تبليغاتX
::کهن آئین های ایرانی در بوته فراموشی::

چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388

ماهي و سفره هفت سين

شاید کسی نتواند بگوید از کی ماهی به سفره هفت سین ایرانی راه یافته است، اما سالهاست که سفره هفت سین را رنگ و بویی از زندگی می بخشد. بارها به کودکان گفته شده که هنگام تحویل سال به ماهی تنگ بلور خیره شوند، چون هنگام تحویل به بالا می جهد. آیا این تنها، راه حلی بود که بزرگترها برای آرام نگه داشتن کودکان هنگام تحویل سال اندیشیده بودند و یا آنکه در پس آن  می تواند حقیقتی بسیار کهن  نهفته باشد  که معنای خود را  قرن هاست از دست داده است؟
 

در این گفتار می کوشم به طور خلاصه به ریشه یابی حضور ماهی هنگام سال نو بپردازم. نخست باید خاطر نشان کرد که بسیاری از نمادها به باورهای اسطوره ای متعلق اند که امروزه معنای آنها روشن نیست. نقوش حیوانی در اصل پیوند تنگاتنگی با نجوم دارند و منطقه البروج (Zodiak) نقوشی را نشان می دهند که در حقیقت با آسمان ارتباطی ندارند و مفاهیمی هستند که از زمین به آسمان داده شده اند. مسئله تاثیر نجوم و منطقه البروج در باورهای کهن چنان زیاد و مسلط بود که اسطوره شناسی قرن نوزدهم و بیستم را شدیدا تحت تاثیر قرار داد و بسیاری از دانشمندان این دهه ها، به طور افراطی، اساس پیدایش اسطوره ها را تنها با نجوم مربوط می کردند و  بر این باور بودند که در محتوای آنها همواره علائم آسمانی به ویژه نشانههایی از اختران و حرکت ماه و خورشید دیده می شود. باید خاطر نشان کرد که گرچه این دیدگاه ها برای روشن کردن تعریف اسطوره بسیار یک بعدی بود و بعدها همه کنار گذارده شدند، اما این پژوهش ها از اهمیت خورشید و ستارگان در باور مردمان نمی کاهد. مسلم است که حرکت روزانه خورشید و تغییرات فصلی آن تاثیر به سزایی در باور مردمان باستان داشته است.
 

در تصور حرکت دورانی خورشید به دور زمین که البته کشف کوپرنیک آن را به هم ریخت، در سومر و مصر چهار نقطه مهم (نقاط کاردینالی) برای آن قائل بودند که با نقوش حیوانی گاونر (در سومر قوچ)، شیر، عقرب و دلو(در برخی موارد جدی) نشان داده می شد. هر یک از این جانوران با جانوران دیگر که کم کم به منطقه البروج افزوده شدند، به یکی از عناصر اربعه مربوط بودند، یعنی گاو با هوا، شیر با آتش، عقرب با خاک و دلو با آب پیوند داشتند. در بخش آبی حرکت خورشید امروزه سه برج جدی و دلو حوت (ماهی) را داریم که هریک به نوعی با آب ارتباط دارند.
 

 در نقوشی که از منطقه البروج داریم حوت (ماهی) اکثرا به صورت دو ماهی نشان داده می شود و نه تنها در منطقه البروج ها شایع و رایج است بلکه در نقوش فرش و بافته ها نیز دیده می شود. اما این دو ماهی به چه معناست؟
 

«مسئله نقش دو ماهی در نجوم شبیه به مسئله جوزا (دوقلوها) است. دو نقش ماهی، یکی مرده (نقش زیری) و دیگری زنده (نقش رویی) می تواند نشان از مرگ و زایش خورشید باشد. در واقع این نقش دوتایی را نباید تنها هنری دانست بلکه نشانگر همخوانی با عناصر متقابل اولیه است. البته باید توجه داشت که در برخی موارد نقش تک ماهی را هم داریم که شاید کهن تر و یا متاخرتر باشد. اما در گاهشماری بر اساس جوزا احتمالا یکی از این ماهی ها آغاز و دیگری اتمام زمانی را نشان می داد. به عبارتی، نقش یگانه ماهی یا به معنی زایش و یا به معنی مرگ است، اما در نقش دوگانه یکی مرگ و دیگری زندگی  را نشان می دهد.
 

در منطقه البروج از لحاظ نجومی، ماهی در کنار جدی و دلو در بخش باززایی خورشید قرار دارد. به طور کلی شواهدی بسیار کهن وجود دارد که ماهی نشانه بازایی شمرده می شد.
 

نقوشی که از ماهی در نخستین نقاشی ها به دست آمده است (مثلا در تیرینس Tiryns ) در اصل به دلفین شبیه اند (البته تحقیقات نشان می دهد که انها در اصل نوعی دلفین بوده اند که در حدود 4000 پ.م. در مدیترانه وجود داشتند. نام این نوع ماهی Phocaenacommunis Cuvier) بوده است که بخش رویین تنش سیاه و بخش زیرین سفید است.نقوش بسیار زیادی از این حیوان بر روی ظروف یونانی و اتروسکی دیده شده است (این مسئله در داستان تزئوس هم ذکر شده است). دلفین همواره به پرش از آب شهره بوده است. مسلم است که چنین پرشی برای افراد جوامع کهن شگفت انگیز و جذاب بوده است. در واقع در این پرش آنها شاهد حرکت بالا رونده از عنصر آب پایین سنگین به سمت عنصر نور روشن سبک خشک بالا بودند.
 

با چنین تصویری است که درک این داستان آپولون، ایزد خورشید که در آب فرو رفته بود، نیاز به توانایی دلفینی داشت تا روز دیگر تندرست از آب بیرون جهد به عبارتی نیاز به زیست دوگانه دلفینی که آب و هواست داشت، قابل فهم می شود. (Schwabe J., 1951: 56-58).
ریشه این مسئله را می توان به سومر عقب برد که در آن لقب خدای خورشید «ماهی» بود. البته وادل (Waddell) خاستگاه سومریان را با فنقییان مربوط می کند و برایشان اصلی هندی قائل است، ریشه این اندیشه را هند و آریایی می داند و آنرا با ویشنو (Vishnu) «مرد-ماهی» مربوط می کند و معتقد است از همین واژه، صورت انگلیسی «Fish»، لاتین «Piscis» و گوتی «Fisk» مشتق شده است.
 

«در سومر برآمدن خورشید را Sʹukhā) گویند که در برخی موارد با پسوند na همراه است که به طور تحت اللفظی «مرد-ماهی بالدار» معنی می شود، در صورت های متاخر زبان سومری، واژه دیگری به صورت «Pi-esʹ » یا Pishبه معنی «ماهی بزرگ» به کار می رود و همین صورت ارتباط این واژه سومری را با Vish هندی(1) نشان می دهد، زیرا جانشینی آواهای لبی F، B، P و V در بین واژه های زبان های هند و اروپایی معمول است. بر این اساس پسوند nu در ویشنو که در اصل سومری است و در مصر هم دیده می شود و به معنای اعماق است، می تواند مترداف صورت سومری pish-nu دانسته شود. این ریشه شناسی را در نام پوزیدون (Pos-eidōn) یونانی نیز می توان دید که احتمالا به معنی «ماهی نما» است.
 

در تصویر نگاری سومری نقش ماهی از طرف راست، برخاست خورشید و در طرف چپ غروب آن را نمودار می سازد. همین Sʹukhā در سنسکریت به صورت Sukhā به معنی «آسمان» به بهشت غربی وارونا، خدای اعماق آب، گفته می شود.
 

 تصور خورشید با ماهی  به این باور بر می گرد که خورشید هنگام غروب به درون آب فرو می رود و دوباره بیرون می آید» (Waddell, L. A., 1925:84-87).
 

در آیین ها ی امروزی هندویسم، هنوز هم ویشنو هنگام تناسخ (Avatar) خود نخست به سیمای ماهی (Matsya) بر می خیزد تا جهان را نجات دهد.
 

نتیجه گیری:
 

حال اگر مجموعه این اطلاعات خلاصه را کنار هم بگذاریم، متوجه می شویم که خورشید در پاییز می میرد،(عقرب نماد جهان زیرین است به همین جهت در منطقه البروج قرار گرفته است)، مردن به معنی از دست دادن نیرو ی خورشید است و از این رو  هستی او  بیمارگونه و  سایه داراست. در بخش آبی خورشید کمی نیرو می گیرد و سرآخر ماهی که نماد حرکت خورشیدی از اعماق آب یا عالم پایین به سمت بخش هوایی یا نور منطقه البروج است، او را به حیات دوباره برمی گرداند.  اکثر خدایان خورشیدی که در آبند و بخش حیات خورشید در آب را نشان می دهند، به صورت ماهی به بخش هوایی می جهند، یعنی به بخشی که از آنجا خورشید به سمت اوج خود حرکت می کند.
 

نقوش دوگانه ماهی در منطقه البروج و زیراندازها و فرش های محلی (ماهی درهم) می تواند در اصل برگرفته از همین مفهوم نجومی باشد و به همین جهت رواج گسترده ای داشته است. در بسیار از این نقوش در میان دو ماهی زیرین و رویین، نقش گل مدور یا نشانۀ خورشیدی قرار دارد.
 

پس شاید ماهی تنگ بلور هفت سین نیز بازمانده باور بسیار کهنی باشد که به طور نمادین حرکت خورشید به برج آغاز بهار را که در سومر حمل (یا قوچ) بود و در مصر ثور (گاونر) در زمین تداعی می کرد. پس، بی دلیل نیست که بزرگترها هنگام تحویل سال، بر این باور بودند که ماهی هنگام تحویل سال می جهد و جزو جدانشدنی هفت سین ایرانی شده است و تنگ بلورین آن را رو به روی آینه که نماد نور و هواست می گذاشتند تا این جهش نمادین را نشان دهند. می توان تصور کرد که در اصل، آیینی نمادین برای چنین تصوری با آیینه و ماهی صورت می گرفته که بعدها با هفت سین پیوند خورده است و امروزه جزء جدانشدنی آن شده است.
 

 
 1-    واژۀ سنسکریت Vis-āra   هم به معنی «ماهی» است

مولف: بهاره مختاريان- برگرفته از سايت انسان شناسي و فرهنگ 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 15:2 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نوزدهم شهریور 1386

ولنتاین- سپندارمذگان

                 غوغاى ولنتاين بيگانه
 
              در برابر كهن آيين مهرورزى
 
 

247272.jpg
"آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد"
 

خداوند روز اول: آسمان
روز دوم: باران
روز سوم: زمين
روز چهارم: گياهان
روز پنجم: حيوانات
روز ششم :انسان را آفريد
.. و در روز هفتم انديشيد چه چيزي بهتر بيافريند
و آنگاه عشق را برای تمامی مخلوقاتش آفريد

 

 


