تبليغاتX
::کهن آئین های ایرانی در بوته فراموشی::

پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387

مردم شناسی در آئینه ادبیات

                                      

به مناسبت سالگرد درگذشت شهريار شعر ايران‌ 
«حيدربابايه سلام» آيينه فرهنگ عامه آذربايجان‌
 
 
 
 

27 شهريور 1367، ادبيات كشورمان و فرهنگ آذربايجان مردي را از دست داد كه از بزرگ‌ترين سرمايه‌ها بود. سيد محمد حسين بهجت تبريزي متخلص به شهريار ، از نام‌آوران شعر معاصر ايران به شمار مي‌رفت كه فقدانش تاكنون جايگزيني نداشته است. اين معني بويژه در ادبيات عامه و فولكلور آذربايجان و ترك‌زبانان مصداق پيدا مي‌كند.

 
گستره نام شهريار تا آن سوي مرزهاي كشور رفت و بسياري از ترك‌زبانان با منظومه «حيدربابايه سلام» او زندگي كردند و آرزوهاي خود و كودكي‌هايشان را در آن ديدند.

برخي منتقدان و حتي طرفداران شهريار با عنايت به قوت و قدرت زباني و تصويرگري حيدربابايه سلام، گفته‌اند اگر شهريار جز اين منظومه، شعر ديگري هم نمي‌سرود ، شهريار شده بود و همين مقام را داشت اما آنچه اين منظومه را از ديگر آثار شهريار چه در زبان تركي و چه فارسي متمايز مي‌كند ، اشارات و كنايات عجيبي است كه به فرهنگ و باورهاي مردم آذربايجان دارد؛ چه آنها كه در قلمرو جغرافيايي آذربايجان شرقي و غربي و اردبيل زندگي مي‌كنند، چه مردمي كه داراي اين زبان و فرهنگ هستند و در نقطه ديگري به سر مي‌برند.

اين مطلب به مناسبت بيست و يكمين سالگرد درگذشت شهريار تهيه شده و نگاهي دارد به عمق فولكلوريك منظومه جاودانه حيدربابايه سلام.

فرهنگ‌عامه هر ملتي حاصل تفكر و تجارب نانوشته گذشتگانشان است كه با پيشينه‌اي نامشخص، سينه به سينه و به طور شفاهي به حيات و تكامل خود ادامه مي‌دهد و تمامي ابعاد زندگي عامه مردم را اعم از مادي و معنوي در بر مي‌گيرد.

ازجمله منابعي كه مي‌توان براي شناخت فرهنگ‌ عامه اقوام مختلف سود جست، ادبيات (منثور و منظوم) آن قوم است؛ چراكه ادبيات هر سرزميني، آيينه تمام‌نمايي است كه بوضوح شرايط اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي آن محدوده خاص و ساكنانش را مي‌نماياند.

به تعبيري ديگر تاريخ، فرهنگ و جنبه‌هاي مختلف زندگي هر قومي را مي‌توان در ادبيات آن قوم جستجو كرد. همچنان كه دوبانول، ادبيات را بيان حال جامعه مي‌داند و هنري مورلي نيز ادبيات را زندگينامه ملت معرفي مي‌كند.

كشور ما ايران، در طول تاريخ ادبي خود، همواره شاهد خلق آثار ارزشمندي بوده كه حامل مطالب مفيدي در حوزه اجتماعي، سياسي و فرهنگي مردم در برهه‌هاي مختلف زماني است و نكته جالب اين آثار از آن جهت است كه مولفان برخي از آنها اگر چه به معناي واقعي، محقق مردم‌شناس و تاليفاتشان نيز با هدف مردم‌شناسي نبوده، ولي نوشته‌هايشان، اطلاعات موثق و ارزنده‌اي درخصوص فرهنگ عامه اقوام مختلف براي خواننده در بر دارد.

از سوي ديگر، اين گونه آثار براي كشوري مثل ايران كه اقوام و خرده فرهنگ‌هاي بسياري را در خود جاي داده از جايگاه برجسته‌اي برخوردار است، چراكه مي‌توان بازتاب فرهنگ و زندگي هر يك از آنها را در ادبياتشان بوضوح يافت.

يكي از ادبيات مكتوبي كه به علت داشتن ويژگي فولكلوريك، مستعد مطالعات گسترده در زمينه فرهنگ عامه است، منظومه آذري حيدربابايه سلام (1)‌ استاد شهريار (2)‌ است.

