تبليغاتX
::کهن آئین های ایرانی در بوته فراموشی::

شنبه نوزدهم خرداد 1386

اعداد در فرهنگ ایرانیان

          جايگاه عدد«هفت» در فرهنگ ايرانيان

 

           با تاکید بر سفره هفت سین نوروزی

 


 
    نوروز همچون مسافري است عزيز و پررمز و راز، كه همه ساله در زيباترين و اعجاب انگيزترين فصل سال براي تدارك سور و سات يك جشن باشكوه، به يمن تولد دگرباره طبيعت و تبلور حيات، آهسته آهسته وارد شهر و خانه ها مي شود! و همه چشم انتظار آمدنش، به پيشواز مي روند: خانه تكاني مي كنند، نو وزيبايي را جايگزين كهنه گي و پلشتي مي كنند. تاريكي را پس زده، آتش مي افروزند و شادي برپا مي كنند، لباس پاكيزه و نو بر تن كرده و به پاس آمدنش هديه به يكديگر پيشكش مي كنند، و حتي مردگان را نيز در اين شادي بي نصيب نمي گذارند، خواني از عصاره سلامتي، بركت، معنويت، روشنايي، حيات و پاكي مي گسترانند و آن را به نام عدد اهورايي و مقدسي چون هفت، متبرك مي كنند و با حضور در كنار آن، در نخستين لحظات حلول سال نو، هر چه نيكي و خوبي است را براي خود و خانواده شان رقم مي زنند.
    شايد به جرأت بتوان گفت كه در بين سلسله آيين هاي نوروزي، «هفت سين» رازآلود ترين و فلسفي ترين سنتي است كه در پس هر «سين»اش، بس رازها و معرفت ها نهفته است. ولي به نظر مي رسد آن را نيز بي توجه به فلسفه وجودش، به مانند بسياري از رسوم كهن، با اطمينان به اعمال و اقوام آبا و اجدادمان، و فقط با اين توجيه كه حضور «هفت سين»، خوش يمن و نبودش بدشگون است، اجرايش مي كنيم. «هفت سين» بخش لاينفك نوروز است كه با يكديگر پيوند ناگسستني دارند. همه به نوعي هفت سين را مي ستايند و نسبت به آن ارادت مي ورزند، از مدتها قبل در تب و تاب تدارك وسايل سفره «هفت سين» مي افتند، سبزه مي نشانند، ماهي قرمز به تنگ كرده و تهيه سمنو و سنجد و سيب و سكه و چندين سين ديگر را جزو واجبات امور قرار مي دهند و آنها را ساعتي قبل از شروع سال جديد در سفره اي كه آيينه و كتاب مقدس و شمع فروزان، صدرنشين آن هستند، با وسواسي خاص، مي چينند و حول آن را خوش يمن ترين مكان براي شروع سال جديد مي دانند.
    و اعجاب انگيز اينكه تأثير مادي و معنوي آيين هاي نوروزي بر شؤونات مختلف زندگي ايرانيان تا حدي است كه توانسته در لابه لاي هياهوي سرسام آور زندگي شهرنشيني و ماشيني امروزي كه در آن، هر آنچه متعلق به گذشته است محكوم به فراموشي است. دوام آورده و ايفاكننده كاركردي بس مهم در گردآوردن افراد خانواده به دور هم و ايجاد صلح و دوستي و گرمي روابط آنها باشد. نوروز تمام اعضاي خانواده را از دور و نزديك به خانه فراخوانده و بر سر سفره «هفت سين» مي نشاند و «هفت اصل خردورزي، سلامت، خوش خلقي، صبر و مقاومت، قناعت و احترام به حقوق ديگران، پذيرش ناملايمات و شادابي در زندگي روزمره را در هنگام حلول سال نو در جان و دلمان جاري مي سازد.»(۱)
    اما رمز اين همه شكوه و زيبايي چيست؟ «هفت سين» و آنچه متعلق به آن است مانند تمامي مراسم و آيين هاي باستاني مان در هاله اي از افسانه و اسطوره قرار دارد كه مي توان برايش اسطوره ها، نظرات و رازهاي بسيار و متنوعي يافت كه هر كدام به نوبه خود در خور توجه هستند. ولي با يك ديد اجمالي در خصوص تفسير و دريافت معاني «هفت سين»، دو پرسش به ذهن مي رسد: يكي اينكه از بين ميلياردها اعداد، چرا عدد هفت؟ و ديگر اينكه چرا سين؟
    بايد گفت تاريخ دقيق ورود «هفت سين» به مراسم نوروزي دقيقاً مشخص نيست اما در متأثر بودن اين آيين از جايگاه ويژه عدد هفت در فرهنگ ايران زمين، هيچ شكي نيست. «يكي از قديمي ترين اسنادي كه نشانگر نماد هفت سين است مطلبي است كه ابوريحان بيروني در آثار الباقيه ذكر كرده است؛ بدين توضيح كه «چون جمشيد بر اهريمن كه راه خير و بركت و باران سبز شدن گياه را گرفته بود، پيروز شد و دوباره باران باريدن گرفت و گياهان سبز شدند، مردم گفتند روز نو (يعني روز نوين و دوره اي تازه) آمده است. پس هر كسي ظرفي جو كاشت و مردم در روز نوروز در هفت طرح، هفت نوع غله كاشتند و سبز كردند.»(۲)
    همواره در تمامي فرهنگ ها و مذاهب، برخي از اعداد در حوزه باورها و اعتقادات مردم، علاوه بر ارزش كمي، داراي ويژگي هاي كيفي نيز هستند؛ تا آنجا كه ايدئولوژي و جهان بيني معتقدان به آنها را شكل مي دهد. اعدادي چون چهل، هفت، سه، سيزده كه هر كدام با داشتن خصلت هايي همچون مقدس، خوش يمن، بديمن، نحس و ... رفتار، اعتقادات و عملكرد مردم را تحت تأثير قرار داده و زمينه ساز آيين ها و مراسم بسياري مي گردد و نوعي در هم تنيدگي بين اين آيين ها و اعداد به وجود مي آيد. چنانكه فيثاغورث و پيروانش نيز متذكر شده اند: «تمام جهان هستي براساس اعداد ساخته و پرداخته شده اند» (وجداني، ،۱۳۸۰ ص ۱۱۶) كه در ميان اين اعداد خاص، هفت از نظر وسعت و اهميت، جايگاه خاصي را در بين اكثر مليت ها و پيروان اديان گوناگون به خود اختصاص داده و عددي است مقدس و برگزيده. به طوري كه از ديرباز مورد توجه اقوام مختلف جهان بوده (۳) اغلب در امور ايزدي و نيك و گاه در امور اهريمني و شر به كار مي رفته است. وجود عواملي مانند تعداد سياره هاي مكشوف جهان باستان و همچنين رنگ هاي اصلي، هفته، اعتقاد به هفت طبقه بودن زمين و آسمان، تمام شدن آفرينش هستي در روز هفتم و ... مؤيد رجحان و جنبه ماوراء طبيعي اين عدد گرديده است و اين امر در ايران نيز به طور برجسته اي نمايان است و در طول تاريخ ايران (چه پيش از اسلام و چه پس از آن) در اعتقادات، باورداشت ها، مراسم و آيين ها، ادبيات و حتي لغت و تعبيرات عاميانه مردم و ... همواره شاهد حضور و نقش اين عدد خاص هستيم.
    طالع بيني آريايي، در معرفي اين عدد چنين آورده كه: «عدد ،۷ نماد و جوهره از خودگذشتگي، اخلاق مداري، اشراق و شفقت، پاكي، روشنايي، ذات منزه آفريدگار، نيروي آفرينش و جهان هستي و معنويت است. عدد سحر آميز هفت، همگام با تحركات هستي است و خرد را پيروز مي كند و هر كسي طالعش را تحت تأثير عدد هفت بداند آن را خوش يمن مي داند...» تعريفي كه انعكاس نظر و ديدگاه اقوام آريايي در خصوص جايگاه و ويژگي مثبت و خارق العاده عدد هفت است.
    و صادق هدايت نيز متوجه متفاوت بودن اين عدد شده و در كتاب «نيرنگستان» مي نويسد: «عدد هفت داراي خاصيت و اعتبار مخصوصي است و در همه افسانه ها و قصه هاي قديمي به آن برمي خوريم. در قصه ها، هفت كفش آهني و هفت عصاي آهني، هفت آسمان، هفت روز هفته، هفت گنبد بهرام، هفت خوان رستم، هفت سين، هفت دختران، هفت اختران، هفت كشور و غيره.»
    و اما در اعتقاد زرتشتيان كه قبل از اسلام، دين رسمي مردم ايران بوده و تأثير و جايگاه خاصي در اعتقادات، باورها و آداب و رسوم مردم ايران دارد، وجود هفت امشاسپند و هفت عامل شر (سر ديوان) (۴) و داشتن هفت آتشكده مقدس (۵) و تقدس هفت ستاره و هفت آسمان و ... بازگوكننده تقدس و ارزش عدد هفت در آن و مبنا و مدار بسياري از اعمال وآيين هاي مذهبي و ملي شان نظير سفره هفت سين است.
    برخلاف جزء اول نام اين آيين (هفت) درخصوص جزء پاياني آن، نظرات متنوعي وجود دارد: بسياري در خصوص وجه تسميه هفت سين خوان نوروزي، آن را اشاره اي بر هفت فرشته كيش زرتشتي مي دانند كه در نزد ايرانيان بسيار ارجمند و والا است و هر يك از سين هاي خوان هفت سين را نماينده يكي از اين فرشته ها مي دانند و مي گويند: هر يك از آن هفت خواني را كه ايرانيان به هنگام نوروز مي چيدند، نماينده يكي از اين هفت سپنتا (مشه سپنته ‎/ امشاسبند) است و چون تلفظ سپنتا دشوار بوده، تنها به گفتن «هفت سين» بسنده كرده و رفته رفته «هفت سين» را در يك خوان گردآوردند.
    و به نظر دكتر مهرداد بهار، آيين «هفت سين» در ارتباط با تقدس هفت سياره مؤثر بوده است و گمان بر اين بوده كه اگر كسي هر هفت را دراختيار داشته باشد، نظر لطف هر هفت سياره را به خود جلب كرده و خوشبخت مي شود. (۶)
    ولي در برخي نوشته ها از سفره «هفت سين» سخن رفته و در توجيه آن، اظهارمي دارند كه در روزگار ساسانيان، قابهاي منقوش، زيبا و گرانبهايي از جنس كائولين به ايران آورده مي شد، كه بعدها به نام كشوري كه از آن مي آمد، «چيني» ناميده شد و درتغيير گويش به صورت «سيني»‎/ «صيني» رواج پيداكرد. در اين دوران براي چيدن خوان نوروزي از همين ظروف منقوش بهره مي گرفتند. هفت ظرف از اين ظرف ها را به نيت هفت امشاسپند، پر از نقل و قند و شيريني مي كردند و بر سر خوان هاي نوروزي مي گذاشتند و از اين رو خوان نوروزي به نام «هفت سيني» نام گرفت كه بعدها با حذف «ي» نسبت، همان «هفت سين» امروزي شد. (۷)
    ولي نظريه اي با رد اين مسأله با تأكيد بر اين موضوع كه ايرانيان باستان تماس چنداني با چين نداشتند، معتقد است كه «هفت چين» همان «هفت سين» است و تضادي بين اين دو وجود ندارد و منظور از «هفت چين» به دو معناي آن بازمي گردد: يكي اينكه هفت چيزي كه بايد بر سفره چيده شود و ديگر به معني هفت گونه چيزي كه از درخت چيده شده باشد. (هفت روييدني از كشتزار چيده شده). حتي بعضي سير تغيير «چين» به «سين» را اينگونه توجيه مي كنند كه در ايران باستان، به هنگام نوروز و فرودآمدن فروهرها از آسمان، ايرانيان هفت سفره (هفت خوان) مي چيدند و اين واژه نخست هفت چين بوده و پس از حمله تازيان، چون تازيان حرف (چ) را نمي توانستند بگويند آن را هفت سين گفتند.
    و نظر جالبي كه درحاشيه اين مطلب مي آيد اين است كه هفت را فراتر از معناي عددي اش مي دانند و با درنظرگرفتن معنايي از «هفت» در فرهنگ ادبيات شفاهي و محاورات عاميانه مردم ايران كه به معناي «بسيار» متداول است، معتقدند «هفت چين» به معناي «بسيار بچين» است.(۸)
    گروهي ديگر مي گويند هفت سين در آغاز هفت شين بوده است و با قائل بودن قدمتي كهن براي آن، معتقدند در زمان ساسانيان، سفره هفت شين رواج داشته است و رودكي سمرقندي اين هفت شين را چنين توصيف كرده است.
    عيد نوروزي، مردم ايران
    مي نهادند از زمان كيان
    شهد و شير و شراب و شكر ناب
    شمع و شمشاد و شايه اندر
    كه با آمدن اسلام و تغيير برخي آواها در گفتار و معتقدات ديني مردم ايران،به هفت سين تبديل گرديده است و براي تأييد اين گفته، شراب را مثال مي زنند كه به دليل حرام بودنش در مذهب اسلام، سركه جايگزين گرديده است!
    البته اين نظريه درهاله اي از ابهام قراردارد. زيرا شمع و شراب و شهد سه واژه تازي هستند كه پارسي آنها سپندار، باده و انگبين است و هيچيك از اينها در زبان پارسي با شين آغاز نمي شوند. پس اين مطلب و چيزهايي را كه درآن به عنوانهفت شين از آنها نام برده شده است، نمي تواند پايه و اساس مستندي داشته باشد و شايد موارد هفت شين اينها نباشد (مثلاً منظور هفت روييدني باشد كه با حروف شين آغاز شود) وليكن نبايد به يكباره اين باور را ناديده گرفت و به دور انداخت. (۹)
    همچنين بنا به اسناد تاريخي، يكي از اشكال «هفت سين»، «هفت قل» بوده. نقل است در زمان صفويه، بنا بر معتقدات مذهبي خود، سيني هفت قل مي ساختند و برروي آن هفت آيه از قرآن كريم را كه با كلمه «قل» آغاز مي شد، كنده كاري مي كردند.
    علاوه بر آن، برخي از هفت ميم نيز سخن به ميان مي آورند و حتي امروزه در برخي از روستاهاي فارس و خراسان سفره اي با هفت جز كه با «ميم» شروع مي شود: مدني (ليمو شيرين)، مرغ، ماهي، ميگو، مسقطي، ماست و مويز.
    ولي امروزه، آنچه كه درخوان نوروزي، با وجود تفاوت هاي مختصري (براساس ويژگي هاي اجتماعي، فرهنگي و اقليمي مناطق) به نام «هفت سين» متداول است، همان سفره هفت سيني است كه «هفت» چيز با مطلع «س» (سنجد، سيب، سبزه، سمنو، سير، سركه و سماق) هسته اصلي آن راتشكيل مي دهد و خير و بركت و زيبايي آن با حضور كتاب مقدس (مسلمانان: قرآن و زرتشتيان: كتاب اوستا)، گلاب، اسپند، سكه، آيينه، شمع، تخم مرغ هاي منقوش و جام آبي كه ماهي سرخي ميهمان آن است، مضاعف مي شود.


    جزء به جزء آرايه هاي اين سفره كه بازتاب ذوق اصيل ايراني است، محتوايي بس زيباتر از ظاهرش دارد. «هفت سين» حامل معنا و مفهومي رمزگونه و تمثيلي از بينش و آرزوهاي مردم ايران است. بهترين جاي خانه، مكان گستراندن بساط هفت سين است. سفره اي (پارچه اي) سفيد و بي آلايش، ميزبان اصلي خانواده هفت سين است.
    «خود سفره هفت سين، سمبل امشاسبند سپندارمذ است. اين امشاسبند در نقش مادي خود نگهبان زمين است و حافظ تمامي اشياي هفت سين تا اين باور را در ذهن ما تقويت كند كه جهان پيوسته درحمايت قدرتي والا است و هيچ جايي براي نااميدي در سرتاسر گيتي نمي توان يافت.(۱۰)
    سنجد ميوه اي بهشتي و نمادي از عشق و دلدادگي (عطر و برگ و شكوفه درخت سنجد را محرك عشق و دلباختگي مي دانند)، زايش (طبيعت) و خردگرايي است.
    سيب (سرخ) نيز همانند سنجد، عطيه اي بهشتي و نمادي از عشق و دلدادگي و همچنين نماد زايش و دارايي و تندرستي است. معروف است «هركس روزانه يك سيب بخورد، وي را به طبيب نيازي نيست» در قديم، روستاييان سيب را در خم هاي ويژه اي نگهداري مي كردند و پيش از نوروز به يكديگر هديه مي دادند.
    سبزه سبز شدن دانه، نماد امشاسپند امرداد است. مردم بر اين باورند كه فروهر نيكان باعث باليدن و سبز شدن دانه ها به هنگام بهار مي شود و نشان خوش اخلاقي، خرمي، فراواني، رويش (حيات)، شادابي و رنگ سبزش، رنگ ملي و مذهبي ايرانيان است و حضورش بر سر سفره، طلب شادابي، فراواني كيسه و خوش خلقي در سال نو!
    «ايرانيان رسم كاشتن سبزه و دانه روياندن را به هنگام گردش سال كهنه به نو، همچون آيين نوروزي به جمشيد (پادشاه سلسله پيشدادي) نسبت مي دهند و باور دارند كه جمشيد پس از سركوب اهريمن و پيروانش، كه بركت را از مردم در روي زمين گرفته بودند و باد را نمي گذاشتند كه بوزد و درختان برويند، به زمين بازگشت و اين روز را نوروز ناميدند. هر چوب و درختي كه خشك شده بود باز روييد و سبز شد و هر شخص از راه تبرك به اين روز در تشتي جو كاشت. سپس اين رسم ايرانيان پايدار ماند، كه روز نوروز دركنار خانه هفت صنف از غلات، در هفت استوانه بكارند و از روييدن اين غلات، به خوبي و بدي زراعت و حاصل ساليانه حدس بزنند. (۱۱)
    سمنو تهيه شده از جوانه تازه رسيده گندم، يادآور بخشي از آيين هاي باستاني و سمبل زايش دوباره بهار و مظهر باروري، بركت و قدرت و مبارزه با ضعف است. چرا كه اعتقاد بر اين است چون فروهرها عامل روييدن گياهان و جوانه زدن آنها هستند، خوردن اين جوانه هاي بارور، سبب نيرومندي و باروري درتمام سال مي گردد.
    سير از دير زمان با خاصيت فراوان، به عنوان دارويي جادويي شناخته شده است. به انضمام فايده گندزدايي، نمادي است از تندرستي و پاكيزگي و همچون اسپند دفع كننده ارواح زيانكار است. (۱۲)
    و با توسل به معناي آن در ادب فارسي كه كافي، پر و انباشته است، آن را مظهر مناعت طبع، استغنا و امتناع از تجاوز به حق ديگران مي دانند.
    سركه نيز همچون سير در برگيرنده خواص شفابخش اعجاب انگيزي است و آن را مظهر تندرستي، باروري و بركت مي دانند. نظري است كه مي گويد: «سركه، آب انگور تخمير شده است. درخت انگور مظهر باروري و بركت است و آب انگور به منزله خون اين روح نباتي است بنابراين سركه را براي آن در سفره «هفت سين» مي گذارند تا خون بركت دهنده اين روح نباتي به آنها سرايت كند و آنها را بارور و پربركت كند.» علاوه بر آن در كتاب «نوروز و فلسفه هفت سين» با تأكيد بر سابقه آن در فرهنگ وادبيات ايراني، از سركه به عنوان نماد صبر، پذيرش ناملايمات، نماد رضا و تسلي ياد مي شود.
    سماق به عنوان هفتمين سين سفره، نماد صبر و بردباري، تحمل ديگران و محرك شادي در زندگي است. همانگونه كه در ادبيات فارسي، اصطلاح «سماق مكيدن» كنايه از منتظر ماندن است و در پي خواص دارويي اش (مفيد جهت رفع تراخم و جوش هاي پلك چشم و تسكين فشار و حرارت و كاهش اوره) نشاني از سلامتي را نيز با خود به همراه دارد.
    اين هفت سين، ميهمانان اصلي سفره نوروز هستند كه گاه همراهاني نيز در كنار خود مي پذيرند: آيينه را كه به همراه كتاب مقدس (مايه تبرك و تقدس سفره نوروزي) صدرنشين سفره سپيد نوروزي است و مظهر پاكي و صداقت و بازتاباننده هستي ازلي، بخت، سرنوشت و روشنايي،(۱۳) شمع را كه در پي تقدس آتش در آيين زرتشت خوش يمن است ونشانه فروزش و روشنايي و زداينده تاريكي و سياهي و افروختنش به شمار اعضاي خانواده طلب روشناي شمع عمر آنهاست. سكه را كه گاهي در شمارسين هاي اصلي قرار مي گيرد و نمادي از ثروت و دارندگي است و منسوب به امشاسبند شهريور (نگهبان فلز). تخم مرغ (۱۴) را كه نمادي از نطفه، آفرينش و زايندگي و پوستش نمادي از آسمان و طاق كيهان است. ماهي كه آب (مظهر روشنايي و حيات) را به ميهماني هفت سين مي آورد و يادآور اسفندماه (۱۵) است و نماد آناهيتا (فرشته آب و باروري) و وجود آن در سفره نوروزي باعث بركت و باروري در سال نو مي گردد و بسياري موارد ديگر كه هر كدام حامل معنايي در خور توجه هستند و چه حيف است اين همه زيبايي و فلسفه را تنها از روي عادت و فقط به خاطر زيبايي شان بچينيم! و چه زيباست وقتي كه در پاي خوان نوروزي حلقه زده و با دعا و آرزوهاي نيك، لحظه شمار رسيدن سالي نو هستيم، از ظاهر آن مجمع اهورايي بگذريم و به درون آن و آنچه از گذشتگانمان با خود دارند سفر كنيم و در پس سنجد، سيب، سبزه، سمنو، سير، سركه و سماق هفت سين سعادت، سيادت، سلامت، سخاوت، سپيدروزي، سرفرازي و سرخوشي را بازيابيم.
    پي نوشتها:
    ۱- دادخواه، سيدمحمد علي (۱۳۸۳): «نوروز و فلسفه هفت سين»، تهران: فواد، چاپ سوم، ص۱۵۲
    ۲- همان منبع، ص۱۳۶.
    ۳- نقل است قديمي ترين قومي كه به عدد هفت توجه كرده، قوم «سومر» است. آنها متوجه سيارات شده و آنها را مي پرستيدند. علاوه بر قوم سومر، در آيين مهريان، ميترايي، دين يهود، مسيحيت، زرتشت و اسلام و بسياري آيين ها و مذاهب ديگر نيز عدد هفت از قداست و احترام والايي برخوردار است (صادق زاده، بهمن، «هفت در پهنه فرهنگ و دين»، مجله كيهان فرهنگي، شماره،۱۳۳ خرداد و تير،۶۹ ص۷۰).
    ۴- هفت امشاسبدان: اهورامزدا، بهمن، ارديبهشت، شهريور، سپندارمذ يا اسفند، خورداد، امره تات يا امرداد و هفت ديوان: اكومن، ايندره، ساوول، ناهيه، تبريز، زيريز و آئشمه
    ۵- هفت امشاسبدان: اهورا مزدا، بهمن، ارديبهشت، شهريور، سپندارمذ يا اسفند، خورداد، امره تات يا امرداد و هفت ديوان: اكومن، ايندره، ساوول، ناهيه، تيريز، زيريز و آئشمه
    ۶- روح الاميني، محمود (۱۳۷۶)، «آيين ها و جشن هاي كهن در ايران امروز» تهران: آگاه
    ۷- www. Peyvand. Persianblog.comمقاله «نوروز ۷۰۲۶ ميترايي».
    ۸- نام اين هفت آتشكده عبارتند از: آذرمهر _ آذرنوش _ آذربهرام _ آذرآيين _ آذرخرداد _ آذربرزين _ آذرزردهشت
    ۹- از آنجايي كه تلفظ اين دوحرف (سين _ شين) بسيار به هم نزديك است، برخي از محققان بر اين باورند كه در ابتدا، اين دوحرف، يك حرف بوده است.
    ۱۰- دادخواه، سيدمحمد علي (۱۳۸۳): «نوروز و فلسفه هفت سين»، تهران: فواد، چاپ سوم، ص۱۶۳
    ۱۱- عصري، سمانه (۱۳۸۴): «در خوان نوروزي و هفت سين ايرانيان»، ميراث خبر: گروه فرهنگ (نقل از آثارالباقيه ابوريحان بيروني)
    ۱۲- البته برخي از خانواده هاي زرتشتي در سفره هفت سين سير نمي گذارند، چون آن را به خاطر بوي بدش «انگره مينو» (مربوط به روان بد) مي دانند.
    ۱۳- از نظر واژه شناسي از ريشه ادونك كه معني شكل و ديدار آمده است. در نخستين روز نوروز كه انسان كيهاني بر اثر آميختن فروهر مينوي با نيروهاي ديگر شكل مي گيرد، بايد نماد آن در خوان نوروزي باشد تا شكل پذيري آسان گردد. از اين رو يك آيينه را در بالاي خوان نوروزي و آيينه ديگر را زير تخم مرغ مي گذارند.
    ۱۴- در گذشته، رسم بر اين است كه يكي از تخم مرغها را بر روي آيينه مي گذارند و اعتقاد دارند كه در هنگام تحويل سال وقتي كه گاو آسماني كره زمين را از شاخي به شاخ ديگر خود مي افكند، تخم مرغ بر روي آيينه خواهد جنبيد.
    ۱۵- اسفندماه در برج حوت (ماهي) است و به هنگام نوروز برج حوت به حمل (شتر) تحويل مي شود، از اين رو نمادي از آخرين ماه سال در خوان نوروزي گذاشته مي شود. به نظر مي رسد خوردن ماهي در شب عيد نشاني از اين باشد