ولنتاين را همه مى شناسند. چرا كه چند سالى است اين رسم بيگانه در ديار ما حضور يافته و با نزديك شدن به دهه آخر بهمن ماه در روزنامه ها، مجلات و سايت هاى اينترنتى به شكل مقاله و نوشتار، در پشت ويترين ها به شكل هدايا و كارت پستال هاى منسوب به ولنتاين و بر سر زبانها با جمله «ولنتاين مبارك» اين حضور را به اثبات رسانيده است. براى باور اين گفته، كافى است وارد اينترنت شويد و كلمه «ولنتاين» يا «ولنتين» را براى جست وجو وارد كنيد، آنگاه به طور حيرت آورى با ليست بى انتهايى از وبلاگهاى جوانان ايرانى مواجه خواهيد شد كه مطالبى در خصوص اين روز همراه با تبريكات متعدد و متنوع آورده شده است! يا در همان روزها، نگاهى در سطح شهر _ بخصوص مركز و مناطق بالاى شهر _ بيندازيد، حتماً متوجه تفاوت آن با روزهاى ديگر خواهيد شد. شهر و مغازه ها با هدايا، عروسكها و كارت پستال هاى رنگارنگ ولنتاينى! رنگ وبوى خاصى به خود مى گيرند؛ جنب و جوشى همچون روز مادر و عيد نوروز در بين مردم بخصوص جوانان به چشم مى خورد؛ همه چيز شاد به نظر مى رسد. ديگر كمتر كسى است كه اگر به دنبال بهانه اى براى ابراز عشق و علاقه به كسى مى گردد؛ در اين روز، با تهيه هدايا و كارت پستال هاى مخصوص اين روز كه كاملاً رنگ و بوى سرزمين و فرهنگ اصلى شان را دارند، خود را به قافله عاشقان روز ولنتاين، اين رسم آشناى بيگانه نرساند. چند صباحى است كه در اين ديار با وجود داشتن روز عشق ايرانى با پشتوانه اى بسيار غنى تر و كهن تر از ولنتاين، براى ابراز عشق خود، رسمى از بيگانگان به عاريت گرفته شده است. گسترش مراسمى از اين قبيل كه چندان سنخيتى با فرهنگ جامعه ما ندارد و همچون ديگر رسم ها و مدهاى وارداتى، اغلب مردم بدون اطلاع از ريشه و فلسفه آن، تنها اجراكننده محض آن هستند، به عنوان يك مسأله اجتماعى _ فرهنگى مطرح است. البته اين مسأله تنها خاص ولنتاين نيست و به قول معروف «تا بوده همين بوده!» و هميشه داشتن رنگ و بوى فرنگى امور مختلف زندگى مان را نشان بر متمدن و به روز بودن و باكلاسى دانسته ايم و عدم پيروى از آن را نشان بر عقب ماندگى! «و آنقدر جذب آيين و رسوم و مناسبات زندگى غربيان شده ايم كه گاه در پى افراط در اين تقليد كوركورانه و ظاهرى، به نسخه اى به مراتب غربى تر از خود غربيان بدل شده ايم.» در حالى كه نسبت به فراموشى آداب و رسوم و آيين هاى ملى و مذهبى خود هيچ واهمه اى نداريم و اين بار نوبت، نوبت ولنتاين است كه غافل از آيين هاى كهن مهرورزى خود، آن را بهتر از صاحبان اصلى اش اجرا كنيم. شايد كمتر ايرانى از وجود روز عشق در ايران باستان و برگزارى جشنى براى بزرگداشت اين موهبت، آن هم نه با قدمت سه قرن پيش از ميلاد روميان، بلكه از بيست قرن پيش از ميلاد! اطلاع داشته باشد؛ شايد كمتر ايرانى بداند كه بيست و نهم بهمن ماه(۱) و طبق گاهشمارى ايران باستان روز اسفند از ماه اسفند (پنجم اسفندماه) با نام «سپندارمذگان» يا «اسفندارمذگان»، روز عشق ايرانيان است.(۲) يعنى دقيقاً ۳ روز بعد از روز ولنتاين و زمانى كه شهر پس از پشت سر گذاشتن چندين روز متفاوت، تقريباً به روال عادى برگشته است و مردم، بى خبر و بى تفاوت، فارغ از تب و تاب روز عشق فرنگى! آن را عادى تر از روزهاى ديگر سپرى مى كنند. نه ديگر از هداياى مخصوص ابراز عشق و محبت خبر است و نه تكاپوى مردم براى ابراز عشق. غافل از اينكه اين روزها، همان روزى است كه احساس نياز به آن و جاى خالى اش، آنها را سخت مجذوب جشن ولنتاين نموده است.
بى اطلاع از اين روز نيز همچون روز ولنتاين براى پاسداشت عشق و دوستى بنا نهاده شده است تا ابراز محبت و مهرورزى به بوته فراموشى سپرده نشود! با اين تفاوت و برترى كه از آن خودمان و متناسب با فرهنگ و روحيات خودمان است. در فرهنگ ايران باستان، اين روز به عنوان روز زمين، روز مادر، روز زن و به طور كلى روز عشق ناميده شده است (چرا كه همه اينها در يك يا چند ويژگى و مشخصه به هم ربط پيدا مى كنند). مطابق عقايد و اصول مذهبى زرتشتيان، زمين گستراننده، مقدس، فروتن و نماد عشق است. چرا كه با فروتنى، تواضع و گذشت به همه عشق مى ورزد و زشت و زيبا را به يك چشم مى نگرد و همه را چون مادرى در دامان پرمهر خود امان مى دهد. زمين نماد عشق و همانند زن، زاينده و آفريننده است.» در اسطوره ها، اين روز به ايزدبانوى نگهبان زمين ، يعنى «اسپندارمد» (اسفندارمد، سپندارمد، سپنته ارمئيتى)(۳) تعلق دارد. سپنته آرمئيتى با نمادى زنانه، دختر اهورامزدا، چهارمين امشاسپند و همچنين چهارمين مرحله از راه عرفان(۴) است. وى در عالم معنوى، مظهر عشق، تواضع و فروتنى و در عالم مادى، نگهبان زمين و زنهاى درستكار و عفيف و شوهردوست است و تمام خوشى هاى دنيا در دست اوست. وى موظف است زمين را خرم، آباد و بارور نگاه دارد. به اين جهت، هر كس به كشت و كار و آبادانى بپردازد، خشنودى سپندارمذ را فراهم مى كند.(۵)
در كتاب ابوريحان بيرونى در خصوص اين روز آمده است كه «اين جشن ويژه زنان و روز ارج گذاشتن به زنان نيكوكار بوده كه در آن از شوهران خويش پيشكش دريافت مى كرده اند، از اين رو آن را جشن مزدگيران نيز مى خوانده اند.» شادى، تفريح، عشق ورزى، قدردانى، هديه و پيشكش دادن و يارى رساندن، به خصوص در مورد زنان، به دوش گرفتن وظايف زنان توسط مردان و استراحت كامل آنان از كار و تلاش به پاس تلاش يك سالشان از مهمترين مشخصه هاى اين جشن است.

 


سپندارمذ تنها نمونه اى از شكوه و زيبايى پشتوانه هاى فرهنگى ايران است كه به فراموشى سپرده شده است. ولى اين مختصر داشته غربيان است كه با اين سرعت و وسعت جهان را سير نموده و چهره اى جهانى به خود گرفته و توانسته بى هيچ چالشى مانند بسيارى از سنت هاى فكرى و رفتارى آن ديار، آرام و بى صدا وارد زندگى و فرهنگ جوامع مختلف شود و همه را هم صداى خود كند. دليل اين امر چه مى تواند باشد؟ توان اقتصادى و سيطره صاحبان ولنتاين به فناورى معاصر ارتباطات و وسايل ارتباط جمعى و قوى تر عمل كردن آنها به واسطه اين امكانات، نبود خودباورى ما و عدم تلاش براى شناخت و ماندگارى گنجينه هاى فرهنگى خود يا در وجود نداشتن شرايط و زمينه گسترش جشن ها و مناسبات نشاط آور، جذاب و منطبق با روحيات، نيازها و سلايق مردم.
بسيارى از صاحبنظران با قائل شدن كاركرد براى پديده هاى فرهنگى و اجتماعى مانند ولنتاين، بر اين باورند كه جشن ولنتاين پاسخى است به يك نياز: نياز به شادى و يكى از اصلى ترين دلايل رواج گسترده اين جشن را در جامعه محدود بودن روزها و مناسبت هاى شادى مى دانند. به عقيده داور شيخاوندى (جامعه شناس): «اگرچه اين رسم برگرفته از يك سنت اروپايى، آمريكايى است، اما در كشور ما به دليل اينكه روزهاى شاد بسيار كم است، جوانان روز ولنتاين را جشن مى گيرند» و به دنبال اين نياز، برگزارى ولنتاين و بزرگداشت مهر و محبت را ابتكار خود جوانان مى دانند.
در تأييد اين مسأله، دكتر سيدحسن حسينى، جامعه شناس و استاد دانشگاه نيز در مورد علت گرايش جوانان به چنين مراسمى، با اشاره به «قرار گرفتن در يك وضعيت جهانى»  معتقد است: «اگر مراسم سرور محدود شود، نمى توان توقع داشت كه چنين جامعه اى به دنبال جشنها و اعياد ساير جوامع نرود». و اظهار مى دارد كه مطمئناً در آينده نزديك ، بسيارى از جشنهاى مسيحى (غربى) وارد جامعه ما مى شود.
به خاطر اينكه ما نه تنها چنين مراسمى را ايجاد نكرده ايم، بلكه مراسمى را كه براى ابراز شادمانى داشتيم، نيز ، محدود كرده ايم. اين موضوع نه تنها تبعات نامطلوب اجتماعى و افسردگى را به دنبال دارد، بلكه باعث مى شود عوامل سرورآور فرهنگهاى ديگر ، مثل مد و ... وارد جامعه شود.
دكتر علم الهدى با اشاره به اينكه تأثير الگوبردارى از روزهايى مثل روز ولنتاين در جامعه همچون تأثير قرص هاى نيروزا، نشاط كاذب مى آورد؛ يادآور مى شود كه «ما بايد فضاى مناسب نشاط آور ، منطبق با ظرفيتها و نيازهاى فطرى داشته باشيم. ما نبايد جوانانمان را در فضايى غمگين قرار دهيم. اگر نيازهاى روحى جوان در جامعه تأمين نشود ، به ساير فرهنگها روى خواهد آورد.»
محمدعلى الستى نيز مى گويد: «به دليل اينكه ما نتوانسته ايم عناصر فرهنگى خود را براى جوانان به روز و جذاب كنيم، جوانان به اين فرهنگها روى آورده اند.» وى تصريح مى كند: «ترويج الگوهاى بيگانه با ضرورتهاى كشور ما سازگار نيست ولى در صورتى كه فرهنگى جذابيت داشته و قابليت گسترش در كشورهاى ديگر را داشته باشد، رواج مى يابند؛ در غيراين صورت در كشور خود نيز به دست فراموشى سپرده مى شوند». اين جامعه شناس تأكيد مى كند:«اگر فرهنگى با روحيات نسل جوان سازگار باشد ، مورد اقبال قرار خواهد گرفت».
در پى اين مباحث ، به نظر مى رسد نياز به شادى و عدم توجه و پاسخگويى به اين نياز در جامعه محورى ترين دليل براى رواج جشنى بيگانه در كشورى است كه فرهنگ آن ريشه در جشن و شادى و مهرورزى دارد. كشورى كه به قول ابوريحان بيرونى در كتاب آثارالباقيه، شمردن شمار جشن هاى آن همانند شمار كردن آبگذرهاى يك سيلاب غيرممكن است. آرى ، واقعيت فراموش شده هم همين است كه فرهنگ اصيل ايرانى فرهنگ شادزيستى، شادباشى، شادگويى و شادخورى است ؛ و در يك كلام، فرهنگ جشن و شادمانى است. جشن هاى ۱۲گانه ، آيين هاى نوروزى، جشن سده، گاهنبارهاى (جشن هاى ) ششگانه به يمن شش آفرينش بزرگ جهان، جشن تولد خورشيد (يلدا) و هزاران مراسم ديگر ، خود، مؤيد پيوند عميق و ديرينه فرهنگ اين مرز و بوم با جشن وشادى است. قدرخانى در مقاله اى دراين خصوص مى نويسد: «ايرانيان تنها مردمى هستند كه در تمام افسانه ها، اساطير و داستانهاى ملموس و غيرملموس دور يا نزديك، شادمان ترين مردم شناخته شده اند. ايرانيان قديم براى تولد هرماه و روز و هفته خود جشنى داشتند كه همه به يكديگر مهر مى ورزيدند. شايد به همين دليل ايران كشور آيين مهرورزى نام گرفته است». با اين همه مناسبت و بهانه براى شادبودن و مهرورزى، كه همگى نشان از فرهنگ، نحوه زندگى، خلق و خوى ، فلسفه حيات و كلاً جهان بينى ايرانيان باستان دارد، باز ، ولنتاين را براى شادبودن و عشق ورزى برمى گزينيم!
ولى علاوه براين كاركرد كه بسيارى بر ولنتاين قائل هستند، بايد به كاركرد مهم تر آن نيز اعتراف نمود چرا كه شايد، اگر ولنتاينى نمى آمد، دليلى نيز، براى شناختن و شناساندن داشته  هاى خودمان احساس نمى شد. هميشه به همين منوال بوده؛ بى خيال، دست روى دست مى گذاريم تا مشكلى همچون تلنگرى ما را به خود آورد. آنگاه به تكاپو مى افتيم و «كاسه چه كنم چه كنم به دست مى گيريم!» و چون علاج واقعه پس از وقوع كرده ايم، در حل آن مستأصل شده و تازه به خود مى آييم كه اى داد، گذشتگان چه بجا گفته اند كه «پيشگيرى به از درمان!» ولى اين ، فقط علم به حضور معضل است كه به تنهايى مشكلى را حل نخواهد كرد چرا كه يافتن و اعمال روش هاى مؤثر درمان، خود بحثى است به مراتب پيچيده تر از كشف معضل دليل گسترش آن. ولى در پى تجربه، ديگر همه دانسته ايم كه در رابطه با اينگونه مسائل فرهنگى و اجتماعى ، بهترين راهكارها از نوع فرهنگى و اجتماعى است و استفاده از زور و فشار، اگر تأثيرى هم داشته باشد مقطعى و زودگذر خواهد بود . همانگونه كه در سالهاى گذشته ، در پى اخطار به مراكز فروشى كه ولنتاين را با ارائه كالاها و هداياى اين روز، ترويج مى دادند، براى مدتى نام ولنتاين از سردرمغازه ها پايين كشيده شد؛ ولى با اين وجود، همچنان شاهد حضور هدايا و كارت پستالهاى بيشتر و متنوع تر ولنتاينى به عنوان صدرنشين ويترين مغازه ها و افزايش طالبان آنها هستيم و بايد توجه داشت كه ولنتاين نيز همچون ديگر پديده هاى فرهنگى ، اجتماعى تا زمانى به حيات خود ادامه مى دهد كه بتواند نيازى را پاسخگو باشد و كاركردى را ايفا نمايد. همانگونه كه محمدعلى الستى معتقد است انسان داراى يك سرى نيازهاست و هر فرهنگى كه بهتر به اين نيازها پاسخ دهد، فراگيرتر خواهد شد. ولى با اين وجود براين نكته نيز بايد تأكيد داشت كه اگر الگوهايى ارائه شود كه در راستاى پاسخ به نيازها و سازگار با سلايق، نيازها و ضرورتهاى جامعه باشد، در آن صورت مى توان به پذيرش و كشش جوانان به فرهنگ خودى اميدوار بود. هرچند به دليل جاافتادن ولنتاين در افكار و عادات مردم، جايگزينى الگوى ايرانى آن كمى مشكل به نظر مى رسد، ولى به قول قديمى ها كه پيامشان ، همواره  نشر اميد و تكاپو است :«ماهى را هروقت از آب بگيريم تازه است !» پس بهتر است هرچه زودتر براى گرفتن ماهى دست به كار شويم و «جلوى ضرر را زودتر بگيريم كه هر زمان باشد ، منفعت است»!

