تبليغاتX
::کهن آئین های ایرانی در بوته فراموشی::

یکشنبه دوم فروردین 1388

خرافه در میان ملتها

خرافه در اصل به معنای سخن بیهوده، باطل و در زبان فارسی امروز به عمل یا اعتقاد ناشی از نادانی، جهل، ترس از ناشناخته‏ها، اعتقاد به جادو و بخت و درک نادرست علت و معلولها اطلاق می‏شود.

به اعتقاد فیلیپ وارینگ نویسنده کتاب فرهنگ خرافات مردم دنیای غرب و بخصوص امریکاییها و انگلیسیها به لحاظ اعتقاد به عقاید خرافی، از تمام ملل جهان پیشی گرفته‏اند. به بیان دیگر غربیها که مدعی سروری تمدن و پیشرفتهای مادی و عقلانی در دنیا هستند، در درون و بطن خود با یک کج‏اندیشی کاملاً غیر علمی و جاهلانه روبه‏رو هستند که عملاً با خواستهای منطق علمی در تضاد است و آن را زیر سؤال می‏برد. حال آنکه مردم جامعه ما به دلیل قدمت تمدن باستانی و اعتقادات والای اسلامی، همواره توانسته‏اند تعادلی نسبی میان اعتقادات واقعی و باورهای موهوم و خرافی پدید بیاورند که اصطلاحا «روشن‏بینی» خاص ایرانیان نامیده می‏شود. تعدادی از این خرافه‏ها را در ادامه با هم می‏خوانیم:

در بعضی کشورهای اروپایی اهل خرافه معتقدند نخ‏ریسی (و نه خیاطی یا بافندگی) در طول بارداری برای زن آبستن «بد» است و باعث خواهد شد تا کودکش در آینده به دار آویخته شود؛ روستاییان بریتانیا نیز معتقدند اگر زن بارداری روی گور کسی پا بگذارد «بد» است و بچه‏اش در شکم وی خواهد مرد.

بنا به یک خرافه در اسکاندیناوی، اگر زن آبستنی از یک فنجان «ترک‏دار» چیزی بنوشد کودکش «لب‏شکری» به دنیا خواهد آمد.

اهل خرافه در آلمان معتقدند اگر زن آبستن در دوران بارداری جورابهای شوهرش را (به عنوان محافظ) با خود حمل کند، کودکش نارس به دنیا نخواهد آمد. هنوز هم در برخی کشورهای اروپای میانه از جمله مجارستان و چک و اسلواکی خرافه‏ای وجود دارد که می‏گوید اگر زنی بخواهد فرزندش پسر باشد باید بلافاصله بعد از حامله شدن دانه‏های شقایق را روی درگاه پنجره بگذارد اما اگر بخواهد فرزندش دختر باشد باید مقداری شکر روی درگاه پنجره قرار دهد.

و بالاخره بسیار بجاست که در اینجا عجیب‏ترین و نامحتمل‏ترین خرافه در باب آبستنی که ظاهرا هنوز هم در برخی از نواحی اطراف و جزایر دریاهای مدیترانه رایج است بیاوریم و آن این است که اگر زن آبستنی ضمن آب‏تنی سهوا تخم هشت‏پایی را ببلعد فرزندش یک هشت‏پا خواهد بود و نه یک انسان معمولی.

در بعضی نواحی روستایی انگلستان خرافه عجیبی شایع است که می‏گوید اگر می‏خواهید بر سر کسی که زندگی را برایتان مشکل کرده است، تلافی دربیاورید، آرنج خود را گاز بگیرید، حتما آن شخص را صاعقه خواهد زد.

ضرب‏المثلی قدیمی است که می‏گوید «ابرو پیوسته را گرفتاری نشاید» و کسی که دارای ابروان پیوسته است همیشه خوشبخت خواهد بود ـ اما به رغم این ضرب‏المثل، در برخی کشورهای اروپایی، شخصی را که دارای ابروان پیوسته است فردی دروغگو و حتی خون‏آشام و گرگ‏صفت می‏دانند.

در کشور آمریکا اهل خرافه معتقدند اگر دومین انگشت پای یک زن از انگشت شست پای او بلندتر باشد، در هر ازدواجی که بکند «شلوار خواهد پوشید».

در ایرلند معتقدند، اگر روی نوزاد خود «تف» کنید می‏توانید از خوشبختی او در آینده مطمئن باشید. در انگلستان گروهی معتقدند اگر هنگام تولد کودک، ابتدا پای او بیرون بیاید، در عنفوان جوانی بر اثر تصادف پایش لنگ می‏شود مگر اینکه بلافاصله وقتی به دنیا آمد روی پای او «برگ بو» بمالند. در میان مادران آمریکایی خرافه‏ای وجود دارد که می‏گوید اگر کهنه قدیمی و یا پوشک مستعملی را دوباره مورد استفاده کودک خود قرار دهند، او در بزرگی دزد خواهد شد. بنا به یک خرافه دیگر آمریکایی هیچ گاه نباید نوزاد را به «هوا انداخته و بگیرید» زیرا در بزرگی احمق خواهد شد.

هنوز هم در بسیاری از نواحی روستایی کشور آلمان خرافه‏ای است که می‏گوید بدزبانی و فحاشی بر تعداد موشهای خانگی می‏افزاید. گرچه رابطه افزایش تعداد این جانور با فحاشی هنوز معلوم نشده است!

در آلمان و اتریش معتقد بوده‏اند تنها دختران باکره می‏توانند با «فوت کردن» باعث شوند که شمع خاموش نشود و در همین حال در کشور مجارستان یک راه مطمئن برای اثبات باکره بودن دختر، آن بود که در میان فوجی از زنبورهای عسل حرکت کند و زنبورها او را نیش نزنند! زیرا بنا به عقیده آنها زنبور عسل دختر باکره را نیش نمی‏زند.

اهالی کهنسال کشور روسیه نیز به یاد دارند که زمانی در منطقه کاکاسوس در آن کشور، اهل خرافه معتقد بودند اگر سینه دختری شروع به رشد کند علامت آن است که بکارت خود را از دست داده است. در کشور انگلیس نیز معتقد بودند اگر دختر جوانی ضمن چیدن میز غذا فراموش کند نمکدان را روی میز بگذارد نشان دهنده آن است که دیگر باکره نیست!

در نواحی مرکزی کشور لهستان زمانی ادعای عجیبی شایع شد که می‏گفت دختران باکره می‏توانند جریان آب را به صورت گلوله به طرف بالا سوق دهند و شاید عجیب‏ترین خرافه مربوط به اروپای مرکزی بود که می‏گفت اگر زنی هفت کودک نامشروع بزاید بکارت خود را باز خواهد یافت!

در اروپا معتقدند اگر دفعتا بینی کسی خارش کند علامت آن است که با کسی نزاع خواهد کرد و در اسکاتلند اهل خرافه معتقدند چنانچه بینی کسی دفعتا شروع به خارش کند نشانه آن است که کسی عاشق دلخسته او است و اهل خرافه در کانادا نیز معتقدند: اگر بینی کسی دفعتا خارش کند یا دیوانه خواهد شد یا با غریبه‏ای ملاقات می‏کند یا احمقی را می‏بوسد و یا در خطر است.

آلمانها هم خرافه‏ای دارند که می‏گوید دختری که ضمن کار کردن خوابش می‏برد سرانجام با مردی «زن مرده یا زن طلاق داده» ازدواج خواهد کرد.

اهل خرافه در اروپا عقیده دارند اگر کسی هنگام صبح در حمام بخواند، نحس است. چون بنا بر یک ضرب‏المثل خرافی «آواز خواندن قبل از صبحانه همان و گریستن پیش از غروب همان!» و ظاهرا سرشب دیگر چنین محدودیتی وجود ندارد.

بعضی از روستاییان آمریکایی معتقدند می‏توان با نهادن دم گربه در سوراخ بینی، باعث قطع خونریزی شد اما اگر خون بند نیاید باید مقداری کاغذ روزنامه را زیر لب بالایی او گذاشت!

در سراسر کشور آمریکا معتقدند اگر روی بینی کسی رگ آبی رنگی باشد علامت مرگ زودرس است. اما در اروپا وجود این رگ در روی قوس بینی علامت آن است که صاحب آن هیچ گاه ازدواج نخواهد کرد!

در اروپا و انگلیس خرافه‏ای وجود دارد که می‏گوید اگر گوش کسی دفعتا زنگ بزند حتما کسی دارد از شما حرف می‏زند؛ اگر با گوش راستتان این صدا را شنیدید خوبی شما را می‏گویند اما اگر با گوش چپ خود صدایی شنیدید دارند از شما بدگویی می‏کنند!

در انگلستان و اروپا بنا بر یک خرافه، یکی از ساده‏ترین راههای کسب زیبایی آن است که بدن را در شبنم تازه که در نخستین روز ماه مه گرد آورده‏اند شستشو دهند. آلمانیها برای بدست آوردن زیبایی صرفا نوشیدن فنجانی قهوه سرد را توصیه می‏کنند اما مجارها عقیده دارند شستشو در خون انسان نیز همان اثر را دارد!

بنا بر یک خرافه انگلیسی و اروپایی، اگر کسی به سکسکه بیفتد حتما یک نفر دارد به او فکر می‏کند! در یونان معتقدند سکسکه علامت آن است که شخصی که از سکسکه کننده متنفر است دارد همان لحظه پیش کسی دیگر از او بدگویی و گله می‏کند و تنها راه خلاصی از دست سکسکه آن است که انسان بتواند نام کسی را که پشت سرش غیبت می‏کند حدس بزند!

در کشور انگلیس، وزغ را به جادوگران منتسب می‏دانند و بعضی از اهالی روستاها، آن را نشانه بدبختی می‏دانند. قرنها دزدان معتقد بودند اگر قلب وزغ را در جیب خود حمل کنند هیچ گاه دستگیر نخواهند شد و خرافه بسیار شایع در مورد وزغ آنکه می‏گویند وجود آن علامت برگزار شدن مراسم عروسی است و اگر وزغی از سر راه عروس به کلیسا عبور کند، او و همسرش در آینده خوشبخت و بهره‏مند خواهند شد.

بنا بر یک خرافه انگلیسی، اگر کسی در جیب خود میوه درخت بلوط را حمل کند پیر نمی‏شود.

بنا بر یک خرافه در کشور امریکا اگر کسی سر میز غذا جایش را بعد از آنکه مشخص شد عوض کند بدشانسی خواهد آورد و برای دختران جوان خوب نیست که در گوشه میز بنشینند زیرا هرگز شوهر نخواهند کرد. اهل خرافه در همین کشور معتقدند هر کس روی میز دراز بکشد در طول سال خواهد مرد.

در اروپا و شاید بیشتر از همه در آلمان خرافه‏ای وجود دارد که می‏گوید اگر بی‏آنکه عهدی در کار باشد و صرفا به صورتی تصادفی خبر دهند که شخصی مرده است (در صورتی که چنین نباشد)، آن شخص 10 سال دیگر بر عمرش افزوده خواهد شد.

بنا به یک خرافه قدیمی انگلیسی گروهی معتقدند «مرغی که دائما قدقد کند و زنی که صدای زیر و جیغ مانندی داشته باشد، نه به درد خدا می‏خورد و نه بنده خدا».

هنوز هم در کشور امریکا خرافه‏ای وجود دارد که می‏گوید اگر ضمن رفتن به مدرسه و یا دبیرستان کتابها از دستتان به زمین بیفتد هنگام «درس پس دادن» دچار اشتباه خواهید شد.

ــــــــــــــــــــــــــ

*برگرفته از فرهنگ خرافات نوشته فيليپ وارينگ‏، ترجمه احمد حجاران

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 10:32 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387

مردم شناسی در آئینه ادبیات

                                      

به مناسبت سالگرد درگذشت شهريار شعر ايران‌ 
«حيدربابايه سلام» آيينه فرهنگ عامه آذربايجان‌
 
 
 
 

27 شهريور 1367، ادبيات كشورمان و فرهنگ آذربايجان مردي را از دست داد كه از بزرگ‌ترين سرمايه‌ها بود. سيد محمد حسين بهجت تبريزي متخلص به شهريار ، از نام‌آوران شعر معاصر ايران به شمار مي‌رفت كه فقدانش تاكنون جايگزيني نداشته است. اين معني بويژه در ادبيات عامه و فولكلور آذربايجان و ترك‌زبانان مصداق پيدا مي‌كند.

 
گستره نام شهريار تا آن سوي مرزهاي كشور رفت و بسياري از ترك‌زبانان با منظومه «حيدربابايه سلام» او زندگي كردند و آرزوهاي خود و كودكي‌هايشان را در آن ديدند.

برخي منتقدان و حتي طرفداران شهريار با عنايت به قوت و قدرت زباني و تصويرگري حيدربابايه سلام، گفته‌اند اگر شهريار جز اين منظومه، شعر ديگري هم نمي‌سرود ، شهريار شده بود و همين مقام را داشت اما آنچه اين منظومه را از ديگر آثار شهريار چه در زبان تركي و چه فارسي متمايز مي‌كند ، اشارات و كنايات عجيبي است كه به فرهنگ و باورهاي مردم آذربايجان دارد؛ چه آنها كه در قلمرو جغرافيايي آذربايجان شرقي و غربي و اردبيل زندگي مي‌كنند، چه مردمي كه داراي اين زبان و فرهنگ هستند و در نقطه ديگري به سر مي‌برند.

اين مطلب به مناسبت بيست و يكمين سالگرد درگذشت شهريار تهيه شده و نگاهي دارد به عمق فولكلوريك منظومه جاودانه حيدربابايه سلام.

فرهنگ‌عامه هر ملتي حاصل تفكر و تجارب نانوشته گذشتگانشان است كه با پيشينه‌اي نامشخص، سينه به سينه و به طور شفاهي به حيات و تكامل خود ادامه مي‌دهد و تمامي ابعاد زندگي عامه مردم را اعم از مادي و معنوي در بر مي‌گيرد.

ازجمله منابعي كه مي‌توان براي شناخت فرهنگ‌ عامه اقوام مختلف سود جست، ادبيات (منثور و منظوم) آن قوم است؛ چراكه ادبيات هر سرزميني، آيينه تمام‌نمايي است كه بوضوح شرايط اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي آن محدوده خاص و ساكنانش را مي‌نماياند.

به تعبيري ديگر تاريخ، فرهنگ و جنبه‌هاي مختلف زندگي هر قومي را مي‌توان در ادبيات آن قوم جستجو كرد. همچنان كه دوبانول، ادبيات را بيان حال جامعه مي‌داند و هنري مورلي نيز ادبيات را زندگينامه ملت معرفي مي‌كند.

