یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388

"بسم الله"
انسان از ملاحظه دریای مواج، نهر خروشان، جنگل انبوه
و آسمان لایتناهی به
فراموش می کند که هیچ چیز تحیرانگیزتر از
خود "انسان" نیست.
سنت اگوستین
چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388
ماهي و سفره هفت سين

شاید کسی نتواند بگوید از کی ماهی به سفره هفت سین ایرانی راه یافته است، اما سالهاست که سفره هفت سین را رنگ و بویی از زندگی می بخشد. بارها به کودکان گفته شده که هنگام تحویل سال به ماهی تنگ بلور خیره شوند، چون هنگام تحویل به بالا می جهد. آیا این تنها، راه حلی بود که بزرگترها برای آرام نگه داشتن کودکان هنگام تحویل سال اندیشیده بودند و یا آنکه در پس آن می تواند حقیقتی بسیار کهن نهفته باشد که معنای خود را قرن هاست از دست داده است؟
در این گفتار می کوشم به طور خلاصه به ریشه یابی حضور ماهی هنگام سال نو بپردازم. نخست باید خاطر نشان کرد که بسیاری از نمادها به باورهای اسطوره ای متعلق اند که امروزه معنای آنها روشن نیست. نقوش حیوانی در اصل پیوند تنگاتنگی با نجوم دارند و منطقه البروج (Zodiak) نقوشی را نشان می دهند که در حقیقت با آسمان ارتباطی ندارند و مفاهیمی هستند که از زمین به آسمان داده شده اند. مسئله تاثیر نجوم و منطقه البروج در باورهای کهن چنان زیاد و مسلط بود که اسطوره شناسی قرن نوزدهم و بیستم را شدیدا تحت تاثیر قرار داد و بسیاری از دانشمندان این دهه ها، به طور افراطی، اساس پیدایش اسطوره ها را تنها با نجوم مربوط می کردند و بر این باور بودند که در محتوای آنها همواره علائم آسمانی به ویژه نشانههایی از اختران و حرکت ماه و خورشید دیده می شود. باید خاطر نشان کرد که گرچه این دیدگاه ها برای روشن کردن تعریف اسطوره بسیار یک بعدی بود و بعدها همه کنار گذارده شدند، اما این پژوهش ها از اهمیت خورشید و ستارگان در باور مردمان نمی کاهد. مسلم است که حرکت روزانه خورشید و تغییرات فصلی آن تاثیر به سزایی در باور مردمان باستان داشته است.
در تصور حرکت دورانی خورشید به دور زمین که البته کشف کوپرنیک آن را به هم ریخت، در سومر و مصر چهار نقطه مهم (نقاط کاردینالی) برای آن قائل بودند که با نقوش حیوانی گاونر (در سومر قوچ)، شیر، عقرب و دلو(در برخی موارد جدی) نشان داده می شد. هر یک از این جانوران با جانوران دیگر که کم کم به منطقه البروج افزوده شدند، به یکی از عناصر اربعه مربوط بودند، یعنی گاو با هوا، شیر با آتش، عقرب با خاک و دلو با آب پیوند داشتند. در بخش آبی حرکت خورشید امروزه سه برج جدی و دلو حوت (ماهی) را داریم که هریک به نوعی با آب ارتباط دارند.
در نقوشی که از منطقه البروج داریم حوت (ماهی) اکثرا به صورت دو ماهی نشان داده می شود و نه تنها در منطقه البروج ها شایع و رایج است بلکه در نقوش فرش و بافته ها نیز دیده می شود. اما این دو ماهی به چه معناست؟
«مسئله نقش دو ماهی در نجوم شبیه به مسئله جوزا (دوقلوها) است. دو نقش ماهی، یکی مرده (نقش زیری) و دیگری زنده (نقش رویی) می تواند نشان از مرگ و زایش خورشید باشد. در واقع این نقش دوتایی را نباید تنها هنری دانست بلکه نشانگر همخوانی با عناصر متقابل اولیه است. البته باید توجه داشت که در برخی موارد نقش تک ماهی را هم داریم که شاید کهن تر و یا متاخرتر باشد. اما در گاهشماری بر اساس جوزا احتمالا یکی از این ماهی ها آغاز و دیگری اتمام زمانی را نشان می داد. به عبارتی، نقش یگانه ماهی یا به معنی زایش و یا به معنی مرگ است، اما در نقش دوگانه یکی مرگ و دیگری زندگی را نشان می دهد.