پى نوشت:
۱- به علت شش ماه سى و يك روزه در سالنماى كنونى ايران، اين روز با تفاوت ۶ روز از ۵ اسفندماه به ۲۹ بهمن منتقل شده است.
۲ - مبناى اين جشن به عنوان يكى از جشنهاى دوازده گانه ايران باستان به اين صورت است كه در ايران باستان ، همه ماههاى سال سى روزه بود. اين ماهها اسامى امروزى را داشتند و علاوه برآن، هريك از روزهاى ماه نيز نامى داشتند. وجود نام اين ۱۲ ماه در ميان اسامى روزهاى ماه سى روزه مبناى جشن هاى دوازده گانه ايران باستان بود. بدين ترتيب كه يك روز همنام در هرماه وجود داشت و هرگاه آن روز فرا مى رسيد مردم جشن مى گرفتند. اين جشن ها عبارت بودند از : فروردينگان (۱۹ فروردين ماه)، ارديبهشتگان (۱۳ ارديبهشت ماه)، خوردادگان (۶ خردادماه) ،تيرگان (۱۳تيرماه )، امردادگان (۱۷ مردادماه)، شهريورگان (۳شهريورماه) ، مهرگان (۱۶مهرماه)، آبانگان (۱۰آبان ماه)، آذرگان (۹ آذر )، ديگانه (۸ ، ۱۵ و ۲۳ دى ماه) ، بهمنگان (۲ بهمن ماه) و سپندارمذگان
(۵ اسفندماه) (ر.ك به آيين ها و جشن هاى كهن در ايران امروز ، تأليف دكتر روح الامينى )
۳ - سپندارمذ يا سپنته آرمئيتى از دو جزء سپنته - پاك ورجاوند و آرمئيتى يا آرميتى - انديشه ، فداكارى ، بردبارى، سازگارى ، فروتنى ، مهر و عشق تشكيل شده است.
۴ - در فرهنگ زرتشتى شش فروزه و صفت بين انسان و خداوند مشترك است. به گونه اى كه انسان مى تواند با بهره مندى و به كارگيرى هريك از اين صفت ها به اهورامزدا نزديكتر شود. در بين اين ويژگيها چهارمين فروزه و صفت سپنته آرمئيتى نام دارد . اين واژه كه فروتنى و بردبارى معنى مى دهد، يكى از فروزه هاى اهورايى است كه انسان نيز مى تواند آن را در خود پرورش دهد.
۵ - به همين منظور ايرانيان، در ماه اسفند اقدام به امور اجتماعى و عمرانى عام المنفعه مى كردند و به حفر قنوات و خشكانيدن مردابها و باتلاق ها و آبادكردن زمين هاى باير به وسيله سدبندى رودخانه ها و كشت و زرع و نشاندن درخت مى پرداخته اند و اجراى اين امور را جزو فرايض دينى خود به حساب آورده و ايمان داشتند كه اگر كسى چنين كارهاى نيكو كند، پس از مرگش در بهشت جاويدان خداوند، منزل خواهدگرفت.

 
 * این مقاله  در روزنامه ایران- شماره ۳۳۹۳ -۲۵ بهمن ماه ۱۳۸۴ به چاپ رسیده است.

 
نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:58 |  لینک ثابت   • 

شنبه سی ام تیر 1386

یلدا در شیراز

 

 

 

 

 از یلدا که سخن به میان می آید، ناخودآگاه یک شب طولانی سرد و برفی را تجسم می کنیم که همه اعضای خانواده از کوچک و بزرگ دور هم جمع می شوند و با گستراندن  بساط پذیرایی مخصوص که آجیل، شب چره، هندوانه و انار صدر نشین آن هستند، به خوش گویی و خوش خوری و خوش گذرانی، شب را به انتظار طلوع خورشید (تولد مجدد خورشید) بیدار می مانند. مادربزرگها و پدربزرگها قصه ها می گویند، به حافظ تمسک می جویدند و فال می گیرند.خلاصه می خورند و می گویند و می خندند. برخی از آداب این رسم شادی بخش و مفرح، عام ترین آدابی است که امروزه نیز با وجود تاثیرات مختصر زندگی شهرنشینی و گذار از سنت به مدرنیسم  در بین ایرانیان  اجرا می شود. و کارکردهایی اجتماعی و فرهنگی هچون ایجاد شادی و تفریح،  هویت بخشی ، همبستگی و وفاق در سطح خانواده و خویشاوندی و همچنین ملی ایفا می کند.  به طوری که می توان ادعا کرد یلدا یکی از دست نخورده ترین آئین های ایرانی است که . نه به مانند تیرگان و دیگان به فراموشی سپرده شده و نه به مانند چهارشنبه سوری آنقدر رنگ و بوی شهری و متفاوت گرفته که دیگر نمی توان نام آئین باستانی بر آن گذاشت. ولی یلدا نیز به مانند تمامی آئین ها و مراسم، به وسعت خرده فرهنگ ها و اقوام و مناطق گسترده ایران، به روش و آداب متنوعی برگزار می شود. چرا که فرهنگ در عین اشاعه پذیری، انعطاف پذیر نیز می باشد.  پدیده های فرهنگی در اشاعه ای مداوم، از فرهنگی به فرهنگ دیگر، از جامعه ای به جامعه دیگر در حال انتقال می باشند که در این انتقال، در عین حفظ هسته و عناصر اصلی ، همواره با از دست رفتن ها، افزودن ها و شکل گیری های جدید همراه می باشد.به نظر آقای محمد ترکمان (پژوهشگر تاریخ): "از ویژگیهای این مراسم این است که هر قوم ایرانی این مراسم را با ویژگی و ابتکارات اقلیمی، اقتصادی و فرهنگی خاص خود، برگزار می کند. یعنی طیف وسیعی از آداب و رسوم بدون اینکه از بیرون دستوری برای برگزاری آن صادر شود، خودجوش و با طیب خاطر به گونه ای وسیع برگزار می شود".

 

 

 

از جمله شهرهایی که این مراسم را با زیبایی برگزار می کنند شیراز، شهر شعرو ادب  می باشد.  شیرازی ها نیز به مانند هموطنان خود این شب  را با حضور در بین اعضای  خانواده و بعضا با حضور بستگان و دوستان به خوشی و شادی پاس می دارند. سفره ای مخصوص این شب می گسترانند که بی شباهت به سفره هفت سین نوروزی نمی باشد. در آن آئینه، لاله و شمع و قاب عکس حضرت علی (ع) می گذارند و وسایل پذیرایی به مانند انواع آجیل و تنقلات (رنگینک، حلوای شکری، نخودچی، کشمش،ارده شیره، خرما و انجیر و … ) و میوه که هندوانه و انار اصلی ترین آن است در آن قرار می دهند.

هرکدام از این خوراکی ها بر اساس اعتقادی که شیرازیها دارند با فلسفه خاصی در این سفره حضور می یابد، چرا که مردم این شهر به مانند بسیاری از اقوام دیگر اعتقاد دارند انسانها  دو دسته هستند: سرد مزاج و گرم مزاج . که در این شب بهتر است افراد سردمزاج  گرمی هایی به مانند خرما، انجیر، شیره ارده و … بخورند و گرم مزاج ها انواع خنکی به مانند هندوانه. و در خصوص هندوانه معتقدند  با خوردن این میوه که به رنگ یلداست، سرما و بیماری در تمامی مدت  چله بزرگ ( از شب تولد خورشید /اول دیماه تا دهم بهمن ماه (جشن سده) ) و چله کوچک(دهم بهمن تا بیست اسفند) بر آنها چیره نمی شود.

                                                                  

 

                                                          

 

 

منابع مورد استفاده:

یلدا را دوباره بخوانیم: سایت www.chn.ir

یلدا در آذربایجان، شیراز و همدات سایت: www.old.tebyan.net

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:47 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نوزدهم تیر 1386