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:57 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

هفت سین -2

                         "هفت سین رمزآلود"

 

نوروز جشني است به درازي تاريخ تمدن بشري كه توانسته از گذشته‌هاي بسيار دور با كوله‌باري از نماد و رمز و راز به حيات خود ادامه داده و خود را به امروز برساند و حتي در لابه‌لاي هياهوي سرسام‌آور زندگي شهرنشيني و ماشيني اين ايام كه در آن، هر آنچه متعلق به گذشته است محكوم به فراموشي است، دوام آورده و تجلي‌گاه فرهنگ كهن ايران زمين و ايفا‌كننده كاركردهايي بس مهم باشد.

مراسم استقبال از نوروز، بسيار پيش از فرا رسيدن سال نو آغاز مي‌شود و انگيزه‌هاي ديني و ملي، دست به دست هم داده و به گونه‌اي زيبا، انتظار نوروز را با مراسم و جشن‌هاي متنوع و وسيع، درهم و همراه نموده است. آنچه امروزه به عنوان عيد نوروز برگزار مي‌گردد جشني است به ظاهر دو هفته‌اي كه از اول فروردين ماه شروع شده و تا سيزدهمين روز فروردين به طول مي‌انجامد.

در حالي كه، دامنه مراسم و جشن‌هاي آن، بسيار وسيع‌تر از 13 روز است. صداي پاي نوروز را دست كم از دو سه هفته قبل از نوروز، مي‌توان شنيد. چهارشنبه‌سوري، خانه تكاني، خريد وسايل نو و جايگزيني با وسايل كهنه خانه، تدارك لباس نو و وسايل هفت‌سين، سبزه كاشتن و زيارت اهل قبور همه بخشي و مقدمه‌اي بر جشن نوروز مي‌باشد كه قبل از شروع سال نو برگزار مي‌گردد.

 و حتي اگر به گذشته بازگرديم و آيين‌هاي فراموش شده‌اي همچون عمو نوروز، حاجي‌فيروز، پنجه مسترقه و كوسه‌نشيني و مير نوروز و... را نيز به آن بيافزاييم، مطمئناً متوجه خواهيم شد كه نوروز بسيار گسترده‌تر از آن چيزي است كه امروزه وجود دارد.

عيد نوروز، با چيدن سفره هفت‌سين نوروزي كه رازآلوده‌ترين سنت نوروزي است آغاز گرديده و با ديد و بازديد و تبريكات و پيشكش هدايا ادامه يافته و به سيزده بدر خاتمه مي‌يابد.

از مهمترين سنت‌هاي نوروزي، خواني است كه در سرتاسر ايران زمين، با اشكال گوناگون، گسترده مي‌شود و هر كدام از اشيا نهاده بر آن نشانه‌اي از زندگي و بازتاب بينشي است كه انسان ايراني از محيط خود دارد. اين خوان كه اصالتش به هفت سين آن مي‌باشد در تمام شهرها و روستاهاي ايراني از ساعت‌ها قبل از حلول سال نو گسترده شده و معمولاً تا پايان جشن نوروز ميهمان خانه‌ها مي‌باشد.

شايد به جرأت بتوان گفت كه در بين سلسله آيين‌هاي نوروزي، «هفت‌سين» راز‌آلوده‌ترين و فلسفي‌ترين سنتي است كه در پس هر «سين»ش، رازها و معرفت‌ها نهفته است. ولي به نظر مي‌رسد آن را نيز بي‌توجه به فلسفه وجودش، به مانند بسياري از رسوم كهن، با اطمينان به اعمال و اقوال آبا و اجدادمان، و فقط با اين توجيه كه حضور «هفت‌سين»، خوش يمن و نبودش بد شگون است، اجرايش مي‌كنيم.

 آنچه امروزه  در خوان نوروزي، با وجود تفاوت‌هاي مختصري(بر اساس ويژگي‌هاي اجتماعي، فرهنگي و اقليمي مناطق) به نام «هفت سين» متداول مي‌باشد، همان سفره هفت سيني است كه «هفت» چيز با مطلع «س» (سنجد، سيب، سبزه، سمنو، سير، سركه و سماق) هسته اصلي آن را تشكيل مي‌دهد و خير و بركت و زيبايي آن با حضور كتاب مقدس (مسلمانان: قرآن و زرتشتيان:‌كتاب اوستا)، گلاب، اسپند، سكه، آئينه، شمع، تخم‌مرغ‌هاي منقوش و جام آبي كه ماهي سرخي ميهمان آن است، مضاعف مي‌شود.

 جزء به جزء آرايه‌هاي اين سفره كه بازتاب ذوق اصيل ايراني است، محتوايي بس زيباتر از ظاهرش دارد.

 «هفت سين» حامل معنا و مفهومي رمزگونه و تمثيلي از بينش و آرزوهاي مردم ايران است. بهترين جاي خانه، مكان گستراندن بساط هفت‌سين است.در رضاييه و اطراف آن، در هر خانه‌اي يك اتاق را به نوروز اختصاص مي‌دهند و مراسم سال نو را در آنجا برگزار مي‌كنند. در گوشه‌اي از اتاق وسايل چاي خوردن مي‌گذارند و روي سفره‌اي كه وسط اتاق پهن مي‌كنند سنجد، كشمش، نخودچي، پسته، شيريني، سبزي، آينه، آب، گلاب،‌ نقل،‌ حلوا، خرما و ميوه مي‌گذارند و در بالاي سفره قرآن گذاشته مي‌شود.

در بيجار، به گذاشتن شيريني، ميوه و تخم‌مرغ رنگ كرده بسنده مي‌كنند كه اين تخم‌مرغ رنگ كرده جزء اصلي‌خوان‌هاي نوروزي كردستان است و به عنوان هديه نيز به كودكان داده مي‌شود و مقداري از غذايي را كه از شب پيش مانده در سفره مي‌گذارند تا وقت مردم در روز عيد به پختن غذا تلف نشود.

خراساني‌ها در سفره‌شان دو لاله يا چراغ و يا شمع افروخته و قرآن، آينه و كمي گندم مي‌گذارند و تخم‌مرغي روي آينه قرار مي‌دهند. ظرفي از عسل و يك نان سنگك هم در گوشه ديگر سفره قرار دارد. سيني هفت‌سين را در وسط سفره مي‌نهند. چند شاخه سبزي، يك نارنج، سبزه و يك بشقاب سبزي پلو و ماهي نيز در كنار سفره مي‌گذارند.

در شيراز علاوه بر هفت‌سين، گذاشتن هفت ميم نيز در سفره معمول مي‌باشد و كنگر ماست، عسل، خرما، كره، پنير، كاهو، تخم مرغ رنگي و... نيز از ديگر چيزهاي حاضر در اين خوان مي‌باشد در گذشته رسم بوده كه از يكي دو هفته به نوروز مانده، اسفندفروشان دوره‌گرد با طبق‌هاي پر از اسفند رنگ شده، در محله‌ها به راه مي‌افتادند.

هر خانواده مقداري اسفند، يا به اصطلاح شيرازي «بو خوش»، از اسفندفروش مي‌خريد و با آن سفره نوروزي خود را مي‌آراست.در برخي مناطق، بويژه در گذشته، در سفره نوروز خوراكي‌هايي چون ماست دست نخورده، برنج سفيد (پخته و گاه خام)، گوشت و غذاهاي ديگري كه نشاني از بركت و وفور نعمت و محصول داشت، مي‌گذاشتند. در كنار اين غذاها، نمادهاي ديگري مانند آينه، تخم‌مرغ، سمنو، سبزه، شيريني و آب چهل‌ياسين مي‌گذارند؛ يعني تركيبي از بركت و باروري.

 

گذشته از اينها، با مطالعه فرهنگ عامه و اعتقادات عاميانه مردم ايران، به رفتارها، اعتقادات و باورهاي گسترده‌اي در خصوص نوروز، تحويل سال و سفره هفت‌سين بر مي‌خوريم كه تجلي‌گاه جايگاه نوروز در بين مردم مي‌باشند. به عنوان مثال:

- برخي، پول در دست داشتن را هنگام تحويل سال، خوش‌يمن مي‌دانند.

 - اگر كسي در موقع تحويل در خانه خود نباشد تا سال ديگر از خانه‌اش آواره خواهد بود.

 - كسي كه در هنگام تحويل سال و روز نوروز، لباس نو بپوشد، تمام سال از كارش خرسند خواهد بود.

- موقع سال تحويل، از اندوه و غم بايد فرار كرد تا تمام سال از او غم و اندوه دور شود.

- روز نوروز دارو خوردن بديمن است.

 - هر كس كه در اين روز شادي و خرمي بكند تا سال ديگر به او خوش خواهد گذشت.

 - در برخي شهرها و روستاها رسم است موقع تحويل سال، كسي كه گرم‌مزاج است يك انگشت به ماست زده و در دهان مي‌گذارد و كساني كه سرد‌مزاج‌اند يك انگشت شيره مي‌خورند تا به اعتدال روي نهند. (در آثار الباقيه نقل است كه هر كس در بامداد نوروز، پيش از آنكه سخن گويد، شكر بچشد و با روغن زيتون تن خود را چرب كند، در همه سال از بلاها سالم خواهد ماند.)

 - در شهر دليجان در روز سوم آش موسوم به آش سوم مي‌پزند تا سر رشته امورات زندگي را تا پايان سال در دست داشته باشند.

 - خراساني‌ها يك كوزه نو بر سفره مي‌گذارند و نارنجي در دهانه آن قرار مي‌دهند كه پس از تحويل سال ليواني از آن بياشامند و معتقدند كه اگر كسي به هنگام تحويل سال عسل، عرق بيدمشك، يا آبگوشت جوجه خروس بخورد، سلامت خواهد بود و مزاجش معتدل مي‌شود. همچنين اعتقاد دارد خوردن سنجد باعث مي‌شود تا آخر سال گزندي بر ايشان وارد نشود.

 - در شاهرود، پيش از تحويل سال، يكي از فرزندان خوش‌قدم خانواده با كوزه‌اي سبز از خانه بيرون مي‌رود و كوزه را پر از آب مي‌كند و در لحظه تحويل سال به خانه بازمي‌گردد كه قدمش براي اهل خانه گرامي بوده و همه به او عيدي مي‌دهند.

- در برخي خانواده‌هاي فردوس خراسان رسم است بعد از تحويل سال به صحرا مي‌روند و يك دسته علف مي‌آورند و به قفل يا زنجير در خانه مي‌بندند. با اين نيت كه تا آخر سال در آن خانه صفا و خرمي باشد.

- در مازندران در گذشته(و امروزه به صورت پراكنده) رسم بوده كه بعد از تحويل سال، كسي به عنوان «مادرمه» انتخاب مي‌گرديد.

 وي با مجمعي كه در آن قرآن، آيينه، آب، سبزه و شاخه‌هاي سبز جوان قرار داشت، وارد خانه مي‌شد، چهار گوشه اتاق‌ها را آب مي‌پاشيد، قرآن را كنار سفره هفت‌سين مي‌گذاشت و شاخه‌هاي سبز (درخت آلوچه)‌را به اين نيت كه سال سرسبز و خوش و خرمي براي خانواده باشد، جلوي در اتاق آويزان مي‌كرد و يا روي طاقچه اتاق مي‌گذاشت.

 - قديمي‌‌ها بر اين اعتقادند كه در موقع تحويل سال، زن‌ها بايد سنجاق زيرگلويشان باشد وگرنه رشته كارهايشان گسسته مي‌شود.

 - علامت تحويل، تكان خوردن برگ سبز روي آب و يا چرخيدن تخم‌مرغ روي آينه است.

 - باوري اسطوره اي مي‌گويد: در ميان درياي بيكران، يك ماهي شناور است كه گاوي را بر پشت دارد و زمين بر شاخ گاو نهاده است.

به هنگام تحويل سال گاو زمين را از يك شاخ به شاخ ديگر مي‌اندازد و همين موجب مي‌شود كه زمين لرزشي كرده و تخم‌مرغي كه روي آينه گذاشته‌اند يا برگ سبز و نارنجي كه در كاسه آب انداخته‌اند، مي‌چرخد و ماهي كه در آب است به طور عمود، بي‌حركت مي‌شود.

- شمعي كه به نيت سلامتي افراد خانواده و روشنايي‌بخشي زندگي بر آنها افروخته است، بايد تا آخر بسوزد و نبايد به آن فوت كرد چون كه عمر را كوتاه مي‌كند و در صورت اجبار مي‌توانند با دو برگ سبز آن را خاموش كنند. در شيراز با اين اعتقاد، اگر مي‌خواستند شمع را خاموش كنند اين كار را با نقل و يا مسقطي انجام مي‌دهند.

 - سمنويي را كه براي سفره هفت‌سين تهيه مي‌گردد، غذايي مقدس دانسته و معتقدند نبايد موقع آماده كردن، كسي بدون وضو حضور داشته باشد. در برخي مناطق رسم است پس از پختن، سمنو را يك شب مي‌گذارند بماند تا حضرت فاطمه(س) نقش پنجه خود را بر آن اندازد و سمنو را متبرك كند.

 * این مقاله  در روزنامه همشهری- شماره ۴۲۳۰-۲۴ اسفند ۱۳۸۵ به چاپ رسیده است

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:55 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

نوشته شده در تاریخ 17 آذر 1386

یه مقاله خوب در خصوص عجایب عدد هفت:

http://www.riazilog.com/13860523/magic-seven.htm


و معرفی کتاب ” درخشش عدد هفت در قرآن کریم” نوشته “عبد الدائم الکحیل”، نویسنده سوری چاپ توسط کمیته جایزه بین المللی قرآن کریم دبی

مولف برای تالیف این کتاب حدود ۱۰سال تحقیقات علمی انجام داده است. وی در این کتاب نشان می دهد که قرآن دارای یک نظم عددی است که سر سلسله آن عدد هفت و توابع آن می باشد .

این کتاب دارای بخش های دیگری ، از جمله بررسی اسرار عدد هفت در قرآن و سنت و بخشهای دیگر می باشد  

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:54 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

نمودی دیگر از جایگاه عدد هفت در فرهنگ مردم ایران

مراسم هفتمین شب تولد نوزاد

 

 

 

 

 

 

aminahz

 

 

 

 

  

به دنيا آوردن بچه و زايش در اكثر اديان وفرهنگ‌ها، به خصوص در جوامع سنتي و روستايي، از چنان اهميت و جايگاهي برخوردار است كه بي‌شك مراسم و اعتقادات گسترده‌اي، چه در زمان بارداري و چه در زمان زايمان و بعد از آن، را در پي دارد. کودکی که به دنیا می­آید در روز هفتم، دهم و چهلم تولد ش، مراسم خاصی برگزار می­گردد که با اعتقادات و باورهای خاصی همراه می­باشد. مراسم هفتیمن روز تولد نوزاد، که اکثرا آن را به مراسم" شب ششه" می شناسند، عمومی­ترین و پربارترین آنهاست و تقریبا در اکثر شهرها و در بین اقوام مختلف با تفاوتهایی معمول می باشد.که مطمئنا خوش یمنی و تقدس عدد هفت، در زمان برگزاری و برخی آداب  آن، بی تاثیر نبوده است. این رسم در بین آذربایجانیان، نیز با مجموعه­ای از باورها، اعتقادات و مراسم خاص با نام "یدی گئجه" (هفت شب) برگزار می گردد. هرچند این مراسم و اعتقادات مربوط به آن، نیز به مانند بسیاری از سنن و آئین­های کهن، در هیاهوی زندگی شهرنشینی و حتی بعضا، در جوامع سنتی، روز به روز کم رنگ­تر شده و به دست فراموشی سپرده می شود! و مطالبی که در اینجا گفته می شود، بیشتر معطوف به گذشته،جوامع روستایی و خانواده های سنتی می باشد.

این مراسم را مي‌توان در رده جشن‌ها و آيين‌هاي خانوادگي قرار داد.[1][1] اين رده آئين‌ها از جمله مراسمي است كه هر خانواده‌اي به مناسبت‌هاي تولد، ازدواج، مرگ و … يكي از كسان و خويشاوندان برگزار مي‌كنند. و از مشخصه‌هاي آن «گردهمايي خويشان و آشنايان، ميهماني دادن، زياده‌روي در خوردن و آشاميدن، با صداي بلند ابراز احساسات كردن و …» مي‌باشد  (روح‌الاميني، 1376، ص 16).

