : تولد، ازدواج یا مرگ. طی مدت چهل روز بعد از هر یک از این مراحل، شخص و خانواده­اش به طور خاصی آسیب­پذیر می­شوند و در معرض حمله ارواح شیطانی قرار می­گیرند. این به معنای یک دوره اغتشاش و فترت است که بعد از هر انتقال به یک مرحله تازه از زندگی اتفاق می افتد..." (اسدی57: 1376،به نقل از انا کراسنولسکا)

 

در قرآن و احادیث و روایات، نقل است:

·     " میقات حضرت موسی با پروردگارش در مدت چهل روز حاصل شده است.(سوره بقره، آیه 51)

·  قوم بني­اسرائيل به­دليل کفران نعمت و پرستش گوساله به سرگرداني چهل­ساله محکوم شدند(سوره مائده-آيه 26 ) و برای براورده شدن دعای خود چهل شبانه روز ناله و زاری می­کردند.

·  چهل سالگی، سن کمال انسان است:" هنگامي كه بنده به چهل سالگي مي­رسد خداوند به دو فرشته مراقب اومي­گويد: از اين پس بر او سخت بگيريد و همه كارهاي كوچك و بزرگ و زياد و كم را ثبت كنيد."  چراکه شخصيت انسان تا چهل سالگي شكل می­گیرد و از آن پس تحولات دروني در او سخت تر مي شود. و همچنین دانشمندان مسلمان، به ويژه آنان كه مشرب عرفاني دارند؛ به عدد چهل در زمينه خودسازي با ديده اهميت می­نگرند و براي اين عدد در فعليت يافتن استعدادهاي انسان و كامل شدن ملكات اخلاقي و پيمودن درجات معرفت تأثيري ويژه، قايل می­شوند. [14]

·  سهروردي بيان مي­کند که: "خداوند انسان را در چهل روز آفريد و هر روز صفتي به او اعطا کرد که هريک حجابي و مايه تعلق وي به دنيا بود تا اينکه در روز چهلم حجاب­ها کامل و متراکم شد."

·     حضرت آدم، چهل شبانه روز بر روی کوه صفا در حال سجده بود.

·     کسي که لقمه حرام بخورد، تا چهل شب نماز او قبول نمي­شود و دعاي وی نيز تا چهل روز به اجابت نمي­رسد.

·     هر کس غيبت مرديا زن مسلماني را کند، تا چهل شبانه روز نماز و روزه اش پذيرفته نيست.

·     در نماز شب برای چهل مومن دعا می­کنند.

·   اگر کسی چهل روز خالص برای خدا باشد، خداوند او را در دنیا زاهد کرده و راه و چاه زندگی را به او می­آموزد و حکمت را در قلب و زبانش جاری می­کند.

·  هرکس  چهل حدیث حفظ نموده و در کارهای دینی از آن استفاده کند، خداوند او را فقیه ودانشمند محشور خواهد کرد.

·     نماز خواندن انسان در جماعت بهتر است از نمازي که چهل سال در خانه خوانده شود.

·  کسي که نماز خود را چهل روز با جماعت و با درک تکبير اول نماز بخواند، خداوند دو برائت را براي او مقرر مي سازد: 1 - برائت از آتش دوزخ .2- برائت از نفاق

·     در ميان اهل باطن و رياضت‏شرعى، چله ( چهل روز)نشينى مرسوم می­باشد "

* علاوه بر این بخش، عدد چهل همچون هفت،  در فرهنگ عامه مردم، از آداب و رسوم گرفته تا باورداشتها و اعتقادات و حتی داستانها و افسانه ها و محاورات روزمره، به طور برجسته ای نمایان می­باشد:

¥  در خصوص علت پیدایش نوروز، در روايات ايراني آمده است که "چون سليمان بن داوود انگشتر خويش را گم کرد سلطنت از دست او بيرون رفت. اما پس از چهل روز بار ديگر انگشتر خود را بازيافت و پادشاهي و فرماندهي به او بازگشت و مرغان به دور او گرد آمدند، و ايرانيان گفتند: نوروز آمد." (رضی، 1380 : 300-299)

¥  از دوره صفویه رسم است در نوروز چهل مرتبه سوره يس را بر انار یا آب می خوانند و بر سر سفره نوروزی می گذارند. و پس از تحویل سال به یمن سلامتی و برکت از آن می خورند. (جعفریان، www.balagh.net)

¥  در بعضي از مناطق آذربايجان شرقي، صبح چهارشبنه سوری، مردم کاسه يا کوزه آب را برداشته و نزد روحاني محل مي بردند. اين روحاني بر آن آب، چهل بار سوره ياسين می­خواند. و خوردن این آب را در هنگام تحویل سال، خوش­یمن می­دانند.

¥     در مازندارن در شب چهارشنبه­سوری آش "چهل­گياه" مي‌‏پزند و آن را جهت مداوای بیماری موثر می­دانند.

¥  در گذشته،  شیرازیان هر ساله در چهلمين روز پس از عيد نوروز در محوطه جلوي آرامگاه سعدي جمع مي­شدند و آش نذري که در فارس به آن«ديگ جوش» می­گویند، مي پختند و از بامداد تا شب به شادي می­پرداختند.

¥  مردم قوم لک بر این باورند که "جكه ماتي (پرنده اي كوچك تر از گنجشك)چهل روز مانده به فرا رسيدن نوروز 40 عدد ريگ به آشيانه اش مي برد و با گذشت هر روز، يكي از آنها را از لانه بيرون مي اندازد و با تمام شدن ريگ ها كه پايان زمستان است به پرواز در آمده و بر روي شاخه هاي درختان يا خارهاي كم پشت به رقص درمی آیند."(نوروزدر باور لک­ها، .www. lakestan.com)

¥  نیاكان ما، با متوجه شدن اولین شب بلند سال در اول زمستان گاهشماری خود را چهل روز ،  چهل روز تقسیم نمودند. و در پی آن، زمستان به دو چله کوچک و بزرگ تقسیم گردید.  که یلدا (تولد خورشید در روز نخست چله بزرگ) و جشن سده (جشن چهلمین روز تولد خورشید، و مصادف با پایان چله بزرگ می­باشد) یادگار این دو چله می باشد.