در منطقه البروج از لحاظ نجومی، ماهی در کنار جدی و دلو در بخش باززایی خورشید قرار دارد. به طور کلی شواهدی بسیار کهن وجود دارد که ماهی نشانه بازایی شمرده می شد.
نقوشی که از ماهی در نخستین نقاشی ها به دست آمده است (مثلا در تیرینس Tiryns ) در اصل به دلفین شبیه اند (البته تحقیقات نشان می دهد که انها در اصل نوعی دلفین بوده اند که در حدود 4000 پ.م. در مدیترانه وجود داشتند. نام این نوع ماهی Phocaenacommunis Cuvier) بوده است که بخش رویین تنش سیاه و بخش زیرین سفید است.نقوش بسیار زیادی از این حیوان بر روی ظروف یونانی و اتروسکی دیده شده است (این مسئله در داستان تزئوس هم ذکر شده است). دلفین همواره به پرش از آب شهره بوده است. مسلم است که چنین پرشی برای افراد جوامع کهن شگفت انگیز و جذاب بوده است. در واقع در این پرش آنها شاهد حرکت بالا رونده از عنصر آب پایین سنگین به سمت عنصر نور روشن سبک خشک بالا بودند.
با چنین تصویری است که درک این داستان آپولون، ایزد خورشید که در آب فرو رفته بود، نیاز به توانایی دلفینی داشت تا روز دیگر تندرست از آب بیرون جهد به عبارتی نیاز به زیست دوگانه دلفینی که آب و هواست داشت، قابل فهم می شود. (Schwabe J., 1951: 56-58).
ریشه این مسئله را می توان به سومر عقب برد که در آن لقب خدای خورشید «ماهی» بود. البته وادل (Waddell) خاستگاه سومریان را با فنقییان مربوط می کند و برایشان اصلی هندی قائل است، ریشه این اندیشه را هند و آریایی می داند و آنرا با ویشنو (Vishnu) «مرد-ماهی» مربوط می کند و معتقد است از همین واژه، صورت انگلیسی «Fish»، لاتین «Piscis» و گوتی «Fisk» مشتق شده است.
«در سومر برآمدن خورشید را Sʹukhā) گویند که در برخی موارد با پسوند na همراه است که به طور تحت اللفظی «مرد-ماهی بالدار» معنی می شود، در صورت های متاخر زبان سومری، واژه دیگری به صورت «Pi-esʹ » یا Pishبه معنی «ماهی بزرگ» به کار می رود و همین صورت ارتباط این واژه سومری را با Vish هندی(1) نشان می دهد، زیرا جانشینی آواهای لبی F، B، P و V در بین واژه های زبان های هند و اروپایی معمول است. بر این اساس پسوند nu در ویشنو که در اصل سومری است و در مصر هم دیده می شود و به معنای اعماق است، می تواند مترداف صورت سومری pish-nu دانسته شود. این ریشه شناسی را در نام پوزیدون (Pos-eidōn) یونانی نیز می توان دید که احتمالا به معنی «ماهی نما» است.
در تصویر نگاری سومری نقش ماهی از طرف راست، برخاست خورشید و در طرف چپ غروب آن را نمودار می سازد. همین Sʹukhā در سنسکریت به صورت Sukhā به معنی «آسمان» به بهشت غربی وارونا، خدای اعماق آب، گفته می شود.
تصور خورشید با ماهی به این باور بر می گرد که خورشید هنگام غروب به درون آب فرو می رود و دوباره بیرون می آید» (Waddell, L. A., 1925:84-87).
در آیین ها ی امروزی هندویسم، هنوز هم ویشنو هنگام تناسخ (Avatar) خود نخست به سیمای ماهی (Matsya) بر می خیزد تا جهان را نجات دهد.
نتیجه گیری:
حال اگر مجموعه این اطلاعات خلاصه را کنار هم بگذاریم، متوجه می شویم که خورشید در پاییز می میرد،(عقرب نماد جهان زیرین است به همین جهت در منطقه البروج قرار گرفته است)، مردن به معنی از دست دادن نیرو ی خورشید است و از این رو هستی او بیمارگونه و سایه داراست. در بخش آبی خورشید کمی نیرو می گیرد و سرآخر ماهی که نماد حرکت خورشیدی از اعماق آب یا عالم پایین به سمت بخش هوایی یا نور منطقه البروج است، او را به حیات دوباره برمی گرداند. اکثر خدایان خورشیدی که در آبند و بخش حیات خورشید در آب را نشان می دهند، به صورت ماهی به بخش هوایی می جهند، یعنی به بخشی که از آنجا خورشید به سمت اوج خود حرکت می کند.