این مراسم، که در گذشته، در هرخانه‌اي با به دنیا آمدن هر بچه ای، برگزار مي‌شده،  اينگونه شروع مي‌شود كه، نزديك غروب دور تا دور رختخواب مادر و نوزاد را با ريسمان سياه‌رنگ كه از موي بز تهيه شده است، حصار مي‌كشند.

 

                                                    

 

در برخي نقاط، اين سنت به شكل ديگري اجرا مي‌گرديد، به اين شكل كه مثلا در شهر شاهين دژ «در روز سوم، قابله، بند سياه و سفيدي را كه به هم تابيده شده را كه به «چله» مي‌گفتند به دور گردن و مچ دست نوزاد مي‌بست. بند چله را تا چهل روز پس از زايمان از زائو و نوزاد جدا نمي‌كردند.» (منبع:10)

 

 

 اين كار و همچنين قرار دادن كاسة مسي،  چاقو و ارسين [2][2](از همان روز اول بالاي سر مادر قرار مي‌دهند) به اين دليل است كه اعتقاد دارند اگر چنين كنند، مادر و فرزند از شر جن (كه معروف‌ترين آن، جن آل مي‌باشد و در اصطلاح محلي به «آل آروادي»[3][3] معروف است) و تاثيرات سوء آنها در امان مي‌مانند و آن طناب حصاري مي‌شود تا جن‌‌ها، ناراحتي‌ها و بيماري‌ها نتوانند به مادر و فرزند نزديك شوند. معمولاً، در كنار كاسه مسي و چاقو، تكه ناني نيز به نيت پربركت بودن و روزي داشتن نوزاد، بالاي سر آنها قرار مي‌دهند.

در بلوچستان، در ارتباط با تولد نوزاد باوری وجود دارد که به آن سپت (sepat) می گویند. مردم این دیار بر این باورند که جنی به نام آل، مادر و نوزاد را در معرض خطر قرار می دهد. این جن منتظر است که جگر نوزاد و یا مادرش را بخورد. بنابراین برای جلوگیری از چنین اتفاق ناگوار بستگان زائو و نوزاد، به مدت چندین شب تا صبح بیدار می مانند و ذکر خدا می کنند و از خداوند و رسول با توصیف آنها مدد می گیرند تا زائو و نوزاد از خطر جن در امان بمانند.(رنجبر، 1380: ص 49).

در مازندران (روستای گتاب)، "براي زن زائو بعد از حمل معتقدند كه نوزاد و مادرش تا 10 روز نبايد تنها بمانند و حتماً شخصي بايد در كنار شان باشد و در اين ايام بالاي نوزاد قرآن و كليد و پياز و سير و ... مي­گذارند و كليد بايد بسته باشد و اگر به طور عمدي يا سهوي باز شد معتقدند كه بچه كليد مي­افتد و مريض مي شود . "

مردم استان فارس اعتقاد دارند "نباید زن زائو را تنها گذاشت والا آل او را می زند. برای اینکه آل زن زائو را نزند باید کنار زائو تکه آهنی گذاشته شود (قیچی بهتر است). بدترین نوع آل زدگی آل خونی است که هم جگر بچه و هم جگر مادر را می خورد. و آن را علاج ناپذیر می دانند." (موسوی، 1362: ص39)

در فرهنگ معين، آل موجودي نامرئي تعرف شده كه مانند جن، زن تازه‌زا را اگر تنها بماند صدمه مي‌رساند. و در كتاب « فرهنگ عاميانه مردم ايران» در اين زمينه اينگونه چنین آمده است:

 

«آل به شكل زني است كه دست‌ها و پاهاي استخواني لاغر دارد، رنگ چهره‌اش سرخ و بيني‌ او از گل است. شاعر مي‌گويد: رنگ او سرخ و بينيش از گل هرجا ديدي زود بگيرش تا از زائو جگر ندزدد و كار او آن است كه جگر زن تازه‌زا را در زنبيل گذاشته و مي‌برد. ولي جگر زائو تا از آب نگذرد معالجه مي‌شود. براي پيش‌بيني از خطر آل به يك سيخ پنج و سه پياز كشيده[4][4] و گوشه اتاق مي‌گذارند تفنگ و شمشير در اطاق زائو باشد خوب است.دور رختخواب او طناب پشمي سياه مي‌گذارند و دوازده فتيله پنبه‌اي كه يك طرفش سفيد و طرف ديگرش را با پشت ديگ سياه كرده باشند دور اطاق مي‌چسبانند براي اين كه آل بترسد.

روايت ديگر: رختخواب زائو نبايد سرخ باشد، در دان زائو جو بريزند و اسب بيايد آنرا بخورد. دور رختخواب او با شمشير برهنه خط كشيده بگويند: حصار مي‌كشم

براي كي؟ براي مريم وبچه‌اش- بكش مبارك باشد و شمشير برهنه را بالاي سر زائو بگذارند تا روزي كه به حمام مي رود.

روز ده كه به حمام مي‌رود، سيخ پياز را همراهش مي‌برند و روي پله حمام، پيازها را درآورده و زير پايش له مي‌كنند و يا يك گردو زير پايش شكسته و پيازها را به آب روان مي‌دهند و با جام چهل كليد، آب به سرش مي‌ريزند. بعد از حمام هرگاه زائو تنها بماند ديگر آل نمي‌تواند به او آزار برساند»

 

اولين كاري كه بعد از آن، انجام مي‌دهند، شستشوي نوزاد و پوشاندن لباس تميز و نو بر تن نوزاد است.  البته بايد گفت معمولاً در اين روز نوزاد را غسل مولود نمي‌دهند، زيرا اعتقاد دارند كه اگر كودك غسل‌ نداده بماند، هيچ آسيب و بيماري به او نمي‌رسد و اگر كسي احتمالاً همراه خود، دعا يا پارچه زردرنگ داشته باشد اثر سوء خود را نسبت به فرزند از دست خواهد داد و كودك مريض نخواهد شد. و غسل مولود (غسل چهلم) را در روز چهلم آن انجام مي‌دهند. معمولا ناخن بچه نيز در همين روز گرفت مي‌شود.و رسم اين است كه دايي بچه  با گذاشتن سكه‌اي در كف دست نوزاد، ناخن‌هاي او را مي‌گيرد.

به دنبال اين كار، به ابروان و چشمان نوزاد سرمه كشيده و هفت سنجاق بر لباس او مي‌زنند. اين كارها را معمولاً، ماما (قابله نوزاد) انجام مي‌دهد. كه در زبان محلي به او «ماما نَنَه» مي‌گويند.[5][5] اين شخص از احترام و جايگاه بالائي در بين خانواده‌ها برخوردار است. چرا كه به مادر كمك مي‌كند تا نوزاد خود را به دنيا بياورد و به دليل تجربه‌اي كه در اين زمينه دارد كارهاي نوزاد را در روزهاي اوليه انجام مي‌دهد و مراقبت مادر و نوزاد را به مدت 10 روز به عهده مي‌گيرد. مثلاً سه روز، در سه وعده، غذايي از كره و شكر تهيه مي‌كند و

به نوزاد مي‌دهد و بعد از سه روز نوزاد را به مادر مي‌دهد تا او را شير دهد و غذاي مخصوص «كاچي»[6][6] براي مادر تهيه مي‌كند و تا روز دهم در كنار نوزاد و مادر مي‌خوابد و ....)

احترام «ماماننه» در گذشته‌ها به قدري بوده كه وي اختيار پيشنهاد و حتي بعضاً، انتخاب نام نوزاد را داشت. معمولاً بعد از ده روز، كار وي تمام مي‌شود و در آن روز علاوه بر دستمزد؛ صابون، خلعت و كله‌قند به وي هديه مي‌دهند. در مورد صابون، مردم اعتقاد دارند اگر صاحب نوزاد به «ماما ننه» صابون ندهد، در قيامت او (ماما ننه) با دستاني خونين در مقابل صاحب‌نوزاد ظاهر مي‌شود.

در آن روز اقوام نزديك، را براي شام دعوت مي‌كنند. پس از شام، زنها در كنار مادر و نوزاد مي‌مانند و مردها به اتاق ديگري مي‌روند. چراكه اين مراسم، مراسمي زنانه است و مردها در آن شركت چنداني ندارند.

براي مراسم بعد از شام، همسايگان و اقوام، براي تبريك گفتن و شركت در جشن به خانه آنها مي‌آيند و هركس در آن روز، خوراكي با خود به همراه مي‌آورد و هديه اصلي را روز دهم كه مصادف است با حمام بردن، غسل دادن مادر و نامگذاري نوزاد (اكثراً در اين روز نامگذاري صورت مي‌گيرد) مي‌آورند و به مادر نوزاد تقديم مي‌كنند.

معمولاً از غروب به بعد، ديگر نوزاد را زمين نمي‌گذارند و او را در آغوش نگه مي‌دارند. مخصوصاً «ماما‌ننه» و هر يك از افراد حاضر در مجلس، كودك را در آغوش گرفته و روي او را بوسيده و برايش آرزوي سلامتي و خوشبختي مي‌كنند.

در آن شب خوراكي‌هائي كه مهمانان با خود آورده‌اند و تنقلاتي كه صاحبخانه تهيه كرده است را با هم مخلوط كده و به همراه شيريني، ميوه و چاي از ميهمانان پذيرايي مي‌كنند (اين تنقلات عبارتند از گندم، بزرك و نخود بو داده ، كشمش و توت و از اين قبيل خوراكي‌ها).

نگارنده كتاب فرهنگ عاميانه مردم ايران در بخش «زن آبستن و بچه» مي‌نويسد:

 «بچه كه به دنيا آمد شش شب بايد روي زمين بخوابد و شب هفتم خود زائو او را در گهواره بگذارد و آن شب را شب‌خيز گويند و بايد شيريني و خشكه‌بار حاضر نمايند و ماما دست بچه را با دستمال به پشتش ببندد و از آن اشياء مذكور اندكي به بچه بخوراند و اين عبارت را به حضار بگويد: بگير بچه را (يكي از او بگيرد، او را هم به ديگري بدهد) و آخري بگويد: خدا نگه دارد .

آخر شب، همه به خانه‌شان بازمي‌گردند و فقط مادر ، مادر شوهر زائو و «ماما ننه» شب را با آنها سپري مي‌كنند.

 چند نمونه از اعتقادات دیگر در مورد به زائو و نوزاد که در گذشته و همچنین در بین برخی روستائیان و خانواده­های سنتی امروزی نیز  وجود دارد، به شرح ذیل می باشد:

-  تا چهل روز اگر كسي بخواهد در اتاقي كه نوزاد هست، وارد شود اول بايد نوزاد را از اتاق بيرون بياورند و سپس ميهمان وارد شود و بعد نوزاد را داخل مي‌برند تا اگر آن شخص در نزد خود دعا يا پارچه زرد رنگ و يا طلا داشته باشد بي‌اثر گردد. اعتقاد دارند كه وجود پارچه زرد رنگ و طلا، زردچوبه و … باعث زردي نوزاد مي‌گردد.

«كسي كه دعا همراه دارد نبايد وارد اطاق بچه شود، مگر اينكه دعاي خود را در خارج بگذارد»

-  همچنين تا ده روز به زائو اجازه نمي‌دهند كه تنها از خانه خارج شود. مخصوصاَ، شب هفتم. چون اعتقاد دارند كه جني به نام «ظفر» ظاهر مي‌گردد  و به او آسيب وارد مي‌كند.

- زنانی که چله دارند (چهل تولد نوزادشان نگذشته باشد) نباید با هم مصاحبت داشته باشند و یا به خانه هم بروند. چرا که اعتقاد دارند در این صورت، چله یکی از آنها بر نوزاد دیگری می افتد و اصطلاحا می­گویند :" بچه چله افتاده است" و برای رفع آن اعمالی همچون دعا نوشتن و … انجام می دهند تا چله از بچه بریده شود. این مسئله در بسیاری از مناطق و اقوام دیگر نیز مصداق دارد. مثلا در استان فارس اگر چنین مسئله ای رخ دهد  نزد دعانویس رفته و پس ازنوشتن دعا بنابر دستور هفت نخ سیاه و سفید باندازه قامت نوزاد گرفته و به آن اورادی می خواند. بعد این هفت نخ سیاه و سفید را تا مدت چهل روز روی بازوی راست نوزاد می بندند و بعد از چهل روز آن را باز کرده و به آب روان می سپازند و بدین طریق بزعم آنها چله از نوزاد بریده می شود. و این کار را "چله بُری" می گویند.

-  ناف بچه بايد در جايي مناسب انداخته شود. چرا كه در آينده نوزاد، بي‌تاثير نمي‌باشد. در گذشته ، بخصوص در جوامع روستایی، پس از چیده شدن ناف نوزاد، آن را برحسب جنيسيت ، اكثرا، در طويله و مزرعه  (پسر) و يا گوزآلتي[7][7]، پشت رختخواب‌ها (دختر) مي‌انداختند. و اعتقاد داشتند كه اين امر باعث كشش و علاقه هر كدام به كار مربوط به خود مي‌شود: پسر دامدار و کشاورز خوبي مي شود و دختر زن خانه‌دار و كدبانو ماهري!

ÍÎÏÐÑÒÓÔ

منابع:

1.  روح‌الاميني، محمود (1376)، «آيين‌ها و جشن‌هاي كهن در ايران امروز» (نگرش و پژوهشي مردم‌شناختي)، تهران: آگاه، چ:اول.

2.    رنجبر، محمود (1380)، «مردم شناسی با تکیه بر فرهنگ مردم ایران»، هدایت اله ستوده، تهران: دانش آفرین

3.         شکورزاده، ابراهیم (1363)، "عقاید و رسوم مردم خراسان" ، انتشارات سروش

4.    صادق‌زاده، بهمن، « هفت در پهنه فرهنگ و دين»، مجله كيهان فرهنگي، شماره 133، خرداد و تير 1376

5.    كتيرايي، محمود «از خشت تا خشت» ؟

6.  موسوی، سید حسن (1362)، " گوشه هایی از فرهنگ و آداب و رسوم مردم: کوهمره نودان، جروق، سرخی فارس)، انتشارات لوکس (نوید)

7.    هدايت، صادق (1379)، «فرهنگ عاميانه مردم ايران»،  جهانگير هدايت، تهران: نشر چشمه، چاپ سوم.

8.    وجداني، بهروز (1380)، «اعداد نمادين در موسيقي ايران»، كتاب ماه هنر، شماره 35 و 36، مرداد و شهريورماه 1380، ص‌ص‌115-117.

9.         www.shirazcity.org / مقاله: عقايد در مورد زنان باردار

10.    www.shirazcity.org / مقاله: آداب و رسوم شاهين‌دژ

11.    12. / www.mazandnume.com / مقاله فرهنگ مردم گتاب -محمد رضا غضنفري كفشگر



1-  نويسنده كتاب «آيين‌ها و جشن‌هاي كهن درايران امروز»، آيين‌ها و جشن‌ها را به 5 دسته اصلي تقسيم مي‌نمايد: 1- جشن‌ها و آئين‌هاي باستاني و اسطوره‌اي و فصلي 2. جشن‌ها و آيين‌هاي ديني و مذهبي 3. جشن‌‌ها و آيين‌هاي ملي، ميهني و حكومتي 4.جشن‌ها و آيين‌هاي خانوادگي 5. جشن‌ها و آيين‌هاي منطقه‌اي كه درهمه شهرها برگزار نمي‌شود و فقط در يك شهر و يا يك روستا است. براي اطلاعات مفصل‌تر ر. ك. به كتاب نامبرده، تاليف محمود روح‌الاميني (1376).

البته بايد توجه داشت كه امروزه برخي از اين جشن‌ها و آيين‌هاي كهن، با گذشت زمان، و ورود در بين گروه‌هاي اجتماعي و شهرها مختلف، طوري در فرهنگ مردم جاي گرفته است كه به دشواري مي‌توان آنها را فقط در زمره يكي از رده‌بندي‌هاي ياد شده به شمار آورد.

1- اَرسين (ærsin) : نوعي وسيله فلزي است در اندازه تقريباً يك متر در  چهار سانتيمتر، كه يك طرف آن به‌شكل «كَفه» و طرف ديگر آن به شكل «قلاب» مي‌باشد. و در زندگي روستايي، به خصوص در ارتباط با تنور و پخت و پز، كاربرد بسياري دارد. از جمله جابجا كردن سوخت تنور براي بهتر آتش‌گرفتن، بيرون آوردن نان، كتري، ظرف غذا ، پاك كردن ديواره تنور، ايجاد پايه‌‌اي براي قرار دادن ظروف بر روي تنور و همچنين به عنوان «ماله» در كاهگل كردن ديوار اتاق‌ها و… استفاده مي‌شود

 

[8][4] - دليل اين كار اين است كه اعتقاد دارند آل از بوي بد پياز پرهيز دارد.

[9][5] - اين قشر در مناطق و اقوام مختلف، به نام‌هاي مختلفي ملقب مي‌باشند. مثلا در شاهين‌دژ ،«خانم باجي» خوانده مي‌شوند و...؛ كه به حق، نام‌ها و القاب بجايي هستند، چرا كه همچون مادر (ننه) و خواهري (باجي) دلسوز و مسئول در حق زائو و نوزاد، نقش ايفا مي كنند! افرادي كه گرچه تحصيلات آكادميك پزشكي ندارند، ولي تجربه و تبحرشان در زمينه طب و مامايي سنتي، تحسين‌برانگيز مي‌باشد.

1- «كاچي» در فرهنگ آذربايجانيها، داراي جايگاه خاصي مي‌باشد. اين غذاي مقوي كه مواد اصلي آن، آرد و كره (و يا روغن محلي) مي‌باشد،  از غذاهايي است كه در مراسم‌هاي خاصي حضور آن الزامي مي‌باشد. به عبارت ديگر، اين بخش از فرهنگ مادي (مقوله تغذيه) اندكي پا فراتر نهاده  و خود را در حوزه فرهنگ معنوي اين جامعه نيز وارد نموده است. از جمله اين مراسم مي‌توان موارد ذيل را متذكر شد:  1- صبح روز پايتختي (به عنوان صبحانه): كه خانواده عروس به همراه وسايل صبحانه به خانه عروس مي‌آورد. 2- براي زن زائو. اين غذا جزء ملزومات اين دو مورد مي‌باشد كه معمولا از قبل به فكر تدارك آن مي‌باشند. و انواع مختلف داريد: قويماخ (ghuymagh)، خَشيل (khæšil)، تَرَه (tæræh). قويماخ را كه مقوي‌تر از انواع ديگر است (آرد+ كره+ بَزْرَك)، روز اول و «تَرَه» را از روز دهم به بعد به زائو مي‌دهند، چرا كه اعتقاد دارند چون حاوي زردچوبه مي‌باشد، باعث زردي كودك مي‌شود.

معمولا در بین تمامی اقوام، برای زن زائو غذای مخصوص و مقتضی وضعیت جسمانی اش تهیه می شود. مثلا در سنگسر غذای " چله ای چاشت" که غذایی مقوی و تهیه شده از تخم مرغ، حلوا، آرشه و روغن می باشد و در ده روز او زایمان به زائو می دهند.

 

[10][7] - عبارت است از سكويي كه از گِل ساخته مي‌شود و در طول يكي از ديوارهاي «ائو» (اتاق نشيمن در بافت خانه روستايي) ساخته مي‌شود. زير آن به صورت خانه‌، خانه است و در واقع حكم كابينت را دارد.  و فضاي بالاي آن نيز جاي مناسبي است براي جمع‌كردن رختخواب‌ها.

 

 



 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:54 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

مقابله با چشم زخم در باورداشت مردم

                                                      

 

چشم بد دور!

