تبليغاتX
::کهن آئین های ایرانی در بوته فراموشی::

شنبه سی ام تیر 1386

یلدا در شیراز

 

 

 

 

 از یلدا که سخن به میان می آید، ناخودآگاه یک شب طولانی سرد و برفی را تجسم می کنیم که همه اعضای خانواده از کوچک و بزرگ دور هم جمع می شوند و با گستراندن  بساط پذیرایی مخصوص که آجیل، شب چره، هندوانه و انار صدر نشین آن هستند، به خوش گویی و خوش خوری و خوش گذرانی، شب را به انتظار طلوع خورشید (تولد مجدد خورشید) بیدار می مانند. مادربزرگها و پدربزرگها قصه ها می گویند، به حافظ تمسک می جویدند و فال می گیرند.خلاصه می خورند و می گویند و می خندند. برخی از آداب این رسم شادی بخش و مفرح، عام ترین آدابی است که امروزه نیز با وجود تاثیرات مختصر زندگی شهرنشینی و گذار از سنت به مدرنیسم  در بین ایرانیان  اجرا می شود. و کارکردهایی اجتماعی و فرهنگی هچون ایجاد شادی و تفریح،  هویت بخشی ، همبستگی و وفاق در سطح خانواده و خویشاوندی و همچنین ملی ایفا می کند.  به طوری که می توان ادعا کرد یلدا یکی از دست نخورده ترین آئین های ایرانی است که . نه به مانند تیرگان و دیگان به فراموشی سپرده شده و نه به مانند چهارشنبه سوری آنقدر رنگ و بوی شهری و متفاوت گرفته که دیگر نمی توان نام آئین باستانی بر آن گذاشت. ولی یلدا نیز به مانند تمامی آئین ها و مراسم، به وسعت خرده فرهنگ ها و اقوام و مناطق گسترده ایران، به روش و آداب متنوعی برگزار می شود. چرا که فرهنگ در عین اشاعه پذیری، انعطاف پذیر نیز می باشد.  پدیده های فرهنگی در اشاعه ای مداوم، از فرهنگی به فرهنگ دیگر، از جامعه ای به جامعه دیگر در حال انتقال می باشند که در این انتقال، در عین حفظ هسته و عناصر اصلی ، همواره با از دست رفتن ها، افزودن ها و شکل گیری های جدید همراه می باشد.به نظر آقای محمد ترکمان (پژوهشگر تاریخ): "از ویژگیهای این مراسم این است که هر قوم ایرانی این مراسم را با ویژگی و ابتکارات اقلیمی، اقتصادی و فرهنگی خاص خود، برگزار می کند. یعنی طیف وسیعی از آداب و رسوم بدون اینکه از بیرون دستوری برای برگزاری آن صادر شود، خودجوش و با طیب خاطر به گونه ای وسیع برگزار می شود".

 

 

 

از جمله شهرهایی که این مراسم را با زیبایی برگزار می کنند شیراز، شهر شعرو ادب  می باشد.  شیرازی ها نیز به مانند هموطنان خود این شب  را با حضور در بین اعضای  خانواده و بعضا با حضور بستگان و دوستان به خوشی و شادی پاس می دارند. سفره ای مخصوص این شب می گسترانند که بی شباهت به سفره هفت سین نوروزی نمی باشد. در آن آئینه، لاله و شمع و قاب عکس حضرت علی (ع) می گذارند و وسایل پذیرایی به مانند انواع آجیل و تنقلات (رنگینک، حلوای شکری، نخودچی، کشمش،ارده شیره، خرما و انجیر و … ) و میوه که هندوانه و انار اصلی ترین آن است در آن قرار می دهند.

هرکدام از این خوراکی ها بر اساس اعتقادی که شیرازیها دارند با فلسفه خاصی در این سفره حضور می یابد، چرا که مردم این شهر به مانند بسیاری از اقوام دیگر اعتقاد دارند انسانها  دو دسته هستند: سرد مزاج و گرم مزاج . که در این شب بهتر است افراد سردمزاج  گرمی هایی به مانند خرما، انجیر، شیره ارده و … بخورند و گرم مزاج ها انواع خنکی به مانند هندوانه. و در خصوص هندوانه معتقدند  با خوردن این میوه که به رنگ یلداست، سرما و بیماری در تمامی مدت  چله بزرگ ( از شب تولد خورشید /اول دیماه تا دهم بهمن ماه (جشن سده) ) و چله کوچک(دهم بهمن تا بیست اسفند) بر آنها چیره نمی شود.

                                                                  

 

                                                          

 

 

منابع مورد استفاده:

یلدا را دوباره بخوانیم: سایت www.chn.ir

یلدا در آذربایجان، شیراز و همدات سایت: www.old.tebyan.net

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:47 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نوزدهم تیر 1386