¥  در آبادی­های جیرفت، شب دهم بهمن ماه، آتش بزرگي بنام آتش سده، با چهل شاخه از درختان هرس شده كه نشان"چله بزرگ" است در ميدان ده برمي­افروزند و مي­خوانند: سده سده دهقاني، چهل كنده سوزاني، هنوز گويي زمستاني. (روح­الامینی، 1376: 128)

¥     جشن چِلمو یا چهلمین که در چهلمین روز از نوروز میان زرتشتیان کرمان برگزار می­گشت. (رضی، 1380: 652)

¥  در گذشته آذربایجانی­ها رسمی داشتند که بدان "منجوق ساللاماخ" (منجوق اندازی) می­گفتند.  این رسم بدین شکل بود که در شب عيد قربان تعدادی از جوانان  گردهم آمده و يک کوزه با دهانه گشاد را پر از آب کرده و درون آن چهل عدد گندم و چهل عدد ريگ می­انداختند. سپس هرکس با انداختن يک عدد منجوق يا شئ منحصر به خودش در آن، فال می­گرفت.

¥  ***در تمامی مناطق ایران، سعی می­کنند تا چهلمین روز تولد نوزاد، مادر و نوزاد را تنها نگذارند. و می­گفتند:"تا چهل روز یک پایش این دنیا و یک پایش آن دنیاست" (کتیرایی، 52:1348) همانگونه که لرستانی ها نیز معتقدند زائو باید مدت چهل روز را در قرنطینه سرکند تا نه از همزادش آسیب ببیند و نه دیگری که چله­دار است، گذرش به او بیفتد." ( این را هم بد شگون می دانند ). (حنیف،www.lorestan.org)

¥  در گذشته، هنگام نامگذاری کودک، پدر و مادر به نوزاد رونما می­دادند. که اگر نوزاد پسر بود، معمولا یک چهل بسم­الله که از طلای ناب درست­ شده بود،و ... رونمای نوزاد بود. (کتیرایی، 57:1348)

¥  طلسم چهل بسم الله"  از جمله دعاهایی است که همراه نوزاد برای محفوظ ماندن از مرگ، قرار میدهند. همچنین در روز عاشورا برای کودکانی که نذر پوشیدن لباس سقایی دارند استفاده می شود.

¥  در گذشته در برخی مناطق از جمله لرستان رسم بوده که در حمام روز چهلم که آخرین حمام دوران زایمان است، مادر و نوزادش را "چلّه‌ بُري‌» و يا «چله بندي» (آداب‌ زدودن‌ اثرات‌ جادويى‌ و نازايى‌) می­کردند. یعنی آنها را  با «جام‌ِ چهل‌ كليد» غسل می­دهند. بدین­نیت که قضا و بلا از او و نوزادش دور شود و از گزند و بیماری ایمن باشند . روش دیگر این بود که تخم مرغی را سوراخ کنند و پس از خالی کردن محتویات آن ، چهل بار آن را ازآب پر کرده و در ظرفی خالی می­نمودند. سپس آن آب را بر سر زائو می ریختند . و برخی نیز، کاسه ای را پر از آب می کردند وچهل دانه ریگ به عدد روزهای چله درآن قرار داده  و بر سر مادر خالی می نمودند. (حنیف، www.lorestan.org). در اکثر مناطق، جام «چهل کليد» برای بخت گشایی نیز به کار می­رفت.

¥  همچنین وقتی عروس یا زنی آبستن نمی شد، در آغاز می پنداشتند که چله بر او افتاده (یا: چله گیر شده) و برای این که آبستن شود، باید چله بری کند که طبق گفته محمود کتیرایی در کتاب "از خشت تا خشت" این چله بری به چند گونه می باشد از جمله اینکه "به نخ نتابیده، چهل بار سوره یوسف می خواندند و هر بار یک گره به آن نخ می زدند و آن را به مردمی دادند تا به کمر خود بیندد. (کتیرایی، 1348: 2-5)

¥  در گذشته می گفتند:"بچه در رحم مادر چهل روز نطفه است، چهل روز خون است و چهل روز گوشت جویده است..." (همان: 7) همانگونه که سعدی می گوید:

¥  به صورت آدمـــــی شد قطـــره آب                  که چل روزش قرار اندر رحم ماند                          

ورگرچل ساله را عقل و ادب نیست                   به تحقیقش نشاید آدمی خوانـــــد (گلستان،ص156)

¥  براي داشتن بچه زيبا و خوب، سوره ياسين را چهل بار مي خوانند و روي چهل سيب سرخ مي‏دمند. (هانری ماسه،1355: 21)

¥  در خراسان، وقتی نوزادی به طور سنتی در منزل به دنیا می آمد،  چهل سوزن و چهل سنجاق در جفت بچه فرو میکردند و آن را در پارچهای سفید پیچیده و در کوزههای سفالینِ گشادِ آب ندیده میگذاشتند و یا آن را فقط با یک دانه زغال در باغچة خانه چال میکردند. (شكور زاده‏، 1363: 139)

¥  در ابیانه، کودکی که پس از یک سالگی هنوز راه نیفتاده باشد، آیین "سلطان سبدی" را به جای ­­­می­آورند. بدین ترتیب که مادر، کودک را در سبدی قرار می­دهد و سبد را بر سر گذاشته و به درِ چهل خانه
می­رود و اشعاری می خواند. اهالی خانه نیز مقداری خوراکی در سبد می ریزند. از این خوراکی ها مقداری به کودک می دهند تا سستی او دفع شود و قوت راه رفتن بیابد. (اسدیان،1384:  86-85 ، به نقل از نظری داشلی برون و دیگران)

¥  نورآبادی­ها (لرستان) درشب چهلم تولد ، بچه را در بغل می­گیرند و به خانه­های مختلف می روند . اهل هر خانه مقداری حبوبات به عنوان هدیه به اولیاء بچه می دهند ومادر وخواهران به اتفاق زمان دیگر روستا ، حبوبات جمع آوری شده را که بیشتر از نوع گندم ، ماش ، عدس ، ونخود است می پزند وبین اهل روستا تقسیم می نمایند تا نذری باشد برای درامان ماندن نوزاد از خطرات و بیماری­ها. (حنیف، www.lorestan.org)

¥  برای تهیه "آش دندانی" ، قبل از مخلوط كردن همه مواد و بُنشن آش، ابتدا از هر يك از بنشن­‏ها، چهل عدد مي­شمارند و در قابلمه مي­ريزند.

