تبليغاتX
::کهن آئین های ایرانی در بوته فراموشی::

دوشنبه بیست و چهارم دی 1386

جایگاه اعداد در فرهنگ مردم ایران

چكيده:

زمانیکه فیثاغورث و پیروانش این نظريه را ارائه نمودند که «تمام جهان هستي بر اساس اعداد ساخته و پرداخته شده‌ است »[1]  مطمئنا حوزه زندگی اجتماعی و فرهنگی جوامع بشری را نیز در نظريه پردازي خود مدنظر داشته­اند. چرا که در این عرصه نیز اعدادی حضور دارند که علاوه بر ارزش کمی، از جایگاه و ویژگی­های کیفی و معنوی عمیقی برخورد می باشند. به طوری که وجه کمّی این اعداد در پس این خصلت، فراموش شده و باورها، اعتقادات و ویژگی­های دیگر و گاها متفاوت به خود می­گیرند. اعدادی چون هفت (نماد تقدس و خوش یمنی و تمامیت مانند سفره هفت سین، هفت امشاسبند و ...)، چهل (نماد کمال و تمامیت، مانندچله نشینی، چهل سالگی : سن کمال)، سه: (در باور مردم، شمارگان یک و دو، در حوادث و امور معلق است و باید سه را به دنبال داشته باشد تا کامل شود و ضرب­المثل "تا سه نشه، بازی نشه" (اسدیان:59:1384) و همچنین سه منش کردار نیک، گفتار نیک و پندار نیک در آيين زرتشت، سه مرحله وجودي فروهرها (ارواح): مرحله پيش از هستي‏، مرحله زندگي زميني، مرحله زندگي پسين، اقالیم سه­گانه: وجود، علم و حیات، موید همین دیدگاه می­باشند) [2]، چهار (اصل و ریشه طبیعت جاودان: چهار عنصر حیات، چهار فصل سال ، چهار دوره سه هزار ساله جهان در اساطیر زرتشتی و نشانه استحکام و موزونی: چهار جهت، چهار ستون بدن انسان و چهار گوشه)[3] ،  سيزده (نماد نحسی و بديمني: اساطیر ایران: عمر جهان دوازده هزار سال است و در پايان دوازده هزار سال (اغاز هزاره سیزده)، آسمان و زمين در هم خواهد شد. سیزده بدر؛  تورات: برخورد ستاره  دنباله دارى با زمين در روز سيزده  فروردين، مسیحیت: در آخرين غذاى حضرت عيسى (شام آخر)، سيزده نفر بر سر سفره بوده اند، و خيانت يكى از آنان موجب مصلوب شدن مسيح شده است، گرفتارى حضرت مسيح در روز سيزدهم ماه )(حسن­زاد، 1385: 4) و ...؛ كه هر كدام با داشتن خصلت‌هايي همچون مقدس، خوش‌يمن، بديمن، نحس و …  رفتار، اعتقادات و عملكرد مردم را تحت تأثير قرار می­‌دهند.

موضوع این مقاله نیز بررسی جایگاه اعداد مقدس و خوش­یمن هفت و چهل  در فرهنگ مردم ایران می­باشد. از اینرو پس از توضیحاتی در این خصوص، نمونه­هایی دال بر حضور برجسته این اعداد در عرصه­های مختلف فرهنگ­ عامه و زندگی  مردم ارائه می­گردد.

 

 به­طورکلی، در باور عامه مردم، اعداد به دو دسته خوش یمن (مقدس) و بدیمن (نحس) (+ اعدادی که در این دو مقوله و همچنین بحث ما نمی گنجند و می توان بدانها عنوان "اعداد خنثی" برگزید)تقسیم می­شوند که بر اساس این باور، دسته اول، باعث خوش شانسی شده و دسته دوم بدشانسی به همراه دارد. این امر در تمامی جوامع و فرهنگها وجود دارد. به عنوان مثال در  "چین و تایوان به دلیل شباهت تلفظ عدد چهار به کلمه "مردن"، نحس  و منفورمي­باشد . و از اینرو، در بيشتر هتل­ها؛ طبقه یا اتاقی با شماره چهار ساخته نمی­شود و حتی در چینش صندلی­ اتوبوسها نیز، صندلی با شماره چهار وجود ندارد. ویا در بيشتر کشورهای اروپايی و آمريکای شمالی، نسبت به عدد سیزده دیدگاه­ها و باورهای منفی وجود دارد. مثلا اگر سيزدهم ماهی از سال، با روز جمعه مصادف گردد، آن را نحس تلقی می­کنند." ((www.aryasoft.biz این عدد یکی از عمومی­ترین و شناخته­شده­ترین عددی است که در ایران و اکثر کشورهای دیگر به نحسی شناخته شده و از آن دوری می­جویند. مثلا در ایران اگر از کوچه پس کوچه های برخی شهرها گذر کنیم، هنوز پلاکهای 1+12 را خواهیم دید که ساکنانش برای در امان مانندن از نحسی عدد سیزده، آن را جایگزین عدد واقعی پلاک که 13 است، کرده­اند. و حتی برخی با وحشت از جادوی عدد سیزده، در هنگام شمارش، با گفتن واژه "زیاده" از آن می­گذرند، و جالب اینکه هواپیماهای بسیاری از شرکتهای هواپیمایی نیز به مانند شرکت هواپیمایی هما، با توجه به این باور عامیانه، صندلی ردیف سیزده ندارد!  و از سوی دیگر، نامبارکی و نحسی این عدد در باور مردم، زمینه­ساز مراسم سیزده­بدر گردیده است که در پی این اعتقاد، برای رهایی از شَر آن، به دامان طبیعت پناه برده و نحسی سیزده را با خوش­گذرانی، خوش­گویی و خوش­خوری به در می­کنند، تا شاید در تقسیم بلا، فراموش شده و از قلم بیفتند! (هرچند بسیاری با رد این بحث، معتقدند در فرهنگ ایران هیچ روزی نحس نبوده و همه روزها مقدس و مبارک می­باشند. و پناه بردن به دامن مام طبیعت را مربوط به الهه باران می­دانند که روز سیزدهم فروردین به آن متعلق است)

علاوه بر آن، اعداد دیگری نیز وجود دارد که در فرهنگ عامه از چنین خاصیتی برخوردارند ولی به دلیل پراکنندگی و نادر بودن آن، کمتر مورد توجه می باشد. مثلا در باور مردم سنندج، عدد 46 بسیار نحس و تنفرانگیز می­باشد. به طوری که این مسئله، به معضلی در اين شهر تبديل شده است.  این عدد به حدی در شهر سنندج مطرود می باشد که برخی از ساکنان اين شهر که پلاک منزلشان46 است اقدام به برداشتن آن می کنند. هم­اکنون اين عدد در بين مردم سنندج آنچنان نحس و زشت تلقی می شود که بر قيمت کالاهايی که شماره سريال يا پلاک آنها دارای اين عدد باشد، تاثير گذاشته است  .مثلا سيم کارت­ تلفن همراه­هایی که شماره آنها حاوی عدد 46 است مشتری ندارد و قيمت آن کمتر از شماره­های دیگر است (همان)

 در مقابل این اعداد نحس، اعدادی به مانند هفت و چهل، از جمله اعدادی هستند که با تصور هاله­ای از تقدس و تبرک برای آنها، در اکثر جوامع و فرهنگ­ها، از ارج و منزلت خاصی برخورد می باشند.

در بین ما ایرانیان، عدد هفت، گل سرسبد اعداد مقدس و خوش یمن می باشد. حضور این عدد در نامگذاری بسیاری از مراکز خرید و فروش، مراکز فرهنگی، کوچه ها، میادین (ميدان هفت حوض)، محصولات  و ... جزئی­ترین بازتاب این جایگاه می باشد.

به طور کلی، هفت عددي است معروف. شماره هفت از ديرباز مورد توجه اقوام مختلف جهان بوده، و  اغلب در امور ايزدي و نيك بكار مي‌رفته است. وجود عواملي مانند تعداد سياره‌هاي مكشوف جهان باستان و همچنين رنگ‌هاي رنگین کمان (زرد، آبی، نارنجی، سرخ، بنفش، سبز و نیلی)[4]،  بازگوی رحجان و جنبه ماوراء طبيعي اين عدد گرديده است.  و اين امر در فرهنگ مردم ايران مانند بسياري از فرهنگ‌هاي جهان به طور برجسته‌اي نمايان مي‌باشد. به طوري كه در طول تاريخ ايران (چه پيش از اسلام و چه بعد از آن) در اعتقادات، باورداشت‌ها، مراسم و آيين‌ها، ادبيات و حتي صحبت‌هاي روزمره و عاميانه مردم و … شاهد حضور و نقش عدد هفت مي‌باشيم.

در طالع‌بيني آريايي، در معرفي اين عدد چنين آمده كه: «عدد 7، نماد و جوهره از خودگذشتگي، اخلاق‌مداري، اشراق و شفقت، پاكي، روشنايي، ذات منزه آفريدگار، نيروي آفرينش و جهان هستي و معنويت است. عدد سحرآميز هفت، همگام با تحركات هستي است و خرد را پيروز مي‌كند. و هر كسي طالعش تحت تاثير عدد هفت باشد آن را خوش‌يمن مي داند...» (فاروق صفی­زاده، 1383:164 )

 و طبق نظر ریاضیدانان "عدد هفت‌ كه‌ جمع‌ اعداد سه‌ و چهار است، به‌ سبب‌ شكل‌ هندسي‌ مثلث‌ و مربع‌ كه‌ اشكال‌ همگن‌ و كامل‌ به‌ شمار مي­­آيند، نمايانگر كمال‌ و به‌ شكلي‌ نمادين، به‌ مفهوم‌ كثرت‌ و تكامل‌ است." (www.tebyan.net)

این ویژگی عدد هفت فقط در حوزه ریاضی خلاصه نمی­شود بلکه ردپای آن را در اکثر جوانب زندگی و
حوزه­های فرهنگ عامه و به خصوص محاورات روزمره مردم
نیز می­توان دنبال کرد. به عنوان مثال اصطلاح «هفت قلم آرايش » (= «هر هفت كرده»، «هفت ونه»، «هفت رنگ»)، به معنای استفاده از هفت نوع لوازم آرايشي نیست، بلكه كنايه از «آرايش بسیار و فراوان» مي‌باشد. و یا وقتی به انجام رسيدن کاری، مراحل و دشواری بسیاری داشته باشد گفته می شود از " هفت خوان" باید گذشت  و یا وقتی در جمعی سرو صدا زیاد باشد، گفته می شود " صدا آنقدر بلند است که تا هفت خانه می رود" و یا کسی که جان سخت باشد گفته می شود " فلانی هفت جان دارد" و یا " هفت کفن پوساندن" کنایه از فوت کسی در زمانهای بسیار دور می باشد. در تمامی این نمونه ها، هفت ، معنای فراتر از رقم "هفت" گرفته و به مفهوم بسیار و کمال نمود می یابد. و این نظر که سفره هفت سین در ابتدا، هفت­چين به معنی «بسيار بچين» بوده است، نیز برگرفته از همین برداشت معنایی می باشد.