سیزده بدر حسن ختام آئین های نوروزی

 
«سيزده به در» يكى از مراسم  نمادين سلسله «جشن ها و آيين هاى نوروزى» است كه توانسته با وجود دگرگونى هاى فراوان اجتماعى، فرهنگى در جامعه ايران، راه به دوران ما رسانده و به عنوان يك جشن فراگير در بين گروه ها و اقشار مختلف اجرا شود. در حقيقت، «سيزده به در» حسن ختامى بر «جشن ها و آيين هاى نوروزى» است كه در آن هم به بدرقه نوروز رفته و هم «نحسى» سيزده را با ترك شهر و سپردن خود به دامن مام طبيعت كه همواره مورد احترام و ستايش ايرانيان بوده، به در مى كنند! و جالب اينكه، با وجود باور نحسى و نامباركى  روز سيزده  فروردين، اين روز به خوش باشى و خوش گويى و خوش خورى سپرى مى شود. حتى طبق باورى كهن، در اين روز غم و اندوه و خمودى حرام است؛ چرا كه «غم و اندوه و گرفتارى و پريشانى هديه اهريمن و عشق و شور و نشاط و حيات و تعالى و تندرستى از هداياى نيك اهورامزداى بزرگ (خداوند) است».
به نظر مى رسد «سيزده به در» نمى تواند بى ارتباط با جايگاه عدد سيزده در فرهنگ و باورعاميانه مردم ايران باشد. هر چند گروهى از صاحبنظران و حتى بسيارى از كسانى كه آن را به عنوان يك آيين كهن ملى اجرا مى كنند، با اين باور كه تمامى روزها در فرهنگ ايران باستان مقدس و قابل احترام هستند، نحسى سيزده و وجود چنين چيزى را در ايران باستان رد مى كنند؛ ولى حقيقت اين است كه، آنچه در اعتقادات و باورداشت هاى عامه مردم (به عنوان جزء لاينفك فرهنگ عامه ) در خصوص عدد سيزده وجود دارد، همگى حاكى از نامباركى و نحسى آن است. تا آنجا كه منشأ بسيارى از رفتارها و اعمال آنها مى شود: اگر از كوچه پس كوچه هاى برخى شهرها گذر كنيم، هنوز پلاك هاى ۱+۱۲ را خواهيم ديد كه ساكنانش براى درامان مانندن از نحسى عدد سيزده،  آن را جايگزين عدد واقعى پلاك كه ۱۳ است، كرده  اند. و حتى «برخى با وحشت از جادوى عدد سيزده، در هنگام شمارش، با گفتن واژه «زياده» از آن مى گذرند» و جالب  اينكه بسيارى از شركت هاى هواپيمايى نيز (از جمله شركت هواپيمايى «هما» در ايران ) رديف سيزده ندارد؛ و موارد بسيارى كه همگى دال بر دورى و گريز افراد از نحسى و بديمنى اين عدد است. علامه عباسعلى كيوان در كتابش (كيوان نامه) درباره نحسى سيزده بدر مى نويسد: «روز سيزده به در جايز نبود براى ديد و بازديد به خانه اى رفت، هم صاحبخانه به فال بد مى گرفت و مى گفت نحوست را به خانه من آوردند و هم رونده. چرا كه نمى خواست مبتلا به نحوست آن خانه شود. روز سيزده بايد به صحرا رفت. زيرا آنچه بلا در اين سال بيايد، در آن روز مقدور و تقسيم مى شود. پس خوب است ما در شهر و خانه خود نباشيم، شايد در تقسيم بلا، فراموش شده و از قلم بيفتيم.»
اين امر تنها مختص ايران و ايرانيان نيست بلكه نحوست عدد سيزده موضوعى است كه از دير باز در فرهنگ هاى كهن مطرح بوده است و در اكثرآنها، هرچه عدد هفت مقدس و مبارك است، در مقابل، سيزده به عنوان عددى نحس و نامبارك شناخته شده!كه به نظر مى رسد تقارن برخى حوادث ناگوار با عدد سيزده، در اين فرهنگ ها، زمينه ساز ذهنيتى منفى و اضطرابى همگانى از آن شده است. چنانكه نقل است «در دوران اساطيرى و تاريخى، در روز سيزدهم سال نو زلزله سهمگين و خوف انگيزى جهان را در هم پيچيده و زمينه ساز اين باور در انديشه مردم شد كه در هر چند هزار سال يك بار در همين هنگام سال، بلايى آسمانى فرا خواهد رسيد. از اين رو، مردم همه ساله به هنگام روز سيزدهم فروردين ماه، منتظر زمين لرزه اى سهمگين بوده اند و به همين دليل، خانمان خود را رها كرده و در زير سقف و بام نمى ماندند، تا اگر زمين لرزه اى فرا رسد، از آسيب در امان باشند و بدين ترتيب، رفته رفته روز سيزدهم سال و درپى آن عدد سيزده نحس شمرده شد و ترس و وحشتى روانى براى تمام مردم روى زمين پديد آورد. برخى از پژوهشگران در تأييد اين مسأله، عقيده دارند مفهوم ناخجستگى روز سيزده فروردين در نخستين سال رصد زرتشت پديد آمد كه سيزده فروردين با روز سيزدهم ماه قمرى همان سال يكى شد و آفتاب و ماه در مقابل يكديگر قرار گرفتند. منجمان اين روز خاص استثنايى را نحس خواندند و گفتند مردم از خانه ها خارج شوند و به صحرا بروند تا نحوست اين روز را در بيابان به در كنند.، و يا دركتاب تورات يهوديان، از برخورد ستاره  دنباله دارى با زمين در روز سيزده  فروردين (روز سيزدهم سال نو مصرى) گزارش مى دهد كه در فضاى زمين درخشيد و باعث آتشفشان و زمين لرزه، ويرانى كاخ ها و مرگ بسيارى از مردم شد. همچنين گفته مى شود گرفتارى حضرت مسيح در روز سيزده ماه مزيد بر اين نحوست است. مسيحيان بر اين باورند كه در آخرين غذاى حضرت عيسى (شام آخر)، سيزده نفر بر سر سفره بوده اند و خيانت يكى از آنان موجب مصلوب شدن مسيح شده است؛ و از اين رو، اين عدد را شوم مى دانند. بطورى كه هرگز سيزده نفر بر سر يك سفره غذا نمى خورند  و جالب اينكه، تاريخ يونان نيز به اين ناخجستگى شماره سيزده مبتلاست، چنانكه در تاريخ آنان آمده است پدر اسكندر مقدونى، مجسمه  خود را در معبدى گذاشت كه دوازده مجسمه  ديگر از خدايان در آن بود، اما پس از زمانى كوتاه، نامباركى عدد سيزده دامنش را گرفت و به دست دشمنانش به قتل رسيد .« اين عقيده با رسوخ غريبى در تمام جهان متمدن آن زمان انتشار يافت و مردم به همان عقيده گرويدند و از عدد سيزده ترسيدند».