سیزده بدر حسن ختام آئین های نوروزی

 
«سيزده به در» يكى از مراسم  نمادين سلسله «جشن ها و آيين هاى نوروزى» است كه توانسته با وجود دگرگونى هاى فراوان اجتماعى، فرهنگى در جامعه ايران، راه به دوران ما رسانده و به عنوان يك جشن فراگير در بين گروه ها و اقشار مختلف اجرا شود. در حقيقت، «سيزده به در» حسن ختامى بر «جشن ها و آيين هاى نوروزى» است كه در آن هم به بدرقه نوروز رفته و هم «نحسى» سيزده را با ترك شهر و سپردن خود به دامن مام طبيعت كه همواره مورد احترام و ستايش ايرانيان بوده، به در مى كنند! و جالب اينكه، با وجود باور نحسى و نامباركى  روز سيزده  فروردين، اين روز به خوش باشى و خوش گويى و خوش خورى سپرى مى شود. حتى طبق باورى كهن، در اين روز غم و اندوه و خمودى حرام است؛ چرا كه «غم و اندوه و گرفتارى و پريشانى هديه اهريمن و عشق و شور و نشاط و حيات و تعالى و تندرستى از هداياى نيك اهورامزداى بزرگ (خداوند) است».
به نظر مى رسد «سيزده به در» نمى تواند بى ارتباط با جايگاه عدد سيزده در فرهنگ و باورعاميانه مردم ايران باشد. هر چند گروهى از صاحبنظران و حتى بسيارى از كسانى كه آن را به عنوان يك آيين كهن ملى اجرا مى كنند، با اين باور كه تمامى روزها در فرهنگ ايران باستان مقدس و قابل احترام هستند، نحسى سيزده و وجود چنين چيزى را در ايران باستان رد مى كنند؛ ولى حقيقت اين است كه، آنچه در اعتقادات و باورداشت هاى عامه مردم (به عنوان جزء لاينفك فرهنگ عامه ) در خصوص عدد سيزده وجود دارد، همگى حاكى از نامباركى و نحسى آن است. تا آنجا كه منشأ بسيارى از رفتارها و اعمال آنها مى شود: اگر از كوچه پس كوچه هاى برخى شهرها گذر كنيم، هنوز پلاك هاى ۱+۱۲ را خواهيم ديد كه ساكنانش براى درامان مانندن از نحسى عدد سيزده،  آن را جايگزين عدد واقعى پلاك كه ۱۳ است، كرده  اند. و حتى «برخى با وحشت از جادوى عدد سيزده، در هنگام شمارش، با گفتن واژه «زياده» از آن مى گذرند» و جالب  اينكه بسيارى از شركت هاى هواپيمايى نيز (از جمله شركت هواپيمايى «هما» در ايران ) رديف سيزده ندارد؛ و موارد بسيارى كه همگى دال بر دورى و گريز افراد از نحسى و بديمنى اين عدد است. علامه عباسعلى كيوان در كتابش (كيوان نامه) درباره نحسى سيزده بدر مى نويسد: «روز سيزده به در جايز نبود براى ديد و بازديد به خانه اى رفت، هم صاحبخانه به فال بد مى گرفت و مى گفت نحوست را به خانه من آوردند و هم رونده. چرا كه نمى خواست مبتلا به نحوست آن خانه شود. روز سيزده بايد به صحرا رفت. زيرا آنچه بلا در اين سال بيايد، در آن روز مقدور و تقسيم مى شود. پس خوب است ما در شهر و خانه خود نباشيم، شايد در تقسيم بلا، فراموش شده و از قلم بيفتيم.»
اين امر تنها مختص ايران و ايرانيان نيست بلكه نحوست عدد سيزده موضوعى است كه از دير باز در فرهنگ هاى كهن مطرح بوده است و در اكثرآنها، هرچه عدد هفت مقدس و مبارك است، در مقابل، سيزده به عنوان عددى نحس و نامبارك شناخته شده!كه به نظر مى رسد تقارن برخى حوادث ناگوار با عدد سيزده، در اين فرهنگ ها، زمينه ساز ذهنيتى منفى و اضطرابى همگانى از آن شده است. چنانكه نقل است «در دوران اساطيرى و تاريخى، در روز سيزدهم سال نو زلزله سهمگين و خوف انگيزى جهان را در هم پيچيده و زمينه ساز اين باور در انديشه مردم شد كه در هر چند هزار سال يك بار در همين هنگام سال، بلايى آسمانى فرا خواهد رسيد. از اين رو، مردم همه ساله به هنگام روز سيزدهم فروردين ماه، منتظر زمين لرزه اى سهمگين بوده اند و به همين دليل، خانمان خود را رها كرده و در زير سقف و بام نمى ماندند، تا اگر زمين لرزه اى فرا رسد، از آسيب در امان باشند و بدين ترتيب، رفته رفته روز سيزدهم سال و درپى آن عدد سيزده نحس شمرده شد و ترس و وحشتى روانى براى تمام مردم روى زمين پديد آورد. برخى از پژوهشگران در تأييد اين مسأله، عقيده دارند مفهوم ناخجستگى روز سيزده فروردين در نخستين سال رصد زرتشت پديد آمد كه سيزده فروردين با روز سيزدهم ماه قمرى همان سال يكى شد و آفتاب و ماه در مقابل يكديگر قرار گرفتند. منجمان اين روز خاص استثنايى را نحس خواندند و گفتند مردم از خانه ها خارج شوند و به صحرا بروند تا نحوست اين روز را در بيابان به در كنند.، و يا دركتاب تورات يهوديان، از برخورد ستاره  دنباله دارى با زمين در روز سيزده  فروردين (روز سيزدهم سال نو مصرى) گزارش مى دهد كه در فضاى زمين درخشيد و باعث آتشفشان و زمين لرزه، ويرانى كاخ ها و مرگ بسيارى از مردم شد. همچنين گفته مى شود گرفتارى حضرت مسيح در روز سيزده ماه مزيد بر اين نحوست است. مسيحيان بر اين باورند كه در آخرين غذاى حضرت عيسى (شام آخر)، سيزده نفر بر سر سفره بوده اند و خيانت يكى از آنان موجب مصلوب شدن مسيح شده است؛ و از اين رو، اين عدد را شوم مى دانند. بطورى كه هرگز سيزده نفر بر سر يك سفره غذا نمى خورند  و جالب اينكه، تاريخ يونان نيز به اين ناخجستگى شماره سيزده مبتلاست، چنانكه در تاريخ آنان آمده است پدر اسكندر مقدونى، مجسمه  خود را در معبدى گذاشت كه دوازده مجسمه  ديگر از خدايان در آن بود، اما پس از زمانى كوتاه، نامباركى عدد سيزده دامنش را گرفت و به دست دشمنانش به قتل رسيد .« اين عقيده با رسوخ غريبى در تمام جهان متمدن آن زمان انتشار يافت و مردم به همان عقيده گرويدند و از عدد سيزده ترسيدند».
ولى در يافتن خاستگاه و پيشينه رسم سيزده به در كه آيينى نمادين است، بايد به اساطير ايران كه بنا بر نظر دكتر مهرداد بهار تحت تأثير نجوم بين النهرينى ، شكل گرفته است، رجوع كرد. طبق اين اساطير، هر يك از دوازده اختر كه خود بر يكى از برج هاى دوازده گانه حاكم است، هزار سال بر جهان حكومت خواهد كرد . از اين رو عمر جهان دوازده هزار سال است و در پايان دوازده هزار سال، آسمان و زمين در هم خواهد شد  و آشفتگى آغازين باز خواهد گشت و از آنجا كه به گمان انسان اعصار كهن آن چه در كيهان بزرگ (هستى) رخ مى داد، در كيهان ُخرد (در جهان انسانى) نيز رخ مى داد ؛ جشن هاى دوازده روزه  آغاز سال را نيز با اين سال دوازده ماهه و دوره  دوازده هزار ساله  عمر جهان مربوط مى دانست و آنچه را در اين دوازده روز پيش مى آمد، سرنوشت سال خود مى انگاشت و گمان مى كرد اگر روز هاى نوروزى به اندوه بگذرد، همه سال به اندوه خواهد گذشت. مختصر آن كه، دوازده روز آغاز سال نماد و مظهر همه سال بود . اما اگر در پايان دوازده هزار سال جهان درهم مى شد و آشفتگى نخستين، باز مى گشت و اگر به نشان آن، در پايان هر سال قانون از ميان بر مى خاست، پس در پايان دوازده روز نيز يك روز نشان آشفتگى نهايى و پايان سال را بر خود داشت . در اين روز كار كردن و نظام عمومى را رعايت كردن نيز از ميان برمى خاست و شايد عياشى ها و «ارجى» بارى ديگر براى يك روز باز مى گشت . نحسى سيزدهم عيد، نشان فروريختن واپسين جهان و نظام آن بود. »كه در پى پيروزى نيكى بر بدى، روز رهايش انسانها از جهان مادى و بازگشت ارواح به جهان مينوى است و خارج شدن از روال عادى زندگى و تعطيلى كارهاى روزمره و ترك خانه و كاشانه و سپرى كردن آن به بازى و تفريح در بيرون شهر و … همگى تمثيلى از آشفتگى هزاره سيزدهم جهان است.
در مقابل، عده اى توجيه و مناسبت ديگرى براى اين روز قائل شده و با رجوع به تقويم ايران باستان، نه تنها براى سيزدهم فروردين نحسى و ناخجستگى قائل نيستند بلكه آن را مختص خداى باران (تيشتر‎/تير) و دليل حضور در طبيعت را شكرگزارى و طلب باران و نعمت مى دانند. همچنانكه، استاد فره وشى، مراسم سيزده نوروز را «روز ويژه طلب باران براى كشتزارهاى نودميده» در دوران هاى كهن دانسته و در توضيح مى نويسد: « ايرانيان در روزگاران كهن پس از برگزار مراسم نوروزى و دميدن سبزه و گندم و جو و حبوبات در نخستين روزهاى سال و در روزى كه متعلق به ستاره باران بود، يعنى در روز سيزدهم فروردين ماه، به دشت و صحرا و كنار چشمه و جويبار مى رفتند و به هنگام شكست يافتن ديو خشكسالى «اپوشَه» در نيم روز، گوسفند بريان مى كردند و اين نثارى بود براى فرشته باران «تيشتر يا تير» تا كشت هاى نودميده را سيراب كند. از اين رو خوردن غذاى روز در دشت و صحرا نشانه همان فديه گوسفند بريان است كه در اوستا آمده و افكندن سبزه هاى تازه دميده نوروزى به آب روان جويبار تمثيلى از دادن فديه به ايزد آب «آناهيتا» و ايزدباران و جويبارها «تير» است و به اين طريق تخم بارورشده اى را كه ناهيد فرشته موكل بر آن بوده است. به خود او بازمى گردانند و گياهى را كه ايزد تير پرورانده است به خود وى باز مى سپرند تا موجب بركت و بارورى و آبسالى در سال نو باشد.»
وى در خصوص رسم سبزه گره زدن نيز معتقد است « رسمى است از روزگاران كهن كه در آن دوران، آيين هاى مذهبى و جادويى به هم آميخته بود و هركس آرزوى خود را عملاً به نوعى براى خود برآورده مى كرد و مى پنداشت بدين طريق در تحقق آن تسريع خواهد شد و گره زدن دو شاخه سبزه در روزهاى پايان زايش كيهانى،تمثيلى از پيوند زن و مرد براى تسلسل نسل هاست.» كه امروزه حتى به شوخى هم كه شده، دختران و پسران جوان با گره زدن سبزه در روز سيزده به در، آرزوى ازدواج و به قول قديمى ها باز شدن بختشان را دارند!
بقايى (ماكان) نيز آن را ياد آور تولد و ميلاد انسان ايرانى و نمادى از گياه «مشى» و «مشيانه» (نخستين زوج) مى داند. چرا كه براساس اساطير ايرانى، انسان از به هم پيوستن اين دو ساقه  ريواس به وجود آمده است
و ديگر رسم اين جشن كه در گذشته بسيار معمول بوده، شركت در مسابقات بُرد و باختى بويژه سواركارى است كه ياد آور نبرد ايزد باران با ديو خشكسالى است و امروزه با تغيير چهره، در غالب ديگر بازيها و مسابقات رقابتى، مثل شطرنج، كشتى و… اجرا مى شود.
و مطلب آخر اينكه، درست است كه اين سنت اساطيرى همچون بسيارى ديگر، در هاله اى از خرافات و افسانه ها قرار دارد، و بسيارى با انگشت نهادن بر اين وجه آيين، و با اين توجيه كه عارى از هرگونه ادله علمى و عقلى است، آن را رد مى كنند اما هرچه هست، آيينى است از گذشته كه با خود بارى از هويت ايرانى به همراه دارد و بايد آگاه بود كه هرچند در جوامع مدرن امروزى با گسترش «علم گرايى» و «استدلال» و «تعقّل» و «لزوم تجربه»، دامنه اينگونه آيين ها و مراسم ها كه به ظاهر ريشه در خرافات دارد محدودتر و شيوع و پذيرش آن كم تر مى شود، ولى هيچ گاه از بين نمى رود. بلكه به واسطه پيشرفت علم و زمان، لباس كهن از تن به در كرده و پوششى متناسب دوره خود بر تن مى كند. و حتى در نسل و عصر امروزى، نيز، به اشكال متفاوت و شايد به ظاهر مدرن! تجلى مى يابند و با از دست دادن كاركرد غيرعلمى خود، بيشتر با كاركرد فرهنگى - نمادين حضور مى يابد. سنت «سيزده به در» نيز در دنياى امروزى، بيشتر به عنوان يك عنصر فرهنگى با كاركردهاى مثبتى همچون تقويت نمودن هويت جمعى به جاى فرديت گرايى مدرن، برانگيختن توجه مردم به طبيعت و جلوه هاى آفرينش و از همه مهمتر ايجاد فضايى شاد جهت كسب انرژى و روحيه براى شروع فعاليت در سال جديد و ... ظهور پيدا مى كند.
 
 * این مقاله  در روزنامه ایران- شماره ۳۴۳۰ -۸ فروردین۱۳۸۵
به چاپ رسیده است
 


نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:23 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سیزدهم تیر 1386

کهن آئینهای ایرانی در بوته فراموشی 1 (جشنها و مناسبتهای تیرماه)

 

 

 

Tآن است اهورامزدا، که آسمان را آفرید، که زمین را آفرید، مردمان را آفرید و برای مردم شادی آفرید"

 

بخشی از سنگ نوشته 
        داریوش هخامنشی

 

«فرهنگ ايراني، فرهنگ شادباشي، شادنوشي، شادخوري و خوش‌پوشي  است؛ فرهنگ تلاش و امید، سازندگي و بالندگي است؛ فرهنگ ارج نهادن به داده‌هاي هستي است؛ فرهنگ پاسداري از آب و هوا، خاك، آتش و ديگر آفرينش‌هاي آفريدگار است،» فرهنگ قدرداني و شكرگزاري به پاس تمام اين آفرينش‌ها است؛ و در يك كلام، فرهنگ جشن و شادماني است. چراکه"فسلفه عرفانی آریایی (ایرانی)، بر پایه شادی و نشاط بنیان گزارده شده است. با نگاهی به تاریخ راستین و پربار ایرانی، در می­یابیم که ایرانیان در سایه فلسفه شادی و نشاط، توانسته اند قرنها بر همه چهان فرمانروایی کنند و صلح و آشتی و انسانیت و مهر را ارمغان جهانیان سازند." جشن‌هاي دوازده‌گانه، آيين‌هاي نوروزي، جشن سده، مهرگان، گاهنبار‌هاي (جشن‌هاي) ششگانه به يمن شش آفرينش بزرگ جهان، جشن تولد خورشيد (يلدا) و هزاران مراسم ديگر، خود مؤيد پيوند عميق و ديرينه فرهنگ اين مرز و بوم با جشن و شادی مي‌باشد[i]

 

ÍÎÏÐÑÒÓÔ

 

 

 

جشن و اختصاص دادن روزهايي به تفريح و شادي  از ويژگي‌هاي فرهنگي همه جوامع مي‌باشد. جشن واژه‌اي است بسيار كهن و ايراني كه نشان از سنت‌هاي ويژه‌ ايراني دارد. ريشه اين واژه «يَسْن» اوستايي و «يزشن» پهلوي و به معني ستايش و پرستش است. و يكي از نشانه‌هاي ايران باستان، وجود جشن‌‌هاي بسيار است كه شمار آن در سال به بيش از بيست جشن مي‌رسد.  و حتي به نقل از ابوريجان بيروني در كتاب آثار الباقيه "شمردن شمار جشن های ايران همانندشمار کردن آبگذرهای يک سیلاب غیرممکن است." "بررسی جشن‌های ایرانی و زمان برگزاری آنها نشاندهنده ویژگی‌هایی مشترك در میان همه آنهاست. نخست اینكه تقریباً همگی در پیوند با پدیده‌های طبیعی و كیهانی و اقلیمی هستند و به همین دلیل كوشش شده است تا زمان برگزاری آنها هر چه بیشتر با تقویم طبیعی منطبق باشد.

دوم اینكه تقریباً هیچكدام برگرفته از دستورهای دینی نیستند. با اینكه همواره پیروان ادیان گوناگون تلاش كرده‌اند كه برخی از آنها را مراسم دینی خود معرفی كنند؛ اما نمی‌توان آنها را متعلق به هیچ دینی دانست.

سومین ویژگی گردهمایی‌ها و مراسم ایرانی در این است كه با سرور و شادی همراه هستند و غم و اشك و گریه در آنها جایی ندارد. حتی مراسم عید «بـمـو» در میان مانویان كه اتفاقاً همزمان با روز جانباختن مانی بوده، همراه با سرود و شادی برگزار می‌شده است.

چهارمین ویژگی جشن‌ها و مراسم ایرانی در احترام و پاسداشت همه مظاهر طبیعت است. در هیچكدام آیین‌های ایرانی اثری از خشونت و بدرفتاری نسبت به گیاهان و حیوانات دیده نمی‌شود. بلكه حتی با آیین‌هایی همراه است كه به انگیزه پاكیزگی و پاسداری از محیط زیست برگزار می‌شود. بگذریم از اینكه امروزه، روز سیزده‌بدر، براستی روز سوگ طبیعت و تخریب و تباهی و آلودگی آن شده است. بر این باورم كه برای ایزد بانوی زمین، روز سیزده‌بدر غم‌انگیز‌ترین روزهای سال است.  

ویژگی پنجم، پیوند ناگسستنی جشن‌های ایرانی با آتش است. حتی اگر آن جشن پیوند چندانی با آتش نداشته باشد، اما عموماً اخگری كوچك به آن رسمیت و تقدسی بیشتر می‌بخشد.

ششمین ویژگی عمومی جشن‌ها و مراسم ایرانی چنین است كه با زادروز یا سالمرگ كسی در پیوند نیست و آنگونه كه از متون كهن همچون شاهنامه بر می‌آید، برای ایرانیان زادروز كسی اهمیتی فراوان نداشته و به ندرت آنرا ثبت می‌كرده‌اند؛ چرا كه هر كسی در روزی زایش یافته و در روزی در می‌گذرد. آنچه برای ایرانیان با ارزش بوده و آنرا ثبت كرده و گاه جشن می‌گرفته‌اند، «انجام كاری بزرگ» بوده است كه نمونه‌های آنرا در شاهنامه فردوسی می‌بینیم. می‌دانیم كه فردوسی نیز تنها به ثبت زمانِ پایانِ كار بزرگ خود كه همانا «سرایش شاهنامه» باشد، بسنده كرده و از یادآوری صریح زادروز خود خودداری كرده است.