 

 

 

 

 

در حوزه مطالعات فرهنگ عامه مردم، در هر جامعه ای با هر سطح توسعه یافتگی، به باورها و اعتقاداتی برمی­خوریم که حاصل دانش، باورها و اعتقاد عامیانه مردم و مبنای برخی عملکرد آنها می باشد. باورداشتهایی که ممکن است در برخورد اول با زدن برچسب خرافی بودن طرد شود. غافل از اینکه اغلب شان، برای معتقدان بدان، خاصیت و کارکردی دارد که ما از آن بی­اطلاع هستیم. چرا که " اصولاً عامه، مفيدبودن را نشانه ارزش و اهميت مي‌دانند". داشتن کارکرد و رفع نیازی از جامعه، یکی از دلایلی است که می توان برای تداوم باورها و یا هر پدیده اجتماعی و فرهنگی آورد. این مسائل تنها مختص جوامع روستایی و عشایری نمی­باشد بلکه در جوامع شهرنشینی نیز بسیار دیده می شود. از جمله متداول ترین این باورها، اعتقاد به چشم زخم و تلاش برای رهایی از عوارض سوء آن است. همه از اینکه خوشی ها و موفقیت هایشان در معرض چشم زخم باشد هراس دارند و در برخی موارد با دیدن زیان مالی،  جانی و یا به هم خوردن موقعیت ایده آلشان، ممکن است بر این اعتقاد باشند که ناخوشی های پیش آمده، تاثیر چشم زخم مردم بوده، و اصطلاحا می گویند: "ما ر ا چشم زده اند"، " ما چشم خورده ایم"، " ما نظر شدیم" ! و از آن پس سعی می کنند به هر طریقی، این تاثیر را در زندگیشان کمتر کنند. برخی با دود کردن اسفند ، به همراه داشتن اشیائی مثل اسفندی ( اسفند به نخ کشیده شده)، سنگ­نمک، دندان مار ، چشم بابا قوری، خرمهره، نظرقربانی (چشم نظر) که آنرا دافع چشم رخم می دانند، سعی می کنند خود را از تاثیر چشم بد و انرژی های منفی محصون کنند. و یا برخی از خانواده ها و اقوام نیز به مانند اهالی رامسر، که حضور شاخه ای از درخت مرکبات یا آلوچه را در خانه (سردرخانه) در رفع چشم زخم موثر می­دانند،[1] ممکن است اعتقادات خاص خود را داشته باشند که در هیچ جای دیگر دیده نشود و شنیدن و یا دیدن این موارد، باعث تعجب شود. در فرهنگ م،ا این اعتقادات با باورهای دینی تلفیق شده و اغلب به همراه داشتن دعاهای خاص چشم زخم[2] و آیات قرانی همچون آیه وان یکاد[3]، چهار قل (چهار سوره کوتاه معروف که با قل شروع می شود)، آیه الکرسی، نادعلی و … این تاثیر را مضاعف کنند. حتما بسیار دیده اید گردن آویزها، مچ بندها، انگشترها، و آویزها و وسایل تزئینی که از مواد فوق (به خصوص با اسفندی و نظرقربانی) ساخته شده و معمولا مزین به آیات و ادعیه متبرک می باشد. و مردم برای تاثیر پذیرفتن از خاصیت پیشگیری و دفع چشم زخم و تاثیرات منفی آن در منزل، محل کار، وسایل نقلیه و هزار موارد دیگر تهیه می­کنند.

تجلي اعتقادات و باورهاي چشم بد براي انسان شناسان به روشني درك نشده است. ولی برخی مطالعات، این پدیده و باور فرهنگی را سوغات ارتباطات بین فرهنگها دانسته و نهایتا اين نظریه را ارائه می دهد كه منشأ باور چشم بد در آسياي غربي يا هندوستان بوده كه از فرهنگي به فرهنگ ديگر اشاعه پيدا كرده است و سپس در پاسيفيک­جنوبي و آمريكا به طور مستقل گسترش يافته، جالب توجه آن كه به نظر مي­رسد مفهوم "چشم بد" ابتدا در ميان چوپانها و گله دارها که با زمین دارن و مزرعه داران داد و ستد  داشتند، به وجود آمده است.

 

اسفند (اسپند):

 

در ایران و بسیاری از جوامع دیگر، اسفند دود کردن عمومی­ترین عادت و روشی است که در مناسبات و موقعیت­های مختلف و به نیت پیشگیری و یا دفع چشم زخم در بین اقوام مختلف ایرانی و در گستره وسیعی دیده می­شود. "در گذشته‌، ايرانيان‌ هم‌ هر روز صبح‌ براي‌ گشايش‌ كار، اسفند و كندر دود مى‌كردند"

"اِسْفَنْد، يا اسپند، سِپَنْد، نام‌ گياهى‌ است‌ خودرو، پايدار و هميشه‌ سبز ‌که در كوه‌ و بيابان‌ و زمينهاي‌ كويري‌ مى‌رويد و دارای خاصیت­های طبی و گندزدایی می­باشد. نام‌ اين‌ گياه‌ از كلمة «سْپِنْته‌» در اوستا گرفته‌ شده‌، و در زبان‌ پهلوي‌ به‌ معنى‌ «افزونيك‌»، يعنى‌ بركت‌ دهنده‌ و مقدس‌ آمده‌ است‌. و همیشه در ایران و همچنین سرزمینهای اسلامی، اسفند و دانه آن مقدس شمرده شده و آن را با تصور نيرويى‌ آسمانى‌ و شفابخش‌ و جادويى‌ در رماندن بلاها و آفتها و دفع چشم زخم، مورد استفاده بوده است. و از گذشته های دور تا به امروز در اکثر مراسم و آئین ها بخصوص در مراسم های مذهبی، اسفند(سپند) جایگاه ویژه­ای دارد.  به عنوان گیاه و دانه مقدسی شناخته شده است که موجب دور شدن دیوها، بیماریها، شرور و چشم زخم و پالودن‌ فضا از ارواح‌ خبيث‌ و جن‌ و شياطين‌ می گردد.

 در اوستا و منابع پهلوی، از چشم زخم یا بدچشمی و شورچشمی یاد شده و  مردم بدچشم را از عوامل اهریمن دانسته که امشاسپندان از آنان می­گریزند. و بدچشم (دُش چشم) را به عنوان یکی از سه دسته مردمی معرفی می کند که به آنان روزی بخشیده نمی­شود، بلکه به ستم از مردمان می­ستایند. و تاکید برآن دارد که " نوزاد را باید از چشم زخم مردم ناپاک حفظ کرد.

و از حضرت‌ رسول‌(ص‌) نقل‌ كرده‌اند: «بر هر يك‌ از برگ‌ و دانة گياه‌ اسفند، مَلَكى‌ موكل‌ است‌ كه‌ با آنها هست‌ تا كه‌ بپوسد».

 

 

همچنين گفته‌اند: «ريشه‌اش‌ و شاخه‌اش‌ غم‌ و سحر را برطرف‌ مى‌كند و در دانه‌اش‌ شفاي‌ هفتاد درد است‌؛ پس‌ مداوا كنيد به‌ اسفند و كندر»

 

در سرزمينها و فرهنگهاي ‌مختلف‌،اسفند را به‌ شيوه‌هاي‌ گوناگون‌ و با آداب‌ و رفتارهاي‌ خاص‌، به‌ كار مى‌برند. رايج‌ترين‌ اين‌ شيوه‌ها، «اسفند گردانى‌»، «خال‌ گذاري‌» و به شکل "اسفندی" است‌.

 

اسفندگردانى‌: مشتى‌ دانة اسفند را برمى‌دارند و دور سر شخص‌ يا حيوان‌ مى‌گردانند. بعد دانه‌هاي‌ اسفند را يكى‌ يكى‌ مى‌شكافند، يا همه‌ را درسته‌ در آتش‌ منقل‌ يا آتش‌ گردان‌ مى‌ريزند و دود آن‌ را در فضاي‌ خانه‌ و پيرامون‌ شخص‌ و حيوان‌ مى‌پراكنند. گاهى‌ با دانه‌هاي‌ اسفند موادي‌ ديگر همراه‌ مى‌كنند و مى‌سوزانند. معمول‌ترين‌ چيزهايى‌ كه‌ با اسفند مى‌آميزند وِشا، كندر و زاج‌ يا زاگ‌ است‌. وِشا و كندر از صمغهاي‌ خوش‌ بو و معطر است‌ و زاج‌ ماده‌اي‌ است‌ كه‌ رنگى‌ كبود دارد و با چشم‌ كبود يا چشم‌ زاغ‌ همرنگ‌ است‌. گاهى‌ هم‌ دانه‌هاي‌ اسفند را با چيزهايى‌ وابسته‌ به‌ انسان‌ يا حيوان‌، يا چيزهايى‌ كه‌ با انسان‌ و حيوان‌ تماس‌ دارد، همراه‌ مى‌كنند و مى‌سوزانند. مثلاً يك‌ تكه‌ پارچه‌ يا يك‌ تار نخ‌ از لباس‌ يا بند تنبان‌ شخص‌ِ دارندة چشم‌ بد، يا كسى‌ كه‌ احتمال‌ زخم‌ چشم‌ از او مى‌رود، به‌ دست‌ مى‌آورند و با دانه‌هاي‌ اسفند دور سر شخص‌ نظرخورده‌ مى‌گردانند و بعد در آتش‌ مى‌ريزند و مى‌سوزانند. در صورتى‌ كه‌ نتوانند اين‌ چيزها را به‌ دست‌ آورند، مقداري‌ از خاك‌ ته‌ كفش‌ دارندة چشم‌ بد را، يا خاك‌ جايى‌ را كه‌ او از آنجا عبور كرده‌، مى‌گيرند و با دانه‌هاي‌ اسفند مى‌سوزانند.مردم‌ لرستان‌ سرجارويى‌ را که به‌ نام‌ "شورچشمانى"‌ مى‌شناسند، قيچى‌ مى‌كنند، سپس‌ بريده‌هاي‌ سرجارو را با دانه‌هاي‌ اسفند مخلوط مى‌كنند و در غروب‌ وشنبه‌ يا چهارشنبه‌ دور سر بيمار چشم‌خورده‌ مى‌گردانند و در آتش‌ مى‌ريزند و دود مى‌كنند . همچنين‌ در برخى‌ جامعه‌هاي‌ سنتى‌ ايران‌ براي‌ باطل‌ كردن‌ سحر و جادو، اسفند و كندر را با مقداري‌ پوست‌ سير و پياز، يا خرده‌هايى‌ از استخوان‌ جمجمة سگ‌ مخلوط مى‌كردند و در شب‌ چهارشنبه‌ يا چهارشنبه‌ شب‌ آنها را در آتش‌ مى‌ريختند و دود مى‌كردند و مى‌گفتند: «توعاطل‌ كردي‌،من‌باطل‌كردم‌»

در هنگام دود کردن اسفند اوراد و اشعاری خوانده می شود که آن نیز با تفاوتهایی در همه نواحی دیدهمی­شود. در اوراد مخصوص‌ اسفند به‌ همة افراد و گروهها، از نزديك‌ترين‌ كسان‌ و آشنايان‌ تا دورترين‌ كسان‌ و بيگانگان‌ و دوست‌ و دشمن‌ و پاك‌ و ناپاك‌ اشاره‌ مى‌شود. آدمهاي‌ كبود چشم‌، زاغ‌ چشم‌، شور چشم‌ و سياه‌ چشم‌؛ زنان‌ بزا و نزا؛ آدمهاي‌ سرسياه‌، سق‌ سياه‌ و دندان‌ سفيد؛ همسايگان‌ دست‌ راست‌ و دست‌ چپ‌؛ اهل‌ كوچه‌، محله‌ و حمام‌؛ زاده‌ شدگان‌ همه روزهاي‌ هفته‌ مثل‌ شنبه‌زا، يكشنبه‌زا ... و جمعه‌زا و زاده‌ شدگان‌ اوقات‌ مختلف‌ شبانه‌روز مانند صبح‌زا، ظهرزا ... و شب‌زا؛ بيرون‌ روندگان‌ از شهر و دروازه‌ و واردشدگان‌ از دروازه‌ به‌ شهر؛ چرندگان‌ و پرندگان‌؛ انس‌ و جن‌ و پري‌ و پريزاد و ... يكايك‌ در اوراد مخصوص‌ اسفند مى‌آيند. در فرهنگهاي‌ كهن‌ و سنتى‌، عامة مردم‌ بر اين‌ باور بوده‌اند كه‌ همزمان‌ با خواندن‌ هر يك‌ از كلمه‌هاي‌ اوراد مخصوص‌ اسفند و سوختن‌ و تركيدن‌ هر يك‌ از دانه‌هاي‌ اسفند در آتش‌، يكى‌ از نيروهاي‌ شرير و زيانكار چشمان‌ بد و حسود و بخيل‌ نيز مى‌سوزند و نابود مى‌شوند. یکی از این اوراد بدین قرار می­باشد: اسفند و اسفند دونه، اسفند سي و سه دونه، از خويش و قوم و بيگونه، هر كه از دروازه بيرون رود، هر كه از دروازه تو بيايد كور شود چشم حسود و بخيل شنبه­ز،ا يكشنبه­زا، پنجشنبه­زا، جمعه­زا، زيرزمين، روي زمين، سياه چشم، زاغ چشم، هر كه ديده و هر كه نديده، همسايه دست راست، همسايه دست چپ، همسايه پيش رو، بتركه چشم حسود و بخيل. کی کاشت؟ پیغمبر. کی چید؟ فاطمه، برای کی دود کردند؟ برای امام حسن و حسین... به حق شاه مردون، درد و بلا رو دور گردون. پس از گفتن اين اوراد مقداري اسفند كه قبلا دور سر فرد مورد نظر گردانده شده بود را دود مي كردند و با اين حربه به جنگ چشم زخم مي رفته اند.

خال‌ گذاري‌: خال‌ گذاشتن‌ با خاكستر اسفند روي‌ تن‌ و صورت‌ نظر خورده‌ به‌ اين‌ ترتيب‌ است‌ كه‌ با خاكستر دانه‌هاي‌ سوختة اسفند، خط و خالهايى‌ روي‌ پيشانى‌، ميان‌ ابروان‌، روي‌ گونه‌ها و چانه‌ و بناگوش‌، و گاهى‌ تن‌ كودكان‌ يا بزرگ‌سالان‌ مى‌گذاشته‌اند. خط و خالهايى‌ را كه‌ به‌ شكل‌ چشم‌ مى‌كشيدند "چشمارو" يا "چشمارُخ"‌، و خط و خالهايى‌ كه‌ به‌ شكل‌ "ل" مى‌گذاشتند «لام‌» يا «لامچه‌» مى‌ناميدند.. اين‌ خالها چون‌ از سوختة اسفند و به‌ رنگ‌ كبود يا سياه‌ لاجوردي‌ بود، آنها را «نيل‌» يا «كبودي‌» نیز مى‌ناميدند. همچنين‌ انگشت‌ شهادت‌ را با آب‌ دهان‌ خيس‌ مى‌كردند و با آن،‌ مقداري خاكستر از اسپند دور سر گردانده‌ و سوخته‌، برمى‌داشتند  و آن را در گودي‌ كف‌ دست‌ خمير کرده و خالهايى‌ از آن‌، ميان‌ ابروان‌ كودك‌ يا بيمار مى‌گذاشتند ؛ يا اينكه‌ از خاكستر اسفند و زاج‌ سوخته‌، 7 جاي‌ تن‌ بيمار را خال‌ مى‌گذاشتند

در کتاب نیرنگستان از لامچه نام برده و در تعریف آن می نویسد: "چیزی باشد که جهت چشم زخم از مشک و عنبر و سپند سوخته بر پیشانی و عارض اطفال کشند."

در بین برخی اقوام، از جمله آذربایجانیان، اعتقاد بر این است که تا مدتی نباید فرد خالگذاری شده را بوسید، چون اثر آن از بین رفته و باطل می شود.

 

 

                                             اسفندی                        

 

 

اسفندي‌ :  اسفند از دیرباز به شکل اسفندی به نخ کشیده شده و در قالب آویزهای تزئینی نیز نمود می­یابد. و در عین بهره مندی از کارکرد اصلی آن، جنبه زینتی نیز به خود گرفته و اغلب به عنوان یک صنایع دستی در برخی مناطق ساخته می شود.  دکتر علی بلوکباشی که  در زمینه  فرهنگ عامه مردم ایران مطالعات  فراوانی دارد در این خصوص می نویسد:" در ميان‌ برخى‌ از ايرانيان‌ رسم‌ است به عنوان یک طلسمهايى‌ مى‌ساختند، به‌ اين‌ شكل‌ كه‌ نخست‌ دانه‌هاي‌ اسفند را به‌ چند رشته‌ نخ‌ مى‌كشيدند. سپس‌ آنها را به‌ يكديگر مى‌بستند و از آنها مجموعه ای به‌ شكل‌ چهارگوش، سه‌گوش، لوزي‌ و گرد درمى‌آوردند. و روي‌ اسفندهاي‌ بندكشيده‌ را هم‌ با لوله‌هاي‌ پارچه‌اي‌ و نخهاي‌ رنگى و …‌ نقش‌ و نگار انداخته و اسفندي­ها را تزيين‌مى‌كردند. و آنرا را  بر سر درخانه‌ها، در اتاقهاي‌ نشيمن‌، در آغلهاي‌ گوسفند و در سركشتزارها مى‌آويختند تا چشم‌ بد و بلا و آفت‌ را از خانه‌ و اعضاي‌خانواده‌ و احشام ‌و غلات‌ دوركنند و بركت‌ و فراوانى‌وسلامت‌ بياورند. امروزه نیز در خانه ها، اتومبیل ها، محل کار و … در قالب یک آرایه و تزئین استفاده می شود.

علاوه بر اینها، اسفند عنصرحاضر در بسیاری از مراسم و آئین­ها می­باشد. مثلا در شب چهارشنبه­سوری ، اسپند و كندر و گلاب و شمع حتما بايد در خانه باشد. اسپند و كندر را دود مي­كنند، گلاب را به صورت خود مي­زنند و شمع را به نيت روشنايي روشن مي­كنند. در این شب مردم اصفهان، پس از عبور از مقابل هفت فروشگاه عطاري، نهايتاً از يكي اسپند خريده و در خانه آن را به نشانه تركيدن چشم حسود و بدخواه، دود مي كنند. و مردم گيلان  با آداب خاصی به خرید آينه و اسپندِ هفت‌رنگ و گمَج (ظرف سفالي ) می روند: تنگ غروب شب چهارشنبه­‌سوري، دختر يا زن كاربسته ،‌ براي خريدن «كُندر» و «وِشا» و اسپند به سه دكان رو به قبله ميرفتند. از دكان اول و دوم سه چيز را تقاضا ميكرند، ولي تا فروشنده سرگرم آماده كردن آنها مي‌شد،‌ از دكان بيرون رفته و مي‌گريختند. سرانجام كندر و وشا و اسپند را از دكان سوم مي‌خريد و به خانه مي‌برد و براي گشودن بخت و كار خود دود مي‌كردند. این رسم در برخی از مناطق دیگر از جمله دهستان قاهان (واقع در شصت کیلومتری شمال­غربی شهرستان قم) نیز مرسوم می باشد.

و در شيراز رسم‌ بوده كه‌ از يكى‌ دو هفته‌ به‌ نوروز مانده‌، اسفندفروشان‌ دور گرد با طبق­هاي‌ پر از اسفندِ رنگ­­شده‌، در محله‌ها به‌ راه‌ مى‌افتادند. هر خانواده‌ مقداري‌ اسفند، يا به‌ اصطلاح‌ شيرازي‌ «بوخوش‌»، از اسفندفروش‌ مى‌خريد و با آن‌ سفرة نوروزي‌ خود را مى‌آراست‌.

و نیز به همراه‌ جهاز عروس‌، يك‌ كيسة ترمه‌ يا مخمل‌، يا يك‌ كيسة پارچه‌اي‌ گلدوزي‌ شده‌ پر از اسفند و يك‌ منقل‌ يا آتشدان‌ كوچك‌ برنجى‌ كنده‌ كاري‌ شده‌ در خوانچه‌ يا طبق‌ مى‌گذاشتند و به‌ خانة داماد مى‌فرستادند. اين‌ رسم‌ هنوز هم‌ در برخى‌ از جامعه‌هاي‌ سنتى‌ ايران‌ معمول‌ است‌

 

شکستن تخم مرغ

 

یکی از روشهای عامیانه ای که برای یافتن فرد "بد چشم" (شور چشم) و باطل کردن نحسی و شومی آن رواج دارد، شکستن تخم­مرغ است . این روش، امروزه، به مانند اسفند، عمومیت ندارد ولی در قدیم و خانواده­های سنتی یکی از روشهایی بود که بواسطه آن چشم زخم را از خود دور می­کنند . "مثلا هنگامی که فردی بیمار می شد، یکی از کارهایی که انجام می شد این بوده که تخم مرغي را برداشته و با زغال سر تخم مرغ را به اسم مادر و ته آن را به اسم پدر بچه یا ناخوش نشان می گذاشته، و آنگاه اسامي كساني را كه فكر مي كردند ممكن است فرد مورد نظر را چشم زده باشد مانند همسايه دست راستي، همسايه دست چپي، عمه خانم و خاله خانم و غيره را نام برده و به نيت هر كدام از آنها هم يك علامت روي تخم مرغ مي گذاشتند. سپس، يكي از لباس هاي چرك فرد چشم خورده را برداشته، تخم مرغ را همراه قدري نمك و ذغال در ميان آن قرار مي دادند. پس از آن سكه­اي را از جهت ضخامتش روي تخم­مرغ مي­گذاشتند، به طوري كه انگشت شست روي سكه باشد و توسط آن اسامی مختلفی ذکر می شد و  فشاري به تخم مرغ وارد مي آوردند. اين كار را ادامه مي دادند تا سرانجام تخم مرغ بشكند و در هنگام شكستن اسم هر كسي كه برده شده معلوم مي شد كه او  چشم زده می­باشد و پس از انجام اين اعمال كمي از زرده تخم مرغ را به كف پا و سر بچه مي ماليدند و آن سكه را هم نگاه داشته و به فقيري مي­دادند و به اين ترتيب فرد خاطي پيدا مي شد و اعتقاد داشتند بیمار نيز از شر چشم زخم راحت مي­گشت."