و حتی طبق نظری، "هفت با نقطه اوج عمر که 63 (9×7) يا (7-70) باشد ارتباط پيدا مي کند. 63 سني است که پيامبر اسلام در آن سن وفات يافت. ترکمن­هاي ايران وقتي به سن 63 سالگي مي­رسند مراسم خاصی برپا مي­کنند." [5] (نورآقایی، www.chn.com)

و اما در خصوص قدمت‏، نقل است "سومريان قديمي‌ترين قومي هستند كه به عدد هفت توجه داشته­اند. " (صادق­زاده، 1376: 69)

و درخصوص دین زرتشت (به عنوان مذهب قبل از اسلام ایرانیان) نیز عدد هفت همواره جنبه مقدس و اهورایی داشته و دارد. در این آئین، آداب و رسوم و اعتقادات فراوانی وجود دارد که   نشأت گرفته از همين جايگاه و ارزش مي‌باشد. "آئين‌هائي مثل «هفت سين» نوروزی که بسیاری هفت سياره (هفتان) را در امر تقدس اين عدد مؤثر دانسته و گمان بر اين دارند كه اگر كسي هر هفت را در اختيار داشته باشد، نظر لطف هر هفت سياره را به خود جلب کرده و خوشبخت می شود. "

 در این دین و فرهنگ ،  به هفت امشاسپند و هفت عامل شر(سرديوان)[6] و هفت آتشكده مقدس[7] و هفت ستاره و هفت آسمان ( :پرده هفت رنگ نیز کنایه از آسمان است)، هفت اقلیم[8]، هفت دریا، هفت کوه، هفت شبانه‌روز بودن وجود زرتشت در خرد اهورامزدا و 

همچنین می­توان، رد پاي عدد هفت را در دیگر اديان توحيدي (اسلام، مسيحيت ويهوديت) و كتب آسماني نيز دنبال نمود و به نتايج جالب و مفيدي دست يافت: در تورات نقل است كه "هفت نر و ماده را با خود برگير تا نسلي بر جهان بماند". هفت معجزه از 33 معجزه را مسيح در انجيل ذكر نموده. در اين كتاب، از هفت روح پليد صحبت شده است؛ و به نظر فرقه كاتوليك، هفت نوع شادي و هفت غسل تعميد وجود دارد.

در اسلام و قرآن (که خود مشتمل بر هفت موضوع دانسته شده است) نیز تقدس و عظمت عدد هفت بحثی عمیق می باشد. "در انديشه هاي اسلامي، نخستين عدد کامل، هفت است" (نورآقایی، www.chn.com) و با مراجعه به سوره‌هايي همچون بقره، يوسف، بني‌اسرائيل، فصل، كهف و … اين عظمت عدد هفت را درمي‌يابيم. "آيات بسياري در قرآن مي‌توان يافت كه همه نشانگر آفرينش آسمان‌ها و زمين و استواري آنها در تحت حكم الهي بر عدد هفت است و نشانگر عدم تغيير و تبديل در آفرينش الهي و دليلي هم بر تقدس كمال اين عدد است: آسمان و زمین، هردو هفت طبقه دارد، و هفت ملک (=فرشته، موکل بر آنند)، جهنم هفت طبقه دارد. گناهان اصلي هفت عدد است؛  علاوه بر اينها مواردي چون هفت بار طواف دور كعبه، قرار گرفتن هفت عضو بدن هنگام نماز، پاك شدن اشياء ناپاك با هفت بار شستن، هفت نفر قاري قرآن معروف در اسلام، هفت سال خشكسالي  و هفت سال فراواني به عنوان تعبير هفت گاو لاغر و هفت گاو چاق در خواب فرعون و.... از ديگر نمودهاي حضور اين عدد در اسلام مي باشد." (صادق‌زاده،1376، ص‌ص‌ 69-71) و به "نگاه اهل حق، خداوند دارای هفت تجلی است" (اسدیان، 1384: 65، به نقل از زرین­کوب)

و جالب اینکه، ارج و قرب اينچنيني عدد هفت با صدور اسلام در ايران زرتشتي‏، تقويت و مضاعف گرديد. چرا كه ايرانيان در عين گرویدن به دین اسلام و پذیرفتن اصول، عقاید و آداب آن، برخي از اعتقادات و آداب و رسوم ملي و ديني گذشته خود را كه منافاتي با دين اسلام نداشت‏، حفظ نمودند.

علاوه بر اديان، با تورق تاريخ اساطير نيز به موارد بسياري از تجلي اين عدد سحرانگيز برمي‌خوريم. در تاريخ اساطير ايران مي‌خوانيم كه اهورامزدا هفت صفت دارد: نور، عقل نيک، راستي، درستي، قدرت، تقوي، خير، فناناپذيري؛ وجود زرتشت در خِرد اهورامزدا، هفت شبانه روز می باشد. مشيه و مشيانه (به عنوان نخستين زوج آدمي)، هفت جفت فرزند به دنيا مي‌آورند و براي ادامه نسل بشر هر كدام روانه يكي از هفت كشور مي‌شوند، هفتمین آفریده مقدس و نیک هرمزد، آتش است که درخشش او از روشنی بیکران هرمزد است و یا در داستان مسافرت ایشتر (الهه آفرینندگی و باروری)  به زیرزمین، روایت است که این الهه برای رسیدن به زیرزمین از هفت دروازه عبور نمود. 

و موارد دیگر: "هفت­گونه خط دبیری که اهریمن پنهان کرد ولی تهمورث آشکار ساخت" (صفی­زاده، 1383: 167)، بنا نهادن هفت كاخ در بالاي كوه البرز توسط كيكاوس پس از يافتن فرمانروايي مطلق بر هفت كشور و تمامي ديوان و آدميان، كشته شدن زرتشت در سن هفتاد سالگي (مشتق عدد هفت)، هفت گنج[9] و عجايب هفتگانه بارگاه خسرو وپرويز كه در هاله‌اي از اسطوره مي‌باشد [10]

در ادبيات ايران ( مكتوب و شفاهي ) نيز این مسئله قابل تعمق می­باشد. چراكه ادبيات محل انعكاس باورهاي انساني اعم از اعتقادي، اخلاقي، اجتماعي، علمي و ... مي‌باشد. و اکثر شاعران و نويسندگان  به آن توجه خاصي نشان داده‌اند، تا بدانجا که در همه افسانه‌ها، قصه‌ها و دیوان اشعار به این عدد برمي‌خوريم.  شاعراني چون فردوسي با «هفت‌خوان رستم»، "هفت­خوان سهراب"، "هفت پهلوان"[11] و داستان" هفتواد"، نظام گنجوي با «هفت پيکر»، عطار نيشابوري با «مراحل هفتگانه سير و سلوك»[12] و "هفت شهر عشق" (هفت‌ شهر عشق‌ را عطار گشت‌ /ما هنوز اندر خم‌ يك‌ كوچه‌ايم‌) ، جامی با " هفت مثنوی"[13]، خواجه عبداله‌انصادي با «هفت حصار» ، دكتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي با «آسياب هفت سنگ»، «كوچه هفت‌پيچ»، ‌«اژدهاي هفت سر» و «ناي هفت بند» و …

با سابقه اینچنین عدد هفت ، مطمئنا حضور برجسته آن در حوزه فرهنگ عامه مردم ایران، نیز امری بدیهی و قابل پیش بینی است. همچنانکه با دقت در زوایای مختلف زندگی مردم نیز این موضوع، به تایید می­رسد. همواره در طول تاریخ ایران آداب و رسوم، مراسم، باورها، اعتقادات، افسانه ها و اعمالی بسیاری وجود داشته که بازتاب جایگاه والای این عدد می­باشد. کافی است به موارد ذیل که تنها در حکم مشتی از یک خروار می باشد، دقیق شویم:

¥ ابوریحان بیرونی، سفره هفت سین را از زمان جم می داند. و نقل می کند: "چون جمشید بر اهریمن که راه خیر و برکت و بارش باران و سبز شدن گیاهان و نعمت و فراوانی را بسته بود پیروز شد، دوباره خیر و برکت و نعمت باران و سبز شدن گیاهان شروع شد و به همین جهت مردم گفتند: "روز نو" آمد و هرکس از مردم برای تبرک، طشتی جو کاشت و این آئین بماند که در این روز گرداگرد سرای، هفت­گونه غلات برهفت استوانه می­کاشتند. و از آن روز، حضور هفت حبوب، هفت گرده نان از هفت حبوب پخته شده، هفت شاخه گیاه، هفت خوشه، هفت جام سپید، هفت درهم سپید، هفت شمع و هفت چیز که مطلع­شان با سین است در خوانی که گاه به هفت خوان (هفت سینی، هفت قاب) می­رسید در دوره­های مختلف رواج گردید." (همان: 392-391)

¥ در "خور" رسم  است که در هفت طاقچه حیاط، جو می­کارند و می گویند "باغو" سبزه کرده اند. همچون  ايران کهن، که "بـيست و پنج روز پيش از نوروز، در ميدان شهر،  دوازده یا هفت ستون از خشت خام در اطراف حیاط دربار و یا میدان شهر برپا کرده و بر فراز هر ستونی، نوعی دانه از حبوبات می کاشتند (هنری، 1353 :52)

¥ از گذشته، خوردن هفت نوع آجیل (آجیل هفت رنگ) بی نمک در شب چهارشنبه­سوری مرسوم بوده و آن را خوش شگون می­دانند. در گذشته این آجیل توسط خود افراد تهیه می شد و جهت پاک کردن آجیل، "هفت دختر باکره" به خانه دعوت می شد... همچنین در برخی شهرها و روستاها به مانند لاریجان در این شب، آشی تهیه می شد که در آن هفت نوع بُنشن، هفت جور سبزی و هفت ترشی می­ریختند و بدین مناسبت "هفت ترشی آش" نامیده می­شد. (همان : 41)

¥ در آذربایجان مرسوم است برای شب چهارشنبه سوری هفت نوع خوراکی شیرین (هفت لون )،  هفت دانه روغنی، و هفت نوع شیرینی تدارک دیده می شود.

¥ در مازندران، صبح روز چهارشنبه آش هفت ترشی، درست می‌کنند. آشی که هفت نوع ترشی مانند آب نارنج، آب لیمو، آب انار، سرکه، گوجه سبز، و آب ازگیل در آن می‌‌ریزند.

 

¥ در اصفهان در چهارشنبه سوری رسم بوده که پس از عبور از مقابل هفت فروشگاه عطاري، نهايتاً از يكي اسپند خريده و در خانه آن را با بخور به نشانه تركيدن چشم حسود و بدخواه، دود مي كنند. و مردم گيلان نیز با آداب خاصی به خرید آينه و اسپندِ هفت‌رنگ و گمَج (ظرف سفالي ) می روند (همان : 31)

¥ بعضی از مردم گردو شکستن را در گشوده شدن بخت موثر می دانند. دخترهای دم بخت در ایامی به مانند چهارشنبه سوری هفت گردو و مقداری نبات به کارگاه کوزه­گری و یا شیشه­گری می بردند. کوزه­گر آنها را پشت چرخ کوزه­گری می­نشاند و هفت بار چرخ را می­گرداند و در هربار یک گردو را می­شکست.(همان :37)

¥ در آذربایجان در شب چهارشنبه سوری، هفت بار پریدن از روی آتش را خوش یمن می دانند. و گاها به جای یک تل آتش، هفت تل آتش در یک ردیف روشن می کنند و از روی همه آنها می پرند. (هدايت، 125:1379) این رسم در اغلب مناطق ايران ازجمله مازندران‏، خراسان و ...  نیز معمول می­باشد.

¥ در روستاهای کردستان پیش از طلوع آفتاب روز چهارشنبه، کوزه نویی را به کنار جویها و آبهای روان برده و از هفت چشمه پر از آب می کنند و سه بار از روی آن می­پرند. (هنری،1353: 31)

¥ در هنگام تحویل سال همواره در بين خانواده­هاي ايراني مرسوم بوده كه  پس از خواندن دعاي سال تحويل، هفت سوره يا هفت آيه از قرآن را که با کلمه «سلام» آغاز مي­شود، مي­خوانند. و یا اینکه به وسیله زعفران بر روی کاغذی،  هفت سلام نوشته و در آب می گذارند. و خوردن این آب را در زمان تحویل سال، متبرک می­دانند. چرا که معتقدند با خواندن اين آيات، آفت­ها و بلاهاي آسماني و زميني و شيطان را از محيط خانه و خانواده دور مي­کنند و سلامت و آرامش را به خانه در سال نو مي آورند. "همچنانکه در سنت شیعه نیز روایتی است بر این موضوع: كه هر كه اين هفت آيه مشتمله بر هفت‏سلام را در روز نوروز بر كاسه چينى به مشك و زعفران بنويسد و به گلاب بشويد، هر كه از آن آب بخورد تا سال ديگر هيچ المى و دردى به وى نرسد، و اگر گزنده‏اى وى را گزد زهر بر او كار نكند به قدرة الله تعالى." (جعفریان، www.balagh.net) و در برخی مناطق این هفت سلام، بر "غولونگ آب"(زردآلو و قیسی خشک شده را که د رآب خیس کنند) می­خوانند .