كشور ما ايران، در طول تاريخ ادبي خود، همواره شاهد خلق آثار ارزشمندي بوده كه حامل مطالب مفيدي در حوزه اجتماعي، سياسي و فرهنگي مردم در برهه‌هاي مختلف زماني است و نكته جالب اين آثار از آن جهت است كه مولفان برخي از آنها اگر چه به معناي واقعي، محقق مردم‌شناس و تاليفاتشان نيز با هدف مردم‌شناسي نبوده، ولي نوشته‌هايشان، اطلاعات موثق و ارزنده‌اي درخصوص فرهنگ عامه اقوام مختلف براي خواننده در بر دارد.

از سوي ديگر، اين گونه آثار براي كشوري مثل ايران كه اقوام و خرده فرهنگ‌هاي بسياري را در خود جاي داده از جايگاه برجسته‌اي برخوردار است، چراكه مي‌توان بازتاب فرهنگ و زندگي هر يك از آنها را در ادبياتشان بوضوح يافت.

يكي از ادبيات مكتوبي كه به علت داشتن ويژگي فولكلوريك، مستعد مطالعات گسترده در زمينه فرهنگ عامه است، منظومه آذري حيدربابايه سلام (1)‌ استاد شهريار (2)‌ است.

سيدمحمدحسين بهجت تبريزي متخلص به شهريار از بزرگان شعر و ادب فارسي و آذري و خالق علي اي هماي رحمت، هذيان دل، افسانه شب، حيدربابايه سلام، سهنديه و ده‌ها سروده نغز و ناب ديگر است؛ ولي منظومه حيدربابايه‌ سلام كه نمادي از عشق شهريار به فرهنگ و مردم آذربايجان است معروف‌ترين و شگفت‌انگيزترين آنها به شمار مي‌رود. تا آنجا كه استاد شهريار، شهرت پرآوازه‌ خود را تا حد زيادي مديون اين شاهكار مي‌داند (3)‌ و در بندي از اين منظومه با شكسته‌نفسي خاصي مي‌گويد:

... سن‌ده، ياخشي سيمرغ ائتدين مگسي‌
سانكي قاناد وئردين يئله، نسيمه‌
هر طرفدن سس وئرديلر سسيمه‌
... سيمرغ شد به يمن تو اين ناتوان مگس‌
گويي نسيم از نفست بال و پر گرفت‌
پاسخ به نعره‌هاي خود اين شير نر گرفت (ترجمه: كريم مشروطه‌چي)‌

حيدربابايه سلام، مشتمل بر 125 بند و در 2 بخش حيدربابايه سلام اول (76 بند اول) و حيدربابايه سلام دوم (49 بند آخر) به ترتيب در سال‌هاي 1332 و 1345 سروده شده است.

اين منظومه، خاطرات دوران كودكي شاعر را كه در روستا سپري شده با همان صفاي روستايي و با زباني ساده، رسا و در حد اعجاز بازگو مي‌كند، به‌گونه‌اي كه به تصديق صاحب‌نظران، هيچ شاعري در هيچ زباني و زماني، خاطرات دوران كودكي خود را بدين روشني و شيوايي به مسلك نظم نكشيده و با تاكيد بر ويژگي‌هاي حيات فردي و اجتماعي مردم روستا و فرهنگ و ادب عامه، شاهكاري بدين زيبايي نيافريده است.

در اين منظومه، شهريار با مانوس‌ترين و لطيف‌ترين كلمات و اصطلاحات، كانون گرم خانواده، زندگي ساده و بي‌تكلف آذربايجان، روح مهمان‌نواز و غريب‌دوستي، مراسم عروسي و عزا، چاوش و كر وفر زوار كربلا، شب‌نشيني‌ها، بازي‌هاي كودكان روستايي، صلح و صفاي حاكم در محيط آرام و دوست‌داشتني روستا و زيبايي و جلوه‌هاي طبيعت روستايي را به طرز ماهرانه‌اي به تصوير كشيده است.

در يك كلام، حيدربابا ريشه در حيات آذربايجان دارد و بند بند آن با بند بند پيكر اجتماع، تاريخ و فرهنگ ملت آذربايجان گره خورده و پيوند يافته است و از نظر محتوا، موضوعات ذيل را شامل مي‌شود:

1-‌ اعتقاد و باورهاي ديني كه ريشه در انتصاب ايشان به خاندان مقدس سادات و رشد در محيطي كاملا مذهبي دارد. وي در اين قلمرو، گاه خاطرات خود را از برگزاري مراسم مذهبي ازجمله‌‌‌ بدرقه زائران كربلا، مناجات روحاني روستا و... يادآور مي‌شود و گاهي با پند و اندرز، مردم را به دوري از وسوسه شيطان فرا مي‌خواند يا با ابراز نگراني و انتقاد نسبت به كمرنگ شدن جنبه‌هاي مذهبي زندگي مردم، آنها را به تلاش براي احياي ارزش‌هاي ديني دعوت مي‌كند:

بند 13: گؤز ياشينا باخان اوًلسا، قان آخماز
انسان اوًلان خنجر بئلينه تاخماز
آمما حئييف كوًر توتدوغون بوراخماز
بهشتيميز جهنم اوًلماقدادير!
ذي‌حجه‌ميز محرم اوًلماقدادير
ترجمه: بر اشك چشم خلق اگر باشد التفات‌
رنگين ز خون نمي‌شود اين چهره حيات‌
خنجر نبندد آن كه اصيل است و پاكذات‌
ما را بهشت، رنگ جهنم گرفته است‌
ذيحجه‌مان هواي محرم گرفته است‌

2- توصيف خارق‌العاده طبيعت و زيبايي‌هاي آن كه محتوا و زيبايي مضاعفي به منظومه بخشيده است.

بند 40: قاري ننه اوزاداندا ايشيني،
گون بولوتدا ايرري تشيني،
قورد قوجاليب، چكديرنده ديشيني...
ترجمه: زال فلك چو قوس قزح آورد پديد
نخ ريسد آفتاب ز ابر و مه سفيد
دندان چو ريخت گرگ ستم پيشه و پليد...

3- تاكيد بر ارزش‌هاي اخلاقي و مطرح كردن مسائل و معضلات اجتماعي‌

گوز ياشينا باخان اولسا، قان آخماز
(بر اشك چشم خلق، اگر باشد التفات/ رنگين ز خون نمي‌شود اين چهره حيات) (بند 13)‌
يا
بند 102: كتدي گلين كيمي دنياني بزه‌ر
ئوز عورتي ياماق  ياماقا دوزه‌ر
اينه بزه‌ر خلقي، اوزي لوت گزه‌ر
ايندي ده‌وار چارشابلاري آلباقدي!
اوشاقلارين قيش  پاچاسي چيلپاقدي!
ترجمه: دهقان، چو نوعروس بيارايد اين جهان‌
زن، وصله روي وصله زند بهر ديهقان‌
چون سوزن است: لُخت و تن‌آراي ديگران‌
چادر شب زنان، همه كهنه است و كم‌بهاست‌
هر كودك برهنه، به يك گوشه‌اي رهاست.

4- آداب و رسوم و فرهنگ عامه مردم آذربايجان كه بيشترين حجم منظومه را به خود اختصاص مي‌دهد. مواردي همچون مراسم عروسي، نوروز، چهارشنبه‌سوري، عزاداري حسيني، چاوش‌خواني، بازي‌ها، ادبيات شفاهي و... .

ازجمله مراسمي كه شاعر با مرور خاطرات كودكي‌اش از آن به شيريني ياد مي‌كند، برخي از آداب و رسوم‌ جشن عروسي (طوي(4)‌) است كه آشناي تمامي مردم آذربايجان است.

بند 25: حيدربابا، كندين تويون توتاندا،
قيز  گلينلر حنا، پيلته ساتاندا،
بيك، گلينه دامنان آلما آتاندا،
منيم ده او قيزلاروندا گوزوم وار،
عاشيقلارين سازلاريندا سوزوم وار
ترجمه: داماد و رسم عقد كه يك سيب سرخ‌فام‌
سازد نثار پاي عروس از فراز بام‌
وان سو، حنا ‌ فتيله‌فروشانِ خوش‌خرام‌
چشمم هنوز، در پي آن نازدانه‌هاست‌
در ساز «عاشقانِ» تو، از من ترانه‌هاست‌

شاعر در خصوص رسم آمده در اين بند‌، اين‌گونه شرح مي‌دهد كه دختران جوان و نوعروسان در جشن عروسي، يك دسته فتيله و يك كاسه حنا را كه يكي علامت روشنايي و ديگري علامت شادي بود، در سيني مي‌گذاشتند و دور مي‌گرداندند و هريك از مدعوين يك رشته فتيله و مقداري از حنا برمي‌داشت و به جاي آن، پولي در سيني مي‌گذاشت و در نهايت پول‌ها به عنوان مزد آرايش عروس به مشاطه داده مي‌شد.

اين رسم، نمونه‌اي از تعاون، همياري و همكاري حاكم در جوامع سنتي است كه در قالب جشن نمود مي‌يابد. در تمامي جوامع، اين همياري‌ها به بهانه‌هاي مختلفي پا به عرصه ظهور مي‌گذارد. هر كس به نوعي ياري مي‌رساند؛ چرا كه مي‌داند خود نيز روزي به اين همياري‌ها نياز پيدا مي‌كند. شيوه‌هاي مختلف همياري از ديرباز در جامعه ايران بويژه در روستاها متداول بوده و به گمان تحولات بسيار، هنوز هم در ميان بسياري از اقوام چون لر، عرب، كرد، تركمن، ترك و بلوچ، مساعدت و همياري‌هاي بسياري تحت عناوين ياوري، دستمردي، شيرواره، هم‌پيماني، بجاري، باجي و منگير وجود دارد.

امروزه نيز در بين آذربايجانيان نمونه‌هاي فراواني از اين همياري‌ها ديده‌ مي‌شود و حتي گاهي برخي از اين همياري‌ها مكتوب مي‌شود تا در موقعيت مناسب به تناسب، جبران و اداي دين شود و ظهور اين‌گونه همياري‌ها و مشاركت‌ها در مراسم ازدواج تاييد‌كننده اين ادعاست كه «ازدواج به عنوان يك مناسك گذار، داراي كاركرد تقويت كننده حس همبستگي اجتماعي است.»

علاوه بر آن، در اين بند به رسم ديگري كه در گذشته در مراسم عروسي زادگاه شاعر رايج بوده، اشاره شده است. اين رسم با آمدن عروس به خانه داماد انجام مي‌شد. به اين شكل كه داماد به اتفاق ساقدوش و سولدوش به پشت بام مي‌رفت و از آنجا سيبي را كه از چند جا تيغش زده بودند، با قوّت تمام، به زير پاي عروس پرتاب مي‌كرد، به‌طوري كه زمين بخورد و داغون شود. فلسفه آن را اين‌گونه توضيح مي‌دهند كه سيب علامت «سيري است و داغان شدنش به اين معناست كه سيري را از ميان برداشتيم و هرگز از يكديگر سير نخواهيم شد.»

سيب سيري است، بار نامرديبِه، به دستم بده، اگر مردي‌

رسم پرتاب كردن سيب، به شكل ديگري نيز مرسوم بوده است. به اين صورت كه داماد از پشت بام، سيب سرخي را در ميان ميهمانان پرتاب مي‌كرد. هر كس سيب را مي‌گرفت، انعامي به وي مي‌دادند و آن را نشانه بخت‌گشايي مي‌دانستند.

ساقدوشsgh doush //(ساق: راست)+ دوش و سولدوش sol doush //(سؤل: چپ) + دوش، كه در پاراگراف بالا به آن اشاره شد، از عناصر مهم جشن عروسي آذربايجاني‌هاست. ساقدوش و سولدوش 2‌تن از نزديكان مجرد (دوست و فاميل) داماد و عروس هستند كه با شروع سور و ساط عروسي، عروس و داماد را در طول مراسم و در تمامي كارها همراهي مي‌كنند و در شب حنابندان بعد از رد و بدل كردن خنچه‌هاي حنا و در مراسم شمع دادن به دست عروس و داماد، ساقدوش و سول‌دوش در حالي كه شمع روشني در دستشان است، دوش به دوش عروس و داماد، در سمت راست و چپ آنها مي‌ايستند. امروزه اين مساله نيز مانند بسياري از آداب و رسوم ديگر‌ كمرنگ شده و فقط در مراسم شمع روشن كردن، دختران و پسران مجرد حاضر در جشن عروسي به نوبت، در كنار عروس و داماد ساقدوش و سولدوش مي‌ايستند. علت مجرد بودن افراد انتخابي را شگون داشتن آن براي بخت‌گشايي عنوان مي‌كنند! البته در برخي مناطق مانند زنجان، يكي را مجرد و ديگري را متاهل انتخاب مي‌كنند و دليل آن را اين‌گونه توضيح مي‌دهند كه عروس و داماد در جشن عروسي شان، در انتهاي مجردي و ابتداي تاهل قرار دارند و عروسي مرحله ‌گذاري است از مجردي به تاهل!

پا‌نوشت‌ها:

1-‌ «حيدربابا» نام كوهي است نزديك «خشكناب» از روستاهاي نزديك «قره‌چمن»؛ كه شهريار در آنجا زاده شده و دوران كودكي خود را هم در آنجا گذرانده است. در اين منظومه، كوه حيدربابا مخاطب، سنگ‌صبور و طرف سوال، پاسخگو و خلاصه همراز و همزبان شاعر است.

2- شهريار در سال 1285 ه.ش. در تبريز متولد شد و ايام كودكي خود را كه مصادف با انقلاب مشروطيت بود، در روستاهاي شنگل آوا، قيش قرشاق و خشكناب به سر برد و پس از 83 سال زندگي شاعرانه پر افتخار در 27 شهريور سال 1367 ديده از جهان بست و پيكرش در مقبره الشعراي تبريز به خاك سپرده شد. (سالروز رحلت شهريار شعر ايران با تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي روز ملي شعر و ادب ناميده شده است)‌.

3- اين منظومه علاوه بر شهرت و محبوبيت در ميان آذري‌زبانان ايران، مرزهاي آذربايجان را در هم شكسته و به ده‌ها زبان ديگر نيز ترجمه شده است و در بيشتر دانشگاه‌هاي جهان ازجمله دانشگاه كلمبيا در ايالات متحده آمريكا مورد بحث رسالات دكتري قرار گرفته است و حتي برخي موسيقدانان همانند هاژاك، آهنگساز معروف ارمنستان آهنگي بر آن ساخته است.