هفتمین ویژگی‌های عمومی در گستردگی مراسم است. ایرانیان جشن‌ها و آیین‌های میهنی خود را به گونه‌ای یكپارچه و با همبستگی و همزیستی شگفت‌انگیزی برگزار كرده و تفاوت‌های قومی و دینی و زبانی را عامل بازدارنده این یگانگی نمی‌دانسته‌اند. آیین‌های ایرانی متعلق به همه ایرانیان است و همه برای نگاهبانی از آن كوشیده‌اند. كسانی كه با تعصب‌های نابجای دینی یا قومی نقش خود در پاسداری فرهنگ ایران بیشتر از دیگران می‌دانند، به این همبستگی باشكوه مردمان ایرانی آسیب می‌زنند."

 

 

بر اساس تقویم زرتشتی ایرانیان که بسیاری از آئینها و مراسمهای امروزی نیز بازمانده این گاهشماری است، در هر ماه مناسبتها و جشنهای فراوانی با پشتوانه و فسلفه  بسیار قوی وجود دارد که در این وبلاگ با شروع هر ماه، به ذکر و معرفی جشنها و مناسبتهای مربوط به آن ماه خواهیم پرداخت:

 

Tتیرماه (تیر یا تیشتر)

 

تير =تيشتر، ايزد باران و رزق و روزي و خدايي است كه با باران در ارتباط می باشد و از اين رو، اصل همه آبها، سرچشمه باران و باروري است. در متنها صورت متجلي او را «ستاره تابان شكوهمند» نام برده‌اند. با ديو خشكسالي و خشكي در ستيز است. در بندهش آمده است تيشتر همان تير است. برخی از مناسبتهای این ماه به شرح ذیل می باشد:

یكم تـیر/ اورمزد روز   جشن آغاز تابستان، انقلاب تابستانی، رسیدن خورشیدن به بالاترین جایگاه و آغاز سال نو در گاهشماری گاهنباری (=  جشن میانه بهار). برگزاری جشن آغاز تابستان هنوز در برخی نواحی ایران همراه با گردهمایی و مراسم آب‌پاشی و آبریزگان، در صحرا برگزار می‌شود.

ششم تیر/ خرداد روز   روز برگزاری جشنی به نام «نیلوفر» كه امروزه بسیار ناشناخته مانده است. شاید به مناسبت شكوفا شدن گل‌های نیلوفر در اوایل تابستان باشد. ابوریحان بیرونی اشاره کرده که این جشنی تازه است و سابقه تاریخی ندارد. در این روز به مانند جشن تیرگان، شست و شو و تبرک و تقدیس آب معمول بوده است.

سیزدهم تیر/ تیر روز   تيرگان يكي از سه جشن عمده ايرانيان باستان (نورز و مهرگان و تيرگان) مي‌باشد كه متاسفانه امروز فقط جشن نوروز به طور عمومي برگزار مي‌گردد و دو جشن ديگر جز در محافل و گروه خاص به فراموشي سپرده شده است. همانگونه كه گفتيم از ميان جشن‌هاي دوازده‌‌گانه، تنها جشن تيرگان، با نام «تيرماسيزه‌شو» (شب سيزده تيرماه)، در مازندران و تحت عنوان تيروجشن در ميان گروهي از زرتشتيان برگزار مي‌شود. جشن تيرگان در روز سيزدهم ماه تير (روز تير) برگزار مي‌گردد. و نشانه‌هاي برگزاي آن از قرن ششم به بعد در سندهاي تاريخي اندك است.

 

 

به روز تير و مه تير عزم شادي كن    كه از سپهر ترا فتح و نصرت آمد تير (شمس فخري)

 

اصلي‌ترين مناسبت برگزاري جشن تيرگان، تلاقي نام  روز و ماه مي‌باشد.[ii] اما بايد دانست كه براي اين روز مناسبت‌هاي ديگري نيز گفته‌اند و آن روز را سالروز حماسه معين كردن مرز ايران با تيراندازي آرش، مي‌دانند.

روايت است: «آرش شواتير (كمان‌گير)، پهلوان ايراني، پس از صلح منوچهر (پادشاه پيشدادي) با افراسياب (پادشاه توراني) مسئوليت پرتاب تير را براي مشخص كردن مرز سرزمين ايران و توران به عهده مي‌گيرد. او همه نيروي خود را با ياد سرزمين ايران به تير مي‌بخشد و تير سپيده‌دم رها مي‌شود؛ از كوهها مي‌گذرد، تا سرانجام در غروب آفتاب در سرزمين بلخ و در ناحيه‌اي به نام گوزگا و دركنار جيحون بر درخت گردويي كه بلندبالاتر از آن در جهان نيست مي‌نشيند و مرز ايران و توران مشخص مي‌گردد.»  اما آرش كه با تمام وجود، كمان را كشيده بود، پس از رها كردن تير به زمين می‎‌افتد و قطعه قطعه مي‌شود.

ديگر داستاني كه درباره پيدايش اين جشن وجود دارد چنين است:

در اين روز چون كيخسرو از جنگ با افراسياب بازمي‌گشت، بر سرچشمه‌اي تنها ماند و همانجا به خواب رفت يا به قولي فرشته‌اي (فرشته آناهيتا: ايزد آبها و چشمه‌ها) بر او نازل شد و از بيم بي‌هوش شد تا اينكه بيژن از پس او برسيد و آب بر چهره پادشاه پاشيد تا به خود باز آمد و چون كيخسرو از مقدسان و جاويدانان مزدايي است بهدينان اين روز را نيك شمردند و جشن گرفتند. در اين روز خود را در آب چشمه مي‌شستند.

روایت دیگر اینکه، در اين روز پس از هشت سال خشكسالي، باراني باريدن و طبيعت ايران نيز جاني دگر گرفت. در بين برخي، اين جشن به جشن آبريزان نيز معروف است. در اين روز زرتشتيان به هم آب مي‌پاشند و درباره به وجود آمدن اين رسم مي‌گويند كه در زمان فيروز جد انوشيروان چند سالي باران نيامد و مردم در خشكسالي بودند فيروز به آتشكده فارس رفت و دعا كرد و در اين روز، باران زياد باريد و از آن به بعد در ميان ايرانيان رسم بود كه بياد آمدن باران بهم ديگر آب مي‌پاشيدند.

همچنين، اين جشن را به هوشنگ[iii] نسبت مي‌دهند و مي‌گويند: «در اين روز هوشنگ برادر خود را بزرگ گردانيد و از روي احترام و دوستي مقام  «دهقنه» را كه همان كتابت و دبيري است به او تفويض كرد ومقام نويسنده و كاتب را به رسميت شناخت و به نويسندگان هديه داد و فرمود در اين روز مردم همه لباس كاتبان را بپوشند و از آن روزگار تا زمان گشتاسب جهت بزرگداشت امر كتابت، چنين رسمي همچنان برقرار بود. .»

و جالب اينكه، امروزه در برخي محافل، قدمهايي جهت بزرگداشت اين مناسبت برداشته مي‌شود و سعي مي‌شود از اين روز به نام روز نويسنده ياد كرده و تجليل بدارند.[iv]

در آثار الباقيه ، كه به طور مفصل در خصوص علت پيدايش جشن تيرگان و جزئيات برگزاري آن توضيح داده شده، در اين خصوص آمده: «سبب دوم جشن تيرماه «دهوفذنه» (دهيوپته)است كه معناي آن نگهداري مُِلك و فرمانروايي در آن و «دهقنه» كه معناي آن عمارت كردن و زراعت و قسمت كردن است و با هم توام‌اند و كتابت، به وسيله هوشنگ و برادرش دراين روز صادر شد»

بنا به اسنادي، اين جشن در دو روز برگزار مي‌شده (سيزدهم و چهاردهم روز تير در گاهشماري ايران باستان) روز نخست را تيرگان كوچك و دومين روز را تيرگان بزرگ مي‌ناميدند. ابوريحان و گرديزي نيز از دو تيرگان ياد مي‌كنند: «روز سيزدهم (تيرروز) كه تير رها شد، تيرگان كوچك است و تير جهت طي مسافت ياد شده، مدت يك شبانه‌روز در راه بود و روز بعد، (روز چهاردهم: گوش روز) فرود آمد كه مردم اين روز را جشن گرفته و تيرگان بزرگ ناميدند»

و بر اساس مطالب به دست آمده از اسناد تاريخي، سفرنامه‌ها و ...، از اعمال و آدابي كه در اين جشن برگزار مي‌شده، مي‌توان از شست‌وشو در آب و آب‌پاشيدن روي هم[v] (نمادي از اسطوره كيخسرو) ، پرتاب تير (به ياد پرتاپ تير آرش و نماد شادي)، در آتش انداختن و قرباني كردن كودك (قرباني شدن آرش پس از رها شدن تير)، اويزان كردن جگر قرباني از درخت (محل سقوط تير آرش درخت بود) و شكستن ظروف (نماد شكست محاصره)، تهيه خوراكي و پختن ميوه كال و گندم (خوردن ميوه‌ها و گندم به صورت خام در زمان پيكار با افراسياب به علت نداشتن فرصت و سختي و دشواري) و... نام برد كه به مرور، برخي از آنها منسوخ و برخي با تغييراتي ادامه یافت

 

Tجشن تيرگان (تيرماسيزه‌شو) در مازندران

از برگزاري جشن «تيرماسيزه‌شو»، كه در كتاب شرح بيست باب ملامظفر آمده، در سوادكوه، سنگسر، شهميرزاد، فيروزكوه، دماوند، بهشهر، دامغان، ماها، ساري، بابل، آمل، نوشهر، شهسوار و طالقان خبر داريم» (روح‌الاميني، 1378: 108) ولي امروزه در مازندران برگزار مي‌شود.

در شب سيزدهم آبان ماه، خانواده‌ها و خويشاوندان نزديك در خانه بزرگ فاميل، با تدارك قبلي جمع مي‌شوند. اين گردهمايي با پذيرايي و اجراي مراسمي كه ويژه اين شب است تا ديروقت ادامه مي‌يابد.

مراسم لال شو (شب لال)[vi]  و چوب خوردن از لال (لال نمادين)، گرفتن فال حافظ، درخواست هديه و خوراكي از خانه‌ها به طور ناشناس (از دريچه، پنجره و …) و تهيه غذاها و خوراكي‌هاي مخصوص (از جمله گندم برشته شده) از جمله اداب و رسوم و اعمالي است در اين مراسم اجرا مي‌گردد.

 

Tجشن تيرگان در ميان زرتشيان:

در بين زرتشتيان يزد و كرمان در ماه تيرماه نیز مراسمي برگزار مي‌گرديد كه بسياري آن را يادگار جشن تيرگان مي‌دانند و با نام «تيرو جشن» (tiyu-jašn) در بين زرتشتيان معروف است. «مراسمي كه تا همين اواخر (به روايتي تا سي‌سال پيش) ميان زرتشتيان ايران مرسوم بود. اما متاسفانه با مهاجرت زرتشتيان از يزد و كرمان و اطراف به تهران و پراكندگي و عوارض ناشي از زندگي شهرنشيني، چندگاهي است كه اجراي آن مراسم زيبا  فقط در ذهن افراد مسن از نسل گذشته به شكل خاطرات باقي است.

گروهی بر این عقیده‌اند که،  اين جشن دوره‌اي ده روزه داشت، يعني از «تيرروز» از تيرماه، روز سيزدهم شروع و به «باد روز » (روز22) پايان مي‌گرفت. و اينگونه استنباط مي‌كنند كه تير آرش در «روز تير» پرتاب و در «روز باد» پس از طي ده روز سقوط كرده و از حركت ايستاده!

و به گفته شمس الدين صوفي دمشقي  «ديگر از اعياد ايرانيان… تيرجان است كه به گمان پارسيان روان‌هاي مردگانشان در اين روز برمي‌گردند و خوردني و آشاميدني‌هايي را كه براي آنان تهيه كرده‌اند مي‌خوردند. اين خوردني‌ها و آشاميدني‌ها را «خوراك روان‌ها» مي‌نامند. در اين روز لباس و پوشاك نو مي‌پوشند و نقل و شيريني و خوراكي‌هاي سنتي و ويژه مي‌پزند، شست‌وشو و غسل مي‌كنند. نيايش ميخوانند (خورشيد نيايش و مهرنيايش)». در اين روز، بچه‌ها با تارها نخي و رنگيني كه به مچ دست مي‌بستند در كوچه و خانه‌ها و بام‌ها مي‌دويدند و ترانه مي‌خواندند و كنار نهرها و جويها به آب مي‌پرداختند و يا به هم آب مي‌پاشيدند. و از مهم‌ترين چيزهايي كه در اين جشن تدارك مي‌ديدند، بندي بود از تارهاي هفت رنگ ابريشم يا نخ (شبيه رنگين‌كمان) که اين بند را «تيروباد» (Titu-bâd) مي‌ناميدند. از روزهاي پيشين از عيد، «تيروباد» در همه خانه‌ها مهيا مي‌شد. و روز جشن از كوچك تا بزرگ ان را به مچ دست يا به جايي از لباس بند مي‌كردند و و تا روز باد با خود نگه مي‌داشتند. آنگاه در روز مذكور، به دشت يا بام خانه رفته،بند را باز كرده و با فرياد و بانگ شادماني به باد مي‌سپردند.