¥ در زنجان رسم بوده، دختران، برای بخت گشایی ، به آب انبار می رفتند و هفت گره بر جامه­شان می­زنند و از پسران نابالغ می­خواستند تا آن هفت گره را بگشایند. (رضی، 1380: 258) و دختران شیرازی از شب قبل سیزده بدر یک نخ تابیده هفت رنگ ابریشمی را به کمر بسته و صبح روز سیزده پیش از طلوع خورشید- پسر بچه نابالغی را وادار می­کردند که گره از کمرشان باز کند تا بختشان گشوده شود. (هنری، 1353: 77)

¥ در گذشته طبق باور عامه آب هفت گَری"، سبب بخت گشایی می شد. بر اساس مطالب نگاشته شده در کتاب "از خشت تا خشت" آب هفت گری، آبی بود که مادر دختر – یا کس دیگر- از هفت دکان که نام شغلشان به "گَری" پایان می­یافت،(مثل آهنگری،مسگری، شیشه گری و...) می گرفت و پس از انجام کارهایی، طبق آدابی به نیت گشایش بخت به روی سر دختر می ریخت (کتیرایی، 97:1348)

¥ در ساری دختران صبح زود سیزده بدر از خواب برمی­خیزند و به نزدیکترین جوی خانه­شان رفته و هفت بار از جوی آب می پرند و هر بار نیت خود را تکرار می کنند.

¥ در آذربایجان رسم بوده که در روز سیزده بدر در راه بازگشت به خانه، هفت سنگ از زمین جمع کرده و به نماد دور ریختن بیماری و نحسی پشت سر خود می انداختند.

¥ در روستای "حسن لنگی" بندرعباس، در روز سیزده به­در ، شتران را با منگوله هایی به نام "گُل گُلوم پنگ" زینت می دهند که  از ابریشم هفت رنگ تهیه شده است. و با آن به سیزده بدر می­روند. (هنری، 1353 :78-77)

¥ خوان جشن مهرگان همانند سفره نوروزی می­باشد ودر آن بجز آئينه ، تخم مرغ رنگ شده ، جام پراز آب با ماهى سرخ، نانی تهیه شده از آرد هفت نوع دانه به نام "دُرون" و هفت­گونه شيرينى مکمل سفره جشن مهرگان ميباشد.

¥ در جشن­های زردشتی سه انار (به نشانه گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک) قرار دارد، که بر روی هرکدام هفت شمع می­افروزند (همان: 61)

¥ در خصوص علت پیدایش جشن آبریزان گویند که در زمان فیروز پسر یزدگرد، پس از هفت سال قحطی، باران باریدن گرفت و مردم شادی کنان به یکدیگر آب پاشیدند و از آن موعد، این رسم مرسوم گردید. (رضی، 1380: 384) 

¥ مرسوم بودن بندهای «تيروباد» (Titu-bâd)  از تارهاي هفت رنگ ابريشم يا نخ (شبيه رنگين‌كمان) در جشن "تیرو جشن" زرتشتیان (جشن تیرگان). (همان: 664)

¥  بادبره/ بادبزه،روز بیست و دوم ماه بهمن می باشد و در خصوص  این روز روایت است: "هفت سال در ایران باد نیامد. در این روز شبانی پیش کسرا آمده گفت: دوش آن مقدار باد آمد که موی بر پشت گوسفندان جنبید. پس از آن روز نشاطی کردند و خوشحالی نمودند و به این شهرت یافت. و سالیانی پس از آن بدان خاطر جشن بادبره برگزار شد. (رضی، 1380: 722و685)                  

¥ در روستای نخل ناخدای بندرعباس، در شب چهارده صفر فالی مرسوم است که در آن یک کاسه آب از چاه برمی­دارند و هفت برگ از درختی که خار نداشته باشد (مثل ابریشم، انار و ...) روی آب قرار می­دهند... (هنری، 1353: 40)

¥ ***در استان كهكيلويه و بوير احمد به مانند بسیاری از اقوام دیگر ایرانی، مدت جشن و پايكوبي براي يك عروسي سه الي هفت روز تعيين مي شود. پس از اينكه عروس به خانه بخت رفت به مدت سه روز تا هفت روز  با كسي ديدار نمي كند.

¥  در شهرهای گیلان، خانواده عروس هفت روز پس از عقد، داماد را به شام دعوت و پاگشا می کنند

¥ در روستاهای گیلان، رسم است سه تا هفت بار عروس را در خانه داماد به دو رچاه آب و یا حوض خانه و اگر نباشد طشتی پر آب می­گردانند و عروس سکه­ای در آن می­اندازد. و در لرستان، عروس را هفت بار دور "تژگاه" (اجاق) خانه پدر می­گردانند وسپس به خانه داماد می برند.(اسدیان، 1384: 94)

¥ در روستاي نهاوند روز پيش از عروسي، عروس بسوي رودخانه رهسپار مي­شود و هفت كوزه را از آب پر و خالي مي­كند و سپس هفت مشت گندم به آب مي­ريزد.  (هانری ماسه، 1355: 16-15)

¥ در کاشمر  خانواده داماد در شب یلدا،  هفت سینی مسی آماده می­کند. هفت پارچه الوان روی این سینی­ها قرار می­دهند و درهر سینی برنج، گوشت، شیرینی و ... می گذارند و هفت نفر آن را تا خانه عروس حمل می کنند.(شعبانی اصل،  86و1385: 99)

¥  در ابیانه، برای تزئین سرعروس، زیور مجللی تهیه می کنند به نام "تنکه"، که معمولا سکه هایی در هفت ردیف بر آن دوخته می شود .( نظري داشلي برون و ديگران، 342:1384)

¥ در خراسان‏، رسم بر این بوده، عروس كه به خانه داماد می­رسید،  در سر راه وي يك كاسه آب و  هفت مَجمعِه (هفت سيني مسي گرد بزرگ) به صورت وارونه روي زمين قرار مي‏دادند و در وسط هر «مجمعه» يك گردو و يا يك بادام مي‏گذاشتند. که می­بایست عروس بعد از ريختن آب با هفت قدم از روي سيني­ها عبور کرده و با هر قدم يك گردو و يا يك بادام را زير پاي خود می­شکست. (شكور زاده‏، 1363:  201-200)

¥ در گذشته رسم بوده در اثناي خواندن صيغه نكاح، یک نفر از زنان حاضر، بوسیله سوزني با نخ هفت رنگ ، پارچه بالاي سر عروس و داماد را به صورت نمادین می­دوخت. (همان، 177:1363) و در گوشه­ای دیگر، دو تخم­مرغ را در هفت ادویه به نیت اولاد می­جوشاندند. و هفت جواهر در هاون می­ساویدند. (هدایت، 1379: 34)

¥ ***برگزاری مراسمی خاص در هفتمین شب ولادت نوزاد،  و آویختن هفت سنجاق از لباس نوزاد برای در آمان ماندن از آسیب جن­ها. که با نامها و آداب مختلف در اکثر مناطق ایران برگزار می گردد: یدی گئجه (Yeddi geja) به معنی هفت شب(آذربایجانیان)، پَمله پر (Pamela par) (لرستان)، شب شِشِه (نام جنی که در این شب ممکن است به نوزاد آسیب برساند)، شب خیز و ...

¥ در لرستان در شب هفتم تولد ،  پیرترین زن مجلس گوش نوزاد را سوراخ کرده و به آن گوشواره­ای با حلقه ای از طلا وهفت نگین بسیار کوچک فیروزه ای که در لرستان به آن "هفت محمدی" می گویند آویزان می­کند.

¥ در خراسان، شب شِشِه، نوزاد را از زير پاي هفت دختر نابالغ رد مي­كنند. و روي لچك نوزاد هفت سوزن مي­زنند تا آل از آنها بترسد و نزديك نشود. در اين موقع يكي از زنان حاضر در مجلس مقداري برنج در كف دست مي‏ريزد و دعاي هفت قل (هفت سوره كه با قل شروع مي شود) بر آن مي­خواند و  آنها را دور تا دور اطاق مي­گرداند (شكور زاده‏، 1363: 144) و در برخي مناطق ديگر در اين شب، نوزاد توسط هفت زني كه دايره‏وار نشسته‏اند، دست به دست گردانيده مي شود. (هانری ماسه، 1355: 38)

¥  چيدن بندناف بچه در روز هفتم تولد

¥ عَقیقه و نامگذاری کودک را در هفتمین روز تولد نوزاد، نیکو می­دانند. در حدیثی از امام صادق (ع) منقول است که : " فرزند را در روز هفتم تولد نام می نهند و پس از عقیقه، موی سرش را می تراشند و هم وزن آن، نقره یا طلا تصدق می کنند"(اسدیان، 40:1384)

¥  در بین اکثر مردم معمول است، سیسمانی در هفتمین ماه آبستنی عروس فرستاده می­شود.

¥ خواند سوره یاسین و هفت مبین برای زن آبستن، جهت در امان بودن وی از خطرات و مشکلات دوران بارداری (همان: 44)

¥ در برخی مناطق و روستاها وقتي بر بچه اي «چله افتاده» باشد، نزد دعانویس می روند و پس ازنوشتن دعا، بنابر دستور، هفت نخ سیاه و سفید باندازه قامت نوزاد می­خرند و به آن اورادی خوانده و بر بازوی راست نوزاد می بندند. و بعد چهل روز آن را به آب روان می سپارند.

¥ "در خرم آباد لرستان و [ و دیگر نقاط ایران] نذر می کنند اگر دارای فرزند ذکور شوند موی او را تا هفت سالگی نتراشند و آنگاه که کودک به هفت سالگی رسید و یا از آن گذشت، مویش را به نیت ماندگاری می­چینند و هم­وزن آن، طلا یا پول به ضریح امام رضا (ع) فدیه می کنند."  چرا که  بیشترین آسیب­ها و خطرها را تا سنین پیش از هفت سالگی محتمل می­دانند و این آیینها و نذرهاست که در واقع سبب ی­شود کودک ایمن بماند و از دوران خطر بگذرد و به وادی ایمن هفت مقدس و هفت سالگی گام نهد(اسدیان،1384: 43-42)  

¥ در قشم وقتی کودکی دیرتر از موعد راه بیفتد، او را در زنبیلی می نهند و دو نفر زنبیل را برمی­دارند و به همراه عده ای با خواندن اشعاری تا هفت خانه می روند و هر یک از هفت خانه، مقداری خوراکی در زنبیل می­اندازند. (همان:45)

¥ "در آذربايجان در گذشته وقتي در خانواده‌اي اولاد دختر زياد باشد، اسم هفتمين آنها را «قیزبس» يعني دختربس می گذاشتند تا اولاد بعدی پسر باشد.» و در برخی نقاط نیز پسردار شدن بعد از هفت دختر را بدشگون می دانستند(هدايت‏، 42:1379)

¥ در باور عوام هفت درب بهشت به روي مادري گشوده خواهد شد كه هفت دختر دارد. اما اگر پس از هفت دختر يك پسربه دنيا بيايد به فال بد گرفته مي‏شود. (هانری ماسه، 155: 22)

¥   

¥  *** برگزاری مراسم "شب هفت"، در هفتمین شب فوت افراد.