4- طوي‌ (Toy)  به معني جشن و سرور است و علاوه بر آذربايجان در بعضي شهرها ازجمله شهرهاي خراسان و نيز تاجيكستان به كار مي‌رود.

 

   

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:52 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم شهریور 1387

جايگاه‌ زايش ‌در ‌فرهنگ‌ عامه‌ مردم‌ ايران‌

                 

                مراسم‌هاي قرآن اندازون شيرازي‌ها و يدي گئجه آذربايجانيان

 
به دنيا آوردن بچه و زايش در بيشتر اديان و فرهنگ‌ها، بخصوص در جوامع سنتي و روستايي، از چنان اهميت و جايگاهي برخوردار است كه بي‌شك مراسم و اعتقادات گسترده‌اي، چه در زمان بارداري، چه در زمان زايمان و حتي پس از آن را در پي دارد و در هر منطقه‌اي از ايران كه پاي مي‌گذاريم به مراسم و آداب و رسوم متنوعي در خصوص اين دوران گذار برمي‌خوريم كه همگي در مطالعات فرهنگ عامه حائز اهميت هستند.

از ميان تمامي اين رسوم‌، 2 رسم لول اندازون يا قرآن اندازون مردم شيراز و رسم يدي گئجه (هفت شب) آذربايجانيان مورد توجه اين نوشتار است.

مراسم قرآن اندازون/ لول اندازون:

ميان شيرازي‌ها علاوه بر  ويارانه و  سيسموني برون كه در بيشتر نقاط ايران مرسوم مي‌باشد، رسمي وجود دارد كه مي‌گويند در بسياري از مناطق و شهرهاي استان فارس با كمي تفاوت، امروزه نيز همچنان برگزار مي‌شود. هر مادري كه منتظر به دنيا آمدن فرزندي است، با اين رسم آشنايي دارند و از آن به قرآن اندازون يا لول اندازون ياد مي‌كند و معمولا در5  4 ماهگي بارداري، يعني زماني كه جنين وجود خود را با تكان خوردن در شكم مادر اعلام مي‌كند، (به قول شيرازي‌ها وقتي جنين لول‌ميندازه) برگزار مي‌شود. بدين شكل كه خانواده مادر با تهيه گردن آويزي مخصوص از جنس طلا و مزين به نام خدا، آيه وان يكاد و ديگر آيات خاص قرآني (به منظور دفع چشم زخم و محافظت از مادر و فرزند) و هدايايي همچون چادررنگي، لباس (ترجيحا سبزرنگ)، ميوه، شيريني و  به همراهي عده‌اي از دوستان و آشنايان به خانه زن باردار مي‌روند. اين هدايا با تزيين خاصي همراه است. بدين‌شكل كه گردنبند را در سبدي  پر از بادام و شيريني  قرار مي‌دهند كه پس از آويختن گردنبند بر گردن مادر، بادام و شيريني‌ها را در ميان ميهمانان پخش مي‌كند و عده‌اي نيز به تبرك، آن را به خانه مي‌برند يا مقداري از آن را به نيت بچه‌دار شدن، به زني كه بچه‌دار نمي‌شود، مي‌دهند.

گردن‌آويز طي مراسم ختم انعام، دعا و آرزوي سلامت براي مادر و نوزاد، به گردن‌مادر آويزان مي‌شود و  وي در تمامي مدت بارداري، زايمان و حتي تا مدت‌ها پس از زايمان نيز ‌آن را به همراه دارد و  اين گردن‌آويز در ميان اين مردم‌، همواره مقدس و حافظ مادر و نوزاد تلقي مي‌شود و بودن آن در گردن هر زني نشان از باردار بودن اوست.
نكته ديگر اين‌كه‌، قرآن ترجيحا توسط فردي مذهبي يا بزرگ فاميل كه داراي خصايص حسنه باشد، بر گردن مادر آويخته مي‌شود. آنان معتقدند اگر فرد صبوري اين كار را انجام دهد، كودك نيز اين خصلت حسنه را خواهد داشت؛ البته اين اعتقاد در مورد كسي كه براي اولين بار نوزاد را در گهواره مي‌گذارد نيز صدق مي‌كند.

وجه تسميه اين رسم به نام لول اندازون  از آن جهت است كه در زمان‌هاي گذشته گردن آويزي كه براي اين كار استفاده مي‌شده، به شكل لوله‌اي استوانه‌اي بوده، اما در حال حاضر شكل‌هاي ديگر اين گردن آويز نيز مرسوم است و برخي از اينها به شكل كعبه‌، كتاب قرآن، يا صندوقچه‌اي به شكل قاب قرآن  است كه در آن  نوشته‌اي  از آيات قرآن  قرار مي‌دهند.

 

مراسم يدي گئجه (هفت شب) آذربايجانيان‌

 از جمله مراسمي كه در هفتمين شب تولد نوزاد در ميان آذربايجانيان اجرا مي‌شود‌، مراسم يدي گئجه است؛ البته اين رسم نيز مانند بسياري از رسم‌هاي ديگر‌، بيشتر متعلق به گذشته است و امروزه اگر هم برگزار شود كاملا به شكل نمادين خواهد بود. در خصوص اين شب و مراسمي كه در آن برگزار مي‌شود، دلايل و اعتقاداتي وجود دارد. از جمله اين‌كه كودك 6 روز پرمخاطره اول زندگي را به سلامت پشت سر گذاشته و برخي ديگر نيز بر اين اعتقادند كه چون تنها ماندن زائو و نوزاد در اين شب خطرناك است، در كنارشان مي‌مانند و آنها را ياري مي‌دهند تا  اين شب را به دور از خطرهاي خاص، به شادي و خوشي سپري كنند. علاوه بر آن، به نظر مي‌رسد خوش‌يمني و تقدس عدد 7 نيز در خصوص انتخاب اين روز براي برگزاري اين مراسم، بي‌تاثير نيست.

يدي گئجه  در گذشته، اين‌گونه شروع مي‌شد كه نزديك غروب، دور تا دور رختخواب مادر و نوزاد را با ريسماني سياه‌رنگ كه از موي بز تهيه مي‌شد، حصار مي‌كشيدند. اين كار و همچنين قرار دادن كاسه مسي،  چاقو و ارسين كه از همان روز اول بالاي سر مادر قرار مي‌دادند‌، به اين دليل بود كه اعتقاد داشتند اگر چنين كنند، مادر و فرزند از شر و تاثيرات سوء جن كه معروف‌ترين آن، جن آل است و در اصطلاح محلي به آن  آل آروادي مي‌گويند، در امان مي‌مانند و آن طناب حصاري مي‌شود تا جن‌‌ها، ناراحتي‌ها و بيماري‌ها نتوانند به مادر و فرزند نزديك شوند. معمولا در كنار كاسه مسي و چاقو، تكه ناني نيز به يمن بركت و روزي نوزاد، قرار مي‌دادند.

كار بعدي، شستشوي نوزاد و پوشاندن لباس تميز و نو بر تن‌اش بود؛  البته بايد گفت معمولا در اين روز نوزاد را غسل مولود نمي‌دادند، زيرا اعتقاد داشتند اگر كودك بدون غسل‌ بماند، هيچ آسيب و بيماري‌اي به او نمي‌رسد و اگر كسي احتمالا همراه خود، دعا يا پارچه زردرنگ داشته باشد اثر سوء خود را نسبت به نوزاد از دست مي‌دهد و كودك مريض نمي‌شود.  نوزاد را در چهلمين روز  تولد، غسل مولود مي‌دادند و معمولا ناخن‌هايش را نيز در اين روز مي‌چيدند و رسم بر اين  بود كه دايي بچه  با گذاشتن سكه‌اي در كف دست نوزاد، ناخن‌هاي او را مي‌گرفت.

به دنبال اين كار، به ابروان و چشمان نوزاد سرمه مي‌كشيدند و 7 سنجاق بر لباس او مي‌زدند. اين كارها را معمولا ماما (قابله نوزاد) انجام مي‌داد كه در زبان محلي به او ماماننه مي‌گفتند. اين شخص از احترام و جايگاه بالايي ميان خانواده‌ها برخوردار بود؛ چرا كه به مادر كمك مي‌كرد نوزاد خود را به دنيا بياورد و به دليل تجربه‌اي كه در اين زمينه داشت، كارهاي نوزاد را در روزهاي اوليه انجام مي‌داد و مراقبت مادر و نوزاد را 10 روز به عهده مي‌گرفت. مثلا 3 روز، در 3 وعده، غذايي مقوي از كره و شكر تهيه مي‌كرد و به نوزاد مي‌داد  و غذاي مخصوص كاچي براي مادر مي‌پخت و تا روز دهم نيز به صورت تمام‌وقت كنار نوزاد و مادر مي‌ماند. معمولا بعد از 10 روز كار وي تمام مي‌شد و طبق رسم  علاوه بر دستمزد، صابون، خلعت و كله‌قند نيز به وي هديه مي‌دادند. در مورد صابون، مردم اعتقاد داشتند اگر صاحب نوزاد به ماماننه صابون ندهد، در روز قيامت با دستاني خونين در مقابل صاحب‌ نوزاد ظاهر مي‌شود.

احترام ماماننه در گذشته‌ به قدري بوده كه اختيار پيشنهاد و حتي گاهي انتخاب نام نوزاد را داشت.

در  اين رسم، اقوام نزديك براي شام دعوت مي‌شدند و پس از شام، زن‌ها كنار مادر و نوزاد مي‌ماندند و مردها به اتاق ديگري مي‌رفتند، چراكه اين مراسم، مراسمي زنانه بوده و مردها در آن شركت چنداني نداشتند.

براي مراسم پس از شام، همسايگان و اقوام ديگر، به منظور تبريك گفتن و شركت در جشن به خانه آنها مي‌آمدند. هركس در آن روز خوراكي‌اي با خود به همراه مي‌آورد و هديه اصلي را روز دهم كه مصادف با حمام بردن، غسل دادن مادر و گاهي نامگذاري نوزاد بوده،  مي‌دادند.

در اين شب، معمولا از غروب به بعد، نوزاد را روي زمين نمي‌گذاشتند و او را در آغوش ‌داشتند. هريك از افراد حاضر در مجلس و بخصوص ماما‌ننه  كودك را در آغوش مي‌گرفتند، روي او را مي‌بوسيدند و برايش آرزوي سلامت و خوشبختي مي‌كردند.

در اين مراسم، خوراكي‌هايي كه مهمانان با خود مي‌آوردند به همراه تنقلاتي كه صاحبخانه، خود تهيه مي‌كرد با هم مخلوط كرده و همراه شيريني، ميوه و چاي از ميهمانان پذيرايي مي‌كردند. (اين تنقلات معمولا عبارت بودند از گندم، بزرك و نخود بوداده، كشمش و توت و...)

آخر شب، مراسم به پايان مي‌رسيد و ميهمانان به خانه‌شان بازمي‌گشتند و فقط مادربزرگ‌ها و ماماننه شب را با مادر و نوزادش سپري مي‌كردند و بدين شكل هفتمين شب تولد نوزاد با همراهي دوستان و اقوام، به خوشي سپري مي‌شد.

 

  

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 16:14 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم مرداد 1387

××

 

 

نگاهي به خرافات رايج در ميان مردم کشورهاي مختلف جهان

 
 

 

 


در زبان انگليسي Superstition که به عنوان معادل و در معناي خرافات

به کار مي رود، ريشه لغوي جالبي دارد. Superstition برگرفته از عبارت superstes است که خود از دو جزء «super» به معناي فوق و ماورا

و «sto» به معناي ايستادن و تحمل کردن تشکيل شده است



فرقي نمي کند که به کدام نقطه دنيا مي رويد يا در چه کشوري زندگي مي کنيد؛ هر کجا که باشيد از خرافات گريزي نيست و گويي هر منطقه يي خرافات خاص خودش را دارد. هرچند نمي توان انکار کرد که بعضي از کشورها شهرت بيشتري در زمينه خرافات و خرافه پرستي دارند.

در بسياري از پژوهش ها مردم انگلستان خرافاتي ترين مردمان دنيا شناخته شده اند. اما پژوهش هاي ديگري هم هستند که نشان مي دهند ريشه هاي خرافه پرستي در کشورهاي آسياي شرقي مانند چين و ژاپن قوي تر است. اين در حالي است که در آفريقا و امريکاي لاتين هم خرافه يکي از اصول زندگي مردم به شمار مي رود. با اين حال نحس بودن بعضي اعداد مانند 13، بدشگون بودن عطسه در بعضي زمان ها و لزوم طلب «عافيت» بعد از هر عطسه براي دور کردن بدي ها و بدشگون بودن آواز جغد از جمله باورهاي رايج در سراسر جهان است. واژه خرافه (superstition) براي نخستين بار در درگيري هاي مذهبي بين کاتوليک ها و پروتستان ها مطرح شد. در اين درگيري ها هر گروه سعي مي کرد براي کمرنگ و بي اهميت نشان دادن اعتقادات طرف مقابل، باورهاي او را خرافه بنامد. اما با وجود اينکه امروز به تمام باورهاي نامعقول و موهوم «خرافه» مي گوييم، عقايد خرافي در همه جهان يکسان نيستند.

خرافه هاي امريکايي

در ايالات متحده امريکا نصب نعل اسب به عنوان نماد شانس و برکت بر سردر خانه ها يکي از رايج ترين خرافات است. البته امريکايي هاي خرافاتي مدام سر اينکه نعل اسب را سربالا يا سرپايين به در خانه بکوبند، جر و بحث دارند. عده يي فکر مي کنند نعل اسب شانس مي آورد و اگر بخواهيم آن را به جايي نصب کنيم، بايد سربالا باشد. چون در اين حالت تاثيرش بيشتر است. بعضي ها هم معتقدند اگر يک نعل اسب بالاي تخت خواب شان بياويزند، محال است کابوس ببينند.همچنين در امريکا مانند بسياري ديگر از جاهاي دنيا معتقدند شکستن آينه براي مدت هفت سال بدشانسي و بدبختي به همراه دارد و براي از بين بردن اين نحسي بايد تکه هاي آينه جمع و زير نور ماه در خاک مخفي شود. عنکبوت هم از حيواناتي است که در اين کشور نفرين شده است به طوري که مردم امريکا معتقدند اگر عنکبوتي روي شانه کسي حرکت کند، نبايد آن را کشت بلکه به جاي آن بايد به سرعت يک شمع يا چراغ روشن کرد، در غير اين صورت شخص مورد نظر نفرين خواهد شد.