در روستای گتاب نیز این کار به طرق مختلف انجام می شود:  تخم مرغي را ميان 2 سكه مي گذارند و نام افرادي را كه احتمال چشم زخم زدن دارد رانام مي برند و به اسم هركس تخم مرغ را فشاري مي دهند اگر شكست مي گويند احتمالاً وي چشم زخم زده است .

ویا خميري از آرد و بدون نمک تهیه می کنند و سپس خمير را به شكل گلوله­هاي كوچكي درآورده و در آتش مي­اندازند. هنگامي كه گلوله­هاي خمير مي­تركند و آنها را از داخل آتش خارج مي­كنند و از داخل گلوله­ها نخي مي گذرانند و سپس آن را بر بالاي درب خود نصب مي كنند .

همچنین مقداري آرد را با سه انگشت گرفته و به طرف ديوار پرتاب مي­كنند و در هنگام زدن آرد بر ديوار، نام افرادي كه احتمال مي دهند چشم زده­اند را ذكر مي­كنند .

 

نظر قربانی (چشم نظر):

 

علاوه بر اسفند که به عنوان یک شی مقدس و یا طلسمی که باطل­کننده نحسی و شومی چشم بد می باشد، در بین مردم سنگ­ها، مهره­ها و اشیاء بسیاری نیز رواج دارد که همچون اسفندی، مقدس و دافع چشم زخم بوده و در قالب اشیاء تزئینی نیز کاربرد دارد. مانند "نظر قربانی" که  به"چشم نظر" نیز معروف است. نظر قربانی طبق تعریف آمده در کتاب فرهنگ عامیانه مردم ایران: "چشم  خشک شده گوسفند قربانی است که در روز عید قربان ذبح می­گردد. و در گذشته معمولا با تکه­ای نمک و خرمهره[[4] به نخ کشیده و به همراه می­داشتند. به خصوص برای کودکان و نوزادان که همیشه به کلاه و یا سرشانه لباسشان آویخته می شده."  در ساری،(به خصوص درگذشته)مهره­های سفالي براي رفع چشم زخم و رفع قضا و بلا به کار می رود که " چشم چین" می­نامندش. چشم اصلي چشم چين در حقيقت تهيه شده از مردمك خشك شده چشم گوسفند در روز عيد قربان است كه همراه مهره­اي به روي سينه مي­آوزند.

 

                                                                     

ولی امروزه چیزی که به عنوان نظر قربانی شناخته می شود، شی است شیشه ای و به رنگ آبی که در میان آن از ترکیب رنگهای سفید، آبی کم رنگ و مشکی، تصویر یک چشم  طراحی شده است. و دارای اندازه ها و اشکال تزئینی متنوعی است که همگی در رنگ و حضور تصویر چشم مشترک می باشند. ولی متدوال ترین آن، شکل گرد است که تصویر چشم را بیشتر تداعی می­کند. در اکثر این طلسم ها، عناصر دیگری نیز به کار می رود.مثلا با الهام از باورداشتهای مذهبی،با آیات، ادعیه، و سوره های متبرک قرآنی خاص مزین می­گردنند و ارزش و اعتبار مضاعف به خود می­گیرند.و افراد به شکل آویز گردن، دستبند، کاسه آب، آویز خانه و ماشین و … استفاده می کنند.

 

 

 

                                                         چشم خشک شده گوسفند قربانی جهت دفع چشم زخم       

 

 

و نکته آخر اینکه وجود و اعتقاد به طلسم های چشم زخم فقط مختص به ایران نمی باشد. " مهره­هاي نظر قرباني شايد بيش از ساير انواع مهره ها در بين فرهنگهاي مختلف و بطور وسيع و در دوره زمان گسترده مرسوم بوده است. نخستين و بيشترين مقدار مهره­هاي نظر قرباني در  آسياي غربي، هندوستان و مصر یافت شده است. در آسياي غربي حداقل از هزاره سوم قبل از ميلاد از مهره هاي چشمي براي محافظت استفاده مي­كردند تا نظر شوم را دور و يا اثر آن را خنثي كند.در شمال آفريقا، طلسم مهره­هاي چشمي هنوز وجود دارد، يك عرب صحرانشين براي به دست آوردن يك مهره چشم زيبا، چندين روز روي سنگي ساده كار مي­كند. ساربانها بدون طلسم هاي چشمي سفر نمي­كنند و هر مرد و هر چهارپايي يك مهره و طلسم آبي­رنگ نظرقرباني به همراه خود دارد تا آنها را از چشم بد حفظ كند. در "موريتاني" مهره­هاي شيشه­اي آينه­اي به عنوان عالي­ترين مهره­هاي طلسم محافظ در مقابل چشم بد محسوب مي­شود. به طوركلي مهره­هاي آبي­رنگ بويژه مهره هاي نظر قرباني، چشم بد را دور و دفع مي­كند، امروزه در يونان الاغ، قاطر و گاوها مهره­هاي طلسم چشمي دارند و منگوله­هايي در افسار و دهنه و پيشاني آنها تعبيه شده است. در يوگسلاوي و تركيه[5] و يونان اغلب مهره­هاي آبي فيروزه و شيشه­اي يا پلاستيكي نيز به لباس بچه ها سنجاق مي­شود. این تاريخ مهره­هاي نظرقرباني حاکی از این است که  مهره­ها، هميشه در فرهنگ مردم اهميت داشته و ارزش آنها خيلي بيش از جنبه تزئيني و مادی  آنهاست.

                                                                  

 

                                                       مهره ها و سنگهای مختلف جهت رفع چشم زخم

 

 

 منابع:

  1. فرهنگ مردم گتاب -محمد رضا غضنفري كفشگر، كارشناس علوم اجتماعي از دانشگاه آزاد بابل-http://www.mazandnume.com
  2. خريد و در آتش ريختن اسپند بمنظور بلاگردانی- http://blog.360.yahoo.com/

 

3.هدايت، صادق (1379)، «فرهنگ عاميانه مردم ايران»،  جهانگير هدايت، تهران: نشر چشمه، چاپ سوم.

  1. گاه شماری و جشن های ایران باستان- هاشم رضی- انتشارات بهجت:3180
  2. اسفند، علی بلوکباشی، جلد8
  3. http://www.iran-newspaper.com/1381/811104/html
  4. http://www.chn.ir/news
  5. http://www.iranmania.com

 

 

 


 [5] - ترکیه (استا نبول) به شهر سنگ های چشم نظر آبی و سفيد معروف می باشد.

 

 



 [1] - اهالی رامسر صبح روز عید شاخه ای از درخت مرکبات و آلوچه را برای خوش یمنی و رفع چشم زخم  بر سر در ورودی خانه می گذارند.

 [2] -  نمونه ای دعاي چشم زخم که از سوره های متبرک و همیشه حافظ قرآن به مانند سوره قلم و ... اقتباس گردیده است: بسم الله الرحمن الرحيم شهدالله انّه لا اله الّاذكرٌللعالمين الّا هوالملئكة اولواليم تنّزل من القران قائماً بالقسط لا اله ما هو شفاء و الّا هو العزيز و الحكيم و رحمة للمؤمنين انّ الذين عندالله الا و لا يزيد الضالمين سلام و ان يكاد الذين الّا خساراً كفروا ليزلقونك برحمتك يا ارحم الراحمين بابصارهم لمّا سمعوا الله محمدٌ و عليٌ فاطمة الذكر و و يقولون انّه حسن و حسين يا علي لمجنون و ما هو از تو و اين دعا از مال نوروز زاييده صنم.

 

 [3] - درخصوص چشم زدن روايتي است  كه در زمان حضرت محمد (ص) فردي كه چشم بسيار شوري داشته توسط مخالفان پيامبر اجير شد و به پيامبر چشم زد در اين هنگام آيه : و ان يكاد الذين كفرو اليزض تك بابصارهم لما سمعوا الذكر و يقولون انه لمجنون و ما هو الا للغالمين  نازل شد كه براي دفع چشم زخم كارهايي انجام مي دهند .

 [4] - یکی از تولیدکننده اصلی خرمهره در استان قم، طی مصاحبه ای با خبرنگاری ایرنا در خصوص این مهره می گوید: "هرچند خرمهره به عنوان تزئینی کابرد دارد، اما در گذشته و شرایط کنونی، آن را به عنوان "چشم نظر" می شناسند و رنگ آبی آن سبب آرامش چشم و اعصاب می گردد و این محصول اکنون به کشورهای حوزه خلیج فارس، عراق، افغانستان، هند، بنگلادش، کشمیر، آسیای میانه و کشورهای اروپایی صادرمی شود."

 

 

    * اين مقاله در روزنامه آينده نو- شماره ۱۱۹- ۲۸ دي ماه ۱۳۸۵ به چاپ رسيده است* 

 

 

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:53 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

اسطوره


مشیه و مشیانه، نخستین ذوج بشر

 آدم و حوای اسطوره ای !

 

 

 زمانی که  با خواندن دعای راستی (اهونوَر) اهورامزدا، اهریمن در طول سه هزار سال دوم، بیهوش و به دوزخ افتاد، بهترین فرصت برای آفرینش گیتی بود. اورمزد "از زمان بیکران، زمان محدود یا کرانه مند را آفرید تا در هنگام مناسب آفرینش را به حرکت در آورد و سپس‏، آفرینش پدیده های گیتی را آغاز نمود. او در یک سال و شش نوبت پیش نمونه های شش پدیده اصلی آفرینش را که عبارتند از آسمان، آب، زمین، گیاه، جانور و انسان را آفرید(که امروزه سالگرد این آفرینشها، شش جشنی است که به جشنهای گاهانبار معروفند.). پیش نمونه هایی برای هر یک از آنها خلق نمود که پیش نمونه انسان، کیومرث (به معنی زنده میرا: مدت زندگی و سلطه وی سی سال تعیین گردید) را آفرید. که موجودی بود درخشان به مانند خورشید و نمونه کامل انسان که برای یاری و کمک به آفریدگار خلق شد و از این رو کیومرث را مرد اَهلَو (یا مرد مقدس) نیز می نامند. که پس از اتمام مدت تعیین شده به پهلوی چپ می افتد و می میرد. و از بدن او فلزات به وجود می آیند و از آمیزش نطفه او با زمین (که در زمان مرگ بر زمین ریخته و در نور خورشید پالوده شده) پس از چهل سال شاخه  ریواس می روید که دو ساقه داشته و پانزده برگ (نماد سن زوج) . ساقه ها نخستین زوج بشر اساطيري و پدر و مادر نسل انسانها روی زمین می باشند که یکی مشیه و دیگری مشیانه نام دارد .[1] این دو گیاه که در کمرگاه به هم پیوند خورده اند به صورت انسان درمی آیند و "روان" به گونه مینویی در آنان داخل می شود. و اورمزد اندیشه های اورمزدی را به آنان تلقین می کند: " شما تخمه آدمیان هستید، شما نیای جهان هستید، من شما را بهترین کامل اندیشی بخشیده ام. نیک بیندیشید، نیک بگویید و کار نیک کنید و دیوان را مستایید" ولی نیروهای بدی نیز همچون شیطان  در کمین بودند تا مشیه  و مشیانه را از راه راست منحرف کنند. تا اینکه اهریمن بر اندیشه آنان می تازد و آنان نخستین دروغ را به زبان می آورند و آفریدگاری را به اهریمن نسبت می دهند. و این اولین گناه ادمی می شودو از این فریب و از این گناه نیروی آز بر آنان چیره می شود و گرسنگی و تشنگی بر آنان غلبه می یابد و سردرگمی آنان آغاز می شود. به کفاره این گناه مدتها از داشتن فرزند محروم می مانند. توبه می کنند و سرانجام می توانند با هم وصلت کنند و نه ماه بعد مشیانه جفتی را به دنیا می آورد که چنان به چشم مادر و پدر شیرین می آیند که فرزند به دنیا آمده را می خورند و از آن پس اورمزد شیرینی فرزند كاسته تا نسل آدمی برجا ماند وادمه یاید. از آن پس مشیه و مشیانه دارای هفت جفت ( نر و ماده) فرزند می شوند، که هر کدام از جفتها با هم وصلت می کنند و روانه یکی از هفت کشور می شوند. از آنان فرزندان دیگر به وجود میآیند و نسل بشر ادامه می یابد. و نهايتا مشیه و مشیانه در صد سالگی می میرند.

 

 

منابع:  تاریخ اساطیری ایران، تالیف ژاله آموزگار، انتشارات سمت:1380)

 

مقاله مشی و مشيانه، همان حوا و آدم اند از سایت http://rds.yahoo.com



[1] -" مشی و مشیانه را در زبان ها و منابع گوناگون با نام های کمی متفاوت معرفی کرده اند. در تاریخ مسعودی « مهلا و مهلیانه»، در تاریخ طبری « ماری و ماریانه» و در زبان خوارزمی « مرد و مردانه» نامیده شده اند. هم چنین با نام های مشیگ و مشیانگ، ملهی و ملهیانه، مش و ماشان، میشی و میشانه، میشا و میشانی، مشه و مشیانه، مشی و مشانه، مهلا و مهلینه ، نیز نامیده شده اند."

 

                            

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:50 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

.

                                       آلاچیق                                     

 

                                                     

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که با دیدن تصویری از یک  آلاچيق که بی شباهت به خانه اسکیموها نیست، به نظرتان بیاید که در همان حوالی و یا داخل آلاچیق یک یا چند تن ترکمنی با آن لباس ها‏، کلاه ها و چارقدها و ياشماق‏هاي ترکمنی زیبا حضور دارند. همه آلاچیق را از آن ترکمنی ها و جزئی از فرهنگ آنان می دانند.  ولی باید گفت که آلاچیق  در ایران علاوه بر ترکمن ها در ميان ايل سونها (شاهسونها ) در آذربايجان نیز ديده مي شود." آلاچیق يك نوع بناي سبك و قابل انتقال است كه بيشتر درميان مردم كوچ نشين و دامدار رايج مي باشد."  و کارکردهایی همچون محل سکونت، محل نگهداری دام، و آدوقه (مواد لبنی، گندم و جو) و انجام امورات مختلفی همچون قالیبافی، حصیر باقی و … می باشد که بر دونوع می باشند:  آق اوی (آلاچیق سفید) که پوشش آن تازه و سفید است وآنرا فقط براي عروس و داماد يا مهماني كه مورد احترام است برپا مي كنند.قره اوی (آلاچیق سیاه) که  با گذشت زمان  نمد آن (پوشش) به تدریج سیاه و یا قهوه ای می گردد.

امروزه دیگر این سکونتگاه های زیبا و با آن معماری خاص که هر رهگذری را مجذوب خود می کند بندرت یافت می شود ولي با اين وجود  مي‏توان حضور و برپایی آن را در بین ترکمن های کوچرو ديد.

برپائي آلاچيق در تقسيم كار تركمن بر عهده زنان مي‏باشد. اسکلت اصلی این بنا را چوب و پوشش آن را نمد تشکیل می دهد. "نمد پوشی دو فايده دارد ا ول اين که در زمستان برای توليد گرما و در تابستان برای جلوگيری از نور شديد می باشد. برای جلوگیری از نفوذ رطوبت، کف سکونتگاهشان را نيز با گیاهی به نام « قلدرقن» می پوشانند و برای رهایی از صدمات باد، درب را مخالف جهت ورزش باد (معمولا رو به جنوب) قرار می دهند.  جایگاه اجاق نيز در کنار درب آلاچیق می باشد که برای پخت و پز و همچنین گرمای محل زندگی از آن استفاده می کنند.

شاید به ذهن بیاید که اگر برای صاحبخانه میهمانی بیاید و یا در مواقعی که خانواده‏ گسترده باشد چه تدبیری می جویند. در این مواقع پرده  مخصوصی که «توتیگ» نام دارد داخل آلاچیق را پارتیشن بندی میکنند. و حتی گاه با ازدواج پسری از خانواده، با این روش حریمی را برای خانواده جدید می سازند. این روش تا موقعی است که پسر به قصد مستقل شدن از پدر جدا می شود. که این نیز برای خود رسمی دارد. بدین طریق که "آلاچيق پسر بزرگ در سمت راست آلاچيق پدر بر پا می شود ولی بقيه پسران آلاچيق خود را در سمت چپ، به طوری که آلاچيق پدر در وسط آ ن ها قرار گيرد‏، مي‏سازند."

از کنار هم قرار گرفتن هر چند "اوی" که معمولا ساكنان آن نسبت خویشاوند و یا اشتراک مرتعی و اقتصادی و معیشتی  دارند" يك (ابه) (oba) به وجود می آید که به فاصله ای مشخص کنار هم قرار گرفته و طایفه و نهایتا یک ایل را تشکیل می دهند.

 

منابع : رسول چوگان-sijoval.blogfa.com

        عناصر و اجزاى آلاچيق تركمن: www.iranfolk.com

           

* اين مقاله در روزنامه آينده نو- شماره ۱۲۵- ۵ بهمن ۱۳۸۵ به چاپ رسيده است*

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:49 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

میراث عاشورا (1)××× محرم در لرستان

زندگی جمع اضدادی است از شادی­ها و غم­ها، خوش­آمدها و مناسبات ناخوشایند، جشن­ها و سوگواری­ها.  که گاه این شادی و یا غم متعلق به کل جامعه و یا قومی می باشد و بالطبع ابراز و بزرگداشت آن، زمینه­ساز آئین­ها و مراسم­های فراوان و متنوعی می گردد که بخش قابل توجهی از فرهنگ هر ملتی را تشکیل می دهد . قسمتی از این آئینها به زندگی و اعتقادات مذهبی- دینی مردم مربوط می گردد. چرا که "تمام جوامع انسانی دارای اعمال، مناسک، و اعتقاداتی هستند که می توان آنها را تحت عنوان مذهب طبقه بندی کرد." در فرهنگ اسلامی ما مسلمانان نیز بزرگداشت رویدادهای مهم دینی و وقایع مهم زندگی بزرگان، ائمه و اسوه­های دینی، زمینه­ساز بسیاری از مناسک، آیین­ها و مراسم می باشد، که با وجود حفظ یکپارچگی، به وسعت اقوام، مناطق، شهرها و روستاها، دارای کثرت و تنوع می باشد.  از جمله این آئین­ها و مناسک معنوی و مذهبی،  که با وسعت و تنوع بسیاری به صورت سلسله آئین­ها و مراسم در بین مسلمانان جهان برگزار می ­گردد، مراسم در بزرگذاشت واقعه عاشورا و عزاداری سیدشهدا (ع

عاشورا در فرهنگ مذهبي شيعيان جايگاه خاصي داشته و زمینه­ساز مجموعه­ای از سنتها و مراسمی می باشد که به عنوان میراثی در بین تمامی نسل­ها اجرا می­گردد. برخی از اعمال، باورها و مراسم که در تاسوعا و عاشورا و اربعین حسینی به اوج خود می رسند، عبارتند از  برپایی مجالس عزاداری در هیئت­ها، تکیه‏ها،حسینیه‏ها وخانه‏ها؛ نوحه‏خوانی و مرثیه سرایی،تعزیه و شبیه خوانی، مجالس‏وعظ و روضه خوانی و ذکر مصیبت، سینه­زنی و زنجیر زنی، ادای نذور و احسان و صدقه و اطعام مردم  عزادار ، سقایی به یاد امام حسین (ع)، پوشاندن لباس سقایی به کودکان به یاد طفل شش ماهه امام حسین(ع)،  راه انداختن دسته‏های عزاداری در خیابانها، همراهی دسته­های عزاداری با پای پیاده و گاها برهنه، گِل اندوده کردن سر و تن ، پاشیدن کاه و خاشاک بر سر، پوشیدن‏لباس سیاه، سیاهپوش کردن اماکن، گذرگاهها، مساجد و حسینیه‏ها، برپایی مراسم شام غریبان، برگزاری مجالس مقتل خوانی و زیارت عاشورا، ،طشت گردانی، گهواره گردانی، تهیه وآذین بندی طوق، علم و نخل، به زیارت رفتن و ...  و همچینین ترک بعضی کارهای‏مباح در این ایام مثل:برگزاری مراسم شادی، آرایش­کردن و زیور آویختن،خانه­تکانی،پرداختن‏به کسب و کار و دوخت و دوز و خرید و...

اینها تنها بخشی از اداب و رسومی است که مردم ایران در اقصی نقاط ایران در بزرگداشت واقعه کربلا و عاشورا به پا می­دارند که هر کدام به نوبه خود، جایگاه ویژه­ای در مطالعات فرهنگ عامه این مرز و بوم دارد:

 

محرم در لرستان

مردم  لرستان نیز به مانند سایر هم­کیشان و هموطنانشان، با نزدیک شدن ایام محرم،  با پوشیدن لباس و یا بازوبندهای مشکی، سیاه بندی تکیه­گاه­ها، مساجد و حسینه­ها، و نصب پرچم­های این ایام و ... جهت عزاداری و سوگواری سالار شهیدان و یاران گرامیشان آماده میشوند. از جمله مراسم مردم لرستان در این ایام، حضور در مراکز عزاداری و تشکیل مجالس  نوحه سرایی و سینه زنی می­باشد. سينه زنها كه عزاداران اصلي هستند دسته دسته گرد مي آيند. شبها در جلو دسته­هاي سينه­زني، چلچراغ حركت ميكند كه در حدود سي تا چهل چراغ توري را به طرز جالب، ديدني و با مهارت خاصي بر پايه صليب شکل چوبي سوار ميكنند و بوسيله يك نفر زورمند و كارآزموده كه  نذر دارد حمل مي­شود.