¥ در خور مردم اعتقاد دارند که روان انسان پس از مرگ تا هفت شبانه روز بر بالای خانه می ماند. چرا که  نگران بازماندگان است .(هنري، 14:1353)

¥ یکی از آداب دفن میت این است که می گویند: « بعد از دفن مرده، به یکباره نباید آن را ترک کرد. بلکه خوب است هفت قدم رفته و دوباره بازگردند. چون كه او چشم به راه است.» (هدايت، 66:1379)

¥  باوری عامیانه بر اینکه «اگر بچه قبل از هفت سالگی بميرد به بهشت می رود»

¥ برخی­معقدند«اگر كسي­شب در خانه‌اي باشد كه يك­نفر در آنجا بميرد، بايد هفت­شب متوالي­دیگر نیز در آنجابماند»

¥ اعتقاد به اینکه "هفت قدم دنبال تابوت رفتن ثواب دارد.» و« اگر مردي از کنار تابوتی گذشت، خوب است زير آن رفته و هفت قدم، آن را بدوش ببرد و يا اينكه هفت قدم، تابوت را مشایعت کند"(همان: 65) همچنان كه در كتاب «مردم شناسي روستاي ابيانه» آمده: «در ابيانه رسم است كه اهالي، هفت قدم به دنبال جسد حركت كنند و معتقدند كه اين كار ثواب دارد» .( نظري داشلي برون و ديگران،566:1384)

¥ *** در برخی مناطق كسي را كه در اثر چشم زخم ناخوش گردد، قدري اسفند و زاج سفيد را به نيت چشم زخم دود مي كنند. پس از سوختن آن‏ هفت جاي بدن ناخوش را خال مي گذارند.

¥ متداول بودن استفاده از  "هفت مهره"  برای دفع چشم زخم در بین مردم. و همچنین  " نزله بندي" که به وسيله ني و ابريشم هفترنگ انجام می­گیرد. (هدايت، 252:1379)

¥ کرمانیها رسم دارند براي برآمدن حاجات و دفع بلا، ماهي يك تا هفت مرتبه آجيل مشگل‌‌گشا (هفت رقم آجیل) تهیه کرده و به هفت نفر می­دهند.  (همان: 57)

¥ مردم خراسان، برای دفع بیماری از خانه و شفای بیمار خویش، آشی به نام "آش اَبودَردا " می پزند و بین فقرا تقسیم می کنند. این آش از هفت رنگ آجیل (منظور هفت نوع بنش و حبوبات) گدایی شده از هفت خانه ای که شخصی به نام فاطمه در آن زندگی می کند تهیه می شود. در مناطقی دیگر، برای ماندگاری و رفع بیماری و آفت از نوزاد، از هفت شخص محمد نام گدایی می‏کنند و با پولی که از این راه فراهم می­شود، پیراهنی برای نوزاد می خرند و بر او می پوشانند. (شكور زاده‏، 1363: 26-25)

¥ آش اُماج کُماج خراسانیها، از آردی که از سه یا هفت خانه ای که فاطمه نامی در آن زندگی می­کند، گرفته شده؛ به اضافه روغن، زعفران، ادویه،حبوبات­و سایر مواردی که از عطار سرگذر خریداری شده، تهیه می شود. (همان: 45)

¥  در بین ایرانیان معمول است سه روز و يا هفت روز بعد از حركت مسافر، «آش پشت‌پا» مي‌پزند.

¥  *** در دانش عوام، انسان موجودي است داراي "هفت اندام (دو دست‏، دو پا، سر و شكم و آلت تناسلي)". (هدایت، 179: 247)

¥ خراسانيها بر اين اعتقاند كه سالك ماده بر خلاف سالك نر كه يك دانه بيشتر نيست، هفت عدد است و بتدريج در هفت جاي بدن ظاهر مي شود (شکورزاده، 1363: 320)

¥  مردم مي گويند: «بليل در سال، هفت بچه مي آورد. يكي از آنها بلبل مي شود و باقي دگر سسك مي شوند»

¥ اعتقاد بر اینکه "هرکس در آئینه شکسته­ای، خود را نگاه کند،ت بختش ا هفت سال                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                           ش بسته می­شود"

¥ در بین مردم روایت است:«چون يوسف­شب در آينه نگاه­كرده­بود به اين­جهت هفت سال در زندان ماند.»(همان، 78)

¥ در بين برخي، اعتقادي­است كه مي­گويد« اگر مار کسی را دنبال­کند، وی بايد از هفت­جوي آب بگذرد» (همان،108)

¥ يك عطسه علامت صبر است و در جوابش مي گويند: عافيت باشد. و براي شكستن صبر هفت صلوات بايد فرستاد. (همان: 70)

¥ باور عوام بر اين كه «سگ هفت جان دارد» و اصطلاحا "هفت جان داشتن" را به كسي مي گويند كه در مقابل سختي­ها مقاوم و "جان سخت" باشد.

¥ اصطلاحي كه امروزه به عنوان «شش ماهه دنيا آمدن» رايج است در اصل "هفت ماهه دنيا آمدن"بوده و به كسي اطلاق مي­گردد كه بسيار عجول باشد. (هانری ماسه،1355: 27)

¥  در مورد کسی که در خواب عمیق باشد، میگویند:" هفت پادشاه را خواب می­بیند"

¥ در خصوص افراد بي­كس و كار و يا بد شانس و اقبال ‏، مصطلح است كه مي گويند : "در هفت آسمان، يك ستاره ندارد»

¥ قصه هاي  "هفت جفت كفش آهني"، "هفت تا عصاي آهني"‏، "پدر هفت دختر و پدر هفت پسر"و ... به عنوان قصه هاي فولكلور محبوب آذربايجانيان

¥ در نزدیکی شهر كرمان قلعه‌اي است معروف به "قلعه هفتدختران" و مي‌گويند كه در زمان اردشير بابكان، شخصي در آنجا بوده كه هفتدختر داشته.

¥  مردم سنگسر دب اكبر را «هفت برارك» مي نامند. و بر طبق افسانه‏اي كه دارند «دب اكبر» هفت برادري هستند كه از دست دشمني نامادري و به خواست خدا به آسمان مي روند تا جاودانه شوند. و «دب اصغر» خواهر شير خواره اين هفت برادر مي باشد. (اعظمي سنگسري، 48:1349)

¥  مردم خراسان بر اين باورند كه «قوس قزح» عكس «كوه قاف» است و رنگهاي ان انعكاس تابش آفتاب در هفت رنگ جواهراتي است كه كوه قاف از آن ساخته شده است. (شكور زاده‏، 1363: 345)

¥ در برخی مناطق، براي بند آمدن رگبار، هفت كچل زنده را اسم برده، نخی را به اسم هر كدام يك گره مي‌زنند و در حیاط و رو به قبله آويزان مي‌كنند. (هدايت، 50:1379)

¥ سرمه هفت جواهررا که ترکیبی از طلا و نقره و الماس و یاقوت و زبرجد و لعل و دُر می­باشد، قوی ترین سرمه دانسته می شود. .(کتیرایی، 331:1348) .از دیربار فلزات اصلی را هفت می دانستند و آنها را "هفت جوش"، هفت جسد"، " هفت گنجینه" ، " هفت گوهر"، "هفت جوهر"، " جواهر سبعه" و ... نیزمی نامیدند. ناصرخسرو در جامع­الحکمتین آورده: "جواهر هفت­اند از: زر، سیم، آهن، مس، ارزیز، سرب و سیماب" (معین،1338:126) و حضور هفت جواهر و جیوه را در سفره عقد نشان بر سفید بختی می­دانند. (هدایت، 1379: 35)

¥ يكي از بازيهاي آشناي كودكان و نوجوانان ايراني‏، بازی «هفت سنگ» می باشد. این بازي از دو تیم هفت نفره تشکیل می شود. و وسيله بازي، هفت قطعه سنگ متوسط به عنوان نشانه و تعدادي سنگ کوچک براي پرتاب است.                                  

 ¥و ...

 

 

علاوه بر هفت، عدد چهل ، نیز در زوایای مختلف زندگی فرهنگی، اجتماعی ومذهبی مردم ایران، معتبر و مقدس بوده و از جایگاه ویژه­ای برخوردار است. واژه های «چله نشستن»، «چل چلي» و «پيرا چله،‌ گرما چله» همگی، نشانه اهميت و جنبه نمادین و ماورائی اين عدد در فرهنگ ایران است .

در تائید این موضوع، در کتاب "آیین­های گذر در ایران" آمده است که:" عدد چهل، عدد کمال و مقدس است: به چله نشستن درویشان، ریاضت چهل روزه صوفیان، چهلم فوت (اربعین)، چهلم تولد کودک، چله تابستان و چله زمستان، چهل سالگی (سن كمال فكري انسان) سن انبعاث پیامبر (صلی الله). و اینکه حضرت یونس، چهل سال در دل ماهی (نهنگ) بود تا پالوده و پاک از کام او بیرون آمد" " (اسدیان، 57:1384)و هزاران مورد دیگر نمودهایی از جایگاه این عدد می باشد.

عدد چهل نیز گاه به مانند عدد هفت، ماهیت کمی خود را از دست داده و معنای کمال، تمامیت و فراوانی به خود می­گیرد. به عنوان مثال، همه می دانیم که کاخ چهل ستون فقط بیست ستون دارد. مقبره چهل تن شیراز ، شانزده قبر بیشتر ندارد ، و یا چراغهای چلچراغ، خیلی مانده به چهل برسد. و یا توپ و پارچه چهل تکه، واقعا شامل چهل تکه نمی باشد و ...

انا کراسنولسکا (Anna krasnowolska)، پژوهشکر لهستانی  در خصوص وجود دوره­های خاص چهل روزه در زندگی افراد می نویسد:" ... در آیین­های خانوادگی چله، دوره چهل روزه­ای است که شخص و موجودیت او با یک وضع مهم و حساس برخورد پیدا می کند. این مواقع عبارتند از : تولد، ازدواج یا مرگ. طی مدت چهل روز بعد از هر یک از این مراحل، شخص و خانواده­اش به طور خاصی آسیب­پذیر می­شوند و در معرض حمله ارواح شیطانی قرار می­گیرند. این به معنای یک دوره اغتشاش و فترت است که بعد از هر انتقال به یک مرحله تازه از زندگی اتفاق می افتد..." (اسدی57: 1376،به نقل از انا کراسنولسکا)

 

در قرآن و احادیث و روایات، نقل است:

·     " میقات حضرت موسی با پروردگارش در مدت چهل روز حاصل شده است.(سوره بقره، آیه 51)

·  قوم بني­اسرائيل به­دليل کفران نعمت و پرستش گوساله به سرگرداني چهل­ساله محکوم شدند(سوره مائده-آيه 26 ) و برای براورده شدن دعای خود چهل شبانه روز ناله و زاری می­کردند.

·  چهل سالگی، سن کمال انسان است:" هنگامي كه بنده به چهل سالگي مي­رسد خداوند به دو فرشته مراقب اومي­گويد: از اين پس بر او سخت بگيريد و همه كارهاي كوچك و بزرگ و زياد و كم را ثبت كنيد."  چراکه شخصيت انسان تا چهل سالگي شكل می­گیرد و از آن پس تحولات دروني در او سخت تر مي شود. و همچنین دانشمندان مسلمان، به ويژه آنان كه مشرب عرفاني دارند؛ به عدد چهل در زمينه خودسازي با ديده اهميت می­نگرند و براي اين عدد در فعليت يافتن استعدادهاي انسان و كامل شدن ملكات اخلاقي و پيمودن درجات معرفت تأثيري ويژه، قايل می­شوند. [14]

·  سهروردي بيان مي­کند که: "خداوند انسان را در چهل روز آفريد و هر روز صفتي به او اعطا کرد که هريک حجابي و مايه تعلق وي به دنيا بود تا اينکه در روز چهلم حجاب­ها کامل و متراکم شد."

·     حضرت آدم، چهل شبانه روز بر روی کوه صفا در حال سجده بود.

·     کسي که لقمه حرام بخورد، تا چهل شب نماز او قبول نمي­شود و دعاي وی نيز تا چهل روز به اجابت نمي­رسد.

·     هر کس غيبت مرديا زن مسلماني را کند، تا چهل شبانه روز نماز و روزه اش پذيرفته نيست.

·     در نماز شب برای چهل مومن دعا می­کنند.

·   اگر کسی چهل روز خالص برای خدا باشد، خداوند او را در دنیا زاهد کرده و راه و چاه زندگی را به او می­آموزد و حکمت را در قلب و زبانش جاری می­کند.

·  هرکس  چهل حدیث حفظ نموده و در کارهای دینی از آن استفاده کند، خداوند او را فقیه ودانشمند محشور خواهد کرد.