سيدمحمدحسين بهجت تبريزي متخلص به شهريار از بزرگان شعر و ادب فارسي و آذري و خالق علي اي هماي رحمت، هذيان دل، افسانه شب، حيدربابايه سلام، سهنديه و ده‌ها سروده نغز و ناب ديگر است؛ ولي منظومه حيدربابايه‌ سلام كه نمادي از عشق شهريار به فرهنگ و مردم آذربايجان است معروف‌ترين و شگفت‌انگيزترين آنها به شمار مي‌رود. تا آنجا كه استاد شهريار، شهرت پرآوازه‌ خود را تا حد زيادي مديون اين شاهكار مي‌داند (3)‌ و در بندي از اين منظومه با شكسته‌نفسي خاصي مي‌گويد:

... سن‌ده، ياخشي سيمرغ ائتدين مگسي‌
سانكي قاناد وئردين يئله، نسيمه‌
هر طرفدن سس وئرديلر سسيمه‌
... سيمرغ شد به يمن تو اين ناتوان مگس‌
گويي نسيم از نفست بال و پر گرفت‌
پاسخ به نعره‌هاي خود اين شير نر گرفت (ترجمه: كريم مشروطه‌چي)‌

حيدربابايه سلام، مشتمل بر 125 بند و در 2 بخش حيدربابايه سلام اول (76 بند اول) و حيدربابايه سلام دوم (49 بند آخر) به ترتيب در سال‌هاي 1332 و 1345 سروده شده است.

اين منظومه، خاطرات دوران كودكي شاعر را كه در روستا سپري شده با همان صفاي روستايي و با زباني ساده، رسا و در حد اعجاز بازگو مي‌كند، به‌گونه‌اي كه به تصديق صاحب‌نظران، هيچ شاعري در هيچ زباني و زماني، خاطرات دوران كودكي خود را بدين روشني و شيوايي به مسلك نظم نكشيده و با تاكيد بر ويژگي‌هاي حيات فردي و اجتماعي مردم روستا و فرهنگ و ادب عامه، شاهكاري بدين زيبايي نيافريده است.

در اين منظومه، شهريار با مانوس‌ترين و لطيف‌ترين كلمات و اصطلاحات، كانون گرم خانواده، زندگي ساده و بي‌تكلف آذربايجان، روح مهمان‌نواز و غريب‌دوستي، مراسم عروسي و عزا، چاوش و كر وفر زوار كربلا، شب‌نشيني‌ها، بازي‌هاي كودكان روستايي، صلح و صفاي حاكم در محيط آرام و دوست‌داشتني روستا و زيبايي و جلوه‌هاي طبيعت روستايي را به طرز ماهرانه‌اي به تصوير كشيده است.

در يك كلام، حيدربابا ريشه در حيات آذربايجان دارد و بند بند آن با بند بند پيكر اجتماع، تاريخ و فرهنگ ملت آذربايجان گره خورده و پيوند يافته است و از نظر محتوا، موضوعات ذيل را شامل مي‌شود:

1-‌ اعتقاد و باورهاي ديني كه ريشه در انتصاب ايشان به خاندان مقدس سادات و رشد در محيطي كاملا مذهبي دارد. وي در اين قلمرو، گاه خاطرات خود را از برگزاري مراسم مذهبي ازجمله‌‌‌ بدرقه زائران كربلا، مناجات روحاني روستا و... يادآور مي‌شود و گاهي با پند و اندرز، مردم را به دوري از وسوسه شيطان فرا مي‌خواند يا با ابراز نگراني و انتقاد نسبت به كمرنگ شدن جنبه‌هاي مذهبي زندگي مردم، آنها را به تلاش براي احياي ارزش‌هاي ديني دعوت مي‌كند:

بند 13: گؤز ياشينا باخان اوًلسا، قان آخماز
انسان اوًلان خنجر بئلينه تاخماز
آمما حئييف كوًر توتدوغون بوراخماز
بهشتيميز جهنم اوًلماقدادير!
ذي‌حجه‌ميز محرم اوًلماقدادير
ترجمه: بر اشك چشم خلق اگر باشد التفات‌
رنگين ز خون نمي‌شود اين چهره حيات‌
خنجر نبندد آن كه اصيل است و پاكذات‌
ما را بهشت، رنگ جهنم گرفته است‌
ذيحجه‌مان هواي محرم گرفته است‌

2- توصيف خارق‌العاده طبيعت و زيبايي‌هاي آن كه محتوا و زيبايي مضاعفي به منظومه بخشيده است.