  یکی دیگر از اعمالی که مردم لرستان در ایام محرم انجام می دهند این است که در  روز هفتم محرم همگي به حمام رفته و پس از اصلاح سرو صورت و نظافت كامل، لباسهاي تميز مي پوشند. و این روز را "تراش عباس" مي نامند. از این روز به بعد، عده اي جهت افروختن آتش در صبح عاشورا به جمع كردن و گردآوري هيزم مي پردازند. تا اگر در روز عاشورا برف و باران ببارد و هوا سرد باشد عزاداراني كه درگِل می افتند (مراسم گِل افتادن) از سرما حفظ گردند.  بهمين خاطر عده اي در محل، دور گشته و با خواندن جملاتي از خانه­ها تقاضاي هيزم ميكنند. مردم نيز با كمال ميل به آنان هيزم مي­دهند. همچنین براي روز عاشورا خاك نرم و مخصوصي بنام گِل باغچاله (گِل رُس) آماده مي كنند و در ميدانهاي شهر قرار می­دهند.

مراسم گِل افتادن: گِل، نماد عزاداری و ماتم، یکی از عناصری است در مراسم­های سوگواری اکثر مناطق حضور دارد.

در لرستان، صبح  روز عاشورا ، قبل از طلوع آفتاب، صداي آشنا و دلگيرانه ساز و دهل (نواي "چمريونه")  که در این منطقه، نوای اعلام مرگ و سوگ است، مردم را برای عزاداری روز عاشورا  دعوت می نماید و دسته­دسته افراد سينه­زني كه از سر تا به پا در گٍل غلط خورده اند در ميدان مي­چرخند و يا اطراف آتش­هاي برپا شده،  بر سر و سینه زده  و با سر دادن نوای "هي روو" ((Hero  ، "هي روو" ((Hero ، به عزاداری می پردازند.

 

برگرفته از وبلاگ http://behrouzyar.blogfa.com/

 

 

طوق برداری: طوق نمادی است از علم حضرت ابوالفضل (ع) (علمدار کربلا) که برافراشته نگه داشته شده است طوق در برخی شهرها، به عًلًم و رسم مربوط به آن را "عًلًم برداری" یا "عًلًم گردانی" معروف می باشد.محور اصلي آن ، چوب نسبتا بلندي است بطول هشت تا ده متر، كه از يك متر به بالای آن، از چندين حلقه متصل به  چوب اصلي تشكيل ميشود. يك پارچه از جنس مخمل دور حلقه ها مي بندند و در بالا و انتهاي آن يك قنديل نقره قرار داده و اطراف آنرا با نوارهاي رنگي ريشه­دار و آينه­هاي كوچك، تزئین می کنند.

قديمي ترين اين عًلًم مخصوص روستاي ماسور بوده كه بوسيله يكي از بزرگان و معتمدين محل، ساخته و حمل مي­شده است.

عزاداران روستاي ماسور پس از وارد شدن به شهر و انجام مراسم و گرداندن طوق در شهر و سينه­زني، در ظهر عاشورا طوق را مي شكستند (قسمتهاي مختلف آنرا از هم جدا ميكردند)  و پايان عزاداري و مراسم روز عاشورا با این رسم که  طوق اشگس ((Tog esges  نام دارد، اعلام می­کردند.[i]

 تعزيه خواني : "تعزیه و تعزیت،هم به معنای تسلیت گفتن به یک داغدار از مصیبت است،هم به‏معنای اجرای نوعی نمایش مذهبی به یاد حادثه عاشورا که‏«شبیه‏خوانی‏»هم گفته‏می‏شود" . تعزيه خواني از روزگاران بسيار دور در خرم آباد و ساير مناطق لرستان مرسوم بوده و در حال حاضر نيز انجام ميگيرد. 

دختران چهل منبري (چهل شمع) :از اول صبح عاشورا، دختراني سياه پوش و نقابدار با پاي بدون كفش بصورت گروهي، مجالس عزا و حسينيه هاي شهر را ميگردند، و با نيت و خواستهاي مختلف در چهل منبر (مجلس عزاداری) شرکت کرده و چهل شمع روشن می کنند.

مراسم شام غريبان حسين : در لرستان، بعد غروب روز عاشورا ، به مدت سه شب با انجام مراسم شام غريبان عزاداري مي كنند. هر نفر از عزاداران يك دستار سياه مخصوص بنام كت  را به سر و گردن و شانه هاي خود مي پيچاند و در عزا شركت ميكند

 ۱- این اصطلاح به صورت يك ضرب المثل در بين مردم جا افتاده است و هر وقت جرياني پيچيده و يا جلسه و مجلسي پايان مي پذيرد ميگويند: "طوق اشگس" :به اين معني كه موضوع خاتمه يافت.

 

منابع:

آداب عزاداري در ماه محرم:http://www.irib.ir

آيين هاي عزاداري و سوگواري سالار شهيدان در سرتاسر استان هاي ايران : http://www.istta.ir

    فرهنگ عاشورا: http://www.hawzah.net

 

 

* اين مقاله در روزنامه آينده نو-شماره ۱۲۱- ۱ بهمن ۱۳۸۵ به چاپ رسيده است*                 

 



.

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:19 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

میراث عاشورا در استان¬های شمال غربی××× راه اندازی دسته¬های شاخسی و طشت گذاری"

 

 

 

شهرهای مختلف آذربایجان (غربی- شرقی) و  اردبیل ، از دیرباز، در ایام محرم و صفر شاهد مراسم و آئین­های متنوع و پرشور عزاداری می باشد. سوگواری و بزرگداشت یاد شهدای کربلا از چند روز قبل از محرم، آغاز  و در تاسوعا و عاشورا به اوج خود می رسد. و در سوم، هفتم و چهلم شهادت آن بزرگوار نیز مراسم عزاداری به اوج خود میرسد. مردم آذربایجان معتقد هستند در این روز بزرگ، باید دست از کار کشید، خانه ها را ترک کرد و در کوی و برزن به عزاداری پرداخت. در این روز، همه به طرق مختلف به سوگ سالار شهیدان می نشینند. در اکثر نقاط آذر بایجان و اردبیل، علاوه بر مراسم و مجالس معمول عزاداری که در غالب مرثیه سرایی، روضه خوانی و راه­اندازی دسته­های سینه­زنی و زنجیرزنی و ... می­باشد،  به شبیه خانی و تعزیه گردانی نیز می­پردازند. همچنین تهیه غذاهای خاصی مثل حلوا، شله زرد (ساری شیله)، آش کشک و پذیرایی از عزاداران،  از جمله اعمال متدوال دیگر در بین مردم می باشد.

از جمله مراسم خاص مردم آذربایجان و اردبیل،  مراسم طشت گذاری و دسته­های "شاخسی، وا خسی" (شاه حسین، وای حسین)  می باشد  که در شهرهای مختلف آن، با مختصر تفاوتهایی،  اجرا می گردد:

 

دسته­های شاخسی واخسی:

 

 دسته­های "شاخسی، واخسی"،  نمودی از عزاداری مردم آذربایجان می باشد که با مرثیه­ها و آداب خاصی برگزار می گردد.

دسته‌هاي عزاداري "شاخسِي واخسِي" (شاه حسين، واي حسين)، بنابر سنت دیرینه آذربایجانیان،  همه ساله از دهه آخر ماه ذيحجه، فعالیت خود را شروع می­کنند. بدین­شکل که دسته هاي عزارداري شاه حسين ـ وای حسين (شاخسي ـ واخسي )، از چند روز مانده به ماه محرم ، شبها در حسينيه ها و مساجد تشكيل شده و با حضور عزاداران، در صف هايي طويل  و زنجیروار، راهی کوچه و خیابان گشته و مرثيه‌ها و اشعار مذهبي در رثاي سالار شهيدان و ياران ايشان، سرمی­دهند. اوج این مراسم در ظهر عاشورا و پس از اتمام تعزیه­خوانی ظهر عاشورا می باشد، که عزاداران دسته،  «شاخسي، واخسي» گويان (شاه‌حسين، واي حسين) پس از طی نمودن مسيری طولاني، نهايتاَ،خود را به خیمه­های به آتش کشیده شده می­رسانیده و به سوگ واقعه می نشینند.

مالک رضایی در خصوص نحوه برگزاری این مراسم در گذشته، می نویسد:" در گذشته یک ماه قبل از ماه محرم و اکثرا  از فردای عید قربان با تشکیل دسته­های شاه حسینی این شکل از عزاداری آغاز می گشت. به این صورت که در هر کوی و برزنی، روسا و ریش­سفیدان، مشعل آهنی بزرگی آماه می کردند، سپس آن را بر سر چوب قطور و بلندی در مرکز محله نصب می نمودند. هر مشعل، مامور و خدمه بخصوصی داشت و هم او بود که قبل از غروب آفتاب، مشعلها را با پارچه­های کهنه و گاهی نیز با چوب و هیزم پرکرده و آماده می­ساخت. چون غروب می­شد، جوانان و مردان محله در آن میدان حاضر می­شدند و هر یک چوب­دستی بلند و محکمی همراه می­آوردند. پس از انجام یک سلسله کارهای مقدماتی دیگر و تقریبا یک ساعت گذشته از شب با هماهنگی رئیس محله، شاه­حسینی­ها صف می­بستند و در حالیکه حاضریان چوبدستی را مثل شمشیر در دست راست می­گرفتند، دست چپ را از پشت، بر کمر نفر سمت چپ خود قرار می­دادند و بدین طریق صف فشرده و مرتبی بوجود می­آوردند. این کار موقعی صورت می­گرفت که به مشعل هم مقداری نفت ریخته و  آتش می زدند، شعله­های آتش، اطراف را روشن می­کرد و در پرتو نور آن صف، مردان بصورت محیط دایره بزرگی درآمده، به دور مشعل می­گشتند و در جواب شعار و ابیاتی که رئیس دسته (دَستهَ باشی) با آهنگ ترغیب کننده­ای می­خواند، همه با هم ذکر شاخسی (شاه­ حسین) سر می دادند... بعضی از این دسته­ها برای آنکه شکوه و جلال خاصی داشته باشند، اطاقک­های مجلل چوبی بنام اطاق حضرت قاسم در بین خود حمل می­کردند...این مراسم تا سه روز به آغاز محرم ادامه داشت و شب چهارم قبل از ماه محرم پایان می یافت. زیرا در آن سه روز مراسم "طشت گذاری" در پیش بود. "


 

مراسم"طشت گذاری"،
نماد فراتی که از تشنه لبان کربلا، دریغ شد!

 

واقعه کربلا و بسته شدن فرات به روی امام حسین (ع) و یارانشان، و ایثارگری­ها سقای کربلا (حضرت ابوالفضل علیه السلام) برای رسانیدن آب به تشنگان، و حماسه­آفرینی آنانی که با لبانی تشنه، شهد شهادت را نوشیدند، به یقین، قداست و جایگاه والای آب را در فرهنگ شیعیان و به خصوص ایرانیان، که از دیرباز نیز از جایگاه خاص و معنوی برخورد بوده، عمق و وسعت بسیاری بخشیده است، تا بدانجا که انعکاس این امر را در جای­جای فرهنگ مردم و بخصوص در شکل­گیری آداب و رسوم و آئین­ها  شاهد هستیم.

محمد علی محراب بیگی در مقاله خود تحت عنوان "کربلا، فرهنگ مردم، آب" که در نخستین همایش محرم و فرهنگ مردم در سال 1379 ارائه نموده­اند، با تاکید بر تاثیر واقعه کربلا بر فرهنگ عامه مردم ایران، و از جمله ادبیات شفاهی و باورداشتهای عامیانه می نویسد:" مردم ما معتقد به فراگیر و جهان شمول بودن قداست و اهمیت آب در واقعه کربلا می­باشند که حتی تمام آبهای جهان، شوری و شیرینی خود را به خاطر حب و علاقه به سیدالشهداء دارند، بدین شکل که دوستی حسین (ع) را بر همه آبهای عالم عرضه کردند، هر آب که قبول کرد، شیرین شد و هر آب که قبول نکرد شور شد و معتقدند حتی دریاها نیز به صدای شیون و ندبه مادر سیدالشهداء، خروشان و مواج می­شوند چنانکه اگر فرشتگان و ملائکه از طغیان آن جلوگیری ننمایند، عالم غرق خواهد شد."

از جمله مراسمی که می توان در این زمینه، معرفی نمود،  رسم "طشت گذاری" یا "طشت گردانی" است که  منسوب به اردبیل، به طور خاص و مردم آذربایجان به طور عام می­باشد. " در این آئین، طشت، نماد مشک سقای کربلا، نماد آب، نماد رود و نماد فراتی است که به روی حسین (ع) و یارانش بسته شد."  در اردبیل، این رسم از 27 ماه ذیحجه آغاز می شود. در گذشته، این مراسم در روز اول با برگزاری در مسجد جامع، شروع می شد و از روزهای بعد، مساجد دیگر نیز به نوبت طشت گردانی می کردند. امروزه نیز این مراسم با اندک تغییراتی، در چندین روز با شور و حال خاصی در اماکن مخصوص (مثل حسینیه اوچدکان، مسجد جامع، مسجد اعظم و ...) برگزار می گردد. به این صورت که دسته هاى زنجيرزنى و سينه زنى با نوحه­سرایی و نواختن طبل و شیپور و حمل عَلَم های عزاداری،  به ياد تشنگان كربلا، مشكى را پر از آب كرده و آن را به همراه طشت هايى از جنس برنز يا مس كه به طور معمول بر دوش ريش سفيدان هر محله حمل مى شود، به مسجد می برند و بعد از طواف مسجد، طشت ها در جاى مخصوص خود قرار گرفته و با خواندن دعاى مخصوص طشت­گذارى، پر از آب می شود. از اين طشت ها، بيشتر حاضران و عزاداران، مقداری آب به عنوان تبرك و جهت برآورده شدن حاجاتشان، برمی­دارند.

در مواردی نیز ممکن است طشت­ها قبلا در خانه­ای که صاحب آن نذر کرده، قرار داشته باشد. که در این صورت دسته­های عزادار به آن خانه رفته و پس از انجام عزاداری، طشت­ها را برداشته و به طرف مکان برگزاری مراسم به راه می­افتند.

در فرهنگ عاشورا در توضیح بیشتر این سنت  آمده:  مراسم طشت گذاری، "مراسمی است سنتی که در عزاداری ایام عاشورا و عمدتا در شهرستان اردبیل برگزار می‏شود وطشت­های آب را  که رمزی از "فرات" می باشد در مساجد و حسینیه‏ها می‏آورند. این سنت به تاسی از اقدام سالار شهیدان و یادآور رفتار جوانمردانه امام حسین (ع) در مقابل سپاه حر می باشد که به روایتی آن حضرت ، در روز 27 ذیحجه‏، آب مشکها را در طشت­ها ریخته و تمام لشکر حُر و اسبان آنها را سیراب‏نمودند. "

و به نقل از مطبوعات می نویسد: «این‏مراسم از سه روز مانده به محرم در مسجد جامع،مسجد اعظم و سپس در مساجد دیگراجرا می‏شود.طشتها را بالای سرها می‏گیرند و مسجد را دور می‏زنند،سپس در داخل آنهاآب می‏ریزند.مردم دست به طشت و آب آن می‏زنند و این آئین، نوعی بیعت با امام حسین‏«ع‏» ‏و حمایت از عباس‏«ع‏»است. مردم آب طشت ها را در شیشه‏هایی برای شفا و تبرک برمی‏دارند."

 

منابع:

رضائی، مالک، "درآمد بر سنت عزاداری ماه محرم در اردبیل"،  مجموعه مقالات نخستین همایش محرم و فرهنگ مردم ایران، پژوهشکده مردم شنای :1379

محراب بیگی، محمدعلی: "کربلا، فرهنگ مردم، آب"، مجموعه مقالات نخستین همایش محرم و فرهنگ مردم ایران، پژوهشکده مردم شنای :1379

"فرهنگ عاشورا":  www.hawzah.net

 

 * اين مقاله در روزنامه آينده نو- شماره ۱۲۶- ۷ بهمن ۱۳۸۵ به چاپ رسيده است*

 

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:18 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

میراث عاشورا××× نخل برداری در یزد

 

آداب و رسوم عزاداری محرم از جمله پدیده­های فرهنگی است که با حفظ عناصر اصلی، به زیور خلاقیت­های اجتماعی و فرهنگی و اقلیمی جوامع و مناطق مختلف آراسته شده و اگر چه دارای مضامین  واحدی می باشد اما به تبع اختلافات اقلیمی و حوزه­های فرهنگی، با نمودهای مختلفی، پا به عرصه ظهور گذاشته و بر جذابیت هر چه بیشتر خود ، دامنه می زند.

 

 سیداحمد وكيليان به عنوان مردم شناس و پژوهشگر ادبيات شفاهى و فرهنگ عامه ، در کتاب "محرم و فرهنگ مردم" درباره تاثیرات شرایط اقلیمی ایران در مراسم و آداب و رسوم ایام محرم می نویسد:" مردم دارای آداب و سنت­های متفاوتی هستند و از سوی دیگر، اکولوژی و وضعیت آب و هوایی نیز در چگونگی اجرای این مراسم تاثیر می گذارد. همچنین تفاوت وضعیت اقلیمی در شمال، جنوب و قسمت­های مختلف کشور نیز به همین دلیل است. مثلا در مناطق مرکزی، کویری و حاشیه کویری عنصر نخل وجود دارد و یا در مناطق جنوبی "شیدانه" دیده می­شود که این تفاوتها نشان دهنده تاثیر فرهنگ و خرده­فرهنگها در مراسم عزاداری امام حسین (ع) است.

از جمله مراسم عزاداری که با وسعت زیادی، در نقاط مختلف ایران و با تاثیر از شرایط فرهنگی و اقلیمی خاص آن مناطق، به اجرا درمی­آید، مراسم "نخل­برداری" و یا "نخل گردانی" است، که با "مفهوم تشییع پیکر مقدس سید الشهدا (ع) در روز عاشورا برپا می­شود." و به گفته محمد ابوالفضلی که در خصوص این آئین مطالعاتی داشته­اند:" به نظر می­رشد عمومیت این مراسم و شهرت نخل در سرتاسر ایران از سایر رسوم و نشانه­ها، بیشتر است و با توجه به مشاهدات و مطالعات، در اغلب نقاط ایران می­توان گفت که مردم اغلب نقاط ایران یا نخل دارند و یا آن را می­شناسند"

و حتی وسعت حضور و اجرای این آئین، مرزهای ایران را درنوردیده و به وسعت جهان و فرهنگ مسلمانان شیعه برگزار می گردد. به عنوان مثال "در کشورهایی همچون جزائر کارائیب و یا در هندوستان به شکل "تعزیره" نمود می یابد. این وسیله تا حدودی شبیه نخل کشور ماست که آن را به زیباترین شکل تزئین می کنند و در شهرها می گردانند و مرم به دنبال آن به عزاداری می پردازند و نهایتا، در ظهر عاشورا این "تعزیر"ها را به دریا و رودخانه می اندازند و اعتقاد دارند زمانی که آنها بر اثر برخورد با آب متلاشی می شوند، روح امام حسین (ع) به آسمان صعود می کند."

ولی در کشور خودمان" اصلی ترین مراکز برگزاری این رسم باشکوه و پررمز و راز، عمدتا در شهرها و آبادیهای اطراف کویر مرکز ایران به چشم می خورد. یعنی از جنوب خراسان گرفته تا سمنان، دامغان، خمین، نواحی قم، کاشان، ابیانه، خور و بیابانک، زواره، اردستان، نائین و ...، و در بین این مناطق، بیشترین، گسترده­ترین و شاخص­ترین نخلها در استان یزد، متمرکز می باشد. به گونه­ای که می توان گفت، هیچ آبادی نیست که یک یا چند نخل امام حسین (ع) در آن یافت نشود. "

مراسم نخل برداری از ویژگیهای منحصر به فرد مراسم محرم و عزاداری در یزد محسوب می شود که با همکاری  و همیاری گوناگون اهالی در تمام مراحل مراسم، از کمک مالی و تهیه چوب و دیگر وسایل آن گرفته تا کمک در تزئین و عَلَم کردن آن و حمل آن در روز عاشورا و ... برگزار می گردد. و جالب اینکه دربرخی موارد، زرتشتیان یزد نیز در ساختن نخلها، همیاری و همکاری دارند. آنها حضرت سیدالشهدا (ع) را همسر شهربانوی ایرانی دانسته و نسبت به وی احترام و ارادت خاصی قائل می باشند.