ولى در يافتن خاستگاه و پيشينه رسم سيزده به در كه آيينى نمادين است، بايد به اساطير ايران كه بنا بر نظر دكتر مهرداد بهار تحت تأثير نجوم بين النهرينى ، شكل گرفته است، رجوع كرد. طبق اين اساطير، هر يك از دوازده اختر كه خود بر يكى از برج هاى دوازده گانه حاكم است، هزار سال بر جهان حكومت خواهد كرد . از اين رو عمر جهان دوازده هزار سال است و در پايان دوازده هزار سال، آسمان و زمين در هم خواهد شد  و آشفتگى آغازين باز خواهد گشت و از آنجا كه به گمان انسان اعصار كهن آن چه در كيهان بزرگ (هستى) رخ مى داد، در كيهان ُخرد (در جهان انسانى) نيز رخ مى داد ؛ جشن هاى دوازده روزه  آغاز سال را نيز با اين سال دوازده ماهه و دوره  دوازده هزار ساله  عمر جهان مربوط مى دانست و آنچه را در اين دوازده روز پيش مى آمد، سرنوشت سال خود مى انگاشت و گمان مى كرد اگر روز هاى نوروزى به اندوه بگذرد، همه سال به اندوه خواهد گذشت. مختصر آن كه، دوازده روز آغاز سال نماد و مظهر همه سال بود . اما اگر در پايان دوازده هزار سال جهان درهم مى شد و آشفتگى نخستين، باز مى گشت و اگر به نشان آن، در پايان هر سال قانون از ميان بر مى خاست، پس در پايان دوازده روز نيز يك روز نشان آشفتگى نهايى و پايان سال را بر خود داشت . در اين روز كار كردن و نظام عمومى را رعايت كردن نيز از ميان برمى خاست و شايد عياشى ها و «ارجى» بارى ديگر براى يك روز باز مى گشت . نحسى سيزدهم عيد، نشان فروريختن واپسين جهان و نظام آن بود. »كه در پى پيروزى نيكى بر بدى، روز رهايش انسانها از جهان مادى و بازگشت ارواح به جهان مينوى است و خارج شدن از روال عادى زندگى و تعطيلى كارهاى روزمره و ترك خانه و كاشانه و سپرى كردن آن به بازى و تفريح در بيرون شهر و … همگى تمثيلى از آشفتگى هزاره سيزدهم جهان است.
در مقابل، عده اى توجيه و مناسبت ديگرى براى اين روز قائل شده و با رجوع به تقويم ايران باستان، نه تنها براى سيزدهم فروردين نحسى و ناخجستگى قائل نيستند بلكه آن را مختص خداى باران (تيشتر‎/تير) و دليل حضور در طبيعت را شكرگزارى و طلب باران و نعمت مى دانند. همچنانكه، استاد فره وشى، مراسم سيزده نوروز را «روز ويژه طلب باران براى كشتزارهاى نودميده» در دوران هاى كهن دانسته و در توضيح مى نويسد: « ايرانيان در روزگاران كهن پس از برگزار مراسم نوروزى و دميدن سبزه و گندم و جو و حبوبات در نخستين روزهاى سال و در روزى كه متعلق به ستاره باران بود، يعنى در روز سيزدهم فروردين ماه، به دشت و صحرا و كنار چشمه و جويبار مى رفتند و به هنگام شكست يافتن ديو خشكسالى «اپوشَه» در نيم روز، گوسفند بريان مى كردند و اين نثارى بود براى فرشته باران «تيشتر يا تير» تا كشت هاى نودميده را سيراب كند. از اين رو خوردن غذاى روز در دشت و صحرا نشانه همان فديه گوسفند بريان است كه در اوستا آمده و افكندن سبزه هاى تازه دميده نوروزى به آب روان جويبار تمثيلى از دادن فديه به ايزد آب «آناهيتا» و ايزدباران و جويبارها «تير» است و به اين طريق تخم بارورشده اى را كه ناهيد فرشته موكل بر آن بوده است. به خود او بازمى گردانند و گياهى را كه ايزد تير پرورانده است به خود وى باز مى سپرند تا موجب بركت و بارورى و آبسالى در سال نو باشد.»
وى در خصوص رسم سبزه گره زدن نيز معتقد است « رسمى است از روزگاران كهن كه در آن دوران، آيين هاى مذهبى و جادويى به هم آميخته بود و هركس آرزوى خود را عملاً به نوعى براى خود برآورده مى كرد و مى پنداشت بدين طريق در تحقق آن تسريع خواهد شد و گره زدن دو شاخه سبزه در روزهاى پايان زايش كيهانى،تمثيلى از پيوند زن و مرد براى تسلسل نسل هاست.» كه امروزه حتى به شوخى هم كه شده، دختران و پسران جوان با گره زدن سبزه در روز سيزده به در، آرزوى ازدواج و به قول قديمى ها باز شدن بختشان را دارند!
بقايى (ماكان) نيز آن را ياد آور تولد و ميلاد انسان ايرانى و نمادى از گياه «مشى» و «مشيانه» (نخستين زوج) مى داند. چرا كه براساس اساطير ايرانى، انسان از به هم پيوستن اين دو ساقه  ريواس به وجود آمده است
و ديگر رسم اين جشن كه در گذشته بسيار معمول بوده، شركت در مسابقات بُرد و باختى بويژه سواركارى است كه ياد آور نبرد ايزد باران با ديو خشكسالى است و امروزه با تغيير چهره، در غالب ديگر بازيها و مسابقات رقابتى، مثل شطرنج، كشتى و… اجرا مى شود.
و مطلب آخر اينكه، درست است كه اين سنت اساطيرى همچون بسيارى ديگر، در هاله اى از خرافات و افسانه ها قرار دارد، و بسيارى با انگشت نهادن بر اين وجه آيين، و با اين توجيه كه عارى از هرگونه ادله علمى و عقلى است، آن را رد مى كنند اما هرچه هست، آيينى است از گذشته كه با خود بارى از هويت ايرانى به همراه دارد و بايد آگاه بود كه هرچند در جوامع مدرن امروزى با گسترش «علم گرايى» و «استدلال» و «تعقّل» و «لزوم تجربه»، دامنه اينگونه آيين ها و مراسم ها كه به ظاهر ريشه در خرافات دارد محدودتر و شيوع و پذيرش آن كم تر مى شود، ولى هيچ گاه از بين نمى رود. بلكه به واسطه پيشرفت علم و زمان، لباس كهن از تن به در كرده و پوششى متناسب دوره خود بر تن مى كند. و حتى در نسل و عصر امروزى، نيز، به اشكال متفاوت و شايد به ظاهر مدرن! تجلى مى يابند و با از دست دادن كاركرد غيرعلمى خود، بيشتر با كاركرد فرهنگى - نمادين حضور مى يابد. سنت «سيزده به در» نيز در دنياى امروزى، بيشتر به عنوان يك عنصر فرهنگى با كاركردهاى مثبتى همچون تقويت نمودن هويت جمعى به جاى فرديت گرايى مدرن، برانگيختن توجه مردم به طبيعت و جلوه هاى آفرينش و از همه مهمتر ايجاد فضايى شاد جهت كسب انرژى و روحيه براى شروع فعاليت در سال جديد و ... ظهور پيدا مى كند.
 