بند 40: قاري ننه اوزاداندا ايشيني،
گون بولوتدا ايرري تشيني،
قورد قوجاليب، چكديرنده ديشيني...
ترجمه: زال فلك چو قوس قزح آورد پديد
نخ ريسد آفتاب ز ابر و مه سفيد
دندان چو ريخت گرگ ستم پيشه و پليد...

3- تاكيد بر ارزش‌هاي اخلاقي و مطرح كردن مسائل و معضلات اجتماعي‌

گوز ياشينا باخان اولسا، قان آخماز
(بر اشك چشم خلق، اگر باشد التفات/ رنگين ز خون نمي‌شود اين چهره حيات) (بند 13)‌
يا
بند 102: كتدي گلين كيمي دنياني بزه‌ر
ئوز عورتي ياماق  ياماقا دوزه‌ر
اينه بزه‌ر خلقي، اوزي لوت گزه‌ر
ايندي ده‌وار چارشابلاري آلباقدي!
اوشاقلارين قيش  پاچاسي چيلپاقدي!
ترجمه: دهقان، چو نوعروس بيارايد اين جهان‌
زن، وصله روي وصله زند بهر ديهقان‌
چون سوزن است: لُخت و تن‌آراي ديگران‌
چادر شب زنان، همه كهنه است و كم‌بهاست‌
هر كودك برهنه، به يك گوشه‌اي رهاست.

4- آداب و رسوم و فرهنگ عامه مردم آذربايجان كه بيشترين حجم منظومه را به خود اختصاص مي‌دهد. مواردي همچون مراسم عروسي، نوروز، چهارشنبه‌سوري، عزاداري حسيني، چاوش‌خواني، بازي‌ها، ادبيات شفاهي و... .

ازجمله مراسمي كه شاعر با مرور خاطرات كودكي‌اش از آن به شيريني ياد مي‌كند، برخي از آداب و رسوم‌ جشن عروسي (طوي(4)‌) است كه آشناي تمامي مردم آذربايجان است.

بند 25: حيدربابا، كندين تويون توتاندا،
قيز  گلينلر حنا، پيلته ساتاندا،
بيك، گلينه دامنان آلما آتاندا،
منيم ده او قيزلاروندا گوزوم وار،
عاشيقلارين سازلاريندا سوزوم وار
ترجمه: داماد و رسم عقد كه يك سيب سرخ‌فام‌
سازد نثار پاي عروس از فراز بام‌
وان سو، حنا ‌ فتيله‌فروشانِ خوش‌خرام‌
چشمم هنوز، در پي آن نازدانه‌هاست‌
در ساز «عاشقانِ» تو، از من ترانه‌هاست‌

شاعر در خصوص رسم آمده در اين بند‌، اين‌گونه شرح مي‌دهد كه دختران جوان و نوعروسان در جشن عروسي، يك دسته فتيله و يك كاسه حنا را كه يكي علامت روشنايي و ديگري علامت شادي بود، در سيني مي‌گذاشتند و دور مي‌گرداندند و هريك از مدعوين يك رشته فتيله و مقداري از حنا برمي‌داشت و به جاي آن، پولي در سيني مي‌گذاشت و در نهايت پول‌ها به عنوان مزد آرايش عروس به مشاطه داده مي‌شد.

اين رسم، نمونه‌اي از تعاون، همياري و همكاري حاكم در جوامع سنتي است كه در قالب جشن نمود مي‌يابد. در تمامي جوامع، اين همياري‌ها به بهانه‌هاي مختلفي پا به عرصه ظهور مي‌گذارد. هر كس به نوعي ياري مي‌رساند؛ چرا كه مي‌داند خود نيز روزي به اين همياري‌ها نياز پيدا مي‌كند. شيوه‌هاي مختلف همياري از ديرباز در جامعه ايران بويژه در روستاها متداول بوده و به گمان تحولات بسيار، هنوز هم در ميان بسياري از اقوام چون لر، عرب، كرد، تركمن، ترك و بلوچ، مساعدت و همياري‌هاي بسياري تحت عناوين ياوري، دستمردي، شيرواره، هم‌پيماني، بجاري، باجي و منگير وجود دارد.