"در گذشته، مراسم اذین بندی و آماده کردن نخلها برای ایام عزاداری ماه محرم با یک فراخوان، بسیج همگانی اهل محل و یا آبادی صورت می گرفت. رسم سنتی بر این شکل بود که وقتی می خواستند نخلها را برای انجام مراسم محرم و عاشورای حسینی آماده کنند، چند روز پیش از فرارسیدن محرم، آئینهایی برای گردآوری کمکهای گوناگون از مردم انجام می­شد. و مردم نیز از یک تکه ریسمان گرفته تا پارچه­های الوان، چراغ­ها، آئینه­ها، خنجرها، دشنه­ها،پیاله زنگوله­ها، سپرها، و دیگر زیورآلات را برای آذین بندی هرچه باشکوه­تر نخل به میدانهای محل، تحویل می دادند."

همچنین، در یزد و حوالی آن، رسم بر این بوده و  است که درختانی را وقف می کنند تا در زمان کهنسالی آن، ساقه­هایش صرف مرمت نخل کنند.

در خصوص ارائه تعریفی جامع و مانع از نخل[1]، باید گفت به دلیل تشابه نخل، حجله، چلچراغ عزا، محفّه[2] و تابوت محدوده معنایی نخل نامشخص می باشد ولی با این وجود، تعاریف مختلفی در معرفی نخل آمده است که در اینجا به برخی از آن اشاره می کنیم:

مطمئنا، نخل ، در وهله نخست،  برای هر شنونده ای یادآور و تداعی کننده درخت خرما می باشد. "شاید مهم­ترین رواج این نام و رسم، این باشد که در روایات و اعتقادات مردم، پیکر مقدس امام حسین (ع)، بر روی شاخه­های درخت خرما قرار گرفته و به محل دفن حمل شده است"

هرچند صاحبنظران دیگری همچون دکتر اسلامی ندوشن نخل را بی شباهت به درخت نخل دانسته و  بر این عقیده می باشد که :" با آنکه نخل شباهتی بر درخت نخل خرما ندارد، آن را به نام این درخت می­نامند. شاید به علت آنکه اصلش از جنوب غربی و بین­النهرین است. نخل شباهت بسیاری به درخت سرو دارد و سرو در فرهنگ عامه یعنی جاودانگی و رشادت و زندگی اخروی و آزادگی که یادآور روحیات و خصایص امام حسین (ع) است. همچنین این مراسم بازتابی است از "نقل" حکایت کربلا"

از تعاریف دیگر اینکه:"نخل، تابوت و یا نخل ماتم آرایشی است که بر تابوت مردگان سازند و درخت خرما "   و "نخل در واقع حجله مانندی است که از چوب می سازند و با انواع شالهای ابریشمی و رنگارنگ و پارچه­های قیمتی و آئینه و چراغ و گل و سبزه و .. می آرایند" و در فرهنگ نظام نخل را اینگونه معرفی می نماید:"نخل، تابوت بزرگ و بلندی است که بر آن خنجر و شمشیر و پارچه های قیمتی و چندین آئینه بسته شده و در روز عاشورا به عنوان تابوت امام حسین (ع) حرکت داده می شود و چون شبیه به درخت خرما ساخته می شود"  

در کتاب محرم ندوشن، نخل بستن در ندوشن یزد،  اینگونه به تصویر کشیده شده که :"نخل، یک سازه چوبی است که قسمت جلو و عقب آن از قطعات کوچک چوب به شکل نخلی بزرگ و شبکه، شبکه ساخته شده و وسط آن با چوب اسکلت بندی شده است. برای پایه­های آن، چهار قطعه چوب به صورت عمودی در چهار طرف و برای بلند کردن آن چند قطعه چوب به صورت افقی تعبیه شده است. برای بستن آن، تعدادی از خدام حسینیه از صبح هشتم محرم دست به کار می شوند. آنها بر روی پارچه مشکی ودر جلو و عقب آن، خنجر، آیینه­های بزرگ و نیز یک سازه چوبی به شکل سرو در جلو و عقب نصب می کنند. که این کار تا ظهر روز نهم محرم (تاسوعا) ادامه می­یابد." و هر کدام از عناصر به کار برده شده در نخل را نمادی از یک حادثه و متعلق به شخص خاصی در حادثه کربلا دانسته و در توضیح آن می نویسد:

1-     چوب نخل به عنوان جنازه سید الشهدا (ع)

2-     سیاه پوش کردن، به عنوان پارچه سیاه روی جنازه

3-     شمشیر و نیزه­ها به علامت تیر و نیزه­های وارد شده بر بدن امام حسین (ع)

4-     سرو نخل، به عنوان قد و قامت علی اکبر (ع)

5-     آینه به عنوان نور وجود مبارک امام حسین (ع)

6-     علمهایی که بر نخل بسته می­شود به عنوان علمدار امام حسین (ع)

7-     پارچه­های زینتی که بر نخل می بندند به عنوان حجله حضرت قاسم (ع)

8-     زنگهایی که قدیم می بستند به عنوان زنگ کاروان امام حسین (ع)

9-     عزادارانی که نخل را برمی دارند به عنوان تشییع کنندگان

10-سرطوق بالای نخل به عنوان کاکُل علی اکبر (ع)

و اما "مراسم نخل بندی و نخل گردانی در یزد که در اصطلاح محلی بدان "نقل" نیز گفته می­شود، بدین صورت است که چند روز پیش از شروع ماه محرم، "باباهای" (خادمان) میدان، شروع به تزئین و آذین بستن نخل می کنند. آذین بندی نخل حداقل یک هفته به طول می انجامد. در طول این مدت، باباهای میدان، زیورآلات و وسایل مربوط به تزئین نخل را از انبار، بیرون آورده و تمام روز را با پاهای برهنه به این امر می پردازند.بستن نخل نیاز به مهارت و سلیقه خاص دارد و خادمان میدان، شیوه­های آن را از پدر و اجداد خود آموخته­اند."

هرچند امروزه نخلهایی با این وسعت تزئین کمتر دیده می شود و فقط در حد سیاه پوش کردن و تزئینات ساده بسنده میشود. ولی باز، نخل بندی و نخل گردانی، آئینی با شکوه است که با عظمت خاصی در بین یزدیها برگزار می شود.

"نخلهای بزرگ، پس از تزئین، به چندین تُن وزن می رسد و معمولا برای بلند کردن و حرکت آن نیروی بسیاری لازم است. مثلا نخلهای میدان امیر چخماق[3] (معروف ترین و شاخص­ترین نخل یزد)، میدان امام تفت، میدان مهریز، هر یک به ده­ها نفر نیروی زورمند نیاز دارد. "

"در روز بلند کردن نخل، ده­ها تن از مردان محل، زیر پایه­های نخل رفته، و آن را با عظمت تمام به حرکت در می­اورند و چون جنازه­ای باشکوه، آن را از میان موج جمعیت عزاداران عبور می دهند. نخل گردانان معمولا با پاهای برهنه، نخل را تا مسیری حمل کرده و یا آن را چندبار دور حسینیه محل می چرخانند."

در خصوص حمل و گردانیدن نخلها، یکپارچگی و اتحاد خاصی حاکم می باشد که هر بیننده­ای را متحیر و مجذوب می­نماید. و در آن نوعی تقسیم کار ، نظم و قانون وجود دارد که همه عزاداران تابع آن می باشند. در مقاله "جستاری درباره نخل و نخل برداری در یزد" در خصوص تقسیم کار و قوانین آن مطالب جالبی بدین قرار آمده که :"برای برداشتن نخل در آبادیهای مختلف، تقسیم کار جالبی وجود دارد که در برخی محلات این سنت هنوز به دقت انجام می شود. به گونه­ای که بلند کردن هر پایه نخل، مخصوص صنف، طایفه، یا اهل محل خاصی بوده و کسی حق سرپیچی از آن موازین را نداشته و معمولا این حق موروثی بوده است. مثلا در نصرآبادپیشکوه یزد، هنگام برداشتن نخل، هر پایه مخصوص صنف­های نجار، آهنگر، قصاب، دباغ، سرّاج، میرآب و کسان دیگر بوده" و امروزه نیز این رسم تاحدودی در این محله و همچنین میبد و تفت و برخی نقاط دیگر  پابرجاست.


منابع:

1- پویا، سید عبدالعظیم: "جستاری درباره نخل و نخل­برداری در یزد"، مجموعه مقالات نخستین همایش محرم و فرهنگ مردم ایران" 1379

2- ابوالفضلی، محمد: "نخل گردانی در قمصر کاشان"، مجموعه مقالات نخستین همایش محرم و فرهنگ مردم ایران" 1379

3- حسینی، اکرم :"سیمای فرهنگی استان یزد"، با همکاری محمدرضا شجاع، اداره کل آمزش، انتشارات و تولیدات فرهنگی سازمان میراث فرهنگی کشور: 1382

4- قاسمی ندوشن، حمیدرضا (1380): " محرم ندوشن"، انتشارات مصباح

5- درهزارتوىفرهنگ مردم (درباره سيداحمد وكيليان(: برگرفته از سایت http://www.iran-newspaper.com)

6-  نخل، برگرفته از سایت: «http://www.fa.wikipedia.org

7-  فرهنگ عاشورا ، برگرفته از سایتwww.hawzah.net    

 



[1] - از نامهای دیگر نخل، در مناطق مختلف، نخل محرم، نخل عزا، نخل تابوت، نخل ماتم و ... می باشد

[2] -نشانه­ای است مانندنخل. اما با سقف مدور که هم اکنون نیز در عزاداری برخی نقاط ایران مانند کاشان و یزد مورد استفاده است.

[3] - نخل تکیه امیرچقماق با ابعاد 8/5*8/5*8/5 متر، در ضلع شرقی میدان قرار دارد و یکی از بزرگترین نخلهای موجود در استان یزد است. این اثر، مجموعه مشبکی از چوبهای تراشیده شده با گره چینی ها و تیرهای بزرگ است که تقریبا به شکل درخت سرو (نماد آزادگی) ساخته شده است. این نخل از سال 1229 هـ. ق در میدان امیر چقماق قرار دارد. و از تاریخ دقیق ساخت آن اطلاعی در دست نیست.

 

 

* این مقاله در روزنامه آینده نو- شماره ۱۲۹-۱۲ بهمن ۱۳۸۶به چاپ رسیده است

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:17 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

نگاهی به غذاهای نذری در شمال شرقی کشور : گستردن سفره¬های نذری در میان خراسانی¬ها

از آداب و رسومی مذهبی که در بین ایرانیان، به مانند دیگر مسلمانان جهان، رواج بسیاری دارد، سنت پسندیده  تهیه و توزیع غذاها و خوراکی­های نذری در بین فقرا و مردم می باشد؛كه در ایام خاص مذهبی، به مانند شب ضربت خوردن و شهادت امام علی (ع) ، شبهای قدر ماه رمضان، ایام میلاد و شهادت و همچنین به امامت و یا ولایت رسیدن پیامبران و امامان، و بخصوص در ایام ماه محرم و صفر (ده روز اول محرم، تاسوعا و عاشورا، سوم ، هفتم و چهلم شهادت سالار شهیدان)  به اوج خود می­رسد. این رسم به اشکال مختلف از  یک لیوان شربت و چای گرفته تا بسته­هایی از خوراکی های مختلف و غذاهایی به مانند آش، خورشت و پلو (که قیمه عاشورا معروفترین آنهاست)، حلیم و شله زرد و ...  و سفره­های نذری، به جهت ادای نذر و یا ثواب آن نمود می یابد. و همانگونه که گفته شد این نذورات، در ایام محرم ، بیشترین کثرت و تنوع را  می یابد. در این ایام غذاها و خوراکی های بسیاری "با توجه به نوع نذر فرد و با هزينه يك و يا چند نفر و گاهي با هزينه عمومي، طي مراسم خاصي پخت و بين مردم تقسيم مي شود و گاهي فردي نيز نذر مي كند كه بخشي از مايحتاج غذا را مهيا سازد. "

در بین مردم خراسان، در ایام محرم و صفر علاوه بر مراسم های سوگواری مذهبی متنوع همچون مرثیه خوانی، سینه زنی، تعزیه خوانی، زنجیرزنی، علم و کتل کشی، نخل گردانی، مشعل گردانی، بیل زنی و ...،  سفره های نذری مختلفی نیز مرسوم می باشد.  از جمله متداولترین سفره­ها و خوراکی­های  نذری در بین خراسانیها می توان به آش ابودردا، آش اُماج -کُماج ،آش سرکوچه (بُلغورخیر) ، حلوای دوازده امام، دیگچه حضرت زهرا، سفره بی بی سه شنبه ، سفره حضرت ابولفضل، آش عباس علی ، سفره حضرت رقیه خاتون، سمنو، نخود مشکل گشا، نون و ماست گنبد خشتی اشاره نمود , که به نام ائمه و اطهار و شخصیت­های مقدس بوده و در تمامی ایام سال  و همچنین در ایام محرم و صفر به جای آورده می شود.




آش ابودردا:

مردم خراسان، برای دفع بیماری از خانه و شفای بیمار خویش، آشی به نام "آش ابودردا " می پزند و بین فقرا تقسیم می کنند. این آش روز چهارشنبه آخر صفر پخته می شود. این آش از هفت رنگ آجیل (منظور هفت نوع بنش و حبوبات) گدایی شده از هفت خانه ای که شخصی به نام فاطمه در آن زندگی می کند و آرد و سبزی که از عطار یا سبزی فروش رو به قبله خریده شده باشد و... تهیه می شود.

اگر مریض شفا یافت، صاحب نذر باید تا آخر عمر همه ساله در روز چهارشنبه آخر ماه صفر، "آش ابودردا "تهیه و بین فقرا و آشنایان تقسیم کند.

 

دیگچه حضرت زهرا(س):

دیگچه حضرت زهرا (س) برای هر نذر و حاجتی مناسب است و سفره آن روز چهارشنبه آخر ماه صفر انداخته می شود.(غذایی شبیه شیربرنج از برنج و شیر و شکر و گلاب و روغن تهیه می شود.) اعتقاد بر این است که دیگچه حضرت زهرا را نباید آسمان ببیند و همچنین مرد و زن آبستن نباید از آن بخورد. ولی نوع دیگری از دیگچه هست که به دیگچه امیرالمومنین (ع) یا دیگچه زین العابدین بیمار معروف می باشد که دقیقا مثل این دیگچه است و مردها و زنان آبستن نیز می توانند از آن بخورند.

 

آش اُماج (یک نوع آش) کُماج (یک نوع نان):

آش اُماج کُماج یکی از غذاهای نذری است که از حیث مراسم، شباهت زیادی به سفره "بی بی سه شنبه "دارد و برای هر حاجتی از قبیل شفای بیمار، سلامت مسافر و ادای قرض به جا آورده می شود و زنان مخصوصا در مورد خلاصی شوهر و فرزند از زندان به این سفره متوسل می شوند. این سفره مخصوص ام البنین (ع)، مادر حضرت ابوالفضل (ع) می باشد و هرکس هم این سفره را نذر کند باید به نیت آن خاتون بزرگوار باشد.

این آش از آردی که از سه یا هفت خانه ای که فاطمه نامی در آن زندگی می کند، گرفته شده؛ به اضافه روغن، زعفران، ادویه،حبوبات و سایر مواردی که از عطار سرگذر خریداری شده، تهیه می شود.

این آش در اتاقی در بسته پخته می شود و اعتقاد بر آن است که  نباید آن را، مردان و زنان حامله بخوردند، چرا که در غیر اینصورت، مردی که از آن بخورد به زندان خواهد افتاد و  فرزند زن اگر پسر باشد،  نیز روزی در زندان گرفتار می شود.

 

آش "سرکوچه" یا "بُلغور خیر" یا "آش راه خدا"

هرگاه در کوچه یا محله یا شهری وبا و طاعون شیوع پیدا کند یا خشکسالی باشد و باران نبارد و بقول عوام "بلا و سنگینی" بیاید و مرگ و میر زیاد شود، زنان محل نذر می کنند که برای رفع بلا و مصیبت آش "سر کوچه" یا "بلغور خیر"   بپزند و در راه خدا بین فقرا و مستحقان تقسیم کنند.  آش "سر کوچه" یا "بلغور خیر"   در محل تهیه شده و همانجا بین فقرا و مردم تقسیم می گردد و  مواد آن به طور مشارکتی توسط زنان محل تهیه می شود که شامل گندم، نخود، عدس، لپه، گوشت، پیاز، برگ چغندر، روغن، نمگ و هفت سر گوسفند می باشد و گاها رسم بر این است، مواد آن، از مردم، همسایگان و آشنایان گدایی می شود.

 

حلوای دوازده امام

هرگاه زنی سخت زا باشد و یازیاده از حد سقط جنین کند، در موقع وضع حمل او، عده ای از زنان مومنه دورش جمع می شوند و به نیت تسکین درد وی و آسان کردن رنج زادن بر او، حلوایی می پزند و خیرات میکنند که به نام "حلوی دوازده امام" معروف است. این حلوا در زمان وضع حمل مادر و زمانیکه به قول خودشان مقارن با چهار درد زائو است پخته می شود و پس از متولد شدن نوزاد با صلواتی از روی اجاق برداشته و پخش می گردد.

 

 

سفره "بی بی سه شنبه "یا سفره "بی بی حور" یا "بی بی نور"

می گویند که "بی بی حور" یا "بی بی نور" دو تن از دختران پیغمبر (ص) بوده اند و "بی بی سه شنبه "نیز یکی از زنان مقدس و نیکوکار و معاصر با آنها بوده است. وجه تسمیه "بی بی سه شنبه "در آنجاست که این زن مقدس، در روز سه شنبه بدنیا آمده و روز سه شنبه ازدواج کرده و روز سه شنبه هم فوت نموده است و به همین جهت نام او را "بی بی سه شنبه "گذاشته اند.

در خراسان، زنها یک نوع آش نذری بنام آش "بی بی سه شنبه "یا آش ”بی بی حور" و "بی بی نور" می پزند که خیلی معروف است و گویا در تمام ایران هم پختن آن مرسوم است. سفره این آش را برای هر حاجتی می توان به جای آورد و جمله افراد را عقیده بر این است که این سفره موثرترین نذرهاست. زیرا معتقدند در ضمن انجام مراسم نذر، زنان مقدسی که سفره بنام آنها می باشد نصف شب می­آیند و اثر انگشت خود را روی غذای نذری می گذارند و بدین طریق به صاحب نذر می فهمانند که نذرش قبول و حاجتش برآورده خواهد شد و کمتر دیده شده است که کسی با خلوص عقیده و نیت پاک این سفره را بیندازد و حاجتش برآورده نشود. زمان برپایی این سفره همه ماهها به غیر ماههای صفر و محرم می باشد.

طرز انداختن این سفره بدین طریق است که شب سه شنبه مقارن غروب آفتاب، سفره تمیزی در اتاق خلوتی پهن کرده و اشیاء ذیل را در سفره می گذارند: مقداری آرد الک کرده (آرد ماشور کرده) برای پختن آش، یک نعلبکی شکر یا خاکه قند، یک نعلبکی نمک سائیده، یک بشقاب نخود و کشمش، یک سورمه دان، یک استکان سرکه، یک جانماز تمیز با مهر و تسبیح، یک آینه، یک جلد کلام الله مجید، حبوبات و ... و سپس در اتاق را قفل می کنند، به امید اینکه شب بی بی بیاید و با انگشت زدن روی آرد و نمک خبر برآورده شدن حاجت صاحب نذر را بیاورد.

در این سفره نیز، حضور مردان و زنان باردارد (چون ممکن است فرزندش پسر باشد) بکلی ممنوع است. و می گویند اگر مردی در برگزاری آن حاضر شود،  دیر یا زود کور می شود.

 

 

سفره حضرت ابولفضل (ع)

این سفره برای برآمدن هرگونه حاجتی از قبیل شفای بیمار، سلامت مسافر، پیدا شدن مال مسرقه، خلاص شدن از یک گرفتاری و بطور کلی رفع هرگونه خطر و بلا، موثر و مفید است. کسی که حاجت داشته باشد ابتدا نیت کرده و و میگوید اگر حاجتش برآورده شود یک سفره ابوالفضل می اندازد، و وقتی به حاجت خود رسید، باید هرچه زودتر به نذر خود عمل کند. آش رشته، شله زرد، کاچی، حلوا، نان، پنیر و سبزی، و مقداری میوه از قبیل خربزه و هندوانه و سیب و گلابی و نار و انگور و مقداری آجیل دوازده رنگ (کشمش، مغز بادام، گردو، فندق، پسته، نخودچی، تخم کدو، تخم هندوانه، توت خشک، انجیر، نقل و خرما)، یک بشقاب ستاره پلو (عدس پلو)، و دو بشقاب آرد، شمع،5 یا 12 مشعلی دست ساخت ( به نیت 5 تن آل عبا، 12 امام) که از پنبه آغشته به روغن غذا در که نهایتا در سفره ای سفید چیده می شوند،  از عمومی ترین و مهمترین عناصر و خوراکی های این سفره می باشد.

در قوچان و برخی روستاها و مناطق اطراف خراسان این سفره با تفاوت هایی با نام آش عباس علی (حضرت ابولفضل) نذر و ادا می شود. و آن را برای برآوردن حاجتی بزرگ و یا دردی درمان ناپذیر در نظر می گیرند.