در كتاب فرهنگ بهدينان درباره مراسم تير و جشن آمده است:

… در اين جشن، از «روز تير» تا «روز باد»، بند الواني به دور دست يا به جايي از لباس مي‌بندند و در «روز باد»، در محلي بلند آن را به باد مي‌دهند.

اين كردار، كنايت و اشاره‌اي در بردارد از عمل آرش كمانگير كه تير را رها كرد. (ايزد باد تير را در آن مسافت دور برد). و يه ياد آين رويداد و حادثه، بندها را به باد مي‌دهند تا دورها ببرد. از مراسم ديگر : فال كوزه، آب پاشي (از پشت بام، در خانه و گذر) و تهيه خوراكي‌هاي مخصوص و گندم برشته‌شده (تمثيلي از مواد غذايي زمان محاصره ايران) بازي (از جمله بادبادك بازي بچه‌ها)… سرفصل‌هاي اصلي مراسم اين جشن را تشكيل مي‌داد.

 

 

 



Tپی نوشت

 

[i] - این جشن های بیشتر جنبه دینی و اغلب توام با مراسم دعا و سرودخوانی بوده است و حتی واژه جشن از ریشه "یسنه" اوستایی، و به معنای ستایش و پرستش است

[ii] - گاهشماري ايران پيش از اسلام، متشكل از 365 روز بود و سال به جاي هفته، دوازده ماه سي روزه داشت كه با اين محاسبه، پنج روز باقي مي‌ماند(360=30×12). اين پنج روز، پس از آخرين روز از ماه اسفند(يعني روز 360) قرار مي‌گرفت كه «پنجه»، «پنجه دزديده»، «خسمه مسترقه» يا اندرگاه خوانده مي‌شد؛ اين 5 روز را كه همزمان با يكي از شش «گهنبار» است جشن مي‌گرفتند.[ii] روزهاي ماه نيز، نامي معين داشت. اين نام‌ها از نام ستارگان، امشاسبندان و ايزدان گرفته شده كه به ترتيب عبارتند از:اورمزد (روز اول)، بهمن (روز دوم)، ارديبهشت (روز سوم)، شهريور (روز چهارم)، سپندارمذ (روز پنجم)، خورداد (روز ششم)، اَمرداد (روز هفتم)، دي به آذر (روز هشتم)، آذر (روز نهم)، آبان (روز دهم)، خور (روز يازدهم)، ماه (روز دوازدهم)، تير (روز سيزدهم)، گوش/گئوش(روز چهاردهم)، دي به مهر (روز پانزدهم)، مهر (روز شانزدهم) ، سروش (روز هفدم)، رشن (روزهجدهم)، فروردين (روز نوزدهم)، ورهرام (روز بيستم)، رام (روز بيست‌ويكم)، باد (روز بيست‌ودوم)، دي به دين (روز بيست‌وسوم)، دين (روز بيست‌وچهارم)، ارد (روز بيست‌وپنجم)، اشتاد (روز بيست‌وششم)، آسمان (روز بيست‌وهفتم)، زامياد (روز بيست‌وهشتم)، مانتره‌سپند(روز‌بيست‌ونهم) و  انارام (روز سي‌ام)

وجود اين 12 روز در ميان اسامي روزهاي ماه سي‌روزه مبناي جشن‌هاي دوازدگانه ايران باستان مي‌باشد. بدين ترتيب كه يك روز هم‌نام ماه، در هر ماه وجود دارد و و هرگاه آن روز فرا مي‌ رسید مردم جشن مي‌گرفتند. اين جشن‌ها عبارت بودند از : فروردينگان (19 فروردين ماه)، ارديبهشتگان (13 ارديبهشت ماه)، خوردادگان (6 خردادماه)، تيرگان (13 تيرماه)، ا‏َمردادگان (7 اَمردادماه)،، شهريورگان (4شهريورماه)، مهرگان (16 مهرگاه)، آبانگان (10 آبان‌ماه)، آذرگان (9 آذرماه)، ديگانه (8،15 و 23 دي ماه)، بهمنگان (2 بهمن‌ماه) و سپندارمذگان (5 اسفندماه).

 

[iii] - از پادشاه پيشدادي، كه شيوه كشت و كار، كندن كاريز، كاشتن درخت، کشف آتش (یکی از مناسبت‌های جشن سده) و... را به او نسبت مي دهند.

[iv]- به اين بهانه در سال 1383  انتشارات كاروان با گرد آوردن نويسندگان، اين روز را جشن گرفتند.

 

[v]- رسم آب‌پاشان از مراسم معتبر و مشهوري است كه  در كتب تاريخ و سفرنامه‌ها اكثرا به نوروز نسبت داده شده است. در توضيح اين مسئله اينگونه آمده كه:‌«به موجب عدم اجراي كبيسه، نوروز از محل طبيعي خود، يعني اعتدال بهاري، تغيير يافته بود و و از سوي ديگر در زمان معتضد به موجب تعيين هنگام اخذ خراج و ماليات آغاز سال را در تابستان قرار داد. و دنبال اين تشت رسم شست‌و شو و آب پاشيدن مقارن با جشن نوروز شد.    

[vi]- در فرامرز كلا، كسي كه بايستي لال باشد، در غروب آفتاب در آب سرد رودخانه مي‌رفت كه از شدت سرما قدرت صحبت كردن نداشته باشد.

 

 

Tمنابع

1.   آموزگا، ژاله (1380)، « تاريخ اساطير ايران»، چاپ سوم، تهران: سمت

2. روح‌الاميني، محمود (1378)، «آيين‌ها و جشن‌هاي كهن در ايران امروز: نگرش و پژوهشي مردم‌شناختي)، چاپ دوم، تهران: آگاه

3.   رضي، هاشم (1380)، «گاه‌شماري و جشن‌هاي ايران باستان»، چاپ اول، تهران: بهجت

4.   درفش كاوياني: ويژه‌نامه جشن خردادگان، چهارم خردادماه1384، شماره 3

5. صفی زاده، فاروق: "شادی و نشاط، رمز موفقیت در ایران باستان"، ماهنامه موفقیت، سال دوم، فروردین 1379، شماره 19، ص­ص 21-19

6. مرادی غیاث آبادی، رضا: "راهنمای زمان جشن ها  و گردهمای های ایران باستان"، /www.ghiasabadi.com

 

 * این مقاله در روزنامه جام جم- شماره ۵۰۲۰- ۲۶ تیر ۱۳۸۶                            به چاپ رسیده است 

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:20 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

اعداد در فرهنگ ایرانیان

          جايگاه عدد«هفت» در فرهنگ ايرانيان

 

           با تاکید بر سفره هفت سین نوروزی

 