·     نماز خواندن انسان در جماعت بهتر است از نمازي که چهل سال در خانه خوانده شود.

·  کسي که نماز خود را چهل روز با جماعت و با درک تکبير اول نماز بخواند، خداوند دو برائت را براي او مقرر مي سازد: 1 - برائت از آتش دوزخ .2- برائت از نفاق

·     در ميان اهل باطن و رياضت‏شرعى، چله ( چهل روز)نشينى مرسوم می­باشد "

* علاوه بر این بخش، عدد چهل همچون هفت،  در فرهنگ عامه مردم، از آداب و رسوم گرفته تا باورداشتها و اعتقادات و حتی داستانها و افسانه ها و محاورات روزمره، به طور برجسته ای نمایان می­باشد:

¥  در خصوص علت پیدایش نوروز، در روايات ايراني آمده است که "چون سليمان بن داوود انگشتر خويش را گم کرد سلطنت از دست او بيرون رفت. اما پس از چهل روز بار ديگر انگشتر خود را بازيافت و پادشاهي و فرماندهي به او بازگشت و مرغان به دور او گرد آمدند، و ايرانيان گفتند: نوروز آمد." (رضی، 1380 : 300-299)

¥  از دوره صفویه رسم است در نوروز چهل مرتبه سوره يس را بر انار یا آب می خوانند و بر سر سفره نوروزی می گذارند. و پس از تحویل سال به یمن سلامتی و برکت از آن می خورند. (جعفریان، www.balagh.net)

¥  در بعضي از مناطق آذربايجان شرقي، صبح چهارشبنه سوری، مردم کاسه يا کوزه آب را برداشته و نزد روحاني محل مي بردند. اين روحاني بر آن آب، چهل بار سوره ياسين می­خواند. و خوردن این آب را در هنگام تحویل سال، خوش­یمن می­دانند.

¥     در مازندارن در شب چهارشنبه­سوری آش "چهل­گياه" مي‌‏پزند و آن را جهت مداوای بیماری موثر می­دانند.

¥  در گذشته،  شیرازیان هر ساله در چهلمين روز پس از عيد نوروز در محوطه جلوي آرامگاه سعدي جمع مي­شدند و آش نذري که در فارس به آن«ديگ جوش» می­گویند، مي پختند و از بامداد تا شب به شادي می­پرداختند.

¥  مردم قوم لک بر این باورند که "جكه ماتي (پرنده اي كوچك تر از گنجشك)چهل روز مانده به فرا رسيدن نوروز 40 عدد ريگ به آشيانه اش مي برد و با گذشت هر روز، يكي از آنها را از لانه بيرون مي اندازد و با تمام شدن ريگ ها كه پايان زمستان است به پرواز در آمده و بر روي شاخه هاي درختان يا خارهاي كم پشت به رقص درمی آیند."(نوروزدر باور لک­ها، .www. lakestan.com)

¥  نیاكان ما، با متوجه شدن اولین شب بلند سال در اول زمستان گاهشماری خود را چهل روز ،  چهل روز تقسیم نمودند. و در پی آن، زمستان به دو چله کوچک و بزرگ تقسیم گردید.  که یلدا (تولد خورشید در روز نخست چله بزرگ) و جشن سده (جشن چهلمین روز تولد خورشید، و مصادف با پایان چله بزرگ می­باشد) یادگار این دو چله می باشد.

¥  در آبادی­های جیرفت، شب دهم بهمن ماه، آتش بزرگي بنام آتش سده، با چهل شاخه از درختان هرس شده كه نشان"چله بزرگ" است در ميدان ده برمي­افروزند و مي­خوانند: سده سده دهقاني، چهل كنده سوزاني، هنوز گويي زمستاني. (روح­الامینی، 1376: 128)

¥     جشن چِلمو یا چهلمین که در چهلمین روز از نوروز میان زرتشتیان کرمان برگزار می­گشت. (رضی، 1380: 652)

¥  در گذشته آذربایجانی­ها رسمی داشتند که بدان "منجوق ساللاماخ" (منجوق اندازی) می­گفتند.  این رسم بدین شکل بود که در شب عيد قربان تعدادی از جوانان  گردهم آمده و يک کوزه با دهانه گشاد را پر از آب کرده و درون آن چهل عدد گندم و چهل عدد ريگ می­انداختند. سپس هرکس با انداختن يک عدد منجوق يا شئ منحصر به خودش در آن، فال می­گرفت.

¥  ***در تمامی مناطق ایران، سعی می­کنند تا چهلمین روز تولد نوزاد، مادر و نوزاد را تنها نگذارند. و می­گفتند:"تا چهل روز یک پایش این دنیا و یک پایش آن دنیاست" (کتیرایی، 52:1348) همانگونه که لرستانی ها نیز معتقدند زائو باید مدت چهل روز را در قرنطینه سرکند تا نه از همزادش آسیب ببیند و نه دیگری که چله­دار است، گذرش به او بیفتد." ( این را هم بد شگون می دانند ). (حنیف،www.lorestan.org)

¥  در گذشته، هنگام نامگذاری کودک، پدر و مادر به نوزاد رونما می­دادند. که اگر نوزاد پسر بود، معمولا یک چهل بسم­الله که از طلای ناب درست­ شده بود،و ... رونمای نوزاد بود. (کتیرایی، 57:1348)

¥  طلسم چهل بسم الله"  از جمله دعاهایی است که همراه نوزاد برای محفوظ ماندن از مرگ، قرار میدهند. همچنین در روز عاشورا برای کودکانی که نذر پوشیدن لباس سقایی دارند استفاده می شود.

¥  در گذشته در برخی مناطق از جمله لرستان رسم بوده که در حمام روز چهلم که آخرین حمام دوران زایمان است، مادر و نوزادش را "چلّه‌ بُري‌» و يا «چله بندي» (آداب‌ زدودن‌ اثرات‌ جادويى‌ و نازايى‌) می­کردند. یعنی آنها را  با «جام‌ِ چهل‌ كليد» غسل می­دهند. بدین­نیت که قضا و بلا از او و نوزادش دور شود و از گزند و بیماری ایمن باشند . روش دیگر این بود که تخم مرغی را سوراخ کنند و پس از خالی کردن محتویات آن ، چهل بار آن را ازآب پر کرده و در ظرفی خالی می­نمودند. سپس آن آب را بر سر زائو می ریختند . و برخی نیز، کاسه ای را پر از آب می کردند وچهل دانه ریگ به عدد روزهای چله درآن قرار داده  و بر سر مادر خالی می نمودند. (حنیف، www.lorestan.org). در اکثر مناطق، جام «چهل کليد» برای بخت گشایی نیز به کار می­رفت.

¥  همچنین وقتی عروس یا زنی آبستن نمی شد، در آغاز می پنداشتند که چله بر او افتاده (یا: چله گیر شده) و برای این که آبستن شود، باید چله بری کند که طبق گفته محمود کتیرایی در کتاب "از خشت تا خشت" این چله بری به چند گونه می باشد از جمله اینکه "به نخ نتابیده، چهل بار سوره یوسف می خواندند و هر بار یک گره به آن نخ می زدند و آن را به مردمی دادند تا به کمر خود بیندد. (کتیرایی، 1348: 2-5)

¥  در گذشته می گفتند:"بچه در رحم مادر چهل روز نطفه است، چهل روز خون است و چهل روز گوشت جویده است..." (همان: 7) همانگونه که سعدی می گوید:

¥  به صورت آدمـــــی شد قطـــره آب                  که چل روزش قرار اندر رحم ماند                          

ورگرچل ساله را عقل و ادب نیست                   به تحقیقش نشاید آدمی خوانـــــد (گلستان،ص156)

¥  براي داشتن بچه زيبا و خوب، سوره ياسين را چهل بار مي خوانند و روي چهل سيب سرخ مي‏دمند. (هانری ماسه،1355: 21)

¥  در خراسان، وقتی نوزادی به طور سنتی در منزل به دنیا می آمد،  چهل سوزن و چهل سنجاق در جفت بچه فرو میکردند و آن را در پارچهای سفید پیچیده و در کوزههای سفالینِ گشادِ آب ندیده میگذاشتند و یا آن را فقط با یک دانه زغال در باغچة خانه چال میکردند. (شكور زاده‏، 1363: 139)

¥  در ابیانه، کودکی که پس از یک سالگی هنوز راه نیفتاده باشد، آیین "سلطان سبدی" را به جای ­­­می­آورند. بدین ترتیب که مادر، کودک را در سبدی قرار می­دهد و سبد را بر سر گذاشته و به درِ چهل خانه
می­رود و اشعاری می خواند. اهالی خانه نیز مقداری خوراکی در سبد می ریزند. از این خوراکی ها مقداری به کودک می دهند تا سستی او دفع شود و قوت راه رفتن بیابد. (اسدیان،1384:  86-85 ، به نقل از نظری داشلی برون و دیگران)

¥  نورآبادی­ها (لرستان) درشب چهلم تولد ، بچه را در بغل می­گیرند و به خانه­های مختلف می روند . اهل هر خانه مقداری حبوبات به عنوان هدیه به اولیاء بچه می دهند ومادر وخواهران به اتفاق زمان دیگر روستا ، حبوبات جمع آوری شده را که بیشتر از نوع گندم ، ماش ، عدس ، ونخود است می پزند وبین اهل روستا تقسیم می نمایند تا نذری باشد برای درامان ماندن نوزاد از خطرات و بیماری­ها. (حنیف، www.lorestan.org)

¥  برای تهیه "آش دندانی" ، قبل از مخلوط كردن همه مواد و بُنشن آش، ابتدا از هر يك از بنشن­‏ها، چهل عدد مي­شمارند و در قابلمه مي­ريزند.

¥  ***همانند چهلمین روز تولد نوزاد، چهلمین روز فوت افراد[15] نیز، مراسم ویژه­ای با باورها و آداب خاصی ، به جای آورده می­شود. نمونه شاخص آن، مراسم"اربعین حسینی" است که در چهلمین روز شهادت امام حسین (ع) و شهیدان کربلا، با آداب و آئین­های متنوعی در بین شیعیان برگزار می گردد

¥  نقل است در گیلان زنان در سوگ عزیزانشان، از چهل روز تا یک سال و مردان از یک هفته تا چهل روز سیاه می پوشند.(اسدیان، 1384: 126)

¥  در خور مردم بر این باورند که روان انسان پس از مرگ تا روز چهلم بالای گور  پرواز می کند و سپس به جهان جاوید می شتابد. (البته در بندهش نقل است که روان، سه شب بالای سر خود می نشیند و ا زاین رو سه شب در آنجا آتش می افروزند[16] .(هنري، 14:1353)

¥  در خراسان اعتقاد مردم بر اين است كه در روز هفتم و چهلم كه سر قبر مرده مجلس يادبود مي­گيرند، روح از آسمان به زمين مي‏آيد و در كنار جسد قرار مي‏گيرد ... (شكور زاده‏، 1363:224)

¥  در ايل بختياري، جسد را هفت بار مي‏شویند (غسل می­دهند) و سپس در كفن مي پيچند. و براي اينكه مطمئن شوند گناهان مرده آمرزيده شده بايد پس از آنكه او را بخاك سپردند، سوره القدر را بياد او بخوانند و بعد هفت خط روي گور او بكشند (هانری ماسه،1355: 161و182)

¥  در ابیانه، در گذشته رسم بر این بود که بازماندگان به مدت چهل روز، پیش از غروب خورشید، جلوی خانه خود آتش می افروختند و مردم برای تسلای ایشان و خواندن فاتحه بدانجا می آمدند.( نظري داشلي برون و ديگران، 572:1384)

¥  در شهرستان لردگان چهارمحل و بختیاری بعد از دفن به مدت چهل روز بر روی گور مرده، چراغ روشن می کنند تا مرده احساس تنهایی نکند (اسدیان، 121:1384، نقل از حسنی و دیگران) و تا چهل روز بر گور مرده آب می ریزند. چرا که ریختن آب بر گور، روح مرده را صفا و آرامش می بخشد.