مدرن ترين خرافاتي هاي جهان

خرافاتي بودن مردم انگلستان همچنان در بسياري از تحقيقات انجام شده بر قوت خود باقي است. بر اساس نظرسنجي که اخيراً در اين کشور انجام شده، بيش از نيمي از مردم انگلستان به خرافات اعتقاد دارند و برخي از خرافه ها در زندگي روزانه آنها جاري است. اين نظرسنجي که ميان خرافات مدرن و خرافات سنتي تفکيک قائل شده است نشان مي دهد که 24 درصد از مردم انگلستان به خرافات مدرن معتقدند و پوشيدن برخي لباس ها يا آويزان کردن برخي اشيا را در رو آوردن شانس به شخص بسيار موثر مي دانند. اما جايگاه دوم در اختيار اعداد است. 22 درصد انگليسي ها معتقدند انتخاب اعدادي مانند تاريخ تولد مي تواند در برنده شدن در مسابقات مختلف موثر باشد. 21 درصد هم معتقدند به هم زدن ليوان ها در زمان خوردن نوشيدني مي تواند تا هفت سال بدشانسي را از افراد دور کند. انگليسي ها همچنين اعتقاد دارند نبايد در مهماني ها جمع مهمانان به 13 برسد چرا که ممکن است دعوا بشود. در خرافات مدرن، اينترنت هم ورود پيدا کرده است. به طوري که بسياري از انگليسي ها معتقدند بايد اي ميل هاي زنجيره يي را ادامه داد و حتماً اين نوع اي ميل ها را براي دوستان خود فرستاد و از شکسته شدن اين زنجيره جلوگيري کرد چرا که شکسته شدن بدشانسي به دنبال خواهد داشت. از سوي ديگر در اين نظرسنجي به خرافات سنتي هم توجه شده است و در نخستين رده جدول آن «زدن به تخته» براي دور کردن بدشانسي قرار دارد که 40 درصد افرادي که به پرسش ها پاسخ داده اند به آن اعتقاد داشتند. اغلب اين افراد بيش از 45 سال داشتند. باز نکردن چتر در محيط هاي بسته از ديگر خرافات سنتي انگليسي ها است و گربه سياه حيوان نحس مردمان اين کشور و شايد بسياري از کشورهاي ديگر باشد. انگليسي ها معتقدند اگر گربه سياه در مسير کسي قرار گيرد بدشانسي به همراه خواهد آورد. از ديگر خرافات در ميان مردم انگليس اين است که اگر زني دو قاشق را در نعلبکي قرار دهد صاحب فرزند دوقلو خواهد شد يا اگر زني که در آستانه زايمان قرار دارد سه بار با قاشق هاي غذاخوري نمک بخورد، درد زايمان کمتري را تحمل خواهد کرد. در کشور انگليس، وزغ را به جادوگران منتسب مي دانند و بعضي از اهالي روستاها آن را نشانه بدبختي مي دانند.قرن ها دزدهاي انگليسي معتقد بودند اگر قلب وزغ را در جيب خود حمل کنند هيچ گاه دستگير نخواهند شد و خرافه بسيار شايع در مورد وزغ در انگلستان اين است که وجود آن را علامت برگزار شدن مراسم عروسي مي دانند و اگر وزغي از سر راه عروس به کليسا عبور کند، او و همسرش در آينده خوشبخت و بهره مند خواهند شد.

روسيه؛ سرزمين خرافات کهن

اعتقاد به خرافات در روسيه رو به افزايش است. روس ها اعتقاد دارند اگر در محيط هاي سر بسته سوت بزنند تمام پول خود را از دست خواهند داد. بنابراين شما در روسيه هرگز کسي را نمي بيند که در يک فضاي در بسته سوت بزند. اعتقادات خرافي اهالي روسيه جالب است. مثلاً معتقدند اگر شيئي را در خانه خود گم کردند بايد «دومووج» شيء نماديني که در اغلب خانه هايشان پيدا مي شود را مخاطب قرار دهند و بگويند؛«دومووج، به اندازه کافي بازي کردي حال آن را به من برگردان.» خرافاتي هاي روس اين جمله را عامل پيدا شدن اشياي گمشده منزل شان مي دانند. در روسيه خرافات از کودکي آموزش داده مي شود. «مارک تواين» نويسنده مي گويد؛ «به اين امر آگاهم که اگر حتي روشن ترين ذهن ها از کودکي تحت تاثير خرافات قرار گيرد، هرگز در بزرگسالي تغييري نسبت به ديدگاه هاي خرافي براي او حاصل نخواهد شد.»خرافات روسي اغلب بسيار هم قدمت دارند. منشاء بسياري از خرافات مردم روسيه به پيش از ورود مسيحيت به اين کشور باز مي گردد. پيش از ورود مسيحيت مردم روسيه فرهنگ بت پرستي داشتند؛ فرهنگي که روس ها را به پرستش عناصر طبيعي مانند آب، آتش، زمين، سنگ و... مشغول کرده بود. روس ها همچنين به مخلوقات خوب و بد معتقد بودند. بسياري از خرافات مدرن و امروزي روس ها هم نشأت گرفته از اعتقادات بت پرستي دوران گذشته است. به طور مثال در گذشته روس ها نان را مي پرستيدند و امروز هم مردم روسيه از دور ريختن نان و بي احترامي کردن به آن واهمه دارند.

موهومات آسيايي

در آسيا اما خرافه ها شکل و شمايل ديگري دارند. خرافات در زندگي مردم کشورهاي آسياي شرقي نقش زيادي دارد. در ژاپن اگر شخصي در مسير خود يک مار سفيدرنگ پيدا کند، خوشبخت خواهد شد. اين مار براي او نشانه خوش يمني است. بسياري از مردم ژاپن تصاويري از مارهاي سفيد بر ديوارهاي خانه هاي خود مي آويزند و آن را نشانه خوش يمني مي دانند. علاوه بر اين تلفظ نام رنگ قرمز در زبان مردم ژاپن مانند تلفظ عبارت «شانس» است براي همين در آغاز سال نو، مردم همه چيز را به رنگ قرمز درمي آورند. پس اگر در حوالي سال نو ميلادي به ژاپن رفتيد و با کشوري يکدست قرمز رو به رو شديد از حالا آمادگي اش را داشته باشيد.

خرافه ها بدون مرز

بعضي خرافه ها هم هستند که براي خودشان شهرت جهاني دست و پا کرده اند و ديگر به يک کشور خاص تعلق ندارند. مثلاً اين خرافه که مي گويد رد شدن از زير نردبان بدشانسي مي آورد ميان بيشتر مسيحيان رواج دارد. اين خرافه از اعتقادات اوليه در مسيحيت ريشه مي گيرد، چرا که نردبان تکيه داده شده به ديوار با ديوار و زمين يک مثلث مي سازد و هيچ کس نبايد به صليب مقدس بي احترامي کند، و از يک مثلث عبور کند وگرنه از همکاران شيطان محسوب خواهد شد. يا مثلاً اينکه روز جمعه و عدد 13 هر دو نحس هستند و بنابراين بيش از هرچيز بايد از «جمعه 13» حذر کرد. ريشه اين خرافه را در داستان آدم و حوا مي دانند که روز جمعه از بهشت اخراج شدند. از طرفي مسيحيان معتقدند 12جادوگر به همراه شيطان در مراسم شيطاني حاضرند، پس 13 عدد نحسي است. خرافه معروف ديگري هست که مي گويد نبايد از چتر در محيط سربسته استفاده کرد، سابقه استفاده از چتر در شرق به قرن 11 قبل از ميلاد برمي گردد، افراد سياسي و رده هاي بالاي مذهبي از چتر نه تنها به عنوان محافظي در برابر پرتو خورشيد، بلکه به عنوان دفاعي در برابر ارواحي که ممکن بوده به آنها آسيب برساند، استفاده مي کردند و اغلب معتقد بودند که به دليل رابطه مقدس بين چتر و خورشيد، درست نيست که چتر در سايه باز شود. خرافات مربوط به آينه هم اغلب در ميان مردم مشترک اند. مثلاً عموماً مردم اعتقاد دارند که شکستن آينه بديمني به همراه دارد، دليلش اين است که در گذشته فکر مي کردند تصويري که در آينه ديده مي شود نماينده روح آن فرد است و در نتيجه شکستن آينه به روح صدمه خواهد زد.

اعداد شانس و بدشانسي

بخش بزرگي از خرافات درباره اعداد ساخته و پرداخته شده اند. در بسياري از فرهنگ ها، 13 عدد نحسي است اما در کشورهايي مانند ژاپن و کره اين عدد 4 است که نحس است. تلفظ عدد «چهار» در زبان ژاپني همانند تلفظ کلمه «مرگ» (شي) در اين زبان است و به همين دليل ژاپني ها عدد چهار را نحس مي شمارند. اکثر هتل هاي ژاپن هم يا سه ستاره هستند يا پنج ستاره و شما در ژاپن به ندرت ممکن است هتل چهار ستاره ببينيد. جالب تر اينکه در هتل هاي اين کشور اتاق شماره 4 وجود ندارد. اما در چين عدد شانس مردم «هشت» است. اعتقاد به عدد هشت در چين تا حدي جدي است که به بازي هاي المپيک سال 2008 رسيده است. چيني ها اعلام کرده اند که درصدد هستند در ساعت 08/8 دقيقه هشتمين روز هشتمين ماه سال 2008 به طور رسمي بازي هاي المپيک را آغاز کنند، در زبان چيني عدد 8 را «فا» مي خوانند که تلفظ آن شبيه کلمه «فه آ» به معناي شانس و اقبال است. علاوه بر اين اعداد و تاريخ هايي که به هم شباهت دارند هم براي چيني ها جذاب هستند. روز 18 سپتامبر براي شروع تجارت جديد زمان مناسبي است چرا که عبارتي که در زبان چيني براي اين تاريخ وجود دارد شبيه عبارتي است که به معناي «سريع پولدار شو» تلفظ مي شود.

المپيک 2008 و جادوي عدد هشت

8 آگوست هم يکي از روزهاي ميمون نزد چيني هاست و چيني ها به همين دليل از همان ابتدا بر آغاز رسمي المپيک 2008 در اين روز اصرار داشتند. بيمارستان هاي چين مي گويند انتظار تولد کودکان زيادي را مقارن با آن روز- که براي چيني ها اعتبار ملي زيادي دارد- مي کشند و برخي مادران براي آنکه دقيقاً در آن روز صاحب فرزند شوند حتي عمل سزارين را انتخاب کرده اند. گفته مي شود برگزار کنندگان المپيک 2008 در چين در برنامه ريزي براي تعيين زمان دقيق شروع رسمي المپيک 2008، اهميت عدد 8 نزد چيني ها را مدنظر داشته اند. علاوه بر عدد هشت چيني ها به اعداد 6 ، 7 و 9 هم علاقه مندند و از اعداد 4 ، 3 و 1 مي پرهيزند. اين خرافه ها چنان در ميان چيني ها دروني شده است که حتي شماره هاي موبايلي که از اعداد شانس تشکيل شده اند، با قيمت هاي بسيار بالا خريد و فروش مي شوند اما در مقابل شماره هاي موبايلي که تصادفاً از اعداد نحس تشکيل شده اند روي دست صاحبانشان مي مانند و هيچ خريداري ندارند.در همين حال عدد هفت هم در بسياري از جوامع عدد مقدسي است. يهوديان قديم براي عدد هفت معناي ويژه يي قائل بودند. در کتاب تورات آمده است که خداوند جهان را در شش روز خلق کرد، در روز هفتم خالق به استراحت پرداخت. حضرت موسي(ع) نيز در ده فرمان خود از پيروانش مي خواهد که در اين روز آرامش را مقدس بدارند. همچنين در مسيحيت و در تعليمات کليساي کاتوليک هفت گناه کبيره (غرور، آزمندي، بي عفتي، حسد، افراط، خشم و کاهلي) و هفت پيمان مقدس وجود دارد. اما هر قدر که عدد هفت ميان مردم جهان خوش يمن و محبوب است، عدد شش منفور است. عدد 666 عدد بديمني درميان مسيحيان است و حتي آن را نماد شيطان مي دانند.

 

 تاملاتي در خرافات مردمان هندوستان

 