امروزه نيز در بين آذربايجانيان نمونه‌هاي فراواني از اين همياري‌ها ديده‌ مي‌شود و حتي گاهي برخي از اين همياري‌ها مكتوب مي‌شود تا در موقعيت مناسب به تناسب، جبران و اداي دين شود و ظهور اين‌گونه همياري‌ها و مشاركت‌ها در مراسم ازدواج تاييد‌كننده اين ادعاست كه «ازدواج به عنوان يك مناسك گذار، داراي كاركرد تقويت كننده حس همبستگي اجتماعي است.»

علاوه بر آن، در اين بند به رسم ديگري كه در گذشته در مراسم عروسي زادگاه شاعر رايج بوده، اشاره شده است. اين رسم با آمدن عروس به خانه داماد انجام مي‌شد. به اين شكل كه داماد به اتفاق ساقدوش و سولدوش به پشت بام مي‌رفت و از آنجا سيبي را كه از چند جا تيغش زده بودند، با قوّت تمام، به زير پاي عروس پرتاب مي‌كرد، به‌طوري كه زمين بخورد و داغون شود. فلسفه آن را اين‌گونه توضيح مي‌دهند كه سيب علامت «سيري است و داغان شدنش به اين معناست كه سيري را از ميان برداشتيم و هرگز از يكديگر سير نخواهيم شد.»

سيب سيري است، بار نامرديبِه، به دستم بده، اگر مردي‌

رسم پرتاب كردن سيب، به شكل ديگري نيز مرسوم بوده است. به اين صورت كه داماد از پشت بام، سيب سرخي را در ميان ميهمانان پرتاب مي‌كرد. هر كس سيب را مي‌گرفت، انعامي به وي مي‌دادند و آن را نشانه بخت‌گشايي مي‌دانستند.

ساقدوشsgh doush //(ساق: راست)+ دوش و سولدوش sol doush //(سؤل: چپ) + دوش، كه در پاراگراف بالا به آن اشاره شد، از عناصر مهم جشن عروسي آذربايجاني‌هاست. ساقدوش و سولدوش 2‌تن از نزديكان مجرد (دوست و فاميل) داماد و عروس هستند كه با شروع سور و ساط عروسي، عروس و داماد را در طول مراسم و در تمامي كارها همراهي مي‌كنند و در شب حنابندان بعد از رد و بدل كردن خنچه‌هاي حنا و در مراسم شمع دادن به دست عروس و داماد، ساقدوش و سول‌دوش در حالي كه شمع روشني در دستشان است، دوش به دوش عروس و داماد، در سمت راست و چپ آنها مي‌ايستند. امروزه اين مساله نيز مانند بسياري از آداب و رسوم ديگر‌ كمرنگ شده و فقط در مراسم شمع روشن كردن، دختران و پسران مجرد حاضر در جشن عروسي به نوبت، در كنار عروس و داماد ساقدوش و سولدوش مي‌ايستند. علت مجرد بودن افراد انتخابي را شگون داشتن آن براي بخت‌گشايي عنوان مي‌كنند! البته در برخي مناطق مانند زنجان، يكي را مجرد و ديگري را متاهل انتخاب مي‌كنند و دليل آن را اين‌گونه توضيح مي‌دهند كه عروس و داماد در جشن عروسي شان، در انتهاي مجردي و ابتداي تاهل قرار دارند و عروسي مرحله ‌گذاري است از مجردي به تاهل!

پا‌نوشت‌ها:

1-‌ «حيدربابا» نام كوهي است نزديك «خشكناب» از روستاهاي نزديك «قره‌چمن»؛ كه شهريار در آنجا زاده شده و دوران كودكي خود را هم در آنجا گذرانده است. در اين منظومه، كوه حيدربابا مخاطب، سنگ‌صبور و طرف سوال، پاسخگو و خلاصه همراز و همزبان شاعر است.

2- شهريار در سال 1285 ه.ش. در تبريز متولد شد و ايام كودكي خود را كه مصادف با انقلاب مشروطيت بود، در روستاهاي شنگل آوا، قيش قرشاق و خشكناب به سر برد و پس از 83 سال زندگي شاعرانه پر افتخار در 27 شهريور سال 1367 ديده از جهان بست و پيكرش در مقبره الشعراي تبريز به خاك سپرده شد. (سالروز رحلت شهريار شعر ايران با تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي روز ملي شعر و ادب ناميده شده است)‌.