 * این مقاله  در روزنامه ایران- شماره ۳۴۳۰ -۸ فروردین۱۳۸۵
به چاپ رسیده است
 


نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:23 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سیزدهم تیر 1386

کهن آئینهای ایرانی در بوته فراموشی 1 (جشنها و مناسبتهای تیرماه)

 

 

 

Tآن است اهورامزدا، که آسمان را آفرید، که زمین را آفرید، مردمان را آفرید و برای مردم شادی آفرید"

 

بخشی از سنگ نوشته 
        داریوش هخامنشی

 

«فرهنگ ايراني، فرهنگ شادباشي، شادنوشي، شادخوري و خوش‌پوشي  است؛ فرهنگ تلاش و امید، سازندگي و بالندگي است؛ فرهنگ ارج نهادن به داده‌هاي هستي است؛ فرهنگ پاسداري از آب و هوا، خاك، آتش و ديگر آفرينش‌هاي آفريدگار است،» فرهنگ قدرداني و شكرگزاري به پاس تمام اين آفرينش‌ها است؛ و در يك كلام، فرهنگ جشن و شادماني است. چراکه"فسلفه عرفانی آریایی (ایرانی)، بر پایه شادی و نشاط بنیان گزارده شده است. با نگاهی به تاریخ راستین و پربار ایرانی، در می­یابیم که ایرانیان در سایه فلسفه شادی و نشاط، توانسته اند قرنها بر همه چهان فرمانروایی کنند و صلح و آشتی و انسانیت و مهر را ارمغان جهانیان سازند." جشن‌هاي دوازده‌گانه، آيين‌هاي نوروزي، جشن سده، مهرگان، گاهنبار‌هاي (جشن‌هاي) ششگانه به يمن شش آفرينش بزرگ جهان، جشن تولد خورشيد (يلدا) و هزاران مراسم ديگر، خود مؤيد پيوند عميق و ديرينه فرهنگ اين مرز و بوم با جشن و شادی مي‌باشد[i]

 

ÍÎÏÐÑÒÓÔ

 

 

 

جشن و اختصاص دادن روزهايي به تفريح و شادي  از ويژگي‌هاي فرهنگي همه جوامع مي‌باشد. جشن واژه‌اي است بسيار كهن و ايراني كه نشان از سنت‌هاي ويژه‌ ايراني دارد. ريشه اين واژه «يَسْن» اوستايي و «يزشن» پهلوي و به معني ستايش و پرستش است. و يكي از نشانه‌هاي ايران باستان، وجود جشن‌‌هاي بسيار است كه شمار آن در سال به بيش از بيست جشن مي‌رسد.  و حتي به نقل از ابوريجان بيروني در كتاب آثار الباقيه "شمردن شمار جشن های ايران همانندشمار کردن آبگذرهای يک سیلاب غیرممکن است." "بررسی جشن‌های ایرانی و زمان برگزاری آنها نشاندهنده ویژگی‌هایی مشترك در میان همه آنهاست. نخست اینكه تقریباً همگی در پیوند با پدیده‌های طبیعی و كیهانی و اقلیمی هستند و به همین دلیل كوشش شده است تا زمان برگزاری آنها هر چه بیشتر با تقویم طبیعی منطبق باشد.

دوم اینكه تقریباً هیچكدام برگرفته از دستورهای دینی نیستند. با اینكه همواره پیروان ادیان گوناگون تلاش كرده‌اند كه برخی از آنها را مراسم دینی خود معرفی كنند؛ اما نمی‌توان آنها را متعلق به هیچ دینی دانست.