 روزهاي سه شنبه مبارک نيست و اينجا همان کشور 72 ملت يا هندوستان است. در هند کافي است به اطراف خود خوب نگاه کني و البته به اتفاقاتي که هر روز براي دانشجويان خارجي يا توريست ها به خاطر آشنا نبودن با اين باورها مي افتد توجه داشته باشي. آن وقت خواهي ديد که زندگي لحظه به لحظه با خرافات تا چه حد سخت و دشوار است. اولين چيزي که در هند توجه آدم را جلب مي کند ليموترش ها و فلفل هاي سبز و قرمزي است که با يک نخ به هم متصل شده اند و براي دورکردن ارواح بد و نيروهاي منفي از خانه يا محل کسب بر سردر ورودي آويزان اند. غير از اين آويزان بودن کفش يا دمپايي بر پشت ماشين، ريکشا (دوچرخه هاي اتاقدار مسافرکش)، اتو ريکشا (موتورهاي اتاق دار مسافرکش) و حتي وسايل نقليه عمومي مثل اتوبوس ها و تاکسي ها هم ممکن است کنجکاوي تان را برانگيزد. اين کفش برگرفته از يک اسطوره مذهبي هندو است براي سلامت بودن در راه و سفر. اين کفش نمادي است از کفش هاي «رام» که تناسخ ويشنو- آفريننده زمين- است. شايد اگر کسي براي اولين بار به هند برود و از قضا در محيطي بزرگ شده باشد که با غذاهاي گياهي آشنايي نداشته باشد محيط و حتي فهرست غذاهاي هندي برايش عجيب باشد. زيرا گوشت گاو و گوسفند چيزي است که شما هرگز اثري از آن نخواهيد ديد و فقط در بعضي از رستوران هاي بزرگ که محل تردد دائمي توريست ها هستند ممکن است چنين اشتباهي بشود و تازه آن هم بازارش زياد داغ نيست. انگار اصلاً خودت هم در هند ترجيح مي دهي که گوشت گاو و گوسفند نخوري زيرا در اين سرزمين گاو موجودي مقدس است که فوايد زيادي براي انسان دارد و غير از آن روي زمين هاي کشاورزي کار مي کند، شير و لبنيات مي دهد و در کشوري که پايه هاي اصلي آن روي کشاورزي است کشتن گاو گناهي بزرگ محسوب مي شود. حالا خرافات يا غيرخرافات حتي در رستوران هاي زنجيره يي هم چيزي به نام همبرگر وجود ندارد و بايد به همان مرغ راضي بود. البته بايد اضافه کرد غير از اين در بعضي از شهرهاي مذهبي مثل بنارس و ريشي کش اصلاً چيزي به نام قصابي هم وجود ندارد و حتي فرآورده يي مثل تخم مرغ هم پيدا نمي شود، زيرا اهالي شهر همگي گياه خوار و بسيار مذهبي هستند و گوشت خواري را کاري شوم و نامبارک مي دانند. اما براي مستندسازي بيشتر اين نوشته برايتان از اتفاقي مي گويم که براي دو دانشجوي ايراني در هندوستان رخ داده است. ساعت 12 نيمه شب صاحبخانه دو دختر ايراني از سفر بازگشت و يکراست به سراغ اتاق آنها رفت و با عصبانيت در زد. پيرزن صدايش مي لرزيد و با عصبانيت مي گفت؛ «شما همين الان بايد از اين خانه بيرون برويد چون همه بدبختي هاي خانواده ام به خاطر شماست،» دو دختر ايراني ناباورانه به پيرزن نگاه مي کردند و نمي دانستند چه خطايي از آنها سر زده است. پيرزن با گريه ادامه داد؛ «برادرم به خاطر کارهاي شما دوتا تصادف کرد و مïرد. شما شوم هستيد و در خانه من گوشت مي خوريد. اگر مي دانستم گوشت مي خوريد هرگز خانه را به شما اجاره نمي دادم.» و خب البته دانشجويان هر طور که بود توانستند پيرزن خرافاتي هندي را راضي کنند که تا صبح فردا به آنها اجازه اقامت بدهد.کشتن هر موجود زنده يي در هند گناه بزرگي محسوب مي شود و کسي که حيواني را مي کشد سرنوشت شومي را براي خودش رقم زده است، حتي اگر آن حيوان گربه باشد.به اعتقاد هندي ها ديدن گربه سياه در سفر يا راه به معناي بدشانسي است. شايد براي همين است که در خيابان هاي هند به جاي گربه فقط سگ مي بيني و هيچ اثري از گربه نيست. اما اگر حتي همين حيوان هم کشته شود بايد تکه يي طلا به عنوان کفاره به يک مکان مذهبي مثل معابد اهدا کرد. در هر حال مي توان گفت حيوانات يکي از پايه هاي اصلي در باورهاي خرافي هندوستان هستند. براي نمونه قارقار کلاغ يعني خوش شانسي و نويد آمدن مهمان به خانه؛ ديدن فيل هنگام سفر يا در طول سفر به معني سفري امن و خوب است، زيرا فيل نمادي از خداي گنيش (از بين برنده مشکلات و پيام آور خوش شانسي) است؛ ديدن طاووس نيز خوب است اما شنيدن صداي او به خصوص در دل شب نشان از خبر بد دارد؛ همانند شنيدن صداي زوزه سگ يا گرگ در شب هاي زمستاني؛ و اگر زماني روي سرتان مارمولکي بيفتد به اين معني است که تمام عمر در ترس از مرگ خواهيد بود. در هند بعضي از اعمال و رفتارها هم جزء خرافات محسوب مي شوند. براي مثال رسم است هر زوج جواني قبل از ازدواج حتماً با يک ستاره شناس درباره هماهنگ بودن طالع هايشان مشاوره کنند و بعد از ازدواج هم عروس براي اولين بار بايد با پاي راست وارد خانه شود؛ هنگام بارداري هم نبايد تنها سفر کند يا وارد خانه يي متروک شود چون ارواح خبيث ممکن است فرزندش را تسخير کنند. اگر سکسکه کني يعني کسي به فکرت است؛ اگر چشمت بخارد يعني کسي به تو حسادت مي کند. همچنين بايد يادتان باشد که در هندوستان کسي در شب ناخن هايش را کوتاه نمي کند چون بسيار نامبارک و بد است؛ تکان ناگهاني چشم نشانه پيام بدي در راه است؛ و در زمان خورشيدگرفتگي کسي نبايد چيزي بخورد و بعد از آن بايد غذاهايي را به رودخانه بيندازد. اما خرافات هند تنها به اين موارد ختم نمي شود و از آنجا که اين کشور بسيار پهناور و بزرگ است خرافات آن هم در هر منطقه با مناطق ديگر فرق مي کند. بنابراين اگر قصد سفر به هند را داريد بهتر است از عجايب اين کشور لذت ببريد و بدانيد اگر اين چيزها را از آن بگيرند هند ديگر هند نيست.

 

برگرفته از روزنامه اعتماد

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 9:30 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

نمودی دیگر از جایگاه عدد هفت در فرهنگ مردم ایران

مراسم هفتمین شب تولد نوزاد

 

 

 

 

 

 

aminahz

 

 

 

 

  

به دنيا آوردن بچه و زايش در اكثر اديان وفرهنگ‌ها، به خصوص در جوامع سنتي و روستايي، از چنان اهميت و جايگاهي برخوردار است كه بي‌شك مراسم و اعتقادات گسترده‌اي، چه در زمان بارداري و چه در زمان زايمان و بعد از آن، را در پي دارد. کودکی که به دنیا می­آید در روز هفتم، دهم و چهلم تولد ش، مراسم خاصی برگزار می­گردد که با اعتقادات و باورهای خاصی همراه می­باشد. مراسم هفتیمن روز تولد نوزاد، که اکثرا آن را به مراسم" شب ششه" می شناسند، عمومی­ترین و پربارترین آنهاست و تقریبا در اکثر شهرها و در بین اقوام مختلف با تفاوتهایی معمول می باشد.که مطمئنا خوش یمنی و تقدس عدد هفت، در زمان برگزاری و برخی آداب  آن، بی تاثیر نبوده است. این رسم در بین آذربایجانیان، نیز با مجموعه­ای از باورها، اعتقادات و مراسم خاص با نام "یدی گئجه" (هفت شب) برگزار می گردد. هرچند این مراسم و اعتقادات مربوط به آن، نیز به مانند بسیاری از سنن و آئین­های کهن، در هیاهوی زندگی شهرنشینی و حتی بعضا، در جوامع سنتی، روز به روز کم رنگ­تر شده و به دست فراموشی سپرده می شود! و مطالبی که در اینجا گفته می شود، بیشتر معطوف به گذشته،جوامع روستایی و خانواده های سنتی می باشد.

این مراسم را مي‌توان در رده جشن‌ها و آيين‌هاي خانوادگي قرار داد.[1][1] اين رده آئين‌ها از جمله مراسمي است كه هر خانواده‌اي به مناسبت‌هاي تولد، ازدواج، مرگ و … يكي از كسان و خويشاوندان برگزار مي‌كنند. و از مشخصه‌هاي آن «گردهمايي خويشان و آشنايان، ميهماني دادن، زياده‌روي در خوردن و آشاميدن، با صداي بلند ابراز احساسات كردن و …» مي‌باشد  (روح‌الاميني، 1376، ص 16).

این مراسم، که در گذشته، در هرخانه‌اي با به دنیا آمدن هر بچه ای، برگزار مي‌شده،  اينگونه شروع مي‌شود كه، نزديك غروب دور تا دور رختخواب مادر و نوزاد را با ريسمان سياه‌رنگ كه از موي بز تهيه شده است، حصار مي‌كشند.

 

                                                    

 

در برخي نقاط، اين سنت به شكل ديگري اجرا مي‌گرديد، به اين شكل كه مثلا در شهر شاهين دژ «در روز سوم، قابله، بند سياه و سفيدي را كه به هم تابيده شده را كه به «چله» مي‌گفتند به دور گردن و مچ دست نوزاد مي‌بست. بند چله را تا چهل روز پس از زايمان از زائو و نوزاد جدا نمي‌كردند.» (منبع:10)

 

 

 اين كار و همچنين قرار دادن كاسة مسي،  چاقو و ارسين [2][2](از همان روز اول بالاي سر مادر قرار مي‌دهند) به اين دليل است كه اعتقاد دارند اگر چنين كنند، مادر و فرزند از شر جن (كه معروف‌ترين آن، جن آل مي‌باشد و در اصطلاح محلي به «آل آروادي»[3][3] معروف است) و تاثيرات سوء آنها در امان مي‌مانند و آن طناب حصاري مي‌شود تا جن‌‌ها، ناراحتي‌ها و بيماري‌ها نتوانند به مادر و فرزند نزديك شوند. معمولاً، در كنار كاسه مسي و چاقو، تكه ناني نيز به نيت پربركت بودن و روزي داشتن نوزاد، بالاي سر آنها قرار مي‌دهند.

در بلوچستان، در ارتباط با تولد نوزاد باوری وجود دارد که به آن سپت (sepat) می گویند. مردم این دیار بر این باورند که جنی به نام آل، مادر و نوزاد را در معرض خطر قرار می دهد. این جن منتظر است که جگر نوزاد و یا مادرش را بخورد. بنابراین برای جلوگیری از چنین اتفاق ناگوار بستگان زائو و نوزاد، به مدت چندین شب تا صبح بیدار می مانند و ذکر خدا می کنند و از خداوند و رسول با توصیف آنها مدد می گیرند تا زائو و نوزاد از خطر جن در امان بمانند.(رنجبر، 1380: ص 49).

در مازندران (روستای گتاب)، "براي زن زائو بعد از حمل معتقدند كه نوزاد و مادرش تا 10 روز نبايد تنها بمانند و حتماً شخصي بايد در كنار شان باشد و در اين ايام بالاي نوزاد قرآن و كليد و پياز و سير و ... مي­گذارند و كليد بايد بسته باشد و اگر به طور عمدي يا سهوي باز شد معتقدند كه بچه كليد مي­افتد و مريض مي شود . "

مردم استان فارس اعتقاد دارند "نباید زن زائو را تنها گذاشت والا آل او را می زند. برای اینکه آل زن زائو را نزند باید کنار زائو تکه آهنی گذاشته شود (قیچی بهتر است). بدترین نوع آل زدگی آل خونی است که هم جگر بچه و هم جگر مادر را می خورد. و آن را علاج ناپذیر می دانند." (موسوی، 1362: ص39)

در فرهنگ معين، آل موجودي نامرئي تعرف شده كه مانند جن، زن تازه‌زا را اگر تنها بماند صدمه مي‌رساند. و در كتاب « فرهنگ عاميانه مردم ايران» در اين زمينه اينگونه چنین آمده است:

 

«آل به شكل زني است كه دست‌ها و پاهاي استخواني لاغر دارد، رنگ چهره‌اش سرخ و بيني‌ او از گل است. شاعر مي‌گويد: رنگ او سرخ و بينيش از گل هرجا ديدي زود بگيرش تا از زائو جگر ندزدد و كار او آن است كه جگر زن تازه‌زا را در زنبيل گذاشته و مي‌برد. ولي جگر زائو تا از آب نگذرد معالجه مي‌شود. براي پيش‌بيني از خطر آل به يك سيخ پنج و سه پياز كشيده[4][4] و گوشه اتاق مي‌گذارند تفنگ و شمشير در اطاق زائو باشد خوب است.دور رختخواب او طناب پشمي سياه مي‌گذارند و دوازده فتيله پنبه‌اي كه يك طرفش سفيد و طرف ديگرش را با پشت ديگ سياه كرده باشند دور اطاق مي‌چسبانند براي اين كه آل بترسد.

روايت ديگر: رختخواب زائو نبايد سرخ باشد، در دان زائو جو بريزند و اسب بيايد آنرا بخورد. دور رختخواب او با شمشير برهنه خط كشيده بگويند: حصار مي‌كشم

براي كي؟ براي مريم وبچه‌اش- بكش مبارك باشد و شمشير برهنه را بالاي سر زائو بگذارند تا روزي كه به حمام مي رود.

روز ده كه به حمام مي‌رود، سيخ پياز را همراهش مي‌برند و روي پله حمام، پيازها را درآورده و زير پايش له مي‌كنند و يا يك گردو زير پايش شكسته و پيازها را به آب روان مي‌دهند و با جام چهل كليد، آب به سرش مي‌ريزند. بعد از حمام هرگاه زائو تنها بماند ديگر آل نمي‌تواند به او آزار برساند»

 

اولين كاري كه بعد از آن، انجام مي‌دهند، شستشوي نوزاد و پوشاندن لباس تميز و نو بر تن نوزاد است.  البته بايد گفت معمولاً در اين روز نوزاد را غسل مولود نمي‌دهند، زيرا اعتقاد دارند كه اگر كودك غسل‌ نداده بماند، هيچ آسيب و بيماري به او نمي‌رسد و اگر كسي احتمالاً همراه خود، دعا يا پارچه زردرنگ داشته باشد اثر سوء خود را نسبت به فرزند از دست خواهد داد و كودك مريض نخواهد شد. و غسل مولود (غسل چهلم) را در روز چهلم آن انجام مي‌دهند. معمولا ناخن بچه نيز در همين روز گرفت مي‌شود.و رسم اين است كه دايي بچه  با گذاشتن سكه‌اي در كف دست نوزاد، ناخن‌هاي او را مي‌گيرد.

به دنبال اين كار، به ابروان و چشمان نوزاد سرمه كشيده و هفت سنجاق بر لباس او مي‌زنند. اين كارها را معمولاً، ماما (قابله نوزاد) انجام مي‌دهد. كه در زبان محلي به او «ماما نَنَه» مي‌گويند.[5][5] اين شخص از احترام و جايگاه بالائي در بين خانواده‌ها برخوردار است. چرا كه به مادر كمك مي‌كند تا نوزاد خود را به دنيا بياورد و به دليل تجربه‌اي كه در اين زمينه دارد كارهاي نوزاد را در روزهاي اوليه انجام مي‌دهد و مراقبت مادر و نوزاد را به مدت 10 روز به عهده مي‌گيرد. مثلاً سه روز، در سه وعده، غذايي از كره و شكر تهيه مي‌كند و

به نوزاد مي‌دهد و بعد از سه روز نوزاد را به مادر مي‌دهد تا او را شير دهد و غذاي مخصوص «كاچي»[6][6] براي مادر تهيه مي‌كند و تا روز دهم در كنار نوزاد و مادر مي‌خوابد و ....)