 
    نوروز همچون مسافري است عزيز و پررمز و راز، كه همه ساله در زيباترين و اعجاب انگيزترين فصل سال براي تدارك سور و سات يك جشن باشكوه، به يمن تولد دگرباره طبيعت و تبلور حيات، آهسته آهسته وارد شهر و خانه ها مي شود! و همه چشم انتظار آمدنش، به پيشواز مي روند: خانه تكاني مي كنند، نو وزيبايي را جايگزين كهنه گي و پلشتي مي كنند. تاريكي را پس زده، آتش مي افروزند و شادي برپا مي كنند، لباس پاكيزه و نو بر تن كرده و به پاس آمدنش هديه به يكديگر پيشكش مي كنند، و حتي مردگان را نيز در اين شادي بي نصيب نمي گذارند، خواني از عصاره سلامتي، بركت، معنويت، روشنايي، حيات و پاكي مي گسترانند و آن را به نام عدد اهورايي و مقدسي چون هفت، متبرك مي كنند و با حضور در كنار آن، در نخستين لحظات حلول سال نو، هر چه نيكي و خوبي است را براي خود و خانواده شان رقم مي زنند.
    شايد به جرأت بتوان گفت كه در بين سلسله آيين هاي نوروزي، «هفت سين» رازآلود ترين و فلسفي ترين سنتي است كه در پس هر «سين»اش، بس رازها و معرفت ها نهفته است. ولي به نظر مي رسد آن را نيز بي توجه به فلسفه وجودش، به مانند بسياري از رسوم كهن، با اطمينان به اعمال و اقوام آبا و اجدادمان، و فقط با اين توجيه كه حضور «هفت سين»، خوش يمن و نبودش بدشگون است، اجرايش مي كنيم. «هفت سين» بخش لاينفك نوروز است كه با يكديگر پيوند ناگسستني دارند. همه به نوعي هفت سين را مي ستايند و نسبت به آن ارادت مي ورزند، از مدتها قبل در تب و تاب تدارك وسايل سفره «هفت سين» مي افتند، سبزه مي نشانند، ماهي قرمز به تنگ كرده و تهيه سمنو و سنجد و سيب و سكه و چندين سين ديگر را جزو واجبات امور قرار مي دهند و آنها را ساعتي قبل از شروع سال جديد در سفره اي كه آيينه و كتاب مقدس و شمع فروزان، صدرنشين آن هستند، با وسواسي خاص، مي چينند و حول آن را خوش يمن ترين مكان براي شروع سال جديد مي دانند.
    و اعجاب انگيز اينكه تأثير مادي و معنوي آيين هاي نوروزي بر شؤونات مختلف زندگي ايرانيان تا حدي است كه توانسته در لابه لاي هياهوي سرسام آور زندگي شهرنشيني و ماشيني امروزي كه در آن، هر آنچه متعلق به گذشته است محكوم به فراموشي است. دوام آورده و ايفاكننده كاركردي بس مهم در گردآوردن افراد خانواده به دور هم و ايجاد صلح و دوستي و گرمي روابط آنها باشد. نوروز تمام اعضاي خانواده را از دور و نزديك به خانه فراخوانده و بر سر سفره «هفت سين» مي نشاند و «هفت اصل خردورزي، سلامت، خوش خلقي، صبر و مقاومت، قناعت و احترام به حقوق ديگران، پذيرش ناملايمات و شادابي در زندگي روزمره را در هنگام حلول سال نو در جان و دلمان جاري مي سازد.»(۱)
    اما رمز اين همه شكوه و زيبايي چيست؟ «هفت سين» و آنچه متعلق به آن است مانند تمامي مراسم و آيين هاي باستاني مان در هاله اي از افسانه و اسطوره قرار دارد كه مي توان برايش اسطوره ها، نظرات و رازهاي بسيار و متنوعي يافت كه هر كدام به نوبه خود در خور توجه هستند. ولي با يك ديد اجمالي در خصوص تفسير و دريافت معاني «هفت سين»، دو پرسش به ذهن مي رسد: يكي اينكه از بين ميلياردها اعداد، چرا عدد هفت؟ و ديگر اينكه چرا سين؟
    بايد گفت تاريخ دقيق ورود «هفت سين» به مراسم نوروزي دقيقاً مشخص نيست اما در متأثر بودن اين آيين از جايگاه ويژه عدد هفت در فرهنگ ايران زمين، هيچ شكي نيست. «يكي از قديمي ترين اسنادي كه نشانگر نماد هفت سين است مطلبي است كه ابوريحان بيروني در آثار الباقيه ذكر كرده است؛ بدين توضيح كه «چون جمشيد بر اهريمن كه راه خير و بركت و باران سبز شدن گياه را گرفته بود، پيروز شد و دوباره باران باريدن گرفت و گياهان سبز شدند، مردم گفتند روز نو (يعني روز نوين و دوره اي تازه) آمده است. پس هر كسي ظرفي جو كاشت و مردم در روز نوروز در هفت طرح، هفت نوع غله كاشتند و سبز كردند.»(۲)
    همواره در تمامي فرهنگ ها و مذاهب، برخي از اعداد در حوزه باورها و اعتقادات مردم، علاوه بر ارزش كمي، داراي ويژگي هاي كيفي نيز هستند؛ تا آنجا كه ايدئولوژي و جهان بيني معتقدان به آنها را شكل مي دهد. اعدادي چون چهل، هفت، سه، سيزده كه هر كدام با داشتن خصلت هايي همچون مقدس، خوش يمن، بديمن، نحس و ... رفتار، اعتقادات و عملكرد مردم را تحت تأثير قرار داده و زمينه ساز آيين ها و مراسم بسياري مي گردد و نوعي در هم تنيدگي بين اين آيين ها و اعداد به وجود مي آيد. چنانكه فيثاغورث و پيروانش نيز متذكر شده اند: «تمام جهان هستي براساس اعداد ساخته و پرداخته شده اند» (وجداني، ،۱۳۸۰ ص ۱۱۶) كه در ميان اين اعداد خاص، هفت از نظر وسعت و اهميت، جايگاه خاصي را در بين اكثر مليت ها و پيروان اديان گوناگون به خود اختصاص داده و عددي است مقدس و برگزيده. به طوري كه از ديرباز مورد توجه اقوام مختلف جهان بوده (۳) اغلب در امور ايزدي و نيك و گاه در امور اهريمني و شر به كار مي رفته است. وجود عواملي مانند تعداد سياره هاي مكشوف جهان باستان و همچنين رنگ هاي اصلي، هفته، اعتقاد به هفت طبقه بودن زمين و آسمان، تمام شدن آفرينش هستي در روز هفتم و ... مؤيد رجحان و جنبه ماوراء طبيعي اين عدد گرديده است و اين امر در ايران نيز به طور برجسته اي نمايان است و در طول تاريخ ايران (چه پيش از اسلام و چه پس از آن) در اعتقادات، باورداشت ها، مراسم و آيين ها، ادبيات و حتي لغت و تعبيرات عاميانه مردم و ... همواره شاهد حضور و نقش اين عدد خاص هستيم.
    طالع بيني آريايي، در معرفي اين عدد چنين آورده كه: «عدد ،۷ نماد و جوهره از خودگذشتگي، اخلاق مداري، اشراق و شفقت، پاكي، روشنايي، ذات منزه آفريدگار، نيروي آفرينش و جهان هستي و معنويت است. عدد سحر آميز هفت، همگام با تحركات هستي است و خرد را پيروز مي كند و هر كسي طالعش را تحت تأثير عدد هفت بداند آن را خوش يمن مي داند...» تعريفي كه انعكاس نظر و ديدگاه اقوام آريايي در خصوص جايگاه و ويژگي مثبت و خارق العاده عدد هفت است.
    و صادق هدايت نيز متوجه متفاوت بودن اين عدد شده و در كتاب «نيرنگستان» مي نويسد: «عدد هفت داراي خاصيت و اعتبار مخصوصي است و در همه افسانه ها و قصه هاي قديمي به آن برمي خوريم. در قصه ها، هفت كفش آهني و هفت عصاي آهني، هفت آسمان، هفت روز هفته، هفت گنبد بهرام، هفت خوان رستم، هفت سين، هفت دختران، هفت اختران، هفت كشور و غيره.»
    و اما در اعتقاد زرتشتيان كه قبل از اسلام، دين رسمي مردم ايران بوده و تأثير و جايگاه خاصي در اعتقادات، باورها و آداب و رسوم مردم ايران دارد، وجود هفت امشاسپند و هفت عامل شر (سر ديوان) (۴) و داشتن هفت آتشكده مقدس (۵) و تقدس هفت ستاره و هفت آسمان و ... بازگوكننده تقدس و ارزش عدد هفت در آن و مبنا و مدار بسياري از اعمال وآيين هاي مذهبي و ملي شان نظير سفره هفت سين است.
    برخلاف جزء اول نام اين آيين (هفت) درخصوص جزء پاياني آن، نظرات متنوعي وجود دارد: بسياري در خصوص وجه تسميه هفت سين خوان نوروزي، آن را اشاره اي بر هفت فرشته كيش زرتشتي مي دانند كه در نزد ايرانيان بسيار ارجمند و والا است و هر يك از سين هاي خوان هفت سين را نماينده يكي از اين فرشته ها مي دانند و مي گويند: هر يك از آن هفت خواني را كه ايرانيان به هنگام نوروز مي چيدند، نماينده يكي از اين هفت سپنتا (مشه سپنته ‎/ امشاسبند) است و چون تلفظ سپنتا دشوار بوده، تنها به گفتن «هفت سين» بسنده كرده و رفته رفته «هفت سين» را در يك خوان گردآوردند.
    و به نظر دكتر مهرداد بهار، آيين «هفت سين» در ارتباط با تقدس هفت سياره مؤثر بوده است و گمان بر اين بوده كه اگر كسي هر هفت را دراختيار داشته باشد، نظر لطف هر هفت سياره را به خود جلب كرده و خوشبخت مي شود. (۶)
    ولي در برخي نوشته ها از سفره «هفت سين» سخن رفته و در توجيه آن، اظهارمي دارند كه در روزگار ساسانيان، قابهاي منقوش، زيبا و گرانبهايي از جنس كائولين به ايران آورده مي شد، كه بعدها به نام كشوري كه از آن مي آمد، «چيني» ناميده شد و درتغيير گويش به صورت «سيني»‎/ «صيني» رواج پيداكرد. در اين دوران براي چيدن خوان نوروزي از همين ظروف منقوش بهره مي گرفتند. هفت ظرف از اين ظرف ها را به نيت هفت امشاسپند، پر از نقل و قند و شيريني مي كردند و بر سر خوان هاي نوروزي مي گذاشتند و از اين رو خوان نوروزي به نام «هفت سيني» نام گرفت كه بعدها با حذف «ي» نسبت، همان «هفت سين» امروزي شد. (۷)
    ولي نظريه اي با رد اين مسأله با تأكيد بر اين موضوع كه ايرانيان باستان تماس چنداني با چين نداشتند، معتقد است كه «هفت چين» همان «هفت سين» است و تضادي بين اين دو وجود ندارد و منظور از «هفت چين» به دو معناي آن بازمي گردد: يكي اينكه هفت چيزي كه بايد بر سفره چيده شود و ديگر به معني هفت گونه چيزي كه از درخت چيده شده باشد. (هفت روييدني از كشتزار چيده شده). حتي بعضي سير تغيير «چين» به «سين» را اينگونه توجيه مي كنند كه در ايران باستان، به هنگام نوروز و فرودآمدن فروهرها از آسمان، ايرانيان هفت سفره (هفت خوان) مي چيدند و اين واژه نخست هفت چين بوده و پس از حمله تازيان، چون تازيان حرف (چ) را نمي توانستند بگويند آن را هفت سين گفتند.
    و نظر جالبي كه درحاشيه اين مطلب مي آيد اين است كه هفت را فراتر از معناي عددي اش مي دانند و با درنظرگرفتن معنايي از «هفت» در فرهنگ ادبيات شفاهي و محاورات عاميانه مردم ايران كه به معناي «بسيار» متداول است، معتقدند «هفت چين» به معناي «بسيار بچين» است.(۸)
    گروهي ديگر مي گويند هفت سين در آغاز هفت شين بوده است و با قائل بودن قدمتي كهن براي آن، معتقدند در زمان ساسانيان، سفره هفت شين رواج داشته است و رودكي سمرقندي اين هفت شين را چنين توصيف كرده است.
    عيد نوروزي، مردم ايران
    مي نهادند از زمان كيان
    شهد و شير و شراب و شكر ناب
    شمع و شمشاد و شايه اندر
    كه با آمدن اسلام و تغيير برخي آواها در گفتار و معتقدات ديني مردم ايران،به هفت سين تبديل گرديده است و براي تأييد اين گفته، شراب را مثال مي زنند كه به دليل حرام بودنش در مذهب اسلام، سركه جايگزين گرديده است!
    البته اين نظريه درهاله اي از ابهام قراردارد. زيرا شمع و شراب و شهد سه واژه تازي هستند كه پارسي آنها سپندار، باده و انگبين است و هيچيك از اينها در زبان پارسي با شين آغاز نمي شوند. پس اين مطلب و چيزهايي را كه درآن به عنوانهفت شين از آنها نام برده شده است، نمي تواند پايه و اساس مستندي داشته باشد و شايد موارد هفت شين اينها نباشد (مثلاً منظور هفت روييدني باشد كه با حروف شين آغاز شود) وليكن نبايد به يكباره اين باور را ناديده گرفت و به دور انداخت. (۹)
    همچنين بنا به اسناد تاريخي، يكي از اشكال «هفت سين»، «هفت قل» بوده. نقل است در زمان صفويه، بنا بر معتقدات مذهبي خود، سيني هفت قل مي ساختند و برروي آن هفت آيه از قرآن كريم را كه با كلمه «قل» آغاز مي شد، كنده كاري مي كردند.
    علاوه بر آن، برخي از هفت ميم نيز سخن به ميان مي آورند و حتي امروزه در برخي از روستاهاي فارس و خراسان سفره اي با هفت جز كه با «ميم» شروع مي شود: مدني (ليمو شيرين)، مرغ، ماهي، ميگو، مسقطي، ماست و مويز.
    ولي امروزه، آنچه كه درخوان نوروزي، با وجود تفاوت هاي مختصري (براساس ويژگي هاي اجتماعي، فرهنگي و اقليمي مناطق) به نام «هفت سين» متداول است، همان سفره هفت سيني است كه «هفت» چيز با مطلع «س» (سنجد، سيب، سبزه، سمنو، سير، سركه و سماق) هسته اصلي آن راتشكيل مي دهد و خير و بركت و زيبايي آن با حضور كتاب مقدس (مسلمانان: قرآن و زرتشتيان: كتاب اوستا)، گلاب، اسپند، سكه، آيينه، شمع، تخم مرغ هاي منقوش و جام آبي كه ماهي سرخي ميهمان آن است، مضاعف مي شود.