سومین ویژگی گردهمایی‌ها و مراسم ایرانی در این است كه با سرور و شادی همراه هستند و غم و اشك و گریه در آنها جایی ندارد. حتی مراسم عید «بـمـو» در میان مانویان كه اتفاقاً همزمان با روز جانباختن مانی بوده، همراه با سرود و شادی برگزار می‌شده است.

چهارمین ویژگی جشن‌ها و مراسم ایرانی در احترام و پاسداشت همه مظاهر طبیعت است. در هیچكدام آیین‌های ایرانی اثری از خشونت و بدرفتاری نسبت به گیاهان و حیوانات دیده نمی‌شود. بلكه حتی با آیین‌هایی همراه است كه به انگیزه پاكیزگی و پاسداری از محیط زیست برگزار می‌شود. بگذریم از اینكه امروزه، روز سیزده‌بدر، براستی روز سوگ طبیعت و تخریب و تباهی و آلودگی آن شده است. بر این باورم كه برای ایزد بانوی زمین، روز سیزده‌بدر غم‌انگیز‌ترین روزهای سال است.  

ویژگی پنجم، پیوند ناگسستنی جشن‌های ایرانی با آتش است. حتی اگر آن جشن پیوند چندانی با آتش نداشته باشد، اما عموماً اخگری كوچك به آن رسمیت و تقدسی بیشتر می‌بخشد.

ششمین ویژگی عمومی جشن‌ها و مراسم ایرانی چنین است كه با زادروز یا سالمرگ كسی در پیوند نیست و آنگونه كه از متون كهن همچون شاهنامه بر می‌آید، برای ایرانیان زادروز كسی اهمیتی فراوان نداشته و به ندرت آنرا ثبت می‌كرده‌اند؛ چرا كه هر كسی در روزی زایش یافته و در روزی در می‌گذرد. آنچه برای ایرانیان با ارزش بوده و آنرا ثبت كرده و گاه جشن می‌گرفته‌اند، «انجام كاری بزرگ» بوده است كه نمونه‌های آنرا در شاهنامه فردوسی می‌بینیم. می‌دانیم كه فردوسی نیز تنها به ثبت زمانِ پایانِ كار بزرگ خود كه همانا «سرایش شاهنامه» باشد، بسنده كرده و از یادآوری صریح زادروز خود خودداری كرده است.

هفتمین ویژگی‌های عمومی در گستردگی مراسم است. ایرانیان جشن‌ها و آیین‌های میهنی خود را به گونه‌ای یكپارچه و با همبستگی و همزیستی شگفت‌انگیزی برگزار كرده و تفاوت‌های قومی و دینی و زبانی را عامل بازدارنده این یگانگی نمی‌دانسته‌اند. آیین‌های ایرانی متعلق به همه ایرانیان است و همه برای نگاهبانی از آن كوشیده‌اند. كسانی كه با تعصب‌های نابجای دینی یا قومی نقش خود در پاسداری فرهنگ ایران بیشتر از دیگران می‌دانند، به این همبستگی باشكوه مردمان ایرانی آسیب می‌زنند."

 

 

بر اساس تقویم زرتشتی ایرانیان که بسیاری از آئینها و مراسمهای امروزی نیز بازمانده این گاهشماری است، در هر ماه مناسبتها و جشنهای فراوانی با پشتوانه و فسلفه  بسیار قوی وجود دارد که در این وبلاگ با شروع هر ماه، به ذکر و معرفی جشنها و مناسبتهای مربوط به آن ماه خواهیم پرداخت:

 

Tتیرماه (تیر یا تیشتر)

 

تير =تيشتر، ايزد باران و رزق و روزي و خدايي است كه با باران در ارتباط می باشد و از اين رو، اصل همه آبها، سرچشمه باران و باروري است. در متنها صورت متجلي او را «ستاره تابان شكوهمند» نام برده‌اند. با ديو خشكسالي و خشكي در ستيز است. در بندهش آمده است تيشتر همان تير است. برخی از مناسبتهای این ماه به شرح ذیل می باشد:

یكم تـیر/ اورمزد روز   جشن آغاز تابستان، انقلاب تابستانی، رسیدن خورشیدن به بالاترین جایگاه و آغاز سال نو در گاهشماری گاهنباری (=  جشن میانه بهار). برگزاری جشن آغاز تابستان هنوز در برخی نواحی ایران همراه با گردهمایی و مراسم آب‌پاشی و آبریزگان، در صحرا برگزار می‌شود.

ششم تیر/ خرداد روز   روز برگزاری جشنی به نام «نیلوفر» كه امروزه بسیار ناشناخته مانده است. شاید به مناسبت شكوفا شدن گل‌های نیلوفر در اوایل تابستان باشد. ابوریحان بیرونی اشاره کرده که این جشنی تازه است و سابقه تاریخی ندارد. در این روز به مانند جشن تیرگان، شست و شو و تبرک و تقدیس آب معمول بوده است.

سیزدهم تیر/ تیر روز   تيرگان يكي از سه جشن عمده ايرانيان باستان (نورز و مهرگان و تيرگان) مي‌باشد كه متاسفانه امروز فقط جشن نوروز به طور عمومي برگزار مي‌گردد و دو جشن ديگر جز در محافل و گروه خاص به فراموشي سپرده شده است. همانگونه كه گفتيم از ميان جشن‌هاي دوازده‌‌گانه، تنها جشن تيرگان، با نام «تيرماسيزه‌شو» (شب سيزده تيرماه)، در مازندران و تحت عنوان تيروجشن در ميان گروهي از زرتشتيان برگزار مي‌شود. جشن تيرگان در روز سيزدهم ماه تير (روز تير) برگزار مي‌گردد. و نشانه‌هاي برگزاي آن از قرن ششم به بعد در سندهاي تاريخي اندك است.