¥  ***همانند چهلمین روز تولد نوزاد، چهلمین روز فوت افراد[15] نیز، مراسم ویژه­ای با باورها و آداب خاصی ، به جای آورده می­شود. نمونه شاخص آن، مراسم"اربعین حسینی" است که در چهلمین روز شهادت امام حسین (ع) و شهیدان کربلا، با آداب و آئین­های متنوعی در بین شیعیان برگزار می گردد

¥  نقل است در گیلان زنان در سوگ عزیزانشان، از چهل روز تا یک سال و مردان از یک هفته تا چهل روز سیاه می پوشند.(اسدیان، 1384: 126)

¥  در خور مردم بر این باورند که روان انسان پس از مرگ تا روز چهلم بالای گور  پرواز می کند و سپس به جهان جاوید می شتابد. (البته در بندهش نقل است که روان، سه شب بالای سر خود می نشیند و ا زاین رو سه شب در آنجا آتش می افروزند[16] .(هنري، 14:1353)

¥  در خراسان اعتقاد مردم بر اين است كه در روز هفتم و چهلم كه سر قبر مرده مجلس يادبود مي­گيرند، روح از آسمان به زمين مي‏آيد و در كنار جسد قرار مي‏گيرد ... (شكور زاده‏، 1363:224)

¥  در ايل بختياري، جسد را هفت بار مي‏شویند (غسل می­دهند) و سپس در كفن مي پيچند. و براي اينكه مطمئن شوند گناهان مرده آمرزيده شده بايد پس از آنكه او را بخاك سپردند، سوره القدر را بياد او بخوانند و بعد هفت خط روي گور او بكشند (هانری ماسه،1355: 161و182)

¥  در ابیانه، در گذشته رسم بر این بود که بازماندگان به مدت چهل روز، پیش از غروب خورشید، جلوی خانه خود آتش می افروختند و مردم برای تسلای ایشان و خواندن فاتحه بدانجا می آمدند.( نظري داشلي برون و ديگران، 572:1384)

¥  در شهرستان لردگان چهارمحل و بختیاری بعد از دفن به مدت چهل روز بر روی گور مرده، چراغ روشن می کنند تا مرده احساس تنهایی نکند (اسدیان، 121:1384، نقل از حسنی و دیگران) و تا چهل روز بر گور مرده آب می ریزند. چرا که ریختن آب بر گور، روح مرده را صفا و آرامش می بخشد.

¥  در کردستان سه بار جهت مردگان خیرات می­کنند. یکی از آنها، ولیمه­های شب سوم و هفتم است که تعداد میهمانان آن حدود چهل تن می­باشد. (همان: 127)

¥   رواج آئين «چهل قرآن» در چهارمحال و بختياري

¥   در بین اکثر ایرانیان نذر مجالس چهل یاسین برای براورده شدن حاجات مرسوم می­باشد.

¥ در لرستان در ایام محرم رسمی است به نام "چهل منبر"، در این رسم، دختراني سياه­پوش و نقابدار با پاي بدون كفش بصورت گروهي ، از اول صبح عاشورا، ، مجالس عزا و حسينيه هاي شهر را ميگردند، و با نيت و خواسته­هاي مختلف بويژه بخت­گشائي در هر جلسه و مراسم عزاداري يك شمع روشن ميكنند تا چهل منبر را سر بزنند و چهل شمع روشن كنند. همچنانكه صادق هدايت در كتاب نيرنگستان مينويسد: « شب عاشورا ا اگر در چهل منبر، شمع روشن بكنند، اگر مرادي داشته باشند برآورده ميشود» (هدايت، 77:1379)

¥ جهت آیین احضار خواجه خضر، قدیمی ها آدابی قائل بودند. جهت این امر، زنی که این کار را به عهده میگرفت باید مدت چهل روز صبح زود که همه خواب بودند، کوچه را آب و جارو می کرد و معتقد بودند که صبح روز چهلم، ناگهان خضر به شکل چوپان یا خره فروش و ... می آید و حاجتش را برآورده می کند.

¥ آئین چله نشینی، چهل روز به طول می­انجامد. و خوراک چله نشین­ها از چهل مغز بادام یا گردو شروع می­شده و هر روز یک بادام یا گردو کاسته می­شده تا روز آخر ... (هدایت، 1379: 51)

¥ *** در جندق هرگاه شخصی (به خصوص بچه) دچار بیماری سختی شود،برای رفع چشم زخم و بیماری، یک نفر زن لباس سفید می­پوشد و یک دانه چشم­چین به یک دست و زنبیلی در دست دیگر گرفته و به در خانه ها می رود و از خانه­ها در خواست دوا و خوراکی برای بیمارش می نماید و نهایتا همه آنها را پخته و به ناخوش می دهند و اگر از این راه، پارچه­ای به دست آمده باشد از آن،  لباس چهل تکه­ای درست کرده و بر تن ناخوش می کنند.

¥  در ابیانه اگر نوزادی فوت کند، برای اینکه نوزاد بعدی فوت نکند، برای وی کت چهل تکه می دوزند. و چهل تکه این کت از چهل زن گرفته می شود. .( نظري داشلي برون و ديگران، 340:1384)

¥ در بین مردم سنگسر، چاره زگيل دست وپا را آن می دانندكه چهل دانه برنج سرخ رنگ را جدا كرده و دور از چشم ديگران درجائي زير خاك دفن كنند. و اعتقاد بر این است چون چهل روز از اين كار بگذرد برنج پوسیده و زگيل از دست وپا محو خواهد شد.

¥  در ابیانه، برای درمان لک سفید داخل چشم، به مدت چهل  روز آب برنج را به همراه نبات می خورند .( نظري داشلي برون و ديگران، 456:1384)

¥  در بسیاری از مناطق ایران، از جمله در خراسان، در صورتی که بارش باران به طول انجامد، نام  هفت يا چهل کچل را با مركب روي كاغذ مي نويسند و کاغذ را در كنار باغچه زير باران قرار مي دهند و معتقدند وقتي نام كچل‏ها از صفحه كاغذ محو شود‏، باران بند خواهد آمد. و كار ديگري كه مي كنند اين است كه نخي به دست مي‏گيرند و نام چهل و يك كچل را يك به يك به زبان مي آورند و با نام هر كچل يك گره به نخ مي زنند (در عالم خيال بخت كچلها را مي بندند) و معتقدند همينكه گره چهل و يكم زده شد باران بند خواهد آمد. و برای بند آمدن رگبار، یکی از کارهایی که می­کنند این است که چهل "ق" روی یک تکه کاغذ نوشته و رو به قبله آویزان می­کنند. (شكور زاده‏، 1363: 349-348)

¥  مردم سنگسری اعتقاد دارند که اگر رعد بی­موقع (مثلا در اواخر پائیز یا زمستان) به صدا درآید، چهل روز پس از آن بارندگی نخواهد شد. (اعظمي سنگسري، 50:1349)

¥  ***در بين ايرانيان، همسايه از ارج و قرب بسياري برخوردار است. در گذشته مي گفتند: "رسم همسايه داري تا چهل خانه بايد به جاي آورده شود."

¥     در بین ايرانيان‏، در صورت شايعه پراكني، ضرب المثل«يك كلاغ را چهل كلاغ كردن.»  بسيار مصطلح مي­باشد.