3- اين منظومه علاوه بر شهرت و محبوبيت در ميان آذري‌زبانان ايران، مرزهاي آذربايجان را در هم شكسته و به ده‌ها زبان ديگر نيز ترجمه شده است و در بيشتر دانشگاه‌هاي جهان ازجمله دانشگاه كلمبيا در ايالات متحده آمريكا مورد بحث رسالات دكتري قرار گرفته است و حتي برخي موسيقدانان همانند هاژاك، آهنگساز معروف ارمنستان آهنگي بر آن ساخته است.

4- طوي‌ (Toy)  به معني جشن و سرور است و علاوه بر آذربايجان در بعضي شهرها ازجمله شهرهاي خراسان و نيز تاجيكستان به كار مي‌رود.

 

   

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:52 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم شهریور 1387

معرفي اساتيد و پژوهشگران حوزه مردم‌شناسي‌

 
دكتر اميليا نرسيسيانس‌
 
 
 خانم دكتر «اميليا نرسيسيانس» در سال 1332 در منطقه لاله‌زار تهران ديده به جهان گشود و به گفته خودش در خانه‌اي همجوار خانه‌ دوران كودكي پدرش به دنيا آمد؛ كه خانه پدري، هنوز هم به شكل ساختماني قديمي، پابرجا و يادآور خاطراتي از گذشته است.

وي دوره ابتدايي را در دبستان «كاخ كودك» گذراند و پس از نقل مكان به محله يوسف‌آباد، جهت دوره سيكل يك، به دبيرستان «مريم» واقع در خيابان «قوام‌السلطنه»، انتقال يافت و با وجود علاقه بسيار به رشته ادبيات، سيكل دوم را در رشته علوم طبيعي سپري كرد.

پس از اخذ مدرك ديپلم، جهت ادامه تحصيل به آمريكا عزيمت كرد و در دانشگاه بركلين در رشته «انسان‌شناسي» مشغول به تحصيل شد؛ ولي قبل از اتمام دوره، به دليل ازدواج، به ايران بازگشت و تحصيل نيمه‌تمام خود را در دانشكده دماوند در 2 رشته «تاريخ و فرهنگ تطبيقي» (رشته اصلي) و «زبان و ادبيات انگليسي» (رشته فرعي) به اتمام رساند.

در دوره فوق‌ليسانس، در رشته‌هاي «جامعه‌شناسي تعليم و تربيت» (دانشگاه سنچري آمريكا) و «جامعه‌شناسي و انسان‌شناسي» (دانشگاه سالفورد انگليس) به تحصيل پرداخت و مدرك دكتري را نيز در رشته «جامعه‌شناسي تعليم و تربيت» از دانشگاه سنچري آمريكا اخذ كرده و پس از بازگشت به ايران، از سال 1357 در دانشگاه تهران، تدريس را آغاز نمود و در حال حاضر استاديار و مدير گروه آموزشي انسان‌شناسي دانشكده علوم‌اجتماعي اين دانشگاه و مدرس دروسي همچون «انسان‌شناسي تعليم و تربيت»، «انسان‌‌شناسي جنسيت»، «زبان‌شناسي» ، «نماد و نشانه‌ها»، «مردم شناسي ايران»، «انسان، محيط و زيست»، «روش تحقيق در انسان‌شناسي» و «زبان تخصصي علوم اجتماعي» است.

علاوه بر اين ، رئيس مطالعات علمي گروه انسان‌شناسي انجمن جامعه‌شناسي ايران و عضو فرهنگستان هنر نيز مي‌باشد.

در خصوص حوزه‌هاي مورد علاقه پژوهشي وي مي‌توان به مقوله «نماد و نشانه‌ها»، «زبان‌شناسي با رويكرد مردم‌شناسي» و «انسان‌شناسي جنسيت» اشاره كرد. در زمينه مطالعات فرهنگ عامه، با وجود تدريس «مردم‌شناسي ايران»، فقط در دوران دانشجويي چند مطالعه مانند «مونوگرافي روستاي ارمني‌نشين فري‌دَن (فريا)» در چهارمحال و بختياري داشته و جمع‌آوري و ثبت ترانه‌هاي زنان و اعتقادات مردم و همچنين خاطرات كهنسالان از جمله كارهاي پژوهشي بوده كه در اين روستا به انجام رسانده است و آنچنان كه خود نيز مي‌گويد، اگرچه مطالعات فرهنگ عامه در دوران دانشجويي يكي از دغدغه‌هاي اصلي‌اش بوده‌، وليكن بعد از آن دوران، بيشتر به حوزه‌هاي ديگر انسان‌شناسي توجه كرده است.