احترام «ماماننه» در گذشته‌ها به قدري بوده كه وي اختيار پيشنهاد و حتي بعضاً، انتخاب نام نوزاد را داشت. معمولاً بعد از ده روز، كار وي تمام مي‌شود و در آن روز علاوه بر دستمزد؛ صابون، خلعت و كله‌قند به وي هديه مي‌دهند. در مورد صابون، مردم اعتقاد دارند اگر صاحب نوزاد به «ماما ننه» صابون ندهد، در قيامت او (ماما ننه) با دستاني خونين در مقابل صاحب‌نوزاد ظاهر مي‌شود.

در آن روز اقوام نزديك، را براي شام دعوت مي‌كنند. پس از شام، زنها در كنار مادر و نوزاد مي‌مانند و مردها به اتاق ديگري مي‌روند. چراكه اين مراسم، مراسمي زنانه است و مردها در آن شركت چنداني ندارند.

براي مراسم بعد از شام، همسايگان و اقوام، براي تبريك گفتن و شركت در جشن به خانه آنها مي‌آيند و هركس در آن روز، خوراكي با خود به همراه مي‌آورد و هديه اصلي را روز دهم كه مصادف است با حمام بردن، غسل دادن مادر و نامگذاري نوزاد (اكثراً در اين روز نامگذاري صورت مي‌گيرد) مي‌آورند و به مادر نوزاد تقديم مي‌كنند.

معمولاً از غروب به بعد، ديگر نوزاد را زمين نمي‌گذارند و او را در آغوش نگه مي‌دارند. مخصوصاً «ماما‌ننه» و هر يك از افراد حاضر در مجلس، كودك را در آغوش گرفته و روي او را بوسيده و برايش آرزوي سلامتي و خوشبختي مي‌كنند.

در آن شب خوراكي‌هائي كه مهمانان با خود آورده‌اند و تنقلاتي كه صاحبخانه تهيه كرده است را با هم مخلوط كده و به همراه شيريني، ميوه و چاي از ميهمانان پذيرايي مي‌كنند (اين تنقلات عبارتند از گندم، بزرك و نخود بو داده ، كشمش و توت و از اين قبيل خوراكي‌ها).

نگارنده كتاب فرهنگ عاميانه مردم ايران در بخش «زن آبستن و بچه» مي‌نويسد:

 «بچه كه به دنيا آمد شش شب بايد روي زمين بخوابد و شب هفتم خود زائو او را در گهواره بگذارد و آن شب را شب‌خيز گويند و بايد شيريني و خشكه‌بار حاضر نمايند و ماما دست بچه را با دستمال به پشتش ببندد و از آن اشياء مذكور اندكي به بچه بخوراند و اين عبارت را به حضار بگويد: بگير بچه را (يكي از او بگيرد، او را هم به ديگري بدهد) و آخري بگويد: خدا نگه دارد .

آخر شب، همه به خانه‌شان بازمي‌گردند و فقط مادر ، مادر شوهر زائو و «ماما ننه» شب را با آنها سپري مي‌كنند.

 چند نمونه از اعتقادات دیگر در مورد به زائو و نوزاد که در گذشته و همچنین در بین برخی روستائیان و خانواده­های سنتی امروزی نیز  وجود دارد، به شرح ذیل می باشد:

-  تا چهل روز اگر كسي بخواهد در اتاقي كه نوزاد هست، وارد شود اول بايد نوزاد را از اتاق بيرون بياورند و سپس ميهمان وارد شود و بعد نوزاد را داخل مي‌برند تا اگر آن شخص در نزد خود دعا يا پارچه زرد رنگ و يا طلا داشته باشد بي‌اثر گردد. اعتقاد دارند كه وجود پارچه زرد رنگ و طلا، زردچوبه و … باعث زردي نوزاد مي‌گردد.

«كسي كه دعا همراه دارد نبايد وارد اطاق بچه شود، مگر اينكه دعاي خود را در خارج بگذارد»

-  همچنين تا ده روز به زائو اجازه نمي‌دهند كه تنها از خانه خارج شود. مخصوصاَ، شب هفتم. چون اعتقاد دارند كه جني به نام «ظفر» ظاهر مي‌گردد  و به او آسيب وارد مي‌كند.

- زنانی که چله دارند (چهل تولد نوزادشان نگذشته باشد) نباید با هم مصاحبت داشته باشند و یا به خانه هم بروند. چرا که اعتقاد دارند در این صورت، چله یکی از آنها بر نوزاد دیگری می افتد و اصطلاحا می­گویند :" بچه چله افتاده است" و برای رفع آن اعمالی همچون دعا نوشتن و … انجام می دهند تا چله از بچه بریده شود. این مسئله در بسیاری از مناطق و اقوام دیگر نیز مصداق دارد. مثلا در استان فارس اگر چنین مسئله ای رخ دهد  نزد دعانویس رفته و پس ازنوشتن دعا بنابر دستور هفت نخ سیاه و سفید باندازه قامت نوزاد گرفته و به آن اورادی می خواند. بعد این هفت نخ سیاه و سفید را تا مدت چهل روز روی بازوی راست نوزاد می بندند و بعد از چهل روز آن را باز کرده و به آب روان می سپازند و بدین طریق بزعم آنها چله از نوزاد بریده می شود. و این کار را "چله بُری" می گویند.

-  ناف بچه بايد در جايي مناسب انداخته شود. چرا كه در آينده نوزاد، بي‌تاثير نمي‌باشد. در گذشته ، بخصوص در جوامع روستایی، پس از چیده شدن ناف نوزاد، آن را برحسب جنيسيت ، اكثرا، در طويله و مزرعه  (پسر) و يا گوزآلتي[7][7]، پشت رختخواب‌ها (دختر) مي‌انداختند. و اعتقاد داشتند كه اين امر باعث كشش و علاقه هر كدام به كار مربوط به خود مي‌شود: پسر دامدار و کشاورز خوبي مي شود و دختر زن خانه‌دار و كدبانو ماهري!

ÍÎÏÐÑÒÓÔ

منابع:

1.  روح‌الاميني، محمود (1376)، «آيين‌ها و جشن‌هاي كهن در ايران امروز» (نگرش و پژوهشي مردم‌شناختي)، تهران: آگاه، چ:اول.

2.    رنجبر، محمود (1380)، «مردم شناسی با تکیه بر فرهنگ مردم ایران»، هدایت اله ستوده، تهران: دانش آفرین

3.         شکورزاده، ابراهیم (1363)، "عقاید و رسوم مردم خراسان" ، انتشارات سروش

4.    صادق‌زاده، بهمن، « هفت در پهنه فرهنگ و دين»، مجله كيهان فرهنگي، شماره 133، خرداد و تير 1376

5.    كتيرايي، محمود «از خشت تا خشت» ؟

6.  موسوی، سید حسن (1362)، " گوشه هایی از فرهنگ و آداب و رسوم مردم: کوهمره نودان، جروق، سرخی فارس)، انتشارات لوکس (نوید)

7.    هدايت، صادق (1379)، «فرهنگ عاميانه مردم ايران»،  جهانگير هدايت، تهران: نشر چشمه، چاپ سوم.

8.    وجداني، بهروز (1380)، «اعداد نمادين در موسيقي ايران»، كتاب ماه هنر، شماره 35 و 36، مرداد و شهريورماه 1380، ص‌ص‌115-117.

9.         www.shirazcity.org / مقاله: عقايد در مورد زنان باردار

10.    www.shirazcity.org / مقاله: آداب و رسوم شاهين‌دژ

11.    12. / www.mazandnume.com / مقاله فرهنگ مردم گتاب -محمد رضا غضنفري كفشگر



1-  نويسنده كتاب «آيين‌ها و جشن‌هاي كهن درايران امروز»، آيين‌ها و جشن‌ها را به 5 دسته اصلي تقسيم مي‌نمايد: 1- جشن‌ها و آئين‌هاي باستاني و اسطوره‌اي و فصلي 2. جشن‌ها و آيين‌هاي ديني و مذهبي 3. جشن‌‌ها و آيين‌هاي ملي، ميهني و حكومتي 4.جشن‌ها و آيين‌هاي خانوادگي 5. جشن‌ها و آيين‌هاي منطقه‌اي كه درهمه شهرها برگزار نمي‌شود و فقط در يك شهر و يا يك روستا است. براي اطلاعات مفصل‌تر ر. ك. به كتاب نامبرده، تاليف محمود روح‌الاميني (1376).

البته بايد توجه داشت كه امروزه برخي از اين جشن‌ها و آيين‌هاي كهن، با گذشت زمان، و ورود در بين گروه‌هاي اجتماعي و شهرها مختلف، طوري در فرهنگ مردم جاي گرفته است كه به دشواري مي‌توان آنها را فقط در زمره يكي از رده‌بندي‌هاي ياد شده به شمار آورد.

1- اَرسين (ærsin) : نوعي وسيله فلزي است در اندازه تقريباً يك متر در  چهار سانتيمتر، كه يك طرف آن به‌شكل «كَفه» و طرف ديگر آن به شكل «قلاب» مي‌باشد. و در زندگي روستايي، به خصوص در ارتباط با تنور و پخت و پز، كاربرد بسياري دارد. از جمله جابجا كردن سوخت تنور براي بهتر آتش‌گرفتن، بيرون آوردن نان، كتري، ظرف غذا ، پاك كردن ديواره تنور، ايجاد پايه‌‌اي براي قرار دادن ظروف بر روي تنور و همچنين به عنوان «ماله» در كاهگل كردن ديوار اتاق‌ها و… استفاده مي‌شود

 

[8][4] - دليل اين كار اين است كه اعتقاد دارند آل از بوي بد پياز پرهيز دارد.

[9][5] - اين قشر در مناطق و اقوام مختلف، به نام‌هاي مختلفي ملقب مي‌باشند. مثلا در شاهين‌دژ ،«خانم باجي» خوانده مي‌شوند و...؛ كه به حق، نام‌ها و القاب بجايي هستند، چرا كه همچون مادر (ننه) و خواهري (باجي) دلسوز و مسئول در حق زائو و نوزاد، نقش ايفا مي كنند! افرادي كه گرچه تحصيلات آكادميك پزشكي ندارند، ولي تجربه و تبحرشان در زمينه طب و مامايي سنتي، تحسين‌برانگيز مي‌باشد.

1- «كاچي» در فرهنگ آذربايجانيها، داراي جايگاه خاصي مي‌باشد. اين غذاي مقوي كه مواد اصلي آن، آرد و كره (و يا روغن محلي) مي‌باشد،  از غذاهايي است كه در مراسم‌هاي خاصي حضور آن الزامي مي‌باشد. به عبارت ديگر، اين بخش از فرهنگ مادي (مقوله تغذيه) اندكي پا فراتر نهاده  و خود را در حوزه فرهنگ معنوي اين جامعه نيز وارد نموده است. از جمله اين مراسم مي‌توان موارد ذيل را متذكر شد:  1- صبح روز پايتختي (به عنوان صبحانه): كه خانواده عروس به همراه وسايل صبحانه به خانه عروس مي‌آورد. 2- براي زن زائو. اين غذا جزء ملزومات اين دو مورد مي‌باشد كه معمولا از قبل به فكر تدارك آن مي‌باشند. و انواع مختلف داريد: قويماخ (ghuymagh)، خَشيل (khæšil)، تَرَه (tæræh). قويماخ را كه مقوي‌تر از انواع ديگر است (آرد+ كره+ بَزْرَك)، روز اول و «تَرَه» را از روز دهم به بعد به زائو مي‌دهند، چرا كه اعتقاد دارند چون حاوي زردچوبه مي‌باشد، باعث زردي كودك مي‌شود.

معمولا در بین تمامی اقوام، برای زن زائو غذای مخصوص و مقتضی وضعیت جسمانی اش تهیه می شود. مثلا در سنگسر غذای " چله ای چاشت" که غذایی مقوی و تهیه شده از تخم مرغ، حلوا، آرشه و روغن می باشد و در ده روز او زایمان به زائو می دهند.

 

[10][7] - عبارت است از سكويي كه از گِل ساخته مي‌شود و در طول يكي از ديوارهاي «ائو» (اتاق نشيمن در بافت خانه روستايي) ساخته مي‌شود. زير آن به صورت خانه‌، خانه است و در واقع حكم كابينت را دارد.  و فضاي بالاي آن نيز جاي مناسبي است براي جمع‌كردن رختخواب‌ها.

 

 



 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:54 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

مقابله با چشم زخم در باورداشت مردم

                                                      

 

چشم بد دور!

 

 

 

 

 

در حوزه مطالعات فرهنگ عامه مردم، در هر جامعه ای با هر سطح توسعه یافتگی، به باورها و اعتقاداتی برمی­خوریم که حاصل دانش، باورها و اعتقاد عامیانه مردم و مبنای برخی عملکرد آنها می باشد. باورداشتهایی که ممکن است در برخورد اول با زدن برچسب خرافی بودن طرد شود. غافل از اینکه اغلب شان، برای معتقدان بدان، خاصیت و کارکردی دارد که ما از آن بی­اطلاع هستیم. چرا که " اصولاً عامه، مفيدبودن را نشانه ارزش و اهميت مي‌دانند". داشتن کارکرد و رفع نیازی از جامعه، یکی از دلایلی است که می توان برای تداوم باورها و یا هر پدیده اجتماعی و فرهنگی آورد. این مسائل تنها مختص جوامع روستایی و عشایری نمی­باشد بلکه در جوامع شهرنشینی نیز بسیار دیده می شود. از جمله متداول ترین این باورها، اعتقاد به چشم زخم و تلاش برای رهایی از عوارض سوء آن است. همه از اینکه خوشی ها و موفقیت هایشان در معرض چشم زخم باشد هراس دارند و در برخی موارد با دیدن زیان مالی،  جانی و یا به هم خوردن موقعیت ایده آلشان، ممکن است بر این اعتقاد باشند که ناخوشی های پیش آمده، تاثیر چشم زخم مردم بوده، و اصطلاحا می گویند: "ما ر ا چشم زده اند"، " ما چشم خورده ایم"، " ما نظر شدیم" ! و از آن پس سعی می کنند به هر طریقی، این تاثیر را در زندگیشان کمتر کنند. برخی با دود کردن اسفند ، به همراه داشتن اشیائی مثل اسفندی ( اسفند به نخ کشیده شده)، سنگ­نمک، دندان مار ، چشم بابا قوری، خرمهره، نظرقربانی (چشم نظر) که آنرا دافع چشم رخم می دانند، سعی می کنند خود را از تاثیر چشم بد و انرژی های منفی محصون کنند. و یا برخی از خانواده ها و اقوام نیز به مانند اهالی رامسر، که حضور شاخه ای از درخت مرکبات یا آلوچه را در خانه (سردرخانه) در رفع چشم زخم موثر می­دانند،[1] ممکن است اعتقادات خاص خود را داشته باشند که در هیچ جای دیگر دیده نشود و شنیدن و یا دیدن این موارد، باعث تعجب شود. در فرهنگ م،ا این اعتقادات با باورهای دینی تلفیق شده و اغلب به همراه داشتن دعاهای خاص چشم زخم[2] و آیات قرانی همچون آیه وان یکاد[3]، چهار قل (چهار سوره کوتاه معروف که با قل شروع می شود)، آیه الکرسی، نادعلی و … این تاثیر را مضاعف کنند. حتما بسیار دیده اید گردن آویزها، مچ بندها، انگشترها، و آویزها و وسایل تزئینی که از مواد فوق (به خصوص با اسفندی و نظرقربانی) ساخته شده و معمولا مزین به آیات و ادعیه متبرک می باشد. و مردم برای تاثیر پذیرفتن از خاصیت پیشگیری و دفع چشم زخم و تاثیرات منفی آن در منزل، محل کار، وسایل نقلیه و هزار موارد دیگر تهیه می­کنند.