نقوش دوگانه ماهی در منطقه البروج و زیراندازها و فرش های محلی (ماهی درهم) می تواند در اصل برگرفته از همین مفهوم نجومی باشد و به همین جهت رواج گسترده ای داشته است. در بسیار از این نقوش در میان دو ماهی زیرین و رویین، نقش گل مدور یا نشانۀ خورشیدی قرار دارد.
پس شاید ماهی تنگ بلور هفت سین نیز بازمانده باور بسیار کهنی باشد که به طور نمادین حرکت خورشید به برج آغاز بهار را که در سومر حمل (یا قوچ) بود و در مصر ثور (گاونر) در زمین تداعی می کرد. پس، بی دلیل نیست که بزرگترها هنگام تحویل سال، بر این باور بودند که ماهی هنگام تحویل سال می جهد و جزو جدانشدنی هفت سین ایرانی شده است و تنگ بلورین آن را رو به روی آینه که نماد نور و هواست می گذاشتند تا این جهش نمادین را نشان دهند. می توان تصور کرد که در اصل، آیینی نمادین برای چنین تصوری با آیینه و ماهی صورت می گرفته که بعدها با هفت سین پیوند خورده است و امروزه جزء جدانشدنی آن شده است.
1- واژۀ سنسکریت Vis-āra هم به معنی «ماهی» است
مولف: بهاره مختاريان- برگرفته از سايت انسان شناسي و فرهنگ

یکشنبه دوم فروردین 1388
خرافه در میان ملتها
خرافه در اصل به معنای سخن بیهوده، باطل و در زبان فارسی امروز به عمل یا اعتقاد ناشی از نادانی، جهل، ترس از ناشناختهها، اعتقاد به جادو و بخت و درک نادرست علت و معلولها اطلاق میشود.
به اعتقاد فیلیپ وارینگ نویسنده کتاب فرهنگ خرافات مردم دنیای غرب و بخصوص امریکاییها و انگلیسیها به لحاظ اعتقاد به عقاید خرافی، از تمام ملل جهان پیشی گرفتهاند. به بیان دیگر غربیها که مدعی سروری تمدن و پیشرفتهای مادی و عقلانی در دنیا هستند، در درون و بطن خود با یک کجاندیشی کاملاً غیر علمی و جاهلانه روبهرو هستند که عملاً با خواستهای منطق علمی در تضاد است و آن را زیر سؤال میبرد. حال آنکه مردم جامعه ما به دلیل قدمت تمدن باستانی و اعتقادات والای اسلامی، همواره توانستهاند تعادلی نسبی میان اعتقادات واقعی و باورهای موهوم و خرافی پدید بیاورند که اصطلاحا «روشنبینی» خاص ایرانیان نامیده میشود. تعدادی از این خرافهها را در ادامه با هم میخوانیم:
در بعضی کشورهای اروپایی اهل خرافه معتقدند نخریسی (و نه خیاطی یا بافندگی) در طول بارداری برای زن آبستن «بد» است و باعث خواهد شد تا کودکش در آینده به دار آویخته شود؛ روستاییان بریتانیا نیز معتقدند اگر زن بارداری روی گور کسی پا بگذارد «بد» است و بچهاش در شکم وی خواهد مرد.
بنا به یک خرافه در اسکاندیناوی، اگر زن آبستنی از یک فنجان «ترکدار» چیزی بنوشد کودکش «لبشکری» به دنیا خواهد آمد.
اهل خرافه در آلمان معتقدند اگر زن آبستن در دوران بارداری جورابهای شوهرش را (به عنوان محافظ) با خود حمل کند، کودکش نارس به دنیا نخواهد آمد. هنوز هم در برخی کشورهای اروپای میانه از جمله مجارستان و چک و اسلواکی خرافهای وجود دارد که میگوید اگر زنی بخواهد فرزندش پسر باشد باید بلافاصله بعد از حامله شدن دانههای شقایق را روی درگاه پنجره بگذارد اما اگر بخواهد فرزندش دختر باشد باید مقداری شکر روی درگاه پنجره قرار دهد.