وي در چند سال اخير، درس «انسان‌شناسي جنسيت» را به عنوان يكي از دروس جديد دانشجويان انسان‌شناسي ارائه و تدريس نموده و پس از ماه‌ها مطالعه و تحقيق، كتابي با همين عنوان به چاپ رسانده است.

دكتر نرسيسيانس، وجود اين واحد درسي و كتاب را مديون دانشگاه تهران و دانشجويان آن عنوان مي‌كند و بر اين عقيده است كه نياز ايجاد اين مبحث، در اثر نياز دانشجويان به اين‌گونه مباحث احساس شد كه نهايتا در غالب درس دانشگاهي، كتاب و مقالات متعددي همچون «شكاف ديجيتالي و جنسيت»، «جنسيت در برداشت قالبي»، «بررسي واژگان اساسي در انسان‌شناسي ‌جنسيت»، «اطلاعات، ارتباطات‌ و جنسيت: يك بررسي موردي»، «اسطوره زن و زيستگاه شهري» و... نمود يافت.

علاوه بر اين كتاب كه در سال 1383 توسط نشر افكار به چاپ رسيده، 2 كتاب ديگر ايشان نيز با عناوين «دو زبانگي از ديدگاه علوم‌اجتماعي» و «انسان، فرهنگ و نشانه» زير چاپ است كه در آينده نه‌چندان دور مي‌توان آنها را در كتابفروشي‌ها جستجو نمود
 
نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 17:23 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم شهریور 1387

جايگاه‌ زايش ‌در ‌فرهنگ‌ عامه‌ مردم‌ ايران‌

                 

                مراسم‌هاي قرآن اندازون شيرازي‌ها و يدي گئجه آذربايجانيان

 
به دنيا آوردن بچه و زايش در بيشتر اديان و فرهنگ‌ها، بخصوص در جوامع سنتي و روستايي، از چنان اهميت و جايگاهي برخوردار است كه بي‌شك مراسم و اعتقادات گسترده‌اي، چه در زمان بارداري، چه در زمان زايمان و حتي پس از آن را در پي دارد و در هر منطقه‌اي از ايران كه پاي مي‌گذاريم به مراسم و آداب و رسوم متنوعي در خصوص اين دوران گذار برمي‌خوريم كه همگي در مطالعات فرهنگ عامه حائز اهميت هستند.

از ميان تمامي اين رسوم‌، 2 رسم لول اندازون يا قرآن اندازون مردم شيراز و رسم يدي گئجه (هفت شب) آذربايجانيان مورد توجه اين نوشتار است.

مراسم قرآن اندازون/ لول اندازون:

ميان شيرازي‌ها علاوه بر  ويارانه و  سيسموني برون كه در بيشتر نقاط ايران مرسوم مي‌باشد، رسمي وجود دارد كه مي‌گويند در بسياري از مناطق و شهرهاي استان فارس با كمي تفاوت، امروزه نيز همچنان برگزار مي‌شود. هر مادري كه منتظر به دنيا آمدن فرزندي است، با اين رسم آشنايي دارند و از آن به قرآن اندازون يا لول اندازون ياد مي‌كند و معمولا در5  4 ماهگي بارداري، يعني زماني كه جنين وجود خود را با تكان خوردن در شكم مادر اعلام مي‌كند، (به قول شيرازي‌ها وقتي جنين لول‌ميندازه) برگزار مي‌شود. بدين شكل كه خانواده مادر با تهيه گردن آويزي مخصوص از جنس طلا و مزين به نام خدا، آيه وان يكاد و ديگر آيات خاص قرآني (به منظور دفع چشم زخم و محافظت از مادر و فرزند) و هدايايي همچون چادررنگي، لباس (ترجيحا سبزرنگ)، ميوه، شيريني و  به همراهي عده‌اي از دوستان و آشنايان به خانه زن باردار مي‌روند. اين هدايا با تزيين خاصي همراه است. بدين‌شكل كه گردنبند را در سبدي  پر از بادام و شيريني  قرار مي‌دهند كه پس از آويختن گردنبند بر گردن مادر، بادام و شيريني‌ها را در ميان ميهمانان پخش مي‌كند و عده‌اي نيز به تبرك، آن را به خانه مي‌برند يا مقداري از آن را به نيت بچه‌دار شدن، به زني كه بچه‌دار نمي‌شود، مي‌دهند.