تجلي اعتقادات و باورهاي چشم بد براي انسان شناسان به روشني درك نشده است. ولی برخی مطالعات، این پدیده و باور فرهنگی را سوغات ارتباطات بین فرهنگها دانسته و نهایتا اين نظریه را ارائه می دهد كه منشأ باور چشم بد در آسياي غربي يا هندوستان بوده كه از فرهنگي به فرهنگ ديگر اشاعه پيدا كرده است و سپس در پاسيفيک­جنوبي و آمريكا به طور مستقل گسترش يافته، جالب توجه آن كه به نظر مي­رسد مفهوم "چشم بد" ابتدا در ميان چوپانها و گله دارها که با زمین دارن و مزرعه داران داد و ستد  داشتند، به وجود آمده است.

 

اسفند (اسپند):

 

در ایران و بسیاری از جوامع دیگر، اسفند دود کردن عمومی­ترین عادت و روشی است که در مناسبات و موقعیت­های مختلف و به نیت پیشگیری و یا دفع چشم زخم در بین اقوام مختلف ایرانی و در گستره وسیعی دیده می­شود. "در گذشته‌، ايرانيان‌ هم‌ هر روز صبح‌ براي‌ گشايش‌ كار، اسفند و كندر دود مى‌كردند"

"اِسْفَنْد، يا اسپند، سِپَنْد، نام‌ گياهى‌ است‌ خودرو، پايدار و هميشه‌ سبز ‌که در كوه‌ و بيابان‌ و زمينهاي‌ كويري‌ مى‌رويد و دارای خاصیت­های طبی و گندزدایی می­باشد. نام‌ اين‌ گياه‌ از كلمة «سْپِنْته‌» در اوستا گرفته‌ شده‌، و در زبان‌ پهلوي‌ به‌ معنى‌ «افزونيك‌»، يعنى‌ بركت‌ دهنده‌ و مقدس‌ آمده‌ است‌. و همیشه در ایران و همچنین سرزمینهای اسلامی، اسفند و دانه آن مقدس شمرده شده و آن را با تصور نيرويى‌ آسمانى‌ و شفابخش‌ و جادويى‌ در رماندن بلاها و آفتها و دفع چشم زخم، مورد استفاده بوده است. و از گذشته های دور تا به امروز در اکثر مراسم و آئین ها بخصوص در مراسم های مذهبی، اسفند(سپند) جایگاه ویژه­ای دارد.  به عنوان گیاه و دانه مقدسی شناخته شده است که موجب دور شدن دیوها، بیماریها، شرور و چشم زخم و پالودن‌ فضا از ارواح‌ خبيث‌ و جن‌ و شياطين‌ می گردد.

 در اوستا و منابع پهلوی، از چشم زخم یا بدچشمی و شورچشمی یاد شده و  مردم بدچشم را از عوامل اهریمن دانسته که امشاسپندان از آنان می­گریزند. و بدچشم (دُش چشم) را به عنوان یکی از سه دسته مردمی معرفی می کند که به آنان روزی بخشیده نمی­شود، بلکه به ستم از مردمان می­ستایند. و تاکید برآن دارد که " نوزاد را باید از چشم زخم مردم ناپاک حفظ کرد.

و از حضرت‌ رسول‌(ص‌) نقل‌ كرده‌اند: «بر هر يك‌ از برگ‌ و دانة گياه‌ اسفند، مَلَكى‌ موكل‌ است‌ كه‌ با آنها هست‌ تا كه‌ بپوسد».

 

 

همچنين گفته‌اند: «ريشه‌اش‌ و شاخه‌اش‌ غم‌ و سحر را برطرف‌ مى‌كند و در دانه‌اش‌ شفاي‌ هفتاد درد است‌؛ پس‌ مداوا كنيد به‌ اسفند و كندر»

 

در سرزمينها و فرهنگهاي ‌مختلف‌،اسفند را به‌ شيوه‌هاي‌ گوناگون‌ و با آداب‌ و رفتارهاي‌ خاص‌، به‌ كار مى‌برند. رايج‌ترين‌ اين‌ شيوه‌ها، «اسفند گردانى‌»، «خال‌ گذاري‌» و به شکل "اسفندی" است‌.

 

اسفندگردانى‌: مشتى‌ دانة اسفند را برمى‌دارند و دور سر شخص‌ يا حيوان‌ مى‌گردانند. بعد دانه‌هاي‌ اسفند را يكى‌ يكى‌ مى‌شكافند، يا همه‌ را درسته‌ در آتش‌ منقل‌ يا آتش‌ گردان‌ مى‌ريزند و دود آن‌ را در فضاي‌ خانه‌ و پيرامون‌ شخص‌ و حيوان‌ مى‌پراكنند. گاهى‌ با دانه‌هاي‌ اسفند موادي‌ ديگر همراه‌ مى‌كنند و مى‌سوزانند. معمول‌ترين‌ چيزهايى‌ كه‌ با اسفند مى‌آميزند وِشا، كندر و زاج‌ يا زاگ‌ است‌. وِشا و كندر از صمغهاي‌ خوش‌ بو و معطر است‌ و زاج‌ ماده‌اي‌ است‌ كه‌ رنگى‌ كبود دارد و با چشم‌ كبود يا چشم‌ زاغ‌ همرنگ‌ است‌. گاهى‌ هم‌ دانه‌هاي‌ اسفند را با چيزهايى‌ وابسته‌ به‌ انسان‌ يا حيوان‌، يا چيزهايى‌ كه‌ با انسان‌ و حيوان‌ تماس‌ دارد، همراه‌ مى‌كنند و مى‌سوزانند. مثلاً يك‌ تكه‌ پارچه‌ يا يك‌ تار نخ‌ از لباس‌ يا بند تنبان‌ شخص‌ِ دارندة چشم‌ بد، يا كسى‌ كه‌ احتمال‌ زخم‌ چشم‌ از او مى‌رود، به‌ دست‌ مى‌آورند و با دانه‌هاي‌ اسفند دور سر شخص‌ نظرخورده‌ مى‌گردانند و بعد در آتش‌ مى‌ريزند و مى‌سوزانند. در صورتى‌ كه‌ نتوانند اين‌ چيزها را به‌ دست‌ آورند، مقداري‌ از خاك‌ ته‌ كفش‌ دارندة چشم‌ بد را، يا خاك‌ جايى‌ را كه‌ او از آنجا عبور كرده‌، مى‌گيرند و با دانه‌هاي‌ اسفند مى‌سوزانند.مردم‌ لرستان‌ سرجارويى‌ را که به‌ نام‌ "شورچشمانى"‌ مى‌شناسند، قيچى‌ مى‌كنند، سپس‌ بريده‌هاي‌ سرجارو را با دانه‌هاي‌ اسفند مخلوط مى‌كنند و در غروب‌ وشنبه‌ يا چهارشنبه‌ دور سر بيمار چشم‌خورده‌ مى‌گردانند و در آتش‌ مى‌ريزند و دود مى‌كنند . همچنين‌ در برخى‌ جامعه‌هاي‌ سنتى‌ ايران‌ براي‌ باطل‌ كردن‌ سحر و جادو، اسفند و كندر را با مقداري‌ پوست‌ سير و پياز، يا خرده‌هايى‌ از استخوان‌ جمجمة سگ‌ مخلوط مى‌كردند و در شب‌ چهارشنبه‌ يا چهارشنبه‌ شب‌ آنها را در آتش‌ مى‌ريختند و دود مى‌كردند و مى‌گفتند: «توعاطل‌ كردي‌،من‌باطل‌كردم‌»

در هنگام دود کردن اسفند اوراد و اشعاری خوانده می شود که آن نیز با تفاوتهایی در همه نواحی دیدهمی­شود. در اوراد مخصوص‌ اسفند به‌ همة افراد و گروهها، از نزديك‌ترين‌ كسان‌ و آشنايان‌ تا دورترين‌ كسان‌ و بيگانگان‌ و دوست‌ و دشمن‌ و پاك‌ و ناپاك‌ اشاره‌ مى‌شود. آدمهاي‌ كبود چشم‌، زاغ‌ چشم‌، شور چشم‌ و سياه‌ چشم‌؛ زنان‌ بزا و نزا؛ آدمهاي‌ سرسياه‌، سق‌ سياه‌ و دندان‌ سفيد؛ همسايگان‌ دست‌ راست‌ و دست‌ چپ‌؛ اهل‌ كوچه‌، محله‌ و حمام‌؛ زاده‌ شدگان‌ همه روزهاي‌ هفته‌ مثل‌ شنبه‌زا، يكشنبه‌زا ... و جمعه‌زا و زاده‌ شدگان‌ اوقات‌ مختلف‌ شبانه‌روز مانند صبح‌زا، ظهرزا ... و شب‌زا؛ بيرون‌ روندگان‌ از شهر و دروازه‌ و واردشدگان‌ از دروازه‌ به‌ شهر؛ چرندگان‌ و پرندگان‌؛ انس‌ و جن‌ و پري‌ و پريزاد و ... يكايك‌ در اوراد مخصوص‌ اسفند مى‌آيند. در فرهنگهاي‌ كهن‌ و سنتى‌، عامة مردم‌ بر اين‌ باور بوده‌اند كه‌ همزمان‌ با خواندن‌ هر يك‌ از كلمه‌هاي‌ اوراد مخصوص‌ اسفند و سوختن‌ و تركيدن‌ هر يك‌ از دانه‌هاي‌ اسفند در آتش‌، يكى‌ از نيروهاي‌ شرير و زيانكار چشمان‌ بد و حسود و بخيل‌ نيز مى‌سوزند و نابود مى‌شوند. یکی از این اوراد بدین قرار می­باشد: اسفند و اسفند دونه، اسفند سي و سه دونه، از خويش و قوم و بيگونه، هر كه از دروازه بيرون رود، هر كه از دروازه تو بيايد كور شود چشم حسود و بخيل شنبه­ز،ا يكشنبه­زا، پنجشنبه­زا، جمعه­زا، زيرزمين، روي زمين، سياه چشم، زاغ چشم، هر كه ديده و هر كه نديده، همسايه دست راست، همسايه دست چپ، همسايه پيش رو، بتركه چشم حسود و بخيل. کی کاشت؟ پیغمبر. کی چید؟ فاطمه، برای کی دود کردند؟ برای امام حسن و حسین... به حق شاه مردون، درد و بلا رو دور گردون. پس از گفتن اين اوراد مقداري اسفند كه قبلا دور سر فرد مورد نظر گردانده شده بود را دود مي كردند و با اين حربه به جنگ چشم زخم مي رفته اند.

خال‌ گذاري‌: خال‌ گذاشتن‌ با خاكستر اسفند روي‌ تن‌ و صورت‌ نظر خورده‌ به‌ اين‌ ترتيب‌ است‌ كه‌ با خاكستر دانه‌هاي‌ سوختة اسفند، خط و خالهايى‌ روي‌ پيشانى‌، ميان‌ ابروان‌، روي‌ گونه‌ها و چانه‌ و بناگوش‌، و گاهى‌ تن‌ كودكان‌ يا بزرگ‌سالان‌ مى‌گذاشته‌اند. خط و خالهايى‌ را كه‌ به‌ شكل‌ چشم‌ مى‌كشيدند "چشمارو" يا "چشمارُخ"‌، و خط و خالهايى‌ كه‌ به‌ شكل‌ "ل" مى‌گذاشتند «لام‌» يا «لامچه‌» مى‌ناميدند.. اين‌ خالها چون‌ از سوختة اسفند و به‌ رنگ‌ كبود يا سياه‌ لاجوردي‌ بود، آنها را «نيل‌» يا «كبودي‌» نیز مى‌ناميدند. همچنين‌ انگشت‌ شهادت‌ را با آب‌ دهان‌ خيس‌ مى‌كردند و با آن،‌ مقداري خاكستر از اسپند دور سر گردانده‌ و سوخته‌، برمى‌داشتند  و آن را در گودي‌ كف‌ دست‌ خمير کرده و خالهايى‌ از آن‌، ميان‌ ابروان‌ كودك‌ يا بيمار مى‌گذاشتند ؛ يا اينكه‌ از خاكستر اسفند و زاج‌ سوخته‌، 7 جاي‌ تن‌ بيمار را خال‌ مى‌گذاشتند

در کتاب نیرنگستان از لامچه نام برده و در تعریف آن می نویسد: "چیزی باشد که جهت چشم زخم از مشک و عنبر و سپند سوخته بر پیشانی و عارض اطفال کشند."

در بین برخی اقوام، از جمله آذربایجانیان، اعتقاد بر این است که تا مدتی نباید فرد خالگذاری شده را بوسید، چون اثر آن از بین رفته و باطل می شود.