¥  در کردستان سه بار جهت مردگان خیرات می­کنند. یکی از آنها، ولیمه­های شب سوم و هفتم است که تعداد میهمانان آن حدود چهل تن می­باشد. (همان: 127)

¥   رواج آئين «چهل قرآن» در چهارمحال و بختياري

¥   در بین اکثر ایرانیان نذر مجالس چهل یاسین برای براورده شدن حاجات مرسوم می­باشد.

¥ در لرستان در ایام محرم رسمی است به نام "چهل منبر"، در این رسم، دختراني سياه­پوش و نقابدار با پاي بدون كفش بصورت گروهي ، از اول صبح عاشورا، ، مجالس عزا و حسينيه هاي شهر را ميگردند، و با نيت و خواسته­هاي مختلف بويژه بخت­گشائي در هر جلسه و مراسم عزاداري يك شمع روشن ميكنند تا چهل منبر را سر بزنند و چهل شمع روشن كنند. همچنانكه صادق هدايت در كتاب نيرنگستان مينويسد: « شب عاشورا ا اگر در چهل منبر، شمع روشن بكنند، اگر مرادي داشته باشند برآورده ميشود» (هدايت، 77:1379)

¥ جهت آیین احضار خواجه خضر، قدیمی ها آدابی قائل بودند. جهت این امر، زنی که این کار را به عهده میگرفت باید مدت چهل روز صبح زود که همه خواب بودند، کوچه را آب و جارو می کرد و معتقد بودند که صبح روز چهلم، ناگهان خضر به شکل چوپان یا خره فروش و ... می آید و حاجتش را برآورده می کند.

¥ آئین چله نشینی، چهل روز به طول می­انجامد. و خوراک چله نشین­ها از چهل مغز بادام یا گردو شروع می­شده و هر روز یک بادام یا گردو کاسته می­شده تا روز آخر ... (هدایت، 1379: 51)

¥ *** در جندق هرگاه شخصی (به خصوص بچه) دچار بیماری سختی شود،برای رفع چشم زخم و بیماری، یک نفر زن لباس سفید می­پوشد و یک دانه چشم­چین به یک دست و زنبیلی در دست دیگر گرفته و به در خانه ها می رود و از خانه­ها در خواست دوا و خوراکی برای بیمارش می نماید و نهایتا همه آنها را پخته و به ناخوش می دهند و اگر از این راه، پارچه­ای به دست آمده باشد از آن،  لباس چهل تکه­ای درست کرده و بر تن ناخوش می کنند.

¥  در ابیانه اگر نوزادی فوت کند، برای اینکه نوزاد بعدی فوت نکند، برای وی کت چهل تکه می دوزند. و چهل تکه این کت از چهل زن گرفته می شود. .( نظري داشلي برون و ديگران، 340:1384)

¥ در بین مردم سنگسر، چاره زگيل دست وپا را آن می دانندكه چهل دانه برنج سرخ رنگ را جدا كرده و دور از چشم ديگران درجائي زير خاك دفن كنند. و اعتقاد بر این است چون چهل روز از اين كار بگذرد برنج پوسیده و زگيل از دست وپا محو خواهد شد.

¥  در ابیانه، برای درمان لک سفید داخل چشم، به مدت چهل  روز آب برنج را به همراه نبات می خورند .( نظري داشلي برون و ديگران، 456:1384)

¥  در بسیاری از مناطق ایران، از جمله در خراسان، در صورتی که بارش باران به طول انجامد، نام  هفت يا چهل کچل را با مركب روي كاغذ مي نويسند و کاغذ را در كنار باغچه زير باران قرار مي دهند و معتقدند وقتي نام كچل‏ها از صفحه كاغذ محو شود‏، باران بند خواهد آمد. و كار ديگري كه مي كنند اين است كه نخي به دست مي‏گيرند و نام چهل و يك كچل را يك به يك به زبان مي آورند و با نام هر كچل يك گره به نخ مي زنند (در عالم خيال بخت كچلها را مي بندند) و معتقدند همينكه گره چهل و يكم زده شد باران بند خواهد آمد. و برای بند آمدن رگبار، یکی از کارهایی که می­کنند این است که چهل "ق" روی یک تکه کاغذ نوشته و رو به قبله آویزان می­کنند. (شكور زاده‏، 1363: 349-348)

¥  مردم سنگسری اعتقاد دارند که اگر رعد بی­موقع (مثلا در اواخر پائیز یا زمستان) به صدا درآید، چهل روز پس از آن بارندگی نخواهد شد. (اعظمي سنگسري، 50:1349)

¥  ***در بين ايرانيان، همسايه از ارج و قرب بسياري برخوردار است. در گذشته مي گفتند: "رسم همسايه داري تا چهل خانه بايد به جاي آورده شود."

¥     در بین ايرانيان‏، در صورت شايعه پراكني، ضرب المثل«يك كلاغ را چهل كلاغ كردن.»  بسيار مصطلح مي­باشد.

¥  و در اسطوره آمده که وقتی کیومرث مُرد، خونش به زمین ریخت که پس از چهل سال، از آن، گیاه مشیه و مشیانه (آدم و حوای اسطوره ای) به وجود آمد.

¥  در خصوص كوه قیرخ قيز ( چهل دختر ) که در 5 كيلومتري جنوب شهر درگز قرار گرفته، باوری است که می­گوید در زمان هاي قديم چهل دختر در نزديكي اين كوه در چمنزارهاي اطراف گردش مي كردند كه سوران دشمن از دور پيدا و قصد اسير كردن دختران را داشتند. دخترها فرار مي كنند و به نزديكي كوه مي رسند.  به جای "يا هو" ( يا خدا ) به اشتباه گفتند "يا كوه" يعني از كوه مدد خواستند. در كوه شكافي باز شد چهل دختر وارد آن شدند ، شكاف بسته شد و ديگر كسي آن دخترها را نديد. امروزه آن شكاف باقيست ، آب صاف و زلالي از زير آن جاريست كه مي گويند اشك چشم دختران است

¥     چاه «قيرخ ارشين» (چهل ارش)، از دیگر مواردی است که در افسانه های آذربایجان به آن بر می خوریم

¥     و برخی براین باورند که هر کس چهل روز صبح، شبنم نخود بخورد، صدایش باز می شود. (هدایت، 1379: 102)

¥     برخی معتقدند که هر کس چهل روز گوشت نخورد، دیوانه می شود. (همان: 74)

¥     اعتقاد عوام بر اینکه سي كه تا 40 روز گوشت نخورد مسلمان نيست و بايد بيخ گوشش اذان گفت. (همان:157) و اینکه    هر كس چهل و يك شنبه پياز بخورد حاجي مي­شود (همان: 157)        

       ¥و...

 


سخن پاياني:

دانستیم که بحث در خصوص اعداد، از زمانهای بسیار دور از جمله دغدغه­های ذهنی بشر بوده و همواره در طول تاریخ، پرداختن به این موضوع که در ورای مفهوم کمی اعداد، مفاهیم کیفی، کارکرد، ارزش و معانی بسیاری نهفته، زمینه­ساز بسیاری از مطالعات و نظریه­پردازی­ها گردیده است. تا بدانجا که ارسطو بر این اعتقاد است که "عدد منشاء و جوهر همه چیز است" و یا شاگردان فیثاغورث بر این اندیشه تاکید می­ورزند که: « هر چيز که بتوان آن را شناخت، عدد دارد، زيرا ممکن نيست بتوان بدون عدد چيزي را درک کرد يا شناخت».

وجود نمودهای فراوانی از اعداد در عرصه­های مختلف زندگی و فرهنگ عامه مردم،  که در این مقاله به نمونه­های مختصری از آن اشاره گردید، خود موید این واقعیت و نشانگر ضرورت و اهميت انجام  مطالعات منسجم­تر و وسیع­تری در عرصه فرهنگ گسترده و متنوع کشوری مانند ايران مي­باشد.

 

 

 منابع:

1.    اسدیان، محمد ، "آیین­های گذر در ایران: بررسی تطبیقی آیین­های ایرانی در حوزه­های فرهنگی و جغرافیایی"،تهران: انتشارات روشنایی، 1384

2.    اعظمی سنگسری، چراغعلی : "باورهای عامیانه مردم سنگسر"، مجله هنر و مردم، دوره 8، شماره 93-92-   خرداد و تیر 1349

3.         آموزگار، ژاله: "تاریخ اساطیر ایران"، تهران: سمت،1380

4.    حسن زاده، آمنه، " سيزده به در، حسن ختام آيين هاى نوروزى "، روزنامه ایران، ، سال دوازدهم، شماره 3430، ص 4، (8 فروردین 1385)

5.    رضی، هاشم ، "گاهشماری و چشنهای ایران باستان"، تهران: انتشارات بهجت، 1380

6.    روح الامینی، محمود، "آیینها و جشن­های کهن در ایران امروز: نگرش و پژوهشی مردم شناختی"، تهران: آگاه،1376

7.         شکورزاده، ابراهیم ، "عقاید و رسوم مردم خراسان" ، انتشارات سروش، 1363

8.    شعبانی اصل، فاطمه، " آیین شب چله، فصلنامه فرهنگ و مردم ایران، شماره­های 8-7، زمستان 85 و بهار 86، ص­­ص 101-89)

9.    صادق‌زاده، بهمن، « هفت در پهنه فرهنگ و دين»، مجله كيهان فرهنگي، شماره 133، خرداد و تير 1376، ص‌ص‌ 69-71.

10.     صفی­زاده، فاروق ، "طالع بینی آریایی"، محمد ملکان سرشت، چاپ دوم، تهران: آشیانه کتاب، 1383

11.     قنبري عديوي‏، عباس ‏، «آيين چهل قرآن در چهارمحال و بختياري»، فصلنامه فرهنگ مردم ايران، شماره­هاي 8-7‏، زمستان 85 و بهار 86

12.     کتیرایی، محمود ، "از خشت تا خشت"، تهران: انتشارات موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی،1348

13.  ماسه، هنری ، "معتقدات و آداب ایرانی"، ترجمه مهدی روشن­ضمیر، تبریز: موسسه تاریخ و فرهنگ ایران،1355

14.     معین، محمد ، "تحلیل هفت پیکر نظامی"، بخش اول،  تهران:دانشگاه تهران، 1338

15.  نظری داشلی برون، زلیخا و دیگران ،"مردم شناسی روستای ابیانه"، تهران: سازمان میراث فرهنگی (پژوهشکده مردم شنای)،1384

16.     هدايت، صادق ، «فرهنگ عاميانه مردم ايران»،  جهانگير هدايت، تهران: نشر چشمه، چاپ سوم، 1379

17.     هنری، مرتضی : "آئین­های نوروزی"، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و هنر، 1353

18.  وجداني، بهروز ، «اعداد نمادين در موسيقي ايران»، كتاب ماه هنر، شماره 35 و 36، مرداد و شهريورماه 1380، ص‌ص‌115-117

19.     بی نام، روزنامه رسالت، "راز عدد چهل"، ، شماره 6103، صفحه 7، (17 اسفند 1385)

بی نام، " رمز و رازهاي عدد چهل ازمنظرقرآن و روايات" ، روزنامه کیهان،سال شصت وچهارم، شماره 18757، ص 6، (17اسفند1385)

 

منابع اینترنتی:

1.     بی نام،" آداب عزاداري در ماه محرم": سایتwww.irib.ir

2.     بی نام، "نگاهي به آئين هاي نوروزي در گذر تاريخ" : سایت www.tebyan.net

3.     بی نام، "نحس بودن عدد چهل و شش در سنندج" : سایت www.aryasoft.biz

4.     نورآقایی، آرش: "ریشه اعداد کجاست؟"، سایتwww,chn.ir

5.     محمد رضا غضنفري كفشگر، " فرهنگ مردم گتاب": سایتwww.mazandnume.com   

6.    بی نام، "نوروزدر باور لک­ها": سایت www. lakestan.com

7.    حنیف، محمد: "باورها و آئین­های تولد در لرستان": سایت www.lorestan.org

 