¥  و در اسطوره آمده که وقتی کیومرث مُرد، خونش به زمین ریخت که پس از چهل سال، از آن، گیاه مشیه و مشیانه (آدم و حوای اسطوره ای) به وجود آمد.

¥  در خصوص كوه قیرخ قيز ( چهل دختر ) که در 5 كيلومتري جنوب شهر درگز قرار گرفته، باوری است که می­گوید در زمان هاي قديم چهل دختر در نزديكي اين كوه در چمنزارهاي اطراف گردش مي كردند كه سوران دشمن از دور پيدا و قصد اسير كردن دختران را داشتند. دخترها فرار مي كنند و به نزديكي كوه مي رسند.  به جای "يا هو" ( يا خدا ) به اشتباه گفتند "يا كوه" يعني از كوه مدد خواستند. در كوه شكافي باز شد چهل دختر وارد آن شدند ، شكاف بسته شد و ديگر كسي آن دخترها را نديد. امروزه آن شكاف باقيست ، آب صاف و زلالي از زير آن جاريست كه مي گويند اشك چشم دختران است

¥     چاه «قيرخ ارشين» (چهل ارش)، از دیگر مواردی است که در افسانه های آذربایجان به آن بر می خوریم

¥     و برخی براین باورند که هر کس چهل روز صبح، شبنم نخود بخورد، صدایش باز می شود. (هدایت، 1379: 102)

¥     برخی معتقدند که هر کس چهل روز گوشت نخورد، دیوانه می شود. (همان: 74)

¥     اعتقاد عوام بر اینکه سي كه تا 40 روز گوشت نخورد مسلمان نيست و بايد بيخ گوشش اذان گفت. (همان:157) و اینکه    هر كس چهل و يك شنبه پياز بخورد حاجي مي­شود (همان: 157)        

       ¥و...

 


سخن پاياني:

دانستیم که بحث در خصوص اعداد، از زمانهای بسیار دور از جمله دغدغه­های ذهنی بشر بوده و همواره در طول تاریخ، پرداختن به این موضوع که در ورای مفهوم کمی اعداد، مفاهیم کیفی، کارکرد، ارزش و معانی بسیاری نهفته، زمینه­ساز بسیاری از مطالعات و نظریه­پردازی­ها گردیده است. تا بدانجا که ارسطو بر این اعتقاد است که "عدد منشاء و جوهر همه چیز است" و یا شاگردان فیثاغورث بر این اندیشه تاکید می­ورزند که: « هر چيز که بتوان آن را شناخت، عدد دارد، زيرا ممکن نيست بتوان بدون عدد چيزي را درک کرد يا شناخت».

وجود نمودهای فراوانی از اعداد در عرصه­های مختلف زندگی و فرهنگ عامه مردم،  که در این مقاله به نمونه­های مختصری از آن اشاره گردید، خود موید این واقعیت و نشانگر ضرورت و اهميت انجام  مطالعات منسجم­تر و وسیع­تری در عرصه فرهنگ گسترده و متنوع کشوری مانند ايران مي­باشد.

 

 

 منابع:

1.    اسدیان، محمد ، "آیین­های گذر در ایران: بررسی تطبیقی آیین­های ایرانی در حوزه­های فرهنگی و جغرافیایی"،تهران: انتشارات روشنایی، 1384

2.    اعظمی سنگسری، چراغعلی : "باورهای عامیانه مردم سنگسر"، مجله هنر و مردم، دوره 8، شماره 93-92-   خرداد و تیر 1349

3.         آموزگار، ژاله: "تاریخ اساطیر ایران"، تهران: سمت،1380

4.    حسن زاده، آمنه، " سيزده به در، حسن ختام آيين هاى نوروزى "، روزنامه ایران، ، سال دوازدهم، شماره 3430، ص 4، (8 فروردین 1385)

5.    رضی، هاشم ، "گاهشماری و چشنهای ایران باستان"، تهران: انتشارات بهجت، 1380

6.    روح الامینی، محمود، "آیینها و جشن­های کهن در ایران امروز: نگرش و پژوهشی مردم شناختی"، تهران: آگاه،1376

7.         شکورزاده، ابراهیم ، "عقاید و رسوم مردم خراسان" ، انتشارات سروش، 1363

8.    شعبانی اصل، فاطمه، " آیین شب چله، فصلنامه فرهنگ و مردم ایران، شماره­های 8-7، زمستان 85 و بهار 86، ص­­ص 101-89)

9.    صادق‌زاده، بهمن، « هفت در پهنه فرهنگ و دين»، مجله كيهان فرهنگي، شماره 133، خرداد و تير 1376، ص‌ص‌ 69-71.

10.     صفی­زاده، فاروق ، "طالع بینی آریایی"، محمد ملکان سرشت، چاپ دوم، تهران: آشیانه کتاب، 1383

11.     قنبري عديوي‏، عباس ‏، «آيين چهل قرآن در چهارمحال و بختياري»، فصلنامه فرهنگ مردم ايران، شماره­هاي 8-7‏، زمستان 85 و بهار 86

12.     کتیرایی، محمود ، "از خشت تا خشت"، تهران: انتشارات موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی،1348

13.  ماسه، هنری ، "معتقدات و آداب ایرانی"، ترجمه مهدی روشن­ضمیر، تبریز: موسسه تاریخ و فرهنگ ایران،1355

14.     معین، محمد ، "تحلیل هفت پیکر نظامی"، بخش اول،  تهران:دانشگاه تهران، 1338

15.  نظری داشلی برون، زلیخا و دیگران ،"مردم شناسی روستای ابیانه"، تهران: سازمان میراث فرهنگی (پژوهشکده مردم شنای)،1384

16.     هدايت، صادق ، «فرهنگ عاميانه مردم ايران»،  جهانگير هدايت، تهران: نشر چشمه، چاپ سوم، 1379

17.     هنری، مرتضی : "آئین­های نوروزی"، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و هنر، 1353

18.  وجداني، بهروز ، «اعداد نمادين در موسيقي ايران»، كتاب ماه هنر، شماره 35 و 36، مرداد و شهريورماه 1380، ص‌ص‌115-117

19.     بی نام، روزنامه رسالت، "راز عدد چهل"، ، شماره 6103، صفحه 7، (17 اسفند 1385)

بی نام، " رمز و رازهاي عدد چهل ازمنظرقرآن و روايات" ، روزنامه کیهان،سال شصت وچهارم، شماره 18757، ص 6، (17اسفند1385)

 

منابع اینترنتی:

1.     بی نام،" آداب عزاداري در ماه محرم": سایتwww.irib.ir

2.     بی نام، "نگاهي به آئين هاي نوروزي در گذر تاريخ" : سایت www.tebyan.net

3.     بی نام، "نحس بودن عدد چهل و شش در سنندج" : سایت www.aryasoft.biz

4.     نورآقایی، آرش: "ریشه اعداد کجاست؟"، سایتwww,chn.ir

5.     محمد رضا غضنفري كفشگر، " فرهنگ مردم گتاب": سایتwww.mazandnume.com   

6.    بی نام، "نوروزدر باور لک­ها": سایت www. lakestan.com

7.    حنیف، محمد: "باورها و آئین­های تولد در لرستان": سایت www.lorestan.org

 

 


 


[1] - فيثاغورث و يارانش اعتقاد داشتند که همه نمودهاي جهان، چه زميني و چه آسماني بازتابي از اعداد هستند. ازنظر افلاطون اعداد مظهر هماهنگي عالمند و از نظر ارسطو، عدد منشأ و جوهر همه چيز است. در فلسفه يوناني اعداد فرد مذکر و اعداد زوج مؤنثند و اين يعني اينکه اعداد جنسيت دارند. يا به عبارتي آن‌ها را داراي شعور فرض مي‌کردند. همچنين تعداد قرباني براي ايزدان آسماني، فرد و براي ايزدان زميني زوج بود.(نورآقای، www.chn.com)

 

[2] -  نویسنده مقاله "ریشه اعداد کجاست؟" در بخشی از این مقاله در خصوص عدد سه اینگونه می­نویسد که :" «سه» جزء اعداد مقدس به شمار مي آيد. «سه» نخستين عدد در برگيرنده واژه «همه» است و ثالوث (Triad) يعني عدد کل، زيرا شامل آغاز و ميان و پايان است. سه تداعي کننده: انسان (بدن، جان، روح)، چرخه حيات (تولد، زندگي، مرگ)، سيکل کامل (آغاز، ميان، پايان) و (گذشته، حال، آينده) است. سه عددي است که وقتي با عدد بعدي يعني «چهار» جمع ميشود عدد مقدس هفت و وقتي با آن ضرب مي شود عدد دوازده را به وجود مي آورد. «سه» به معني تحقق امور هم هست: تا سه نشه بازي نشه، يا اينکه سه هورا مي کشيم. سه عدد نيکروزي است: همه چيزهاي خوب سه تا هستند (بنا به باورهاي اسکانديناويايي و توتني). در کيمياگري ترکيب سه تايي گوگرد، جيوه و نمک مظهر روح، جان و بدن هستند. در مسيحيت نماد تثليث است که اين تثليث را ما در بيشتر فرهنگها مشاهده مي کنيم. براي مثال: • پدر، پسر، روح القدس در مسيحيت،• برهما (خداي آفريننده)، ويشنو (خداي نگهدارنده)، شيوا(خداي ويران کننده) در فرهنگ هندو. • اهورامزدا، مهر، آناهيتا يا تثليث زروان، اهورامزدا، اهريمن در ايران باستان و...

 

[3] - برطبق نظر فيثاغورث، مربع  [با داشتن چهار ضلع ] نماينده وحدت گونه­ها و نشان دهنده برابري يك چيز با خودش است و ميتواند نمادي از عدالت قانون تلقي شود كه همه را به يك چشم مي نگرد و از نظر افلاطون، مربع نماينده هماهنگي است كه عاليترين فضيلت به شمار مي­رود. (نورآقای، www.chn.com)

[4] - هر یک از این رنگها به یکی از سیارات هفتگانه و و همچنین یکی از روزهای هفته اختصاص دارد. (معین، 1338: 129)

[5] - آيين "آق آش" /Âgh Âsh/ يا جشن 63 سالگي يكي از مراسم مربوط با پيامبر است. که در ترکمن صحرا (استان گلستان) و بین ترکمن ها رایج است. هر ترکمن وقتی 63 سال می شود به افتخار 63 سال زندگی پر ارج و با عزت پیامبر اکرم (ص) جشن بر پا می کند.

 

[6] - هفت امشاسبدان: اهورامزدا، بهمن، ارديبهشت، شهريور، سپندارمذ يا اسفند، خورداد، امره‌تات يا امرداد و هفت ديوان: اكومن، ايندره،ساوول، ناهيه، تَيريز، زَيريز و آئِشمه

[7] -نام اين هفت آتشكده عبارت‌اند از : آذرمهر- آذرنوش- آذربهرام- آذرآيين- آذرخرداد- آذربرزين- آذرزردهشت

[8] - اُرزه، سَوَه، فرددفش، ویددفش، وروبرشت،وروجرشت، خونیرس)

[9] - گنج‌ عروس، گنج‌ بادآورد، گنج‌ افراسياب، گنج‌ سوخته، گنج‌ خضراء، گنج‌ شادآورد و گنج‌ بارتيف

[10] - گنج گاو- دستمال نسوز- تاج ياقوت نشان- تخت طاقديسي- طلاي مشت‌افشار- گنج بادآورده- شطرنجي از ياقوت و زمرد

[11] - شاهنامه بر اساس هفت پهلوان بنا شده است: 1- فریدون، 2- ضحاک، 3- سیاوش، 4- فرود، 5-پیران، 6- رستم، 7- بهرام چوبینه

[12] -  طلب- عشق- معرفت- استغنا- توحيد- حيرت-فنا

[13] - سلسله`الذهب»، «سلامان‌ و ابسال»، "تحفة`الابرار»، «سبحة`الابرار»، «يوسف‌ و زليخا»، «ليلي‌ و مجنون» و «خردنامه"

[14] - بنابه روايتي از امام صادق (ع) انسان در 33 سالگي به رشد كامل جسماني خود مي رسد و اين رشد تا چهل سالگي ثابت است و از آن پس، بدن رو به كاستي مي رود.

[15] - در نقاط مختلف ایران، مرسوم است برای برگزای مراسم چهلم اگر مرده صاحب اولاد باشد، به تعداد فرزندان او از چهل روز می کاهند و اینچنین روز برگزاری مراسم را مشخص می کنند.(اسدیان، 128:1384)

 

 

 

* این مقاله بامختصری اصلاحات درفصلنامه فرهنگ مردم ایران-شماره۱۰- پاییز۸۶ به چاپ رسیده

 

در ضمن در صورتی که در خصوص نمودهای دیگر اعداد

 

در فرهنگ ایران و دیگر ملل مواردی می دونستید لطفا

 

در این قسمت برامون کامنت بذارید.  