و بالاخره بسیار بجاست که در اینجا عجیبترین و نامحتملترین خرافه در باب آبستنی که ظاهرا هنوز هم در برخی از نواحی اطراف و جزایر دریاهای مدیترانه رایج است بیاوریم و آن این است که اگر زن آبستنی ضمن آبتنی سهوا تخم هشتپایی را ببلعد فرزندش یک هشتپا خواهد بود و نه یک انسان معمولی.
در بعضی نواحی روستایی انگلستان خرافه عجیبی شایع است که میگوید اگر میخواهید بر سر کسی که زندگی را برایتان مشکل کرده است، تلافی دربیاورید، آرنج خود را گاز بگیرید، حتما آن شخص را صاعقه خواهد زد.
ضربالمثلی قدیمی است که میگوید «ابرو پیوسته را گرفتاری نشاید» و کسی که دارای ابروان پیوسته است همیشه خوشبخت خواهد بود ـ اما به رغم این ضربالمثل، در برخی کشورهای اروپایی، شخصی را که دارای ابروان پیوسته است فردی دروغگو و حتی خونآشام و گرگصفت میدانند.
در کشور آمریکا اهل خرافه معتقدند اگر دومین انگشت پای یک زن از انگشت شست پای او بلندتر باشد، در هر ازدواجی که بکند «شلوار خواهد پوشید».
در ایرلند معتقدند، اگر روی نوزاد خود «تف» کنید میتوانید از خوشبختی او در آینده مطمئن باشید. در انگلستان گروهی معتقدند اگر هنگام تولد کودک، ابتدا پای او بیرون بیاید، در عنفوان جوانی بر اثر تصادف پایش لنگ میشود مگر اینکه بلافاصله وقتی به دنیا آمد روی پای او «برگ بو» بمالند. در میان مادران آمریکایی خرافهای وجود دارد که میگوید اگر کهنه قدیمی و یا پوشک مستعملی را دوباره مورد استفاده کودک خود قرار دهند، او در بزرگی دزد خواهد شد. بنا به یک خرافه دیگر آمریکایی هیچ گاه نباید نوزاد را به «هوا انداخته و بگیرید» زیرا در بزرگی احمق خواهد شد.
هنوز هم در بسیاری از نواحی روستایی کشور آلمان خرافهای است که میگوید بدزبانی و فحاشی بر تعداد موشهای خانگی میافزاید. گرچه رابطه افزایش تعداد این جانور با فحاشی هنوز معلوم نشده است!
در آلمان و اتریش معتقد بودهاند تنها دختران باکره میتوانند با «فوت کردن» باعث شوند که شمع خاموش نشود و در همین حال در کشور مجارستان یک راه مطمئن برای اثبات باکره بودن دختر، آن بود که در میان فوجی از زنبورهای عسل حرکت کند و زنبورها او را نیش نزنند! زیرا بنا به عقیده آنها زنبور عسل دختر باکره را نیش نمیزند.
اهالی کهنسال کشور روسیه نیز به یاد دارند که زمانی در منطقه کاکاسوس در آن کشور، اهل خرافه معتقد بودند اگر سینه دختری شروع به رشد کند علامت آن است که بکارت خود را از دست داده است. در کشور انگلیس نیز معتقد بودند اگر دختر جوانی ضمن چیدن میز غذا فراموش کند نمکدان را روی میز بگذارد نشان دهنده آن است که دیگر باکره نیست!
در نواحی مرکزی کشور لهستان زمانی ادعای عجیبی شایع شد که میگفت دختران باکره میتوانند جریان آب را به صورت گلوله به طرف بالا سوق دهند و شاید عجیبترین خرافه مربوط به اروپای مرکزی بود که میگفت اگر زنی هفت کودک نامشروع بزاید بکارت خود را باز خواهد یافت!
در اروپا معتقدند اگر دفعتا بینی کسی خارش کند علامت آن است که با کسی نزاع خواهد کرد و در اسکاتلند اهل خرافه معتقدند چنانچه بینی کسی دفعتا شروع به خارش کند نشانه آن است که کسی عاشق دلخسته او است و اهل خرافه در کانادا نیز معتقدند: اگر بینی کسی دفعتا خارش کند یا دیوانه خواهد شد یا با غریبهای ملاقات میکند یا احمقی را میبوسد و یا در خطر است.