 


 


[1] - فيثاغورث و يارانش اعتقاد داشتند که همه نمودهاي جهان، چه زميني و چه آسماني بازتابي از اعداد هستند. ازنظر افلاطون اعداد مظهر هماهنگي عالمند و از نظر ارسطو، عدد منشأ و جوهر همه چيز است. در فلسفه يوناني اعداد فرد مذکر و اعداد زوج مؤنثند و اين يعني اينکه اعداد جنسيت دارند. يا به عبارتي آن‌ها را داراي شعور فرض مي‌کردند. همچنين تعداد قرباني براي ايزدان آسماني، فرد و براي ايزدان زميني زوج بود.(نورآقای، www.chn.com)

 

[2] -  نویسنده مقاله "ریشه اعداد کجاست؟" در بخشی از این مقاله در خصوص عدد سه اینگونه می­نویسد که :" «سه» جزء اعداد مقدس به شمار مي آيد. «سه» نخستين عدد در برگيرنده واژه «همه» است و ثالوث (Triad) يعني عدد کل، زيرا شامل آغاز و ميان و پايان است. سه تداعي کننده: انسان (بدن، جان، روح)، چرخه حيات (تولد، زندگي، مرگ)، سيکل کامل (آغاز، ميان، پايان) و (گذشته، حال، آينده) است. سه عددي است که وقتي با عدد بعدي يعني «چهار» جمع ميشود عدد مقدس هفت و وقتي با آن ضرب مي شود عدد دوازده را به وجود مي آورد. «سه» به معني تحقق امور هم هست: تا سه نشه بازي نشه، يا اينکه سه هورا مي کشيم. سه عدد نيکروزي است: همه چيزهاي خوب سه تا هستند (بنا به باورهاي اسکانديناويايي و توتني). در کيمياگري ترکيب سه تايي گوگرد، جيوه و نمک مظهر روح، جان و بدن هستند. در مسيحيت نماد تثليث است که اين تثليث را ما در بيشتر فرهنگها مشاهده مي کنيم. براي مثال: • پدر، پسر، روح القدس در مسيحيت،• برهما (خداي آفريننده)، ويشنو (خداي نگهدارنده)، شيوا(خداي ويران کننده) در فرهنگ هندو. • اهورامزدا، مهر، آناهيتا يا تثليث زروان، اهورامزدا، اهريمن در ايران باستان و...

 

[3] - برطبق نظر فيثاغورث، مربع  [با داشتن چهار ضلع ] نماينده وحدت گونه­ها و نشان دهنده برابري يك چيز با خودش است و ميتواند نمادي از عدالت قانون تلقي شود كه همه را به يك چشم مي نگرد و از نظر افلاطون، مربع نماينده هماهنگي است كه عاليترين فضيلت به شمار مي­رود. (نورآقای، www.chn.com)

[4] - هر یک از این رنگها به یکی از سیارات هفتگانه و و همچنین یکی از روزهای هفته اختصاص دارد. (معین، 1338: 129)

[5] - آيين "آق آش" /Âgh Âsh/ يا جشن 63 سالگي يكي از مراسم مربوط با پيامبر است. که در ترکمن صحرا (استان گلستان) و بین ترکمن ها رایج است. هر ترکمن وقتی 63 سال می شود به افتخار 63 سال زندگی پر ارج و با عزت پیامبر اکرم (ص) جشن بر پا می کند.

 

[6] - هفت امشاسبدان: اهورامزدا، بهمن، ارديبهشت، شهريور، سپندارمذ يا اسفند، خورداد، امره‌تات يا امرداد و هفت ديوان: اكومن، ايندره،ساوول، ناهيه، تَيريز، زَيريز و آئِشمه

[7] -نام اين هفت آتشكده عبارت‌اند از : آذرمهر- آذرنوش- آذربهرام- آذرآيين- آذرخرداد- آذربرزين- آذرزردهشت

[8] - اُرزه، سَوَه، فرددفش، ویددفش، وروبرشت،وروجرشت، خونیرس)

[9] - گنج‌ عروس، گنج‌ بادآورد، گنج‌ افراسياب، گنج‌ سوخته، گنج‌ خضراء، گنج‌ شادآورد و گنج‌ بارتيف

[10] - گنج گاو- دستمال نسوز- تاج ياقوت نشان- تخت طاقديسي- طلاي مشت‌افشار- گنج بادآورده- شطرنجي از ياقوت و زمرد

[11] - شاهنامه بر اساس هفت پهلوان بنا شده است: 1- فریدون، 2- ضحاک، 3- سیاوش، 4- فرود، 5-پیران، 6- رستم، 7- بهرام چوبینه

[12] -  طلب- عشق- معرفت- استغنا- توحيد- حيرت-فنا

[13] - سلسله`الذهب»، «سلامان‌ و ابسال»، "تحفة`الابرار»، «سبحة`الابرار»، «يوسف‌ و زليخا»، «ليلي‌ و مجنون» و «خردنامه"

[14] - بنابه روايتي از امام صادق (ع) انسان در 33 سالگي به رشد كامل جسماني خود مي رسد و اين رشد تا چهل سالگي ثابت است و از آن پس، بدن رو به كاستي مي رود.

[15] - در نقاط مختلف ایران، مرسوم است برای برگزای مراسم چهلم اگر مرده صاحب اولاد باشد، به تعداد فرزندان او از چهل روز می کاهند و اینچنین روز برگزاری مراسم را مشخص می کنند.(اسدیان، 128:1384)

 

 

 

* این مقاله بامختصری اصلاحات درفصلنامه فرهنگ مردم ایران-شماره۱۰- پاییز۸۶ به چاپ رسیده

 

در ضمن در صورتی که در خصوص نمودهای دیگر اعداد

 

در فرهنگ ایران و دیگر ملل مواردی می دونستید لطفا

 

در این قسمت برامون کامنت بذارید.  

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:58 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و چهارم دی 1386

ردپای عدد د"هفت" در آثار فولکلوریک صادق هدایت

 
 
                                                     
 
                                               
بدون شك صادق هدايت از نخستين نويسندگان و پژوهشگراني است كه با فرهنگ عاميانه مردم ايران برخورد بسيار جدي و علمي داشته است. وي كار فرهنگ عوام ايران را با جديت خاصي تعقيب مي‌كرد. براي اطلاع از اين فرهنگ بسيار غني پراكنده به تمام دوستان و آشنايان و هر مجمع و محفلي كه دسترسي داشت سپرده بود هرچه از اين مقوله مي‌دانند يا در دسترس دارند براي او ارسال كنند. در اين زمينه در مورد داستان‌هاي محلي و عاميانه و افسانه‌هاي تخيلي، ترانه‌هاي محلي از هر نوع و با هر لهجه محلي، امثال و ضرب‌المثل‌ها، اعتقادات خرافاتي و محلي و مذهبي و سنتي و غيره تاكيد بسيار داشت.

اوسانه (1310) بيشتر موضوع ترانه‌ها مطرح هستند. شايد اين نخستين اثر از يك نويسنده محقق است كه ترانه‌هاي عاميانه ايران را چنين دقيق تجزيه و تحليل كرده در اين زمينه تا عمق نژاد آريايي و اسناد مذهبي ترسائيان و كليساي مسيحي پيشرفته است

نيرنگستان (1312) در اين كتاب مجموعه‌اي از اعتقادات، خرافات، باورهاي مذهبي، سنت‌ها و امثالهم آمده و در هر مورد توضيحاتي داده شده است. در كتاب نيرنگستان پانويس‌ها تصوير شفاف و روشني است از مطالعه هدايت درباره ريشه فرهنگ عاميانه مردم ايران و اشاره به نوشتارهاي گذشتگان چه در ايران و چه درخارج از ايران.

هدف این بخش، بررسي و جستجوي  عدد هفت در مجموعه آثار فولكلوريك صادق‌هدايت مي‌باشد. صادق‌هدايت به عنوان يكي از نخستين نويسندگان و پژوهشگراني است كه با فرهنگ عاميانه مردم ايران برخورد بسيار جدي و علمي داشته و مجموعه نفيس و غني در اين زمينه به يادگار گذاشته است؛ اثاري كه به نظر مي‌رسد با دنبال نمودن رد پاي عدد هفت در لابلاي آداب و رسوم‌، قصه‌ها و افسانه‌ها، ترانه‌ و متل‌ها، امثال و اصطلاحات محلي و ... جمع‌آوري شده در آن، مي‌توان، نمونه‌هاي متعدد و ارزنده‌اي در خصوص جايگاه اين عدد سحرآميز و مقدس در فرهنگ مردم  ايران يافت و ارائه نمود.

صادق هدايت خود در بخشي از كتاب نيرنگستان درخصوص عدد هفت اينچنين مي‌نويسيد: « عدد هفت داراي خاصيت و اعتبار بخصوصي است ودر همه افسانه‌ها و قصه‌هاي قديمي به آن برمي‌خوريم. در قصه‌ها هفت‌ كفش آهني و هفت اعضاي آهني، هفت آسمان، هفت روز هفته، هفت گنبد بهرام، هفت خوان رستم، هفت سين، هفت دختران، هفت اختران، هفت كشور و غيره»

 

 

1-  نيرنگستان

 

1-1- آداب و تشريفات زناشويي

-  تشريفات و اعتقاد مربوط به روز عقد: ساويدن هفت جواهر در هاون/ جوشاندن دو تخم‌مرغ در هفت ادويه به نيت اولاد/ دوختن زبان مادر شوهر و خواهر شوهر با نخ هفت رنگ در بالاي سر عروس/ «هفت جواهر و جيوه براي سفيدبختي است».

 

2-1- زن آبستن:

- فوت كردن هفت مبين ياسين به قفل بسته شده به كمر زن آبستني كه لك ديده يا خطري متوجه او شده باشد.

 

3-1- بچه:

- انعام گرفتن ماما براي چيدن بندناف بچه در روز هفتم تولد

- منتقل كردن بچه توسط زائو به گهواره در شب هفتم تولد

- «كسي كه هفت دختر داشته باشد اگر پسر پيدا بكند بدشگون است»

- «در آذربايجان وقتي در خانواده‌اي اولاد دختر زياد است اسم هفتمي آنها را «قزبس» يعني دختربس است مي‌گذارند تا پشت او اولاد پسر پيدا بكنند.»

- «و چون تيغ برهنه پيش كودك هفت روزه بنهند آن كودك دلاور برآيد.»

- «در رشت معمول است كه پوست ختنه را به شاخ درخت انار سيخ مي‌كنند و تا هفت روز بالاي سر بچه‌اي كه ختنه شده مي‌گذارند.»

 

4-1- اعتقادات و تشريفات گوناگون

- «سه روز و يا هفت روز بعد از حركت مسافر، «آش پشت‌پا» كه آش رشته است مي‌پزند.»

 - «براي بند آمدن رگبار هفت كچل زنده را اسم برده يك نخ را به اسم هر كدام يك گره مي‌زنند و رو به قبله در حياط آويزان مي‌كنند و …»

- «براي گرفتن مهره مار وقتي كه مارها جفت مي‌شوند كسي كه داوطلب گرفتن مهره است بايد تنبان آبي پايش باشد، به محض ديدن مارها تنبان خود را كنده، روي آنها بيندازد و آن‌قدر بدود تا از روي هفت جوي آب بگذرد، …»

 

5-1- آداب ناخوشي‌ها

- «هرگاه مرض كسي به طول انجامد يك نفر زن كه شوهر داشته باشد هفت خانه را در نظر مي‌گيرد كه اسم زن يا دختري كه در آن خانه باشد فاطمه باشد و …».

 

6-1- براي برآمدن حاجت‌ها

- در سفره سبزه كرماني‌ها آنچه كه در هفت سين است وجود دارد.

- «براي برآمدن حاجت‌ها و دفع بلاها ماهي يك بار تا هفت مرتبه آجيل مشگل‌‌گشا بايد گرفت و قصه‌اش را هم نقل كرد… آجيل مشگل‌كشا هفت است: خرما، پسته، فندوق، مغزبادام، نخودچي، كشمش، توت‌خشكه، كه بايد ميان هفت نفر تقسيم كرد.»