 

 

به روز تير و مه تير عزم شادي كن    كه از سپهر ترا فتح و نصرت آمد تير (شمس فخري)

 

اصلي‌ترين مناسبت برگزاري جشن تيرگان، تلاقي نام  روز و ماه مي‌باشد.[ii] اما بايد دانست كه براي اين روز مناسبت‌هاي ديگري نيز گفته‌اند و آن روز را سالروز حماسه معين كردن مرز ايران با تيراندازي آرش، مي‌دانند.

روايت است: «آرش شواتير (كمان‌گير)، پهلوان ايراني، پس از صلح منوچهر (پادشاه پيشدادي) با افراسياب (پادشاه توراني) مسئوليت پرتاب تير را براي مشخص كردن مرز سرزمين ايران و توران به عهده مي‌گيرد. او همه نيروي خود را با ياد سرزمين ايران به تير مي‌بخشد و تير سپيده‌دم رها مي‌شود؛ از كوهها مي‌گذرد، تا سرانجام در غروب آفتاب در سرزمين بلخ و در ناحيه‌اي به نام گوزگا و دركنار جيحون بر درخت گردويي كه بلندبالاتر از آن در جهان نيست مي‌نشيند و مرز ايران و توران مشخص مي‌گردد.»  اما آرش كه با تمام وجود، كمان را كشيده بود، پس از رها كردن تير به زمين می‎‌افتد و قطعه قطعه مي‌شود.

ديگر داستاني كه درباره پيدايش اين جشن وجود دارد چنين است:

در اين روز چون كيخسرو از جنگ با افراسياب بازمي‌گشت، بر سرچشمه‌اي تنها ماند و همانجا به خواب رفت يا به قولي فرشته‌اي (فرشته آناهيتا: ايزد آبها و چشمه‌ها) بر او نازل شد و از بيم بي‌هوش شد تا اينكه بيژن از پس او برسيد و آب بر چهره پادشاه پاشيد تا به خود باز آمد و چون كيخسرو از مقدسان و جاويدانان مزدايي است بهدينان اين روز را نيك شمردند و جشن گرفتند. در اين روز خود را در آب چشمه مي‌شستند.

روایت دیگر اینکه، در اين روز پس از هشت سال خشكسالي، باراني باريدن و طبيعت ايران نيز جاني دگر گرفت. در بين برخي، اين جشن به جشن آبريزان نيز معروف است. در اين روز زرتشتيان به هم آب مي‌پاشند و درباره به وجود آمدن اين رسم مي‌گويند كه در زمان فيروز جد انوشيروان چند سالي باران نيامد و مردم در خشكسالي بودند فيروز به آتشكده فارس رفت و دعا كرد و در اين روز، باران زياد باريد و از آن به بعد در ميان ايرانيان رسم بود كه بياد آمدن باران بهم ديگر آب مي‌پاشيدند.

همچنين، اين جشن را به هوشنگ[iii] نسبت مي‌دهند و مي‌گويند: «در اين روز هوشنگ برادر خود را بزرگ گردانيد و از روي احترام و دوستي مقام  «دهقنه» را كه همان كتابت و دبيري است به او تفويض كرد ومقام نويسنده و كاتب را به رسميت شناخت و به نويسندگان هديه داد و فرمود در اين روز مردم همه لباس كاتبان را بپوشند و از آن روزگار تا زمان گشتاسب جهت بزرگداشت امر كتابت، چنين رسمي همچنان برقرار بود. .»

و جالب اينكه، امروزه در برخي محافل، قدمهايي جهت بزرگداشت اين مناسبت برداشته مي‌شود و سعي مي‌شود از اين روز به نام روز نويسنده ياد كرده و تجليل بدارند.[iv]

در آثار الباقيه ، كه به طور مفصل در خصوص علت پيدايش جشن تيرگان و جزئيات برگزاري آن توضيح داده شده، در اين خصوص آمده: «سبب دوم جشن تيرماه «دهوفذنه» (دهيوپته)است كه معناي آن نگهداري مُِلك و فرمانروايي در آن و «دهقنه» كه معناي آن عمارت كردن و زراعت و قسمت كردن است و با هم توام‌اند و كتابت، به وسيله هوشنگ و برادرش دراين روز صادر شد»

بنا به اسنادي، اين جشن در دو روز برگزار مي‌شده (سيزدهم و چهاردهم روز تير در گاهشماري ايران باستان) روز نخست را تيرگان كوچك و دومين روز را تيرگان بزرگ مي‌ناميدند. ابوريحان و گرديزي نيز از دو تيرگان ياد مي‌كنند: «روز سيزدهم (تيرروز) كه تير رها شد، تيرگان كوچك است و تير جهت طي مسافت ياد شده، مدت يك شبانه‌روز در راه بود و روز بعد، (روز چهاردهم: گوش روز) فرود آمد كه مردم اين روز را جشن گرفته و تيرگان بزرگ ناميدند»