آلمانها هم خرافهای دارند که میگوید دختری که ضمن کار کردن خوابش میبرد سرانجام با مردی «زن مرده یا زن طلاق داده» ازدواج خواهد کرد.
اهل خرافه در اروپا عقیده دارند اگر کسی هنگام صبح در حمام بخواند، نحس است. چون بنا بر یک ضربالمثل خرافی «آواز خواندن قبل از صبحانه همان و گریستن پیش از غروب همان!» و ظاهرا سرشب دیگر چنین محدودیتی وجود ندارد.
بعضی از روستاییان آمریکایی معتقدند میتوان با نهادن دم گربه در سوراخ بینی، باعث قطع خونریزی شد اما اگر خون بند نیاید باید مقداری کاغذ روزنامه را زیر لب بالایی او گذاشت!
در سراسر کشور آمریکا معتقدند اگر روی بینی کسی رگ آبی رنگی باشد علامت مرگ زودرس است. اما در اروپا وجود این رگ در روی قوس بینی علامت آن است که صاحب آن هیچ گاه ازدواج نخواهد کرد!
در اروپا و انگلیس خرافهای وجود دارد که میگوید اگر گوش کسی دفعتا زنگ بزند حتما کسی دارد از شما حرف میزند؛ اگر با گوش راستتان این صدا را شنیدید خوبی شما را میگویند اما اگر با گوش چپ خود صدایی شنیدید دارند از شما بدگویی میکنند!
در انگلستان و اروپا بنا بر یک خرافه، یکی از سادهترین راههای کسب زیبایی آن است که بدن را در شبنم تازه که در نخستین روز ماه مه گرد آوردهاند شستشو دهند. آلمانیها برای بدست آوردن زیبایی صرفا نوشیدن فنجانی قهوه سرد را توصیه میکنند اما مجارها عقیده دارند شستشو در خون انسان نیز همان اثر را دارد!
بنا بر یک خرافه انگلیسی و اروپایی، اگر کسی به سکسکه بیفتد حتما یک نفر دارد به او فکر میکند! در یونان معتقدند سکسکه علامت آن است که شخصی که از سکسکه کننده متنفر است دارد همان لحظه پیش کسی دیگر از او بدگویی و گله میکند و تنها راه خلاصی از دست سکسکه آن است که انسان بتواند نام کسی را که پشت سرش غیبت میکند حدس بزند!
در کشور انگلیس، وزغ را به جادوگران منتسب میدانند و بعضی از اهالی روستاها، آن را نشانه بدبختی میدانند. قرنها دزدان معتقد بودند اگر قلب وزغ را در جیب خود حمل کنند هیچ گاه دستگیر نخواهند شد و خرافه بسیار شایع در مورد وزغ آنکه میگویند وجود آن علامت برگزار شدن مراسم عروسی است و اگر وزغی از سر راه عروس به کلیسا عبور کند، او و همسرش در آینده خوشبخت و بهرهمند خواهند شد.
بنا بر یک خرافه انگلیسی، اگر کسی در جیب خود میوه درخت بلوط را حمل کند پیر نمیشود.
بنا بر یک خرافه در کشور امریکا اگر کسی سر میز غذا جایش را بعد از آنکه مشخص شد عوض کند بدشانسی خواهد آورد و برای دختران جوان خوب نیست که در گوشه میز بنشینند زیرا هرگز شوهر نخواهند کرد. اهل خرافه در همین کشور معتقدند هر کس روی میز دراز بکشد در طول سال خواهد مرد.
در اروپا و شاید بیشتر از همه در آلمان خرافهای وجود دارد که میگوید اگر بیآنکه عهدی در کار باشد و صرفا به صورتی تصادفی خبر دهند که شخصی مرده است (در صورتی که چنین نباشد)، آن شخص 10 سال دیگر بر عمرش افزوده خواهد شد.
بنا به یک خرافه قدیمی انگلیسی گروهی معتقدند «مرغی که دائما قدقد کند و زنی که صدای زیر و جیغ مانندی داشته باشد، نه به درد خدا میخورد و نه بنده خدا».
هنوز هم در کشور امریکا خرافهای وجود دارد که میگوید اگر ضمن رفتن به مدرسه و یا دبیرستان کتابها از دستتان به زمین بیفتد هنگام «درس پس دادن» دچار اشتباه خواهید شد.
ــــــــــــــــــــــــــ
*برگرفته از فرهنگ خرافات نوشته فيليپ وارينگ، ترجمه احمد حجاران