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:58 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و چهارم دی 1386

ردپای عدد د"هفت" در آثار فولکلوریک صادق هدایت

 
 
                                                     
 
                                               
بدون شك صادق هدايت از نخستين نويسندگان و پژوهشگراني است كه با فرهنگ عاميانه مردم ايران برخورد بسيار جدي و علمي داشته است. وي كار فرهنگ عوام ايران را با جديت خاصي تعقيب مي‌كرد. براي اطلاع از اين فرهنگ بسيار غني پراكنده به تمام دوستان و آشنايان و هر مجمع و محفلي كه دسترسي داشت سپرده بود هرچه از اين مقوله مي‌دانند يا در دسترس دارند براي او ارسال كنند. در اين زمينه در مورد داستان‌هاي محلي و عاميانه و افسانه‌هاي تخيلي، ترانه‌هاي محلي از هر نوع و با هر لهجه محلي، امثال و ضرب‌المثل‌ها، اعتقادات خرافاتي و محلي و مذهبي و سنتي و غيره تاكيد بسيار داشت.

اوسانه (1310) بيشتر موضوع ترانه‌ها مطرح هستند. شايد اين نخستين اثر از يك نويسنده محقق است كه ترانه‌هاي عاميانه ايران را چنين دقيق تجزيه و تحليل كرده در اين زمينه تا عمق نژاد آريايي و اسناد مذهبي ترسائيان و كليساي مسيحي پيشرفته است

نيرنگستان (1312) در اين كتاب مجموعه‌اي از اعتقادات، خرافات، باورهاي مذهبي، سنت‌ها و امثالهم آمده و در هر مورد توضيحاتي داده شده است. در كتاب نيرنگستان پانويس‌ها تصوير شفاف و روشني است از مطالعه هدايت درباره ريشه فرهنگ عاميانه مردم ايران و اشاره به نوشتارهاي گذشتگان چه در ايران و چه درخارج از ايران.

هدف این بخش، بررسي و جستجوي  عدد هفت در مجموعه آثار فولكلوريك صادق‌هدايت مي‌باشد. صادق‌هدايت به عنوان يكي از نخستين نويسندگان و پژوهشگراني است كه با فرهنگ عاميانه مردم ايران برخورد بسيار جدي و علمي داشته و مجموعه نفيس و غني در اين زمينه به يادگار گذاشته است؛ اثاري كه به نظر مي‌رسد با دنبال نمودن رد پاي عدد هفت در لابلاي آداب و رسوم‌، قصه‌ها و افسانه‌ها، ترانه‌ و متل‌ها، امثال و اصطلاحات محلي و ... جمع‌آوري شده در آن، مي‌توان، نمونه‌هاي متعدد و ارزنده‌اي در خصوص جايگاه اين عدد سحرآميز و مقدس در فرهنگ مردم  ايران يافت و ارائه نمود.

صادق هدايت خود در بخشي از كتاب نيرنگستان درخصوص عدد هفت اينچنين مي‌نويسيد: « عدد هفت داراي خاصيت و اعتبار بخصوصي است ودر همه افسانه‌ها و قصه‌هاي قديمي به آن برمي‌خوريم. در قصه‌ها هفت‌ كفش آهني و هفت اعضاي آهني، هفت آسمان، هفت روز هفته، هفت گنبد بهرام، هفت خوان رستم، هفت سين، هفت دختران، هفت اختران، هفت كشور و غيره»

 

 

1-  نيرنگستان

 

1-1- آداب و تشريفات زناشويي

-  تشريفات و اعتقاد مربوط به روز عقد: ساويدن هفت جواهر در هاون/ جوشاندن دو تخم‌مرغ در هفت ادويه به نيت اولاد/ دوختن زبان مادر شوهر و خواهر شوهر با نخ هفت رنگ در بالاي سر عروس/ «هفت جواهر و جيوه براي سفيدبختي است».

 

2-1- زن آبستن:

- فوت كردن هفت مبين ياسين به قفل بسته شده به كمر زن آبستني كه لك ديده يا خطري متوجه او شده باشد.

 

3-1- بچه:

- انعام گرفتن ماما براي چيدن بندناف بچه در روز هفتم تولد

- منتقل كردن بچه توسط زائو به گهواره در شب هفتم تولد

- «كسي كه هفت دختر داشته باشد اگر پسر پيدا بكند بدشگون است»

- «در آذربايجان وقتي در خانواده‌اي اولاد دختر زياد است اسم هفتمي آنها را «قزبس» يعني دختربس است مي‌گذارند تا پشت او اولاد پسر پيدا بكنند.»

- «و چون تيغ برهنه پيش كودك هفت روزه بنهند آن كودك دلاور برآيد.»

- «در رشت معمول است كه پوست ختنه را به شاخ درخت انار سيخ مي‌كنند و تا هفت روز بالاي سر بچه‌اي كه ختنه شده مي‌گذارند.»

 

4-1- اعتقادات و تشريفات گوناگون

- «سه روز و يا هفت روز بعد از حركت مسافر، «آش پشت‌پا» كه آش رشته است مي‌پزند.»

 - «براي بند آمدن رگبار هفت كچل زنده را اسم برده يك نخ را به اسم هر كدام يك گره مي‌زنند و رو به قبله در حياط آويزان مي‌كنند و …»

- «براي گرفتن مهره مار وقتي كه مارها جفت مي‌شوند كسي كه داوطلب گرفتن مهره است بايد تنبان آبي پايش باشد، به محض ديدن مارها تنبان خود را كنده، روي آنها بيندازد و آن‌قدر بدود تا از روي هفت جوي آب بگذرد، …»

 

5-1- آداب ناخوشي‌ها

- «هرگاه مرض كسي به طول انجامد يك نفر زن كه شوهر داشته باشد هفت خانه را در نظر مي‌گيرد كه اسم زن يا دختري كه در آن خانه باشد فاطمه باشد و …».

 

6-1- براي برآمدن حاجت‌ها

- در سفره سبزه كرماني‌ها آنچه كه در هفت سين است وجود دارد.

- «براي برآمدن حاجت‌ها و دفع بلاها ماهي يك بار تا هفت مرتبه آجيل مشگل‌‌گشا بايد گرفت و قصه‌اش را هم نقل كرد… آجيل مشگل‌كشا هفت است: خرما، پسته، فندوق، مغزبادام، نخودچي، كشمش، توت‌خشكه، كه بايد ميان هفت نفر تقسيم كرد.»

- «سفره حضرت فاطمه زهرا-  … براي دفعه اول بايد مقدار هفت سير و نيم آرد خالص پاك را در كيسه سبز كرده به چفت در اطاق بياويزند تا صاحب نذر از زير آرد رد شود…»

 

7-1- مرگ

- «هفت قدم دنبال تابوت بروند ثواب دارد.»

- «براي ثواب، هر مردي كه تابوت را مي‌بيند خوب است زير آن برود هفت قدم، آن را بدوش ببرد ويا اينكه درصورتي كه از جهت مخالف مي‌رود، برگردد و هفت قدم از راه سير تابوت بردارد.