و بر اساس مطالب به دست آمده از اسناد تاريخي، سفرنامه‌ها و ...، از اعمال و آدابي كه در اين جشن برگزار مي‌شده، مي‌توان از شست‌وشو در آب و آب‌پاشيدن روي هم[v] (نمادي از اسطوره كيخسرو) ، پرتاب تير (به ياد پرتاپ تير آرش و نماد شادي)، در آتش انداختن و قرباني كردن كودك (قرباني شدن آرش پس از رها شدن تير)، اويزان كردن جگر قرباني از درخت (محل سقوط تير آرش درخت بود) و شكستن ظروف (نماد شكست محاصره)، تهيه خوراكي و پختن ميوه كال و گندم (خوردن ميوه‌ها و گندم به صورت خام در زمان پيكار با افراسياب به علت نداشتن فرصت و سختي و دشواري) و... نام برد كه به مرور، برخي از آنها منسوخ و برخي با تغييراتي ادامه یافت

 

Tجشن تيرگان (تيرماسيزه‌شو) در مازندران

از برگزاري جشن «تيرماسيزه‌شو»، كه در كتاب شرح بيست باب ملامظفر آمده، در سوادكوه، سنگسر، شهميرزاد، فيروزكوه، دماوند، بهشهر، دامغان، ماها، ساري، بابل، آمل، نوشهر، شهسوار و طالقان خبر داريم» (روح‌الاميني، 1378: 108) ولي امروزه در مازندران برگزار مي‌شود.

در شب سيزدهم آبان ماه، خانواده‌ها و خويشاوندان نزديك در خانه بزرگ فاميل، با تدارك قبلي جمع مي‌شوند. اين گردهمايي با پذيرايي و اجراي مراسمي كه ويژه اين شب است تا ديروقت ادامه مي‌يابد.

مراسم لال شو (شب لال)[vi]  و چوب خوردن از لال (لال نمادين)، گرفتن فال حافظ، درخواست هديه و خوراكي از خانه‌ها به طور ناشناس (از دريچه، پنجره و …) و تهيه غذاها و خوراكي‌هاي مخصوص (از جمله گندم برشته شده) از جمله اداب و رسوم و اعمالي است در اين مراسم اجرا مي‌گردد.

 

Tجشن تيرگان در ميان زرتشيان:

در بين زرتشتيان يزد و كرمان در ماه تيرماه نیز مراسمي برگزار مي‌گرديد كه بسياري آن را يادگار جشن تيرگان مي‌دانند و با نام «تيرو جشن» (tiyu-jašn) در بين زرتشتيان معروف است. «مراسمي كه تا همين اواخر (به روايتي تا سي‌سال پيش) ميان زرتشتيان ايران مرسوم بود. اما متاسفانه با مهاجرت زرتشتيان از يزد و كرمان و اطراف به تهران و پراكندگي و عوارض ناشي از زندگي شهرنشيني، چندگاهي است كه اجراي آن مراسم زيبا  فقط در ذهن افراد مسن از نسل گذشته به شكل خاطرات باقي است.

گروهی بر این عقیده‌اند که،  اين جشن دوره‌اي ده روزه داشت، يعني از «تيرروز» از تيرماه، روز سيزدهم شروع و به «باد روز » (روز22) پايان مي‌گرفت. و اينگونه استنباط مي‌كنند كه تير آرش در «روز تير» پرتاب و در «روز باد» پس از طي ده روز سقوط كرده و از حركت ايستاده!

و به گفته شمس الدين صوفي دمشقي  «ديگر از اعياد ايرانيان… تيرجان است كه به گمان پارسيان روان‌هاي مردگانشان در اين روز برمي‌گردند و خوردني و آشاميدني‌هايي را كه براي آنان تهيه كرده‌اند مي‌خوردند. اين خوردني‌ها و آشاميدني‌ها را «خوراك روان‌ها» مي‌نامند. در اين روز لباس و پوشاك نو مي‌پوشند و نقل و شيريني و خوراكي‌هاي سنتي و ويژه مي‌پزند، شست‌وشو و غسل مي‌كنند. نيايش ميخوانند (خورشيد نيايش و مهرنيايش)». در اين روز، بچه‌ها با تارها نخي و رنگيني كه به مچ دست مي‌بستند در كوچه و خانه‌ها و بام‌ها مي‌دويدند و ترانه مي‌خواندند و كنار نهرها و جويها به آب مي‌پرداختند و يا به هم آب مي‌پاشيدند. و از مهم‌ترين چيزهايي كه در اين جشن تدارك مي‌ديدند، بندي بود از تارهاي هفت رنگ ابريشم يا نخ (شبيه رنگين‌كمان) که اين بند را «تيروباد» (Titu-bâd) مي‌ناميدند. از روزهاي پيشين از عيد، «تيروباد» در همه خانه‌ها مهيا مي‌شد. و روز جشن از كوچك تا بزرگ ان را به مچ دست يا به جايي از لباس بند مي‌كردند و و تا روز باد با خود نگه مي‌داشتند. آنگاه در روز مذكور، به دشت يا بام خانه رفته،بند را باز كرده و با فرياد و بانگ شادماني به باد مي‌سپردند.

در كتاب فرهنگ بهدينان درباره مراسم تير و جشن آمده است:

… در اين جشن، از «روز تير» تا «روز باد»، بند الواني به دور دست يا به جايي از لباس مي‌بندند و در «روز باد»، در محلي بلند آن را به باد مي‌دهند.

اين كردار، كنايت و اشاره‌اي در بردارد از عمل آرش كمانگير كه تير را رها كرد. (ايزد باد تير را در آن مسافت دور برد). و يه ياد آين رويداد و حادثه، بندها را به باد مي‌دهند تا دورها ببرد. از مراسم ديگر : فال كوزه، آب پاشي (از پشت بام، در خانه و گذر) و تهيه خوراكي‌هاي مخصوص و گندم برشته‌شده (تمثيلي از مواد غذايي زمان محاصره ايران) بازي (از جمله بادبادك بازي بچه‌ها)… سرفصل‌هاي اصلي مراسم اين جشن را تشكيل مي‌داد.