 

 

                                             اسفندی                        

 

 

اسفندي‌ :  اسفند از دیرباز به شکل اسفندی به نخ کشیده شده و در قالب آویزهای تزئینی نیز نمود می­یابد. و در عین بهره مندی از کارکرد اصلی آن، جنبه زینتی نیز به خود گرفته و اغلب به عنوان یک صنایع دستی در برخی مناطق ساخته می شود.  دکتر علی بلوکباشی که  در زمینه  فرهنگ عامه مردم ایران مطالعات  فراوانی دارد در این خصوص می نویسد:" در ميان‌ برخى‌ از ايرانيان‌ رسم‌ است به عنوان یک طلسمهايى‌ مى‌ساختند، به‌ اين‌ شكل‌ كه‌ نخست‌ دانه‌هاي‌ اسفند را به‌ چند رشته‌ نخ‌ مى‌كشيدند. سپس‌ آنها را به‌ يكديگر مى‌بستند و از آنها مجموعه ای به‌ شكل‌ چهارگوش، سه‌گوش، لوزي‌ و گرد درمى‌آوردند. و روي‌ اسفندهاي‌ بندكشيده‌ را هم‌ با لوله‌هاي‌ پارچه‌اي‌ و نخهاي‌ رنگى و …‌ نقش‌ و نگار انداخته و اسفندي­ها را تزيين‌مى‌كردند. و آنرا را  بر سر درخانه‌ها، در اتاقهاي‌ نشيمن‌، در آغلهاي‌ گوسفند و در سركشتزارها مى‌آويختند تا چشم‌ بد و بلا و آفت‌ را از خانه‌ و اعضاي‌خانواده‌ و احشام ‌و غلات‌ دوركنند و بركت‌ و فراوانى‌وسلامت‌ بياورند. امروزه نیز در خانه ها، اتومبیل ها، محل کار و … در قالب یک آرایه و تزئین استفاده می شود.

علاوه بر اینها، اسفند عنصرحاضر در بسیاری از مراسم و آئین­ها می­باشد. مثلا در شب چهارشنبه­سوری ، اسپند و كندر و گلاب و شمع حتما بايد در خانه باشد. اسپند و كندر را دود مي­كنند، گلاب را به صورت خود مي­زنند و شمع را به نيت روشنايي روشن مي­كنند. در این شب مردم اصفهان، پس از عبور از مقابل هفت فروشگاه عطاري، نهايتاً از يكي اسپند خريده و در خانه آن را به نشانه تركيدن چشم حسود و بدخواه، دود مي كنند. و مردم گيلان  با آداب خاصی به خرید آينه و اسپندِ هفت‌رنگ و گمَج (ظرف سفالي ) می روند: تنگ غروب شب چهارشنبه­‌سوري، دختر يا زن كاربسته ،‌ براي خريدن «كُندر» و «وِشا» و اسپند به سه دكان رو به قبله ميرفتند. از دكان اول و دوم سه چيز را تقاضا ميكرند، ولي تا فروشنده سرگرم آماده كردن آنها مي‌شد،‌ از دكان بيرون رفته و مي‌گريختند. سرانجام كندر و وشا و اسپند را از دكان سوم مي‌خريد و به خانه مي‌برد و براي گشودن بخت و كار خود دود مي‌كردند. این رسم در برخی از مناطق دیگر از جمله دهستان قاهان (واقع در شصت کیلومتری شمال­غربی شهرستان قم) نیز مرسوم می باشد.

و در شيراز رسم‌ بوده كه‌ از يكى‌ دو هفته‌ به‌ نوروز مانده‌، اسفندفروشان‌ دور گرد با طبق­هاي‌ پر از اسفندِ رنگ­­شده‌، در محله‌ها به‌ راه‌ مى‌افتادند. هر خانواده‌ مقداري‌ اسفند، يا به‌ اصطلاح‌ شيرازي‌ «بوخوش‌»، از اسفندفروش‌ مى‌خريد و با آن‌ سفرة نوروزي‌ خود را مى‌آراست‌.

و نیز به همراه‌ جهاز عروس‌، يك‌ كيسة ترمه‌ يا مخمل‌، يا يك‌ كيسة پارچه‌اي‌ گلدوزي‌ شده‌ پر از اسفند و يك‌ منقل‌ يا آتشدان‌ كوچك‌ برنجى‌ كنده‌ كاري‌ شده‌ در خوانچه‌ يا طبق‌ مى‌گذاشتند و به‌ خانة داماد مى‌فرستادند. اين‌ رسم‌ هنوز هم‌ در برخى‌ از جامعه‌هاي‌ سنتى‌ ايران‌ معمول‌ است‌

 

شکستن تخم مرغ

 

یکی از روشهای عامیانه ای که برای یافتن فرد "بد چشم" (شور چشم) و باطل کردن نحسی و شومی آن رواج دارد، شکستن تخم­مرغ است . این روش، امروزه، به مانند اسفند، عمومیت ندارد ولی در قدیم و خانواده­های سنتی یکی از روشهایی بود که بواسطه آن چشم زخم را از خود دور می­کنند . "مثلا هنگامی که فردی بیمار می شد، یکی از کارهایی که انجام می شد این بوده که تخم مرغي را برداشته و با زغال سر تخم مرغ را به اسم مادر و ته آن را به اسم پدر بچه یا ناخوش نشان می گذاشته، و آنگاه اسامي كساني را كه فكر مي كردند ممكن است فرد مورد نظر را چشم زده باشد مانند همسايه دست راستي، همسايه دست چپي، عمه خانم و خاله خانم و غيره را نام برده و به نيت هر كدام از آنها هم يك علامت روي تخم مرغ مي گذاشتند. سپس، يكي از لباس هاي چرك فرد چشم خورده را برداشته، تخم مرغ را همراه قدري نمك و ذغال در ميان آن قرار مي دادند. پس از آن سكه­اي را از جهت ضخامتش روي تخم­مرغ مي­گذاشتند، به طوري كه انگشت شست روي سكه باشد و توسط آن اسامی مختلفی ذکر می شد و  فشاري به تخم مرغ وارد مي آوردند. اين كار را ادامه مي دادند تا سرانجام تخم مرغ بشكند و در هنگام شكستن اسم هر كسي كه برده شده معلوم مي شد كه او  چشم زده می­باشد و پس از انجام اين اعمال كمي از زرده تخم مرغ را به كف پا و سر بچه مي ماليدند و آن سكه را هم نگاه داشته و به فقيري مي­دادند و به اين ترتيب فرد خاطي پيدا مي شد و اعتقاد داشتند بیمار نيز از شر چشم زخم راحت مي­گشت."

در روستای گتاب نیز این کار به طرق مختلف انجام می شود:  تخم مرغي را ميان 2 سكه مي گذارند و نام افرادي را كه احتمال چشم زخم زدن دارد رانام مي برند و به اسم هركس تخم مرغ را فشاري مي دهند اگر شكست مي گويند احتمالاً وي چشم زخم زده است .

ویا خميري از آرد و بدون نمک تهیه می کنند و سپس خمير را به شكل گلوله­هاي كوچكي درآورده و در آتش مي­اندازند. هنگامي كه گلوله­هاي خمير مي­تركند و آنها را از داخل آتش خارج مي­كنند و از داخل گلوله­ها نخي مي گذرانند و سپس آن را بر بالاي درب خود نصب مي كنند .

همچنین مقداري آرد را با سه انگشت گرفته و به طرف ديوار پرتاب مي­كنند و در هنگام زدن آرد بر ديوار، نام افرادي كه احتمال مي دهند چشم زده­اند را ذكر مي­كنند .

 

نظر قربانی (چشم نظر):

 

علاوه بر اسفند که به عنوان یک شی مقدس و یا طلسمی که باطل­کننده نحسی و شومی چشم بد می باشد، در بین مردم سنگ­ها، مهره­ها و اشیاء بسیاری نیز رواج دارد که همچون اسفندی، مقدس و دافع چشم زخم بوده و در قالب اشیاء تزئینی نیز کاربرد دارد. مانند "نظر قربانی" که  به"چشم نظر" نیز معروف است. نظر قربانی طبق تعریف آمده در کتاب فرهنگ عامیانه مردم ایران: "چشم  خشک شده گوسفند قربانی است که در روز عید قربان ذبح می­گردد. و در گذشته معمولا با تکه­ای نمک و خرمهره[[4] به نخ کشیده و به همراه می­داشتند. به خصوص برای کودکان و نوزادان که همیشه به کلاه و یا سرشانه لباسشان آویخته می شده."  در ساری،(به خصوص درگذشته)مهره­های سفالي براي رفع چشم زخم و رفع قضا و بلا به کار می رود که " چشم چین" می­نامندش. چشم اصلي چشم چين در حقيقت تهيه شده از مردمك خشك شده چشم گوسفند در روز عيد قربان است كه همراه مهره­اي به روي سينه مي­آوزند.

 

                                                                     

ولی امروزه چیزی که به عنوان نظر قربانی شناخته می شود، شی است شیشه ای و به رنگ آبی که در میان آن از ترکیب رنگهای سفید، آبی کم رنگ و مشکی، تصویر یک چشم  طراحی شده است. و دارای اندازه ها و اشکال تزئینی متنوعی است که همگی در رنگ و حضور تصویر چشم مشترک می باشند. ولی متدوال ترین آن، شکل گرد است که تصویر چشم را بیشتر تداعی می­کند. در اکثر این طلسم ها، عناصر دیگری نیز به کار می رود.مثلا با الهام از باورداشتهای مذهبی،با آیات، ادعیه، و سوره های متبرک قرآنی خاص مزین می­گردنند و ارزش و اعتبار مضاعف به خود می­گیرند.و افراد به شکل آویز گردن، دستبند، کاسه آب، آویز خانه و ماشین و … استفاده می کنند.

 

 

 

                                                         چشم خشک شده گوسفند قربانی جهت دفع چشم زخم       

 

 

و نکته آخر اینکه وجود و اعتقاد به طلسم های چشم زخم فقط مختص به ایران نمی باشد. " مهره­هاي نظر قرباني شايد بيش از ساير انواع مهره ها در بين فرهنگهاي مختلف و بطور وسيع و در دوره زمان گسترده مرسوم بوده است. نخستين و بيشترين مقدار مهره­هاي نظر قرباني در  آسياي غربي، هندوستان و مصر یافت شده است. در آسياي غربي حداقل از هزاره سوم قبل از ميلاد از مهره هاي چشمي براي محافظت استفاده مي­كردند تا نظر شوم را دور و يا اثر آن را خنثي كند.در شمال آفريقا، طلسم مهره­هاي چشمي هنوز وجود دارد، يك عرب صحرانشين براي به دست آوردن يك مهره چشم زيبا، چندين روز روي سنگي ساده كار مي­كند. ساربانها بدون طلسم هاي چشمي سفر نمي­كنند و هر مرد و هر چهارپايي يك مهره و طلسم آبي­رنگ نظرقرباني به همراه خود دارد تا آنها را از چشم بد حفظ كند. در "موريتاني" مهره­هاي شيشه­اي آينه­اي به عنوان عالي­ترين مهره­هاي طلسم محافظ در مقابل چشم بد محسوب مي­شود. به طوركلي مهره­هاي آبي­رنگ بويژه مهره هاي نظر قرباني، چشم بد را دور و دفع مي­كند، امروزه در يونان الاغ، قاطر و گاوها مهره­هاي طلسم چشمي دارند و منگوله­هايي در افسار و دهنه و پيشاني آنها تعبيه شده است. در يوگسلاوي و تركيه[5] و يونان اغلب مهره­هاي آبي فيروزه و شيشه­اي يا پلاستيكي نيز به لباس بچه ها سنجاق مي­شود. این تاريخ مهره­هاي نظرقرباني حاکی از این است که  مهره­ها، هميشه در فرهنگ مردم اهميت داشته و ارزش آنها خيلي بيش از جنبه تزئيني و مادی  آنهاست.

                                                                  

 

                                                       مهره ها و سنگهای مختلف جهت رفع چشم زخم

 

 

 منابع:

  1. فرهنگ مردم گتاب -محمد رضا غضنفري كفشگر، كارشناس علوم اجتماعي از دانشگاه آزاد بابل-http://www.mazandnume.com
  2. خريد و در آتش ريختن اسپند بمنظور بلاگردانی- http://blog.360.yahoo.com/

 

3.هدايت، صادق (1379)، «فرهنگ عاميانه مردم ايران»،  جهانگير هدايت، تهران: نشر چشمه، چاپ سوم.

  1. گاه شماری و جشن های ایران باستان- هاشم رضی- انتشارات بهجت:3180
  2. اسفند، علی بلوکباشی، جلد8
  3. http://www.iran-newspaper.com/1381/811104/html
  4. http://www.chn.ir/news
  5. http://www.iranmania.com

 

 

 


 [5] - ترکیه (استا نبول) به شهر سنگ های چشم نظر آبی و سفيد معروف می باشد.

 

 



 [1] - اهالی رامسر صبح روز عید شاخه ای از درخت مرکبات و آلوچه را برای خوش یمنی و رفع چشم زخم  بر سر در ورودی خانه می گذارند.

 [2] -  نمونه ای دعاي چشم زخم که از سوره های متبرک و همیشه حافظ قرآن به مانند سوره قلم و ... اقتباس گردیده است: بسم الله الرحمن الرحيم شهدالله انّه لا اله الّاذكرٌللعالمين الّا هوالملئكة اولواليم تنّزل من القران قائماً بالقسط لا اله ما هو شفاء و الّا هو العزيز و الحكيم و رحمة للمؤمنين انّ الذين عندالله الا و لا يزيد الضالمين سلام و ان يكاد الذين الّا خساراً كفروا ليزلقونك برحمتك يا ارحم الراحمين بابصارهم لمّا سمعوا الله محمدٌ و عليٌ فاطمة الذكر و و يقولون انّه حسن و حسين يا علي لمجنون و ما هو از تو و اين دعا از مال نوروز زاييده صنم.

 

 [3] - درخصوص چشم زدن روايتي است  كه در زمان حضرت محمد (ص) فردي كه چشم بسيار شوري داشته توسط مخالفان پيامبر اجير شد و به پيامبر چشم زد در اين هنگام آيه : و ان يكاد الذين كفرو اليزض تك بابصارهم لما سمعوا الذكر و يقولون انه لمجنون و ما هو الا للغالمين  نازل شد كه براي دفع چشم زخم كارهايي انجام مي دهند .

 [4] - یکی از تولیدکننده اصلی خرمهره در استان قم، طی مصاحبه ای با خبرنگاری ایرنا در خصوص این مهره می گوید: "هرچند خرمهره به عنوان تزئینی کابرد دارد، اما در گذشته و شرایط کنونی، آن را به عنوان "چشم نظر" می شناسند و رنگ آبی آن سبب آرامش چشم و اعصاب می گردد و این محصول اکنون به کشورهای حوزه خلیج فارس، عراق، افغانستان، هند، بنگلادش، کشمیر، آسیای میانه و کشورهای اروپایی صادرمی شود."

 

 

    * اين مقاله در روزنامه آينده نو- شماره ۱۱۹- ۲۸ دي ماه ۱۳۸۵ به چاپ رسيده است* 

 

 

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:53 |  لینک ثابت   •