گردن‌آويز طي مراسم ختم انعام، دعا و آرزوي سلامت براي مادر و نوزاد، به گردن‌مادر آويزان مي‌شود و  وي در تمامي مدت بارداري، زايمان و حتي تا مدت‌ها پس از زايمان نيز ‌آن را به همراه دارد و  اين گردن‌آويز در ميان اين مردم‌، همواره مقدس و حافظ مادر و نوزاد تلقي مي‌شود و بودن آن در گردن هر زني نشان از باردار بودن اوست.
نكته ديگر اين‌كه‌، قرآن ترجيحا توسط فردي مذهبي يا بزرگ فاميل كه داراي خصايص حسنه باشد، بر گردن مادر آويخته مي‌شود. آنان معتقدند اگر فرد صبوري اين كار را انجام دهد، كودك نيز اين خصلت حسنه را خواهد داشت؛ البته اين اعتقاد در مورد كسي كه براي اولين بار نوزاد را در گهواره مي‌گذارد نيز صدق مي‌كند.

وجه تسميه اين رسم به نام لول اندازون  از آن جهت است كه در زمان‌هاي گذشته گردن آويزي كه براي اين كار استفاده مي‌شده، به شكل لوله‌اي استوانه‌اي بوده، اما در حال حاضر شكل‌هاي ديگر اين گردن آويز نيز مرسوم است و برخي از اينها به شكل كعبه‌، كتاب قرآن، يا صندوقچه‌اي به شكل قاب قرآن  است كه در آن  نوشته‌اي  از آيات قرآن  قرار مي‌دهند.

 

مراسم يدي گئجه (هفت شب) آذربايجانيان‌

 از جمله مراسمي كه در هفتمين شب تولد نوزاد در ميان آذربايجانيان اجرا مي‌شود‌، مراسم يدي گئجه است؛ البته اين رسم نيز مانند بسياري از رسم‌هاي ديگر‌، بيشتر متعلق به گذشته است و امروزه اگر هم برگزار شود كاملا به شكل نمادين خواهد بود. در خصوص اين شب و مراسمي كه در آن برگزار مي‌شود، دلايل و اعتقاداتي وجود دارد. از جمله اين‌كه كودك 6 روز پرمخاطره اول زندگي را به سلامت پشت سر گذاشته و برخي ديگر نيز بر اين اعتقادند كه چون تنها ماندن زائو و نوزاد در اين شب خطرناك است، در كنارشان مي‌مانند و آنها را ياري مي‌دهند تا  اين شب را به دور از خطرهاي خاص، به شادي و خوشي سپري كنند. علاوه بر آن، به نظر مي‌رسد خوش‌يمني و تقدس عدد 7 نيز در خصوص انتخاب اين روز براي برگزاري اين مراسم، بي‌تاثير نيست.

يدي گئجه  در گذشته، اين‌گونه شروع مي‌شد كه نزديك غروب، دور تا دور رختخواب مادر و نوزاد را با ريسماني سياه‌رنگ كه از موي بز تهيه مي‌شد، حصار مي‌كشيدند. اين كار و همچنين قرار دادن كاسه مسي،  چاقو و ارسين كه از همان روز اول بالاي سر مادر قرار مي‌دادند‌، به اين دليل بود كه اعتقاد داشتند اگر چنين كنند، مادر و فرزند از شر و تاثيرات سوء جن كه معروف‌ترين آن، جن آل است و در اصطلاح محلي به آن  آل آروادي مي‌گويند، در امان مي‌مانند و آن طناب حصاري مي‌شود تا جن‌‌ها، ناراحتي‌ها و بيماري‌ها نتوانند به مادر و فرزند نزديك شوند. معمولا در كنار كاسه مسي و چاقو، تكه ناني نيز به يمن بركت و روزي نوزاد، قرار مي‌دادند.