- «بچه كه كمتراز هفت سال دارد اگر بميرد مي‌رود به بهشت»

- «مرده را كه چال كردندهفت قدم دور مي‌شوند دوباره برمي‌گردند. چون كه چشم به راه است.»

 

8-1-       ساعت، وقت، زمان

- «اگر كسي در خانه‌اي باشد كه يك نفر در آنجا بميرد و شب را در آنجا بماند بايد هفت شب متوالي در آنجا باشد.»

- «معروف است كه يوسف شب در آينه نگاه كرده بود به اين جهت هفت سال در زندان بود.»

 

9-1- چند اصطلاح و مثل

- «هفت قرآن در ميان»

- «در هفت آسمان يك ستاره ندارد»

 

10-1- چيزها و خاصيت آنها

- «…هفت مهره و … براي دفع چشم‌زخم همراه بچه كنند خوب است.»

 

11-1- خزندگان و گزندگان

- «مار كه دنبال كسي بكند بايد آنكس از هفت جوي آب بگذرد»

 

12-1- پرندگان و ماكيان

- «بلبل در سال هفت بچه ميگذارد يكي از آن‌ها بلبل مي‌شود و باقي ديگر سسك مي‌شوند.»

 

13-1- دام و دد

- «سگ هفت جان دارد.»

 

14-1- بعضي از جشن‌هاي باستان

- «مهرگان: … كساني كه در اين روز نخست نزد پادشاهان جم آمدندي موبدان بودندي و هفت‌خوان را كه شكر ترنج، سيب و بهي و انار و عناب و انگور سپيد و كنار در آن بودي با خود آورندي …»

 

- «شب‌چهارشنبه، بته خشك و يا گون بيان در هفت كپه و يا سه كپه روي زمين آشت مي‌زنند …»

«…شب اول سال بايد چند ساعت به تحويل مانده سفره هفت‌سين پهن مي‌كنند.»

- «بالاي سفره هفت‌سين يك آيئينه مي‌گذارند …در موقع تحويل سال همه اهل خانه بايد سر هفت ‌سين باشند …موقع تحويل سر هفتسين يك انگشت ماست مي‌خورند… شمعي كه به نيت سلامتي در - - - - هفت‌سين روشن است بايد تا آخرش بسوزد…»

 

- «سفره خواجه خضر- با تشريفات هفتسين است…»

 

15-1- جاها و چيزهاي معروف

- «گرز رستم- مي‌گويند كه رستم وقتي به تهران آمد از بي‌پولي مجبور شد گرز خودش را به هفتصد دينار گرو گذاشت و نان خريد …»

 

- «افسانه هفتواد- نزديك شهر كرمان قلعه‌اي است معروف به قلعه هفتدختران و مي‌گويند كه در زمان اردشير بابكان، شخصي در آنجا بوده كه هفتدختر داشته…»

 

16-1- افسانه‌هاي عاميانه

- «ياجوج و ماجوج- … اين نژاد اسباب اغتشاش دنيا شد، اسكندر ذالقرنين سد محكمي جلو آنها بست تا نتوانند خارج بشوند. اين سد از هفت جوش است. عرض ديوار هفتهزار سال راه است…»

 

- «جابلقا و جابلسا- … مطابق «سودگرنسك» كيكاوس هفت مكان ساخت. يك از طلا دو تا از نقره دوتا از پولاد و دو تا از بلور و در اين دژ ديوان مازندران را حبس كرد تا به اين وسيله از شرارت آنها جلوگيري بنمايد. اين هفت كوشك، افسون شده بوده‌اند …»

 

- «گنك‌دژ- … اين قلعه هميشه بهار، روي سر ديوان ساخته شده ولي كيخسرو آنرا بروي زمين استوار كرد و در آنجا هفت ديوار ساخت، يكي از طلا، يكي از نقره، پولاد، برنج، آهن، بلور و سنگ‌هاي گران‌بها و در آنجا جاده‌هايي دارد كه هفت‌صد فرسنگ درازي آن است … در قلعه 14 كوه است كه هفت رودخانه از آن مي‌گذرد … مسافت درها به هم هفت‌صد فرسنگ مي‌باشد…»

 

- «اژدها: گنج قارون كه هفتخم خسروي بود…»

 

- «سيمرغ: …يك سيمرغ اهريمني هم وجود دارد كه اسفنديار در يكي از هفت‌خوان خودش او را به نيرنگ كشت.»

 

17-1-: گوناگون

- «بعد از آن كه پوست ختنه را جدا كردند آن را نخ مي‌كشند و به گردن بچه مي‌آويزند و پس از هفت  روز آنرا جلوي خروس مي‌اندازند.»

 

 

2- اوسانه

 

1-2- متل‌هاي فارسي

- «سنگ صبور: …باز رفت توي اطاق‌ها سركرد، هفتا اطاق تودرتو را گشت… آن وقت شو به اطاق هفتمي كه رسيد، درش را باز كرد… جوانه فرمان داد هفت شبانه‌روز شهر را آزين بستند و دختر كوليه را گرفت… بعد داد هفت شبان و روز شهر را چراغاني كردند و آيين بستند و فاطمه را عروسي كرد و به خوشي و شادي با هم مشغول زندگي شدند.»

 

2-2- دانش عوام

- علم توده راجع به اشياء و موجودات: هفت طبقه آسمان و زمين (توي هفت آسمان يك ستاره ندارم!)

 

- ساختمان انسان: هفت اندام (دو دست و دو پا، سر و شكم و آلت تناسلي)

 

- جادوگري عوام:، در جستجوي قدرت (تفائل خانوادگي براي گشايش كار و درمان بيماري‌ها):
 « نزله بندي (به وسيله ني و ابريشم هفترنگ»

 

- دعاها و افسون‌ها: اشيايي كه براي حمايت با خود دارند: نظر قرباني، ببين و بترك، هفت مهره، چشم بابا‌قوري و …

- «جشن‌ها و افسون‌هاي كشاورزي: افسون‌گاه شماري- جشن‌ها و مراسمي كه در موقع معين سال و يا زندگي روستايي انجام مي‌گيرد. روز اول سال (تبريك عيدي، سفره هفتسين) …»

 

3-2- زندگي اجتماعي

- خويشي و زناشويي: زن- هفت‌قلم آرايش

 

- مرگ: مراسم شب هفت


3-     آثار چاپ نشده[1] (فرهنگ عاميانه مردم ايران)

 

1-3-قصه‌ها و افسانه‌ها

- «شمعدان نقره، شمعدان طلا: … پسر پادشاه وقتي كه به حد بلوغ رسيد پدرش هفت شبانه‌روز عروسي گرفت… از برادر خودش خواهش كرد كه دختر كوچيكه كه را به پسرش بده چون از همه زيرك‌تر و قشنگ‌تر بود و پدر قبول كرد و هفت شبانه‌روز براي او عروسي گرفت و دختر را با يك جلال و شكوهي آوردند به منزل…و از خوبي و متانت طبع او خجل شده و از او عذرخواهي كرد و هفتشبانه و هفتروز عروسي كردند و شهر آينه‌بندان كردند و …».