 

سفره حضرت رقیه خاتون:

سفره حضرت رقیه از سفره های بسیار مجرب است و به عقیده عوام برای نذر و حاجتی از قبیل شفای بیمار و صحت مسافر و خانه خریدن و زیارت رفتن موثر می باشد.این سفره معمولا در اماکن متبرکه انداخته می شود. صاحب نذر میتواند سفره را در خانه شخصی خود نیز بیندازد. مشروط بر آنکه خانه او بسیار پاک و مطهر باشد. این سفره، سفره ساده ای است که با مواردی مانند خرما و نان و شمع و کاه (به نماد عزاداری بر سر حاضرین پخش می شود) در مقدار بسیار کم ادا می گردد. این سفره، در سه نوبت و در شبهای جمعه به جای آورده می شود، که دو نوبت نخست آن،  ادا می گردد و سومی گرو نگه داشته می شود تا موقعی که حاجت برآورده شود.

 

سمنو:

سمنو غذای باستانی و ملی است که در  اکثر نقاط ایران و همچنین خراسان علاوه بر تهیه آن در ایام عید نوروز،  بجهت نذر و برآوردن حاجت نیز پخته می َشود. هرگاه بقصد برآمدن حاجات تهیه شود عموما آن را به نام حضرت فاطمه زهرا (ع)، نذر و تقسیم می کنند و به عقیده عوام برای هرگونه حاجتی موثر و مفید است.

از نکات مهمی که درباره سمنو باید دانست و رعایت آن مخصوصا برای مردان واجب و لازم است، آن است که مردان و پسران بالغ، حق ندارند در سر دیگ سمنو حاضر شوند.

 

نخود مشکل گشا:

نخود مشکل گشا یا آجیل مشکل گشا یکی از نذرهای بسیار رایج خراسان است و به عقیده عوام برای هر حاجتی سودمند و موثر می باشد. این نذر تقریبا در تمام شهرها و دهات ایران مرسوم و معمول است و چون خرج و زحمت آن کمتر از سایر نذرهاست، عامه مردم به خصوص طبقه کم بضاعت و متوسط جامعه بیش از هر نذر دیگری به آن متوسل می شوند.

کسی که در تنگنای حوادث گرفتار آمده و یا دچار زحمت و مشکلی شده باشد، نذر و نیت می کند که هرگاه از بد حادثه رهایی یافت و یا گره از کارش گشوده شود همه عمر، هر ماه یا هر هفته یک بار ( به میزان "سه سکه" رایج کشور)  نخود مشکل گشا یا آجیل مشکل گشا (متشکل از نخود، پسته،بادام، فندق، کشمش،خرما، توت خشک، انجیر و تخمه و ...) خریده و پس از انجام مراسم لازم، آنرا بین مردم تقسیم کند.

 

نون و ماست گنبد خشتی:

در مشهد مقبره ای وجود دارد با نام گنبد خشتی، که معروف است مرقد شاهزاده ابراهیم، برادر حضرت رضا (ع) در آنجا می باشد . افراد به جهت تقدس این شخص و مکان، برای برآمدن حاجت خود به آنجا می روند و درکنار قبر شاهزاده ابراهیم (یا شاهزاده محمد) ایستاده، نیت می کنند  که اگر نذرشان برآورده شود نان و ماستی تهیه و در کنار مقبره، بین فقرا و حاضریان تقسیم میکنند. بعد یک عدد سنجاق قفلی از گوشه چارقد خود باز کرده و به پوشش روی قبر می زنند و هرگاه حاجتشان برآورده شد در گنبد خشتی در حضور فراش یا متولی آنجا، نان و ماست نذری بین فقرا تقسیم می کنند

 

 

منابع:

عقاید و رسوم مردم خراسان : ابراهیم شکور زاد، چاپ دوم، انتشارات سروش: 1363

 

پخت آش و غذای نذری ، برگرفته از سایت http://www.yazd-news.com

 

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:16 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

ماخونیک روستای لی لی پوتی های ایران

 

پنچ شنبه ۱۶ آبان، حدود ساعت ۸-۷ شب شبكه چهار برنامه مستندي پخش كرد كه  در مورد چندين روستاي تاريخي ايران بود. و هر كدوم معماري و ويژگي معيشتي خاصي داشتند. روستاهاي كندوان و ميمند كه جز روستاهاي صخره اي هستندو روستاي ماخونيك .روستاي كندوان رو مي شناختم و چيزايي در موردش شنيده بودم ولي دو روستاي ديگر رو نه. واقعا اعجاب انگيز بودند. به خصوص روستاي ميمند... شايد به نظر بعضي ها بعيد به نظر بياد كه تو اين دوران انسانهايي با اون سبك معماري خونه داشته باشند و يا با اون سبك ابتدايي زندگي کنند... ولي واقعیت اینکه وجود دارند... و زندگي در لابلاي اين صخره ها جاريه. به ساده ترين و اعجاب انگيزترين شكلش...مثلا تو روستاي ماخونيك كه به روستای لي لي پوتي هاي ايران معروفه، خونه هاشون به دور از اشكال هندسي نماي عجیبی به روستا داده و به نظر پژوهشگران حتي  نمودهايي از زندگي پيش از تاريخ در اين روستا ديده مي شه... هنوز بچه ها به مكتب مي رن... و سهم هر خانوار يك و يا شايد دو متر زمين زراعي و يك درخت است كه با چندين خانوار سهيم هستند... زندگی فقیرانه ولی کاملا مسالمت آمیز!

عكاس: آرشيا كيانيعكاس: آرشيا كياني

تو دانشنامه ويكي پديا تو معرفي مردم اين روستا اومده:

روستای ماخونیک در شرق استان خراسان جنوبی واقع شده است. جاذبه این روستا این است که در آن اهالی کوتاه قد بوده و به زحمت قدشان از 1.40 تجاوز می کند البته شایان ذکر است که این موضوع برای دوران گذشته است واکنون در این روستا تقریبا قدها متعادل گشته است. خانه‌های روستائی با سقف های کوتاه و داخل خانه ها نیز بسیار کوچک می باشد اکثرا دین شان اسلام و سنی هستند در حال حاظر خانه‌های کوچک آنها حائز اهمیت است که بسیار کوچک و با سقفهای کوتاه می باشد..

روزنامه جام جم:

ماخونیک ، روستایی است معروف به روستای لی لی پوت های ایران. روستایی که بخاطر ساکنان یک متر و چهل سانتی متری اش شهره عام و خاص شده است.
می گویند روستای ماخونیک هیچ سابقه تاریخی مکتوبی ندارد و فقط کلنل چارلز در زمان ناصرالدین شاه در کتاب سفرنامه خراسان و سیستان به توصیف این منطقه اسرارآمیز پرداخته است.

 روزنامه همشهري :

ازدواج فاميلي ميان كوتاه قدها و نوع تغذيه باعث شده بود كه افراد روستاي ماخونيك كوتاه قد باشند ولي چند سالي مي‌شود كه با تغيير وضعيت تغذيه‌ اهالي و مصرف قرص و قطره آهن، نسل جديد بهتر شده‌اند.

براي وارد شدن به خانه‌هاي روستاي ماخونيك بايد كمر را خم كرد. در داخل خانه هم نمي‌شود راست‌راست ايستاد. ظاهراً از آنجا كه هواي آن ناحيه سرد است مردم خانه‌ها را كوچك و كم‌‌ارتفاع مي‌سازند تا راحت‌تر گرم شوند.

مردم ماخونيك تا 50 سال پيش، چاي نمي‌نوشيدند، شكار نمي‌كردند و اصلاً گوشت هم نمي‌خوردند و هنوز سيگار نمي‌كشند. مردم ماخونيك اين قبيل كارها را گناه مي‌دانستند.

 

ورود تلويزيون به اين روستا به معناي ورود شيطان بود و اهالي تا چند سال پيش به تلويزيون مي‌گفتند شيطان. آنها هرگز اجازه نمي‌دادند كودكان پاي صفحه تلويزيون بنشينند و جادو شوند. شايد حق با آنها بود.

و خبر گزاري ميراث فرهنگي:

چند سالي است كه نام «ماخونيك» بيش از پيش بر سر زبان‌ها افتاده است. بسياري وقتي نام «ماخونيك»‌ را مي شنوند، انسان‌هايي بسيار قد كوتاه در نظرشان مجسم مي‌شود و به همين دليل نام روستايياني كه در ماخونيك زندگي مي‌كنند را «لي‌لي‌پوتي‌ها»‌گذاشته‌اند. در سال‌هاي اخير همين نام بسياري از محققان را به روستاي ماخونيك كشاند و زواياي بسيار جالب ديگري از فرهنگ و آداب و رسوم مردم ماخونيك شناخته شد.
اما آنچه در بدو ورود به روستا نظر هر بيننده‌اي را جلب مي‌كند، سادگي و بدوي زيستن روستايياني است كه سال‌هاي مديد به همين روش روزگار گذرانده‌اند. آنها غذاهاي بسيار ساده مي‌خورند، خود نان مي‌پزند و خوراكشان اندك محصولات كشاورزي است كه از دل خاك خشك و بي‌حاصل‌شان مي‌رويد نظير سير، چغندر و شلغم.
كساد كشاورزي و دامداري در اين منطقه به دليل بادهاي سخت و مداوم است كه خاكي بر بستر سنگي اين ناحيه باقي نمي‌گذارد. هم‌چنين بارش سالانه حدود 18-15 ميلي متر است كه براي كشاورزي بسيار اندك است . كشاورزي محدود هم در دره‌هاي منطقه كه باد كمتر است انجام مي‌شود. مردم اينجا تا 50 سال قبل چاي نمي‌نوشيدند، گوشت نمي‌خورند و شكار نمي‌كردند . اختلاف در بين اهالي خيلي كم پيش مي‌آيد.


كودكان در ايام فراغت همان بازي‌هايي را مي‌كنند كه پدرانشان در يكي دو قرن گذشته انجام مي دادند. بسيار فقير زندگي مي‌كنند. گذشت زمان به آنان ياد داده است كه خواسته‌هايشان را با ميزان درآمد خود همسان كنند و در نتيجه بسيار محقر و ساده زندگي مي‌كنند.
مذهب در ماخونيك نقش مهمي در روند زندگي روزانه روستاييان دارد. آنها سني مذهب هستند و فرايض ديني خود را مو به مو اجرا مي‌كنند. نمازها به صورت جماعت در مسجد روستا برگزار مي‌شود. دختران و پسران با جديتي هر چه تمام‌تر قرآن مي‌خوانند و ثمره اين تلاش وجود چندين حافظ كل قرآن در اين روستاي كم جمعيت است. بچه‌ها قرآن را در سيستم مكتب خانه‌اي فرا مي‌گيرند. تقريبا اكثر اهالي روخواني قرآن را بلد هستند.
اصليت اغلب آنها افغاني است كه حدود 400-300 سال قبل به اين ناحيه كوچ كرده‌اند. در آن زمان اين ناحيه پوشيده از جنگل بود و به مرور زمان عوامل طبيعي و راه‌سازي براي معادن اين ناحيه را عاري از پوشش گياهي كرد.


وجه تسميه ماخونيك

در رابطه با اسم «ماخونيك» روايت‌هاي مختلفي وجود دارد. اهالي مي‌گويند به دليل آب و هواي خنك ناحيه، روستا به اين نام مشهور شده و عده اندكي هم مي‌گويند ماخونيك يعني «چشمه ماه». چرا كه پسوند خونيك در مناطق ديگر سيستان و استان‌هاي همجوار به معناي چشمه است.
چند سال است كه روستاي ماخونيك با صد و بيست خانوار و جمعيتي حدود پانصد و هفتاد نفر از سوي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري كشور در زمره روستاهاي با ارزش و جالب براي جذب گردشگر معرفي شده است. وزارت بهداشت حدود 3 سال قبل با ايجاد خانه بهداشت در روستا و رسيدگي تغذيه‌اي نظير دادن قرص آهن به زنان باردار و قطره آهن به كودكان رشد قد آنها را به وضعيت قابل قبولي رسانده است. افسانه لي‌لي‌پوت ها كم كم در حال از بين رفتن است و اكنون تنها چيزي كه ماخونيك را براي جذب گردشگر جالب توجه كرده است شناسايي فرهنگ عجيبي است كه بين مردم ماخونيك وجود دارد.
«حسن رمضاني»‌مديركل ميراث فرهنگي و گردشگري استان خراسان جنوبي درباره اهميت «ماخونيك» در ميراث فرهنگي كشور مي گويد:‌ «ماخونيك به عنوان يك خرده فرهنگ بين روستاهاي تاريخي كشور بسيار قابل توجه است. همه چيز در اين روستا قوانين خاص خودش را دارد. مثلا زمين در ماخونيك در قطعات 20 سانتي‌متري خريد و فروش مي‌شود. به دليل كاهش زمين‌هاي قابل كشت كشاورزي، دامداري هم به همان نسبت از رونق افتاده است.»
آنها هيچ چيز را دور نمي‌ريزند. مي‌توانيد در وسايل و لوازم يك پيرزن تمامي متعلقات جواني‌اش را پيدا كنيد. اين مساله كه مطبوعات «ماخونيك» را به سرزمين كوتولو‌ها تشبيه كرده‌اند،‌ درست به نظر نمي رسد، اين روستا بايد از نظر مردم‌شناسي مورد توجه قرار گيرد. بافت روستا و خانه‌ها از معماري خاصي برخوردار است. خانه‌ها كاهگلي اند و سقف‌هاي كوتاه دارند. در فضاي بسيار كوچك خانه اعضاي يك خانواده زندگي مي‌كنند. ماخونيكي‌هي مي‌گويند كه خانه‌ها نزديك به سيصد سال است كه در روستايشان به همين شكل ساخته مي‌شوند. تنها هدف مردمان اين روستا زنده ماندن است و علاقه‌اي هم به پيشرفت و مدرنيزه شدن ندارند.
«رمضاني» معتقد است كه شرايط ماخونيكي‌ها از بسياري روستاهاي خراسان جنوبي بهتر و مطلوب‌تر است.وي در اين باره مي گويد: «اطراف بيرجند روستاهايي وجود دارد كه به مراتب از ماخونيك محروم‌تر هستند.»
در كنار ماخونيك معادن سنگ گرانيتي وجود دارد كه با ارزش‌ترين سنگ گرانيت از آنها استخراج مي‌شود. اما روستاهاي ديگر علاوه بر خشكسالي كاري هم براي انجام دادن ندارند. چيزي كه مردم ماخونيك را از شرايط موجود نجات مي‌دهد آموزش دادن به آنان براي شروع يك زندگي بهتر است.
در چند سال اخير با فرهنگ‌سازي‌هايي كه شده، ماخونيكي‌ها مهمان‌نواز‌تر شده‌اند. آنان نوع زندگي خود را دوست دارند و با آن خو گرفته‌اند. بنياد مسكن در اطراف روستا براي مردم خانه‌هايي مدرن ساخته اما آنان خانه‌هاي خود را به منازل نوسازي ترجيح داده اند. ميراث فرهنگي هم با احداث اقامت‌گاه‌هاي مناسب در كنار ماخونيك مي‌تواند بيش از پيش روستاييان را در ارتباط برقرار كردن با بيرون از جامعه خود كمك كند. اما آموزش دادن به مردم و اجراي طرح‌هاي عمراني براي اين روستا نياز به صرف هزينه دارد. مدير كل ميراث فرهنگي و گردشگري خراسان جنوبي مي گويد:« در حال حاضر با همكاري صميمانه وزارت راه و ترابري تصميم داريم كه جاده ماخونيك را آسفالت كنيم و اولين قدم به زودي برداشته خواهد شد. براي احياي ماخونيك ميراث فرهنگي نياز به همكاري تمامي نهادهاي دولتي خواهد داشت.»
وي درباره آغاز فعاليت رسمي مسئولان ميراث فرهنگي با وزارت كشور مي گويد: «با همكاري و قول مساعد رييس سازمان دهياري‌هاي وزارت كشور طرح‌هايي را در چند مرحله براي ماخونيك آماده كره‌ايم. ايجاد شركت تعاوني زير مجموعه گردشگري يكي از كارهايي است كه در بهبود وضع مردم بسيار موثر است. كتاب «مونوگراف» مردم ماخونيك هم تهيه شده و زير چاپ است. در اين كتاب تاكيد كرده‌ايم كه خصوصيات جسماني مردم ماخونيك طبيعي و عادي است.»
مردم ماخونيك تلويزيون را شيطان مي‌دانند و ديدن آن به جز چند خانواده براي كودكان ممنوع است. با وجود اينكه در چند سال اخير مدرسه راهنمايي و اول دبيرستان در روستا تاسيس شده بچه ها عموما تا كلاس پنجم ابتدايي تحصيل مي‌كنند و پس از آن به كار مشغول مي‌شوند. كار دختران عموما قالي‌بافي و شغل پسرها گله‌داري است. والدين ماخونيكي با زياد بچه دار شدن نيروي كار را براي خانواده فراهم مي‌كنند تا با همكاري مشكلات ناشي از فقر را جبران كنند. اما اين باعث فقيرتر شدن آنها مي‌شود. بنا بر گزارش ساليانه سال 83 مركز بهداشت روستا به ازاري هر 4 مرگ 20 تولد وجود داشته است.
حوزه علميه كوچكي نيز در ماخونيك وجود دارد كه حدود 30 سال پيش ساخته شده و 80% طلاب آن از خارج ماخونيك براي تحصيل به آنجا مي‌آيند.

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 22:46 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

روستاي تاريخي ميمند

 

منبع: سايت كيچه

 ميمند، روستاييه كه عجيب دلم مي خواد حتما يه سفر به اونجا داشته باشم. تا از نزديك همه چيز رو ببينم... خونه هاي ”دست كند“ش رو. چينش داخل خونه ها رو ، ... و ساكنانش رو كه به ساده ترين ولي صميمي ترين شكلش زندگي مي كنند. و سبك و آداب  زندگيشون رو كه مطمئنا خيلي با زندگي ماها متفاوته!

منبع: سايت كيچه

 

 

اين روستاي صخره اي در ۳۶ كيلومتري شهر بابك استان كرمان و يكي از باستاني ترين و باشكوهترين سكونتگاه هاي بشري در ايران و جهان است.

بر اساس پژوهشهايي، حضور اين خانه ها در دل صخره ها را مي توان به آئين مهر پرستي نسبت داد. :

”مدير مركز كرمان شناسي در اين زمينه به خبرگزاري جمهوري سلامي گفت: قدمت اين روستا را از روزگاري مي‌دانند كه "مهرپرستي" آيين ايرانيان بوده و كوه مظهر استقامت، زوال ناپذيري و پايداري، بهترين مكان براي سكني محسوب مي‌شد. ... عده‌اي هم بر اين باورند كه مهرپرستان از غارهايي كه با دست خود در دل كوه مي‌كندند فقط براي عبادت و دفن مردگان استفاده مي‌كردند اما بعدها در پي اضطرار ناشي از تغييرات آب و هوا و يا عوامل محيطي اين غارها مسكن آنان شد. وي ادامه داد: بر اساس مستندسازي سنگ نگاره‌هاي موجود در جوار اين روستا كه بيشتر منقوش به نقش شكار است،“

 

و در خصوص وجه تسميه ميمند ”نويسنده كتاب "ميمند شاهكار جاودان" نيز مي‌نويسد: در مورد وجه تسميه ميمند اختلاف نظرهاي زيادي وجود دارد، عده‌اي معتقدند ميمند به معناي گلاب است زيرا گل سرخ در ميمند فراوان بوده است. عده‌اي ديگر نيز ميمند را بركه آب معني مي‌كنند جايي كه چشمه‌هاي آب فراوان دارد. اما دكتر سعيد برومند، دكتر حسن عباسي و عده‌اي ديگر از اساتيد معتقدند كه ميمند از كلمه "ميار" به معني پناه و پناهگاه گرفته شده كه اين عقيده قابل قبولتر و اساسي‌تر از بقيه نظرات است زيرا ميمند در دل كوه كنده شده و راههاي ورودي زيادي ندارد، “

سوژه خوبي واسه يه مطالعه ميدانيه! حداقل براي مني كه كمتر فرصت اين نوع مطالعات رو دارم:

اگه قسمت شد و اين سفر رو رفتم اطلاعات ديگه اي كه نتيجه مطالعات خودم هست  تو وبلاگ مي زارم.

سايتهاي

 كيچه: http://www.keacheh.blogfa.com/

پايگاه اطلاع رساني ميمند: http://www.meymand.com 

شامل اطلاعات كامل و متنوعي در خصوص اين روستا هست.

 

سايت ميمند

مسجد ميمند* سايت كيچه

عكس از الهام مظاهري* فضاي داخل مهمانسرا

 پخت نان روي ساج

 

 

هفت سين ميمند

 *كاشتن سبزه نوروز در ورودي خانه

 

 

پي نوشت۱: كل يك خانه كه ممكن است شامل يك يا چند اتاق و اصطبل باشد را "كيچه" می نامند. روستاي ميمند تقريبا ۴۰۰ كيچه دارد كه بزرگترين آنها از ۹۰ متر مربع تجاوز نمي كند.

 پی نوشت ۲: اکثر این عکسها در نوروز سال ۸۶ و توسط دوست عزیزم الهام مظاهری تهیه شده

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 22:45 |  لینک ثابت   •