    جزء به جزء آرايه هاي اين سفره كه بازتاب ذوق اصيل ايراني است، محتوايي بس زيباتر از ظاهرش دارد. «هفت سين» حامل معنا و مفهومي رمزگونه و تمثيلي از بينش و آرزوهاي مردم ايران است. بهترين جاي خانه، مكان گستراندن بساط هفت سين است. سفره اي (پارچه اي) سفيد و بي آلايش، ميزبان اصلي خانواده هفت سين است.
    «خود سفره هفت سين، سمبل امشاسبند سپندارمذ است. اين امشاسبند در نقش مادي خود نگهبان زمين است و حافظ تمامي اشياي هفت سين تا اين باور را در ذهن ما تقويت كند كه جهان پيوسته درحمايت قدرتي والا است و هيچ جايي براي نااميدي در سرتاسر گيتي نمي توان يافت.(۱۰)
    سنجد ميوه اي بهشتي و نمادي از عشق و دلدادگي (عطر و برگ و شكوفه درخت سنجد را محرك عشق و دلباختگي مي دانند)، زايش (طبيعت) و خردگرايي است.
    سيب (سرخ) نيز همانند سنجد، عطيه اي بهشتي و نمادي از عشق و دلدادگي و همچنين نماد زايش و دارايي و تندرستي است. معروف است «هركس روزانه يك سيب بخورد، وي را به طبيب نيازي نيست» در قديم، روستاييان سيب را در خم هاي ويژه اي نگهداري مي كردند و پيش از نوروز به يكديگر هديه مي دادند.
    سبزه سبز شدن دانه، نماد امشاسپند امرداد است. مردم بر اين باورند كه فروهر نيكان باعث باليدن و سبز شدن دانه ها به هنگام بهار مي شود و نشان خوش اخلاقي، خرمي، فراواني، رويش (حيات)، شادابي و رنگ سبزش، رنگ ملي و مذهبي ايرانيان است و حضورش بر سر سفره، طلب شادابي، فراواني كيسه و خوش خلقي در سال نو!
    «ايرانيان رسم كاشتن سبزه و دانه روياندن را به هنگام گردش سال كهنه به نو، همچون آيين نوروزي به جمشيد (پادشاه سلسله پيشدادي) نسبت مي دهند و باور دارند كه جمشيد پس از سركوب اهريمن و پيروانش، كه بركت را از مردم در روي زمين گرفته بودند و باد را نمي گذاشتند كه بوزد و درختان برويند، به زمين بازگشت و اين روز را نوروز ناميدند. هر چوب و درختي كه خشك شده بود باز روييد و سبز شد و هر شخص از راه تبرك به اين روز در تشتي جو كاشت. سپس اين رسم ايرانيان پايدار ماند، كه روز نوروز دركنار خانه هفت صنف از غلات، در هفت استوانه بكارند و از روييدن اين غلات، به خوبي و بدي زراعت و حاصل ساليانه حدس بزنند. (۱۱)
    سمنو تهيه شده از جوانه تازه رسيده گندم، يادآور بخشي از آيين هاي باستاني و سمبل زايش دوباره بهار و مظهر باروري، بركت و قدرت و مبارزه با ضعف است. چرا كه اعتقاد بر اين است چون فروهرها عامل روييدن گياهان و جوانه زدن آنها هستند، خوردن اين جوانه هاي بارور، سبب نيرومندي و باروري درتمام سال مي گردد.
    سير از دير زمان با خاصيت فراوان، به عنوان دارويي جادويي شناخته شده است. به انضمام فايده گندزدايي، نمادي است از تندرستي و پاكيزگي و همچون اسپند دفع كننده ارواح زيانكار است. (۱۲)
    و با توسل به معناي آن در ادب فارسي كه كافي، پر و انباشته است، آن را مظهر مناعت طبع، استغنا و امتناع از تجاوز به حق ديگران مي دانند.
    سركه نيز همچون سير در برگيرنده خواص شفابخش اعجاب انگيزي است و آن را مظهر تندرستي، باروري و بركت مي دانند. نظري است كه مي گويد: «سركه، آب انگور تخمير شده است. درخت انگور مظهر باروري و بركت است و آب انگور به منزله خون اين روح نباتي است بنابراين سركه را براي آن در سفره «هفت سين» مي گذارند تا خون بركت دهنده اين روح نباتي به آنها سرايت كند و آنها را بارور و پربركت كند.» علاوه بر آن در كتاب «نوروز و فلسفه هفت سين» با تأكيد بر سابقه آن در فرهنگ وادبيات ايراني، از سركه به عنوان نماد صبر، پذيرش ناملايمات، نماد رضا و تسلي ياد مي شود.
    سماق به عنوان هفتمين سين سفره، نماد صبر و بردباري، تحمل ديگران و محرك شادي در زندگي است. همانگونه كه در ادبيات فارسي، اصطلاح «سماق مكيدن» كنايه از منتظر ماندن است و در پي خواص دارويي اش (مفيد جهت رفع تراخم و جوش هاي پلك چشم و تسكين فشار و حرارت و كاهش اوره) نشاني از سلامتي را نيز با خود به همراه دارد.
    اين هفت سين، ميهمانان اصلي سفره نوروز هستند كه گاه همراهاني نيز در كنار خود مي پذيرند: آيينه را كه به همراه كتاب مقدس (مايه تبرك و تقدس سفره نوروزي) صدرنشين سفره سپيد نوروزي است و مظهر پاكي و صداقت و بازتاباننده هستي ازلي، بخت، سرنوشت و روشنايي،(۱۳) شمع را كه در پي تقدس آتش در آيين زرتشت خوش يمن است ونشانه فروزش و روشنايي و زداينده تاريكي و سياهي و افروختنش به شمار اعضاي خانواده طلب روشناي شمع عمر آنهاست. سكه را كه گاهي در شمارسين هاي اصلي قرار مي گيرد و نمادي از ثروت و دارندگي است و منسوب به امشاسبند شهريور (نگهبان فلز). تخم مرغ (۱۴) را كه نمادي از نطفه، آفرينش و زايندگي و پوستش نمادي از آسمان و طاق كيهان است. ماهي كه آب (مظهر روشنايي و حيات) را به ميهماني هفت سين مي آورد و يادآور اسفندماه (۱۵) است و نماد آناهيتا (فرشته آب و باروري) و وجود آن در سفره نوروزي باعث بركت و باروري در سال نو مي گردد و بسياري موارد ديگر كه هر كدام حامل معنايي در خور توجه هستند و چه حيف است اين همه زيبايي و فلسفه را تنها از روي عادت و فقط به خاطر زيبايي شان بچينيم! و چه زيباست وقتي كه در پاي خوان نوروزي حلقه زده و با دعا و آرزوهاي نيك، لحظه شمار رسيدن سالي نو هستيم، از ظاهر آن مجمع اهورايي بگذريم و به درون آن و آنچه از گذشتگانمان با خود دارند سفر كنيم و در پس سنجد، سيب، سبزه، سمنو، سير، سركه و سماق هفت سين سعادت، سيادت، سلامت، سخاوت، سپيدروزي، سرفرازي و سرخوشي را بازيابيم.
    پي نوشتها:
    ۱- دادخواه، سيدمحمد علي (۱۳۸۳): «نوروز و فلسفه هفت سين»، تهران: فواد، چاپ سوم، ص۱۵۲
    ۲- همان منبع، ص۱۳۶.
    ۳- نقل است قديمي ترين قومي كه به عدد هفت توجه كرده، قوم «سومر» است. آنها متوجه سيارات شده و آنها را مي پرستيدند. علاوه بر قوم سومر، در آيين مهريان، ميترايي، دين يهود، مسيحيت، زرتشت و اسلام و بسياري آيين ها و مذاهب ديگر نيز عدد هفت از قداست و احترام والايي برخوردار است (صادق زاده، بهمن، «هفت در پهنه فرهنگ و دين»، مجله كيهان فرهنگي، شماره،۱۳۳ خرداد و تير،۶۹ ص۷۰).
    ۴- هفت امشاسبدان: اهورامزدا، بهمن، ارديبهشت، شهريور، سپندارمذ يا اسفند، خورداد، امره تات يا امرداد و هفت ديوان: اكومن، ايندره، ساوول، ناهيه، تبريز، زيريز و آئشمه
    ۵- هفت امشاسبدان: اهورا مزدا، بهمن، ارديبهشت، شهريور، سپندارمذ يا اسفند، خورداد، امره تات يا امرداد و هفت ديوان: اكومن، ايندره، ساوول، ناهيه، تيريز، زيريز و آئشمه
    ۶- روح الاميني، محمود (۱۳۷۶)، «آيين ها و جشن هاي كهن در ايران امروز» تهران: آگاه
    ۷- www. Peyvand. Persianblog.comمقاله «نوروز ۷۰۲۶ ميترايي».
    ۸- نام اين هفت آتشكده عبارتند از: آذرمهر _ آذرنوش _ آذربهرام _ آذرآيين _ آذرخرداد _ آذربرزين _ آذرزردهشت
    ۹- از آنجايي كه تلفظ اين دوحرف (سين _ شين) بسيار به هم نزديك است، برخي از محققان بر اين باورند كه در ابتدا، اين دوحرف، يك حرف بوده است.
    ۱۰- دادخواه، سيدمحمد علي (۱۳۸۳): «نوروز و فلسفه هفت سين»، تهران: فواد، چاپ سوم، ص۱۶۳
    ۱۱- عصري، سمانه (۱۳۸۴): «در خوان نوروزي و هفت سين ايرانيان»، ميراث خبر: گروه فرهنگ (نقل از آثارالباقيه ابوريحان بيروني)
    ۱۲- البته برخي از خانواده هاي زرتشتي در سفره هفت سين سير نمي گذارند، چون آن را به خاطر بوي بدش «انگره مينو» (مربوط به روان بد) مي دانند.
    ۱۳- از نظر واژه شناسي از ريشه ادونك كه معني شكل و ديدار آمده است. در نخستين روز نوروز كه انسان كيهاني بر اثر آميختن فروهر مينوي با نيروهاي ديگر شكل مي گيرد، بايد نماد آن در خوان نوروزي باشد تا شكل پذيري آسان گردد. از اين رو يك آيينه را در بالاي خوان نوروزي و آيينه ديگر را زير تخم مرغ مي گذارند.
    ۱۴- در گذشته، رسم بر اين است كه يكي از تخم مرغها را بر روي آيينه مي گذارند و اعتقاد دارند كه در هنگام تحويل سال وقتي كه گاو آسماني كره زمين را از شاخي به شاخ ديگر خود مي افكند، تخم مرغ بر روي آيينه خواهد جنبيد.
    ۱۵- اسفندماه در برج حوت (ماهي) است و به هنگام نوروز برج حوت به حمل (شتر) تحويل مي شود، از اين رو نمادي از آخرين ماه سال در خوان نوروزي گذاشته مي شود. به نظر مي رسد خوردن ماهي در شب عيد نشاني از اين باشد

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:57 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

هفت سین -2

                         "هفت سین رمزآلود"

 

نوروز جشني است به درازي تاريخ تمدن بشري كه توانسته از گذشته‌هاي بسيار دور با كوله‌باري از نماد و رمز و راز به حيات خود ادامه داده و خود را به امروز برساند و حتي در لابه‌لاي هياهوي سرسام‌آور زندگي شهرنشيني و ماشيني اين ايام كه در آن، هر آنچه متعلق به گذشته است محكوم به فراموشي است، دوام آورده و تجلي‌گاه فرهنگ كهن ايران زمين و ايفا‌كننده كاركردهايي بس مهم باشد.

مراسم استقبال از نوروز، بسيار پيش از فرا رسيدن سال نو آغاز مي‌شود و انگيزه‌هاي ديني و ملي، دست به دست هم داده و به گونه‌اي زيبا، انتظار نوروز را با مراسم و جشن‌هاي متنوع و وسيع، درهم و همراه نموده است. آنچه امروزه به عنوان عيد نوروز برگزار مي‌گردد جشني است به ظاهر دو هفته‌اي كه از اول فروردين ماه شروع شده و تا سيزدهمين روز فروردين به طول مي‌انجامد.

در حالي كه، دامنه مراسم و جشن‌هاي آن، بسيار وسيع‌تر از 13 روز است. صداي پاي نوروز را دست كم از دو سه هفته قبل از نوروز، مي‌توان شنيد. چهارشنبه‌سوري، خانه تكاني، خريد وسايل نو و جايگزيني با وسايل كهنه خانه، تدارك لباس نو و وسايل هفت‌سين، سبزه كاشتن و زيارت اهل قبور همه بخشي و مقدمه‌اي بر جشن نوروز مي‌باشد كه قبل از شروع سال نو برگزار مي‌گردد.

 و حتي اگر به گذشته بازگرديم و آيين‌هاي فراموش شده‌اي همچون عمو نوروز، حاجي‌فيروز، پنجه مسترقه و كوسه‌نشيني و مير نوروز و... را نيز به آن بيافزاييم، مطمئناً متوجه خواهيم شد كه نوروز بسيار گسترده‌تر از آن چيزي است كه امروزه وجود دارد.

عيد نوروز، با چيدن سفره هفت‌سين نوروزي كه رازآلوده‌ترين سنت نوروزي است آغاز گرديده و با ديد و بازديد و تبريكات و پيشكش هدايا ادامه يافته و به سيزده بدر خاتمه مي‌يابد.

از مهمترين سنت‌هاي نوروزي، خواني است كه در سرتاسر ايران زمين، با اشكال گوناگون، گسترده مي‌شود و هر كدام از اشيا نهاده بر آن نشانه‌اي از زندگي و بازتاب بينشي است كه انسان ايراني از محيط خود دارد. اين خوان كه اصالتش به هفت سين آن مي‌باشد در تمام شهرها و روستاهاي ايراني از ساعت‌ها قبل از حلول سال نو گسترده شده و معمولاً تا پايان جشن نوروز ميهمان خانه‌ها مي‌باشد.

شايد به جرأت بتوان گفت كه در بين سلسله آيين‌هاي نوروزي، «هفت‌سين» راز‌آلوده‌ترين و فلسفي‌ترين سنتي است كه در پس هر «سين»ش، رازها و معرفت‌ها نهفته است. ولي به نظر مي‌رسد آن را نيز بي‌توجه به فلسفه وجودش، به مانند بسياري از رسوم كهن، با اطمينان به اعمال و اقوال آبا و اجدادمان، و فقط با اين توجيه كه حضور «هفت‌سين»، خوش يمن و نبودش بد شگون است، اجرايش مي‌كنيم.

 آنچه امروزه  در خوان نوروزي، با وجود تفاوت‌هاي مختصري(بر اساس ويژگي‌هاي اجتماعي، فرهنگي و اقليمي مناطق) به نام «هفت سين» متداول مي‌باشد، همان سفره هفت سيني است كه «هفت» چيز با مطلع «س» (سنجد، سيب، سبزه، سمنو، سير، سركه و سماق) هسته اصلي آن را تشكيل مي‌دهد و خير و بركت و زيبايي آن با حضور كتاب مقدس (مسلمانان: قرآن و زرتشتيان:‌كتاب اوستا)، گلاب، اسپند، سكه، آئينه، شمع، تخم‌مرغ‌هاي منقوش و جام آبي كه ماهي سرخي ميهمان آن است، مضاعف مي‌شود.

 جزء به جزء آرايه‌هاي اين سفره كه بازتاب ذوق اصيل ايراني است، محتوايي بس زيباتر از ظاهرش دارد.

 «هفت سين» حامل معنا و مفهومي رمزگونه و تمثيلي از بينش و آرزوهاي مردم ايران است. بهترين جاي خانه، مكان گستراندن بساط هفت‌سين است.در رضاييه و اطراف آن، در هر خانه‌اي يك اتاق را به نوروز اختصاص مي‌دهند و مراسم سال نو را در آنجا برگزار مي‌كنند. در گوشه‌اي از اتاق وسايل چاي خوردن مي‌گذارند و روي سفره‌اي كه وسط اتاق پهن مي‌كنند سنجد، كشمش، نخودچي، پسته، شيريني، سبزي، آينه، آب، گلاب،‌ نقل،‌ حلوا، خرما و ميوه مي‌گذارند و در بالاي سفره قرآن گذاشته مي‌شود.

در بيجار، به گذاشتن شيريني، ميوه و تخم‌مرغ رنگ كرده بسنده مي‌كنند كه اين تخم‌مرغ رنگ كرده جزء اصلي‌خوان‌هاي نوروزي كردستان است و به عنوان هديه نيز به كودكان داده مي‌شود و مقداري از غذايي را كه از شب پيش مانده در سفره مي‌گذارند تا وقت مردم در روز عيد به پختن غذا تلف نشود.

خراساني‌ها در سفره‌شان دو لاله يا چراغ و يا شمع افروخته و قرآن، آينه و كمي گندم مي‌گذارند و تخم‌مرغي روي آينه قرار مي‌دهند. ظرفي از عسل و يك نان سنگك هم در گوشه ديگر سفره قرار دارد. سيني هفت‌سين را در وسط سفره مي‌نهند. چند شاخه سبزي، يك نارنج، سبزه و يك بشقاب سبزي پلو و ماهي نيز در كنار سفره مي‌گذارند.

در شيراز علاوه بر هفت‌سين، گذاشتن هفت ميم نيز در سفره معمول مي‌باشد و كنگر ماست، عسل، خرما، كره، پنير، كاهو، تخم مرغ رنگي و... نيز از ديگر چيزهاي حاضر در اين خوان مي‌باشد در گذشته رسم بوده كه از يكي دو هفته به نوروز مانده، اسفندفروشان دوره‌گرد با طبق‌هاي پر از اسفند رنگ شده، در محله‌ها به راه مي‌افتادند.

هر خانواده مقداري اسفند، يا به اصطلاح شيرازي «بو خوش»، از اسفندفروش مي‌خريد و با آن سفره نوروزي خود را مي‌آراست.در برخي مناطق، بويژه در گذشته، در سفره نوروز خوراكي‌هايي چون ماست دست نخورده، برنج سفيد (پخته و گاه خام)، گوشت و غذاهاي ديگري كه نشاني از بركت و وفور نعمت و محصول داشت، مي‌گذاشتند. در كنار اين غذاها، نمادهاي ديگري مانند آينه، تخم‌مرغ، سمنو، سبزه، شيريني و آب چهل‌ياسين مي‌گذارند؛ يعني تركيبي از بركت و باروري.

 

گذشته از اينها، با مطالعه فرهنگ عامه و اعتقادات عاميانه مردم ايران، به رفتارها، اعتقادات و باورهاي گسترده‌اي در خصوص نوروز، تحويل سال و سفره هفت‌سين بر مي‌خوريم كه تجلي‌گاه جايگاه نوروز در بين مردم مي‌باشند. به عنوان مثال:

- برخي، پول در دست داشتن را هنگام تحويل سال، خوش‌يمن