 

- « قصه تنبل‌ قلي‌آقا و شرح زندگي او: … از پادشاه تقاضا كرد كه او را بدهند به او و پادشاه گفته دختر را رد نكرد. هفت شبانه‌روز براي او مجلس جشن درست كردند و آنها عروسي نمودند. پادشاه چون پير شده بود داماد خودش را به تخت سلطنت نشاند و آقاي تنبلي قلي شد پادشاه و پادشاه هم شد نايب‌السلطنه و دختر پادشاه شد ملكه. باز هفتشبانه روز جشن گرفتند و آتش بازي كردند و …».

 

- «قوطي‌ بزن و برقص: … دختره (زنش) را صدا كرد و گفت: «اي حرامزاده مادر به خطا، بالاخره كار خودت را كردي. حالا ديگر مرا پيدا نخواهي كرد مگر هفتتا عصاي آهني و هفت تا كفش آهني و هفتتا جعبه قندرون آهني بايد تهيه كني و به راه بيفتي كه هر وقت اينها پاره شد آن‌وقت مرا خواهي پيدا كرد… رفت بازار هفت تا كفش آهني و هفت تا عصاي آهني و هفت تا چادر و نقاب آهني و هفت تا جعبه قندورن خريد و از خواهر و مادر خودش خداحافظي كرد و به راه افتاد… در بين راه هم هفت تا ديو بودند. او هم هر هفت تا جعبه قندورن را به آنها داد و … هفت شبانه‌روز جشن و عروسي براي ملك‌ابراهيم گرفتند و او را عقد كردند…».

 

- «فرامرز نمك‌نشناس: …فوري هفتشهر را آينه‌بندان كردند…».

 

- «كاكاسياه و پسر پادشاه: …منادي ندا كرده كه دختر را فلان پادشاه بُرد. آمديم بر جواهرهاي هفترنگ…».

- «افسانه پيرمرد خاركن و سفره حضرت سليمان: …اين ميخ را مي‌كوبي به زمين اگر بخواهي هفتطبقه بروي زمين مي‌روي و اگر بخواهي هفتطبقه بالا هم به روي مي‌روي…».

 

- «خوشه اشرفي: … دختر ديد كليد هفت در بند در موهاي او پنهان است…».

 

- «قصه حاجي: … بعد يكي رسيده بود به صد، تا او را هم گذاشت توي شيرواني رويش را مي‌گيرد مي‌رود كه اين ششهفت روز توي حياط مي‌ماند مي‌بيند دق مي‌آورد…».

 

- «افسانه دختر دل‌گر: … دختر هم با هفتقلم خود را آرايش داده …».

 



1- اين بخش شامل آثار فولكلوريكي‌مي‌باشد كه سالها بعد از درگذشت صادق هدايت ،توسط برادرزاده ايشان ، جهانگير هدايت، در مجموعه‌اي تحت عنوان «فرهنگ عاميانه مردم ايران» (1379) به انضمام ديگر آثار مردم‌شناسي و فولكلوريك وي گردآوري و چاپ گرديده است.

 

 

 

* اين مقاله با تلفيقات ديگر، در فصلنامه انسان شناسي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران*

                              سال ۱۳۸۳ به چاپ رسيده است

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:56 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دهم دی 1386

سفر كرمانشاه

مقبره بابا يادگار

 

نمايي از محله دربند كرند

 

 بيستون- مجسمه هركول

 

 

مقبره ابودجانه

 

 

بيستون- نقش برجسته و كتيبه داريوش يكم

 

طاق بستان- نماي كلي

طاق بستان- نقش شكارگاه

 

طاق بستان- طاق كوجك

 

طاق بستان- نقش تصوير زندگي

 

گور خمره هاي تاريخي

 

 

طاق بستان 

طاق بستان- يكي از سرستونهاي كاخ ساساني

بيستون- نقش برجسته

 

بيستون- سراب بيستون 

صنايع دستي- گيوه كشي 

مقبره بابا يادگار

 

كرمانشاه-روستاي كرند

 

صنايع دستي- آهنگري

 

كرند- روستاي امير

 

كرند- خانه قديمي امير احتشام

مقبره پير بنيامين

گره زدن پارچه هاي سبز  به درخت در يكي از مقبره‏ها با نيت باز شدن گره از مشكلات

 

 

چشمه غسلان

كوه زيباي خفته- جاده صحنه

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 10:18 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نوزدهم شهریور 1386

ولنتاین- سپندارمذگان

                 غوغاى ولنتاين بيگانه
 
              در برابر كهن آيين مهرورزى
 
 

247272.jpg
"آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد"
 

خداوند روز اول: آسمان
روز دوم: باران
روز سوم: زمين
روز چهارم: گياهان
روز پنجم: حيوانات
روز ششم :انسان را آفريد
.. و در روز هفتم انديشيد چه چيزي بهتر بيافريند
و آنگاه عشق را برای تمامی مخلوقاتش آفريد

 

 


ولنتاين را همه مى شناسند. چرا كه چند سالى است اين رسم بيگانه در ديار ما حضور يافته و با نزديك شدن به دهه آخر بهمن ماه در روزنامه ها، مجلات و سايت هاى اينترنتى به شكل مقاله و نوشتار، در پشت ويترين ها به شكل هدايا و كارت پستال هاى منسوب به ولنتاين و بر سر زبانها با جمله «ولنتاين مبارك» اين حضور را به اثبات رسانيده است. براى باور اين گفته، كافى است وارد اينترنت شويد و كلمه «ولنتاين» يا «ولنتين» را براى جست وجو وارد كنيد، آنگاه به طور حيرت آورى با ليست بى انتهايى از وبلاگهاى جوانان ايرانى مواجه خواهيد شد كه مطالبى در خصوص اين روز همراه با تبريكات متعدد و متنوع آورده شده است! يا در همان روزها، نگاهى در سطح شهر _ بخصوص مركز و مناطق بالاى شهر _ بيندازيد، حتماً متوجه تفاوت آن با روزهاى ديگر خواهيد شد. شهر و مغازه ها با هدايا، عروسكها و كارت پستال هاى رنگارنگ ولنتاينى! رنگ وبوى خاصى به خود