كار بعدي، شستشوي نوزاد و پوشاندن لباس تميز و نو بر تن‌اش بود؛  البته بايد گفت معمولا در اين روز نوزاد را غسل مولود نمي‌دادند، زيرا اعتقاد داشتند اگر كودك بدون غسل‌ بماند، هيچ آسيب و بيماري‌اي به او نمي‌رسد و اگر كسي احتمالا همراه خود، دعا يا پارچه زردرنگ داشته باشد اثر سوء خود را نسبت به نوزاد از دست مي‌دهد و كودك مريض نمي‌شود.  نوزاد را در چهلمين روز  تولد، غسل مولود مي‌دادند و معمولا ناخن‌هايش را نيز در اين روز مي‌چيدند و رسم بر اين  بود كه دايي بچه  با گذاشتن سكه‌اي در كف دست نوزاد، ناخن‌هاي او را مي‌گرفت.

به دنبال اين كار، به ابروان و چشمان نوزاد سرمه مي‌كشيدند و 7 سنجاق بر لباس او مي‌زدند. اين كارها را معمولا ماما (قابله نوزاد) انجام مي‌داد كه در زبان محلي به او ماماننه مي‌گفتند. اين شخص از احترام و جايگاه بالايي ميان خانواده‌ها برخوردار بود؛ چرا كه به مادر كمك مي‌كرد نوزاد خود را به دنيا بياورد و به دليل تجربه‌اي كه در اين زمينه داشت، كارهاي نوزاد را در روزهاي اوليه انجام مي‌داد و مراقبت مادر و نوزاد را 10 روز به عهده مي‌گرفت. مثلا 3 روز، در 3 وعده، غذايي مقوي از كره و شكر تهيه مي‌كرد و به نوزاد مي‌داد  و غذاي مخصوص كاچي براي مادر مي‌پخت و تا روز دهم نيز به صورت تمام‌وقت كنار نوزاد و مادر مي‌ماند. معمولا بعد از 10 روز كار وي تمام مي‌شد و طبق رسم  علاوه بر دستمزد، صابون، خلعت و كله‌قند نيز به وي هديه مي‌دادند. در مورد صابون، مردم اعتقاد داشتند اگر صاحب نوزاد به ماماننه صابون ندهد، در روز قيامت با دستاني خونين در مقابل صاحب‌ نوزاد ظاهر مي‌شود.

احترام ماماننه در گذشته‌ به قدري بوده كه اختيار پيشنهاد و حتي گاهي انتخاب نام نوزاد را داشت.

در  اين رسم، اقوام نزديك براي شام دعوت مي‌شدند و پس از شام، زن‌ها كنار مادر و نوزاد مي‌ماندند و مردها به اتاق ديگري مي‌رفتند، چراكه اين مراسم، مراسمي زنانه بوده و مردها در آن شركت چنداني نداشتند.

براي مراسم پس از شام، همسايگان و اقوام ديگر، به منظور تبريك گفتن و شركت در جشن به خانه آنها مي‌آمدند. هركس در آن روز خوراكي‌اي با خود به همراه مي‌آورد و هديه اصلي را روز دهم كه مصادف با حمام بردن، غسل دادن مادر و گاهي نامگذاري نوزاد بوده،  مي‌دادند.

در اين شب، معمولا از غروب به بعد، نوزاد را روي زمين نمي‌گذاشتند و او را در آغوش ‌داشتند. هريك از افراد حاضر در مجلس و بخصوص ماما‌ننه  كودك را در آغوش مي‌گرفتند، روي او را مي‌بوسيدند و برايش آرزوي سلامت و خوشبختي مي‌كردند.

در اين مراسم، خوراكي‌هايي كه مهمانان با خود مي‌آوردند به همراه تنقلاتي كه صاحبخانه، خود تهيه مي‌كرد با هم مخلوط كرده و همراه شيريني، ميوه و چاي از ميهمانان پذيرايي مي‌كردند. (اين تنقلات معمولا عبارت بودند از گندم، بزرك و نخود بوداده، كشمش و توت و...)

آخر شب، مراسم به پايان مي‌رسيد و ميهمانان به خانه‌شان بازمي‌گشتند و فقط مادربزرگ‌ها و ماماننه شب را با مادر و نوزادش سپري مي‌كردند و بدين شكل هفتمين شب تولد نوزاد با همراهي دوستان و اقوام، به خوشي سپري مي‌شد.

 

  

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 16:14 |  لینک ثابت   •