- «سفره حضرت فاطمه زهرا-  … براي دفعه اول بايد مقدار هفت سير و نيم آرد خالص پاك را در كيسه سبز كرده به چفت در اطاق بياويزند تا صاحب نذر از زير آرد رد شود…»

 

7-1- مرگ

- «هفت قدم دنبال تابوت بروند ثواب دارد.»

- «براي ثواب، هر مردي كه تابوت را مي‌بيند خوب است زير آن برود هفت قدم، آن را بدوش ببرد ويا اينكه درصورتي كه از جهت مخالف مي‌رود، برگردد و هفت قدم از راه سير تابوت بردارد.

- «بچه كه كمتراز هفت سال دارد اگر بميرد مي‌رود به بهشت»

- «مرده را كه چال كردندهفت قدم دور مي‌شوند دوباره برمي‌گردند. چون كه چشم به راه است.»

 

8-1-       ساعت، وقت، زمان

- «اگر كسي در خانه‌اي باشد كه يك نفر در آنجا بميرد و شب را در آنجا بماند بايد هفت شب متوالي در آنجا باشد.»

- «معروف است كه يوسف شب در آينه نگاه كرده بود به اين جهت هفت سال در زندان بود.»

 

9-1- چند اصطلاح و مثل

- «هفت قرآن در ميان»

- «در هفت آسمان يك ستاره ندارد»

 

10-1- چيزها و خاصيت آنها

- «…هفت مهره و … براي دفع چشم‌زخم همراه بچه كنند خوب است.»

 

11-1- خزندگان و گزندگان

- «مار كه دنبال كسي بكند بايد آنكس از هفت جوي آب بگذرد»

 

12-1- پرندگان و ماكيان

- «بلبل در سال هفت بچه ميگذارد يكي از آن‌ها بلبل مي‌شود و باقي ديگر سسك مي‌شوند.»

 

13-1- دام و دد

- «سگ هفت جان دارد.»

 

14-1- بعضي از جشن‌هاي باستان

- «مهرگان: … كساني كه در اين روز نخست نزد پادشاهان جم آمدندي موبدان بودندي و هفت‌خوان را كه شكر ترنج، سيب و بهي و انار و عناب و انگور سپيد و كنار در آن بودي با خود آورندي …»

 

- «شب‌چهارشنبه، بته خشك و يا گون بيان در هفت كپه و يا سه كپه روي زمين آشت مي‌زنند …»

«…شب اول سال بايد چند ساعت به تحويل مانده سفره هفت‌سين پهن مي‌كنند.»

- «بالاي سفره هفت‌سين يك آيئينه مي‌گذارند …در موقع تحويل سال همه اهل خانه بايد سر هفت ‌سين باشند …موقع تحويل سر هفتسين يك انگشت ماست مي‌خورند… شمعي كه به نيت سلامتي در - - - - هفت‌سين روشن است بايد تا آخرش بسوزد…»

 

- «سفره خواجه خضر- با تشريفات هفتسين است…»

 

15-1- جاها و چيزهاي معروف

- «گرز رستم- مي‌گويند كه رستم وقتي به تهران آمد از بي‌پولي مجبور شد گرز خودش را به هفتصد دينار گرو گذاشت و نان خريد …»

 

- «افسانه هفتواد- نزديك شهر كرمان قلعه‌اي است معروف به قلعه هفتدختران و مي‌گويند كه در زمان اردشير بابكان، شخصي در آنجا بوده كه هفتدختر داشته…»

 

16-1- افسانه‌هاي عاميانه

- «ياجوج و ماجوج- … اين نژاد اسباب اغتشاش دنيا شد، اسكندر ذالقرنين سد محكمي جلو آنها بست تا نتوانند خارج بشوند. اين سد از هفت جوش است. عرض ديوار هفتهزار سال راه است…»

 

- «جابلقا و جابلسا- … مطابق «سودگرنسك» كيكاوس هفت مكان ساخت. يك از طلا دو تا از نقره دوتا از پولاد و دو تا از بلور و در اين دژ ديوان مازندران را حبس كرد تا به اين وسيله از شرارت آنها جلوگيري بنمايد. اين هفت كوشك، افسون شده بوده‌اند …»

 

- «گنك‌دژ- … اين قلعه هميشه بهار، روي سر ديوان ساخته شده ولي كيخسرو آنرا بروي زمين استوار كرد و در آنجا هفت ديوار ساخت، يكي از طلا، يكي از نقره، پولاد، برنج، آهن، بلور و سنگ‌هاي گران‌بها و در آنجا جاده‌هايي دارد كه هفت‌صد فرسنگ درازي آن است … در قلعه 14 كوه است كه هفت رودخانه از آن مي‌گذرد … مسافت درها به هم هفت‌صد فرسنگ مي‌باشد…»

 

- «اژدها: گنج قارون كه هفتخم خسروي بود…»

 

- «سيمرغ: …يك سيمرغ اهريمني هم وجود دارد كه اسفنديار در يكي از هفت‌خوان خودش او را به نيرنگ كشت.»

 

17-1-: گوناگون

- «بعد از آن كه پوست ختنه را جدا كردند آن را نخ مي‌كشند و به گردن بچه مي‌آويزند و پس از هفت  روز آنرا جلوي خروس مي‌اندازند.»

 

 

2- اوسانه

 

1-2- متل‌هاي فارسي

- «سنگ صبور: …باز رفت توي اطاق‌ها سركرد، هفتا اطاق تودرتو را گشت… آن وقت شو به اطاق هفتمي كه رسيد، درش را باز كرد… جوانه فرمان داد هفت شبانه‌روز شهر را آزين بستند و دختر كوليه را گرفت… بعد داد هفت شبان و روز شهر را چراغاني كردند و آيين بستند و فاطمه را عروسي كرد و به خوشي و شادي با هم مشغول زندگي شدند.»

 

2-2- دانش عوام

- علم توده راجع به اشياء و موجودات: هفت طبقه آسمان و زمين (توي هفت آسمان يك ستاره ندارم!)

 

- ساختمان انسان: هفت اندام (دو دست و دو پا، سر و شكم و آلت تناسلي)

 

- جادوگري عوام:، در جستجوي قدرت (تفائل خانوادگي براي گشايش كار و درمان بيماري‌ها):
 « نزله بندي (به وسيله ني و ابريشم هفترنگ»

 

- دعاها و افسون‌ها: اشيايي كه براي حمايت با خود دارند: نظر قرباني، ببين و بترك، هفت مهره، چشم بابا‌قوري و …

- «جشن‌ها و افسون‌هاي كشاورزي: افسون‌گاه شماري- جشن‌ها و مراسمي كه در موقع معين سال و يا زندگي روستايي انجام مي‌گيرد. روز اول سال (تبريك عيدي، سفره هفتسين) …»

 

3-2- زندگي اجتماعي

- خويشي و زناشويي: زن- هفت‌قلم آرايش

 

- مرگ: مراسم شب هفت


3-     آثار چاپ نشده[1] (فرهنگ عاميانه مردم ايران)

 

1-3-قصه‌ها و افسانه‌ها

- «شمعدان نقره، شمعدان طلا: … پسر پادشاه وقتي كه به حد بلوغ رسيد پدرش هفت شبانه‌روز عروسي گرفت… از برادر خودش خواهش كرد كه دختر كوچيكه كه را به پسرش بده چون از همه زيرك‌تر و قشنگ‌تر بود و پدر قبول كرد و هفت شبانه‌روز براي او عروسي گرفت و دختر را با يك جلال و شكوهي آوردند به منزل…و از خوبي و متانت طبع او خجل شده و از او عذرخواهي كرد و هفتشبانه و هفتروز عروسي كردند و شهر آينه‌بندان كردند و …».

 

- « قصه تنبل‌ قلي‌آقا و شرح زندگي او: … از پادشاه تقاضا كرد كه او را بدهند به او و پادشاه گفته دختر را رد نكرد. هفت شبانه‌روز براي او مجلس جشن درست كردند و آنها عروسي نمودند. پادشاه چون پير شده بود داماد خودش را به تخت سلطنت نشاند و آقاي تنبلي قلي شد پادشاه و پادشاه هم شد نايب‌السلطنه و دختر پادشاه شد ملكه. باز هفتشبانه روز جشن گرفتند و آتش بازي كردند و …».

 

- «قوطي‌ بزن و برقص: … دختره (زنش) را صدا كرد و گفت: «اي حرامزاده مادر به خطا، بالاخره كار خودت را كردي. حالا ديگر مرا پيدا نخواهي كرد مگر هفتتا عصاي آهني و هفت تا كفش آهني و هفتتا جعبه قندرون آهني بايد تهيه كني و به راه بيفتي كه هر وقت اينها پاره شد آن‌وقت مرا خواهي پيدا كرد… رفت بازار هفت تا كفش آهني و هفت تا عصاي آهني و هفت تا چادر و نقاب آهني و هفت تا جعبه قندورن خريد و از خواهر و مادر خودش خداحافظي كرد و به راه افتاد… در بين راه هم هفت تا ديو بودند. او هم هر هفت تا جعبه قندورن را به آنها داد و … هفت شبانه‌روز جشن و عروسي براي ملك‌ابراهيم گرفتند و او را عقد كردند…».

 

- «فرامرز نمك‌نشناس: …فوري هفتشهر را آينه‌بندان كردند…».

 

- «كاكاسياه و پسر پادشاه: …منادي ندا كرده كه دختر را فلان پادشاه بُرد. آمديم بر جواهرهاي هفترنگ…».

- «افسانه پيرمرد خاركن و سفره حضرت سليمان: …اين ميخ را مي‌كوبي به زمين اگر بخواهي هفتطبقه بروي زمين مي‌روي و اگر بخواهي هفتطبقه بالا هم به روي مي‌روي…».

 

- «خوشه اشرفي: … دختر ديد كليد هفت در بند در موهاي او پنهان است…».

 

- «قصه حاجي: … بعد يكي رسيده بود به صد، تا او را هم گذاشت توي شيرواني رويش را مي‌گيرد مي‌رود كه اين ششهفت روز توي حياط مي‌ماند مي‌بيند دق مي‌آورد…».

 

- «افسانه دختر دل‌گر: … دختر هم با هفتقلم خود را آرايش داده …».

 



1- اين بخش شامل آثار فولكلوريكي‌مي‌باشد كه سالها بعد از درگذشت صادق هدايت ،توسط برادرزاده ايشان ، جهانگير هدايت، در مجموعه‌اي تحت عنوان «فرهنگ عاميانه مردم ايران» (1379) به انضمام ديگر آثار مردم‌شناسي و فولكلوريك وي گردآوري و چاپ گرديده است.

 

 

 

* اين مقاله با تلفيقات ديگر، در فصلنامه انسان شناسي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران*

                              سال ۱۳۸۳ به چاپ رسيده است

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:56 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دهم دی 1386

سفر كرمانشاه

مقبره بابا يادگار

 

نمايي از محله دربند كرند

 

 بيستون- مجسمه هركول

 

 

مقبره ابودجانه

 

 

بيستون- نقش برجسته و كتيبه داريوش يكم

 

طاق بستان- نماي كلي

طاق بستان- نقش شكارگاه

 

طاق بستان- طاق كوجك

 

طاق بستان- نقش تصوير زندگي

 

گور خمره هاي تاريخي

 

 

طاق بستان 

طاق بستان- يكي از سرستونهاي كاخ ساساني

بيستون- نقش برجسته

 

بيستون- سراب بيستون 

صنايع دستي- گيوه كشي 

مقبره بابا يادگار

 

كرمانشاه-روستاي كرند

 

صنايع دستي- آهنگري

 

كرند- روستاي امير

 

كرند- خانه قديمي امير احتشام

مقبره پير بنيامين

گره زدن پارچه هاي سبز  به درخت در يكي از مقبره‏ها با نيت باز شدن گره از مشكلات

 

 

چشمه غسلان

كوه زيباي خفته- جاده صحنه

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 10:18 |  لینک ثابت   •