 

 

 



Tپی نوشت

 

[i] - این جشن های بیشتر جنبه دینی و اغلب توام با مراسم دعا و سرودخوانی بوده است و حتی واژه جشن از ریشه "یسنه" اوستایی، و به معنای ستایش و پرستش است

[ii] - گاهشماري ايران پيش از اسلام، متشكل از 365 روز بود و سال به جاي هفته، دوازده ماه سي روزه داشت كه با اين محاسبه، پنج روز باقي مي‌ماند(360=30×12). اين پنج روز، پس از آخرين روز از ماه اسفند(يعني روز 360) قرار مي‌گرفت كه «پنجه»، «پنجه دزديده»، «خسمه مسترقه» يا اندرگاه خوانده مي‌شد؛ اين 5 روز را كه همزمان با يكي از شش «گهنبار» است جشن مي‌گرفتند.[ii] روزهاي ماه نيز، نامي معين داشت. اين نام‌ها از نام ستارگان، امشاسبندان و ايزدان گرفته شده كه به ترتيب عبارتند از:اورمزد (روز اول)، بهمن (روز دوم)، ارديبهشت (روز سوم)، شهريور (روز چهارم)، سپندارمذ (روز پنجم)، خورداد (روز ششم)، اَمرداد (روز هفتم)، دي به آذر (روز هشتم)، آذر (روز نهم)، آبان (روز دهم)، خور (روز يازدهم)، ماه (روز دوازدهم)، تير (روز سيزدهم)، گوش/گئوش(روز چهاردهم)، دي به مهر (روز پانزدهم)، مهر (روز شانزدهم) ، سروش (روز هفدم)، رشن (روزهجدهم)، فروردين (روز نوزدهم)، ورهرام (روز بيستم)، رام (روز بيست‌ويكم)، باد (روز بيست‌ودوم)، دي به دين (روز بيست‌وسوم)، دين (روز بيست‌وچهارم)، ارد (روز بيست‌وپنجم)، اشتاد (روز بيست‌وششم)، آسمان (روز بيست‌وهفتم)، زامياد (روز بيست‌وهشتم)، مانتره‌سپند(روز‌بيست‌ونهم) و  انارام (روز سي‌ام)

وجود اين 12 روز در ميان اسامي روزهاي ماه سي‌روزه مبناي جشن‌هاي دوازدگانه ايران باستان مي‌باشد. بدين ترتيب كه يك روز هم‌نام ماه، در هر ماه وجود دارد و و هرگاه آن روز فرا مي‌ رسید مردم جشن مي‌گرفتند. اين جشن‌ها عبارت بودند از : فروردينگان (19 فروردين ماه)، ارديبهشتگان (13 ارديبهشت ماه)، خوردادگان (6 خردادماه)، تيرگان (13 تيرماه)، ا‏َمردادگان (7 اَمردادماه)،، شهريورگان (4شهريورماه)، مهرگان (16 مهرگاه)، آبانگان (10 آبان‌ماه)، آذرگان (9 آذرماه)، ديگانه (8،15 و 23 دي ماه)، بهمنگان (2 بهمن‌ماه) و سپندارمذگان (5 اسفندماه).

 

[iii] - از پادشاه پيشدادي، كه شيوه كشت و كار، كندن كاريز، كاشتن درخت، کشف آتش (یکی از مناسبت‌های جشن سده) و... را به او نسبت مي دهند.

[iv]- به اين بهانه در سال 1383  انتشارات كاروان با گرد آوردن نويسندگان، اين روز را جشن گرفتند.

 

[v]- رسم آب‌پاشان از مراسم معتبر و مشهوري است كه  در كتب تاريخ و سفرنامه‌ها اكثرا به نوروز نسبت داده شده است. در توضيح اين مسئله اينگونه آمده كه:‌«به موجب عدم اجراي كبيسه، نوروز از محل طبيعي خود، يعني اعتدال بهاري، تغيير يافته بود و و از سوي ديگر در زمان معتضد به موجب تعيين هنگام اخذ خراج و ماليات آغاز سال را در تابستان قرار داد. و دنبال اين تشت رسم شست‌و شو و آب پاشيدن مقارن با جشن نوروز شد.    

[vi]- در فرامرز كلا، كسي كه بايستي لال باشد، در غروب آفتاب در آب سرد رودخانه مي‌رفت كه از شدت سرما قدرت صحبت كردن نداشته باشد.

 

 

Tمنابع

1.   آموزگا، ژاله (1380)، « تاريخ اساطير ايران»، چاپ سوم، تهران: سمت

2. روح‌الاميني، محمود (1378)، «آيين‌ها و جشن‌هاي كهن در ايران امروز: نگرش و پژوهشي مردم‌شناختي)، چاپ دوم، تهران: آگاه

3.   رضي، هاشم (1380)، «گاه‌شماري و جشن‌هاي ايران باستان»، چاپ اول، تهران: بهجت

4.   درفش كاوياني: ويژه‌نامه جشن خردادگان، چهارم خردادماه1384، شماره 3

5. صفی زاده، فاروق: "شادی و نشاط، رمز موفقیت در ایران باستان"، ماهنامه موفقیت، سال دوم، فروردین 1379، شماره 19، ص­ص 21-19

6. مرادی غیاث آبادی، رضا: "راهنمای زمان جشن ها  و گردهمای های ایران باستان"، /www.ghiasabadi.com

 

 * این مقاله در روزنامه جام جم- شماره ۵۰۲۰- ۲۶ تیر ۱۳۸۶                            به چاپ رسیده است 

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:20 |  لینک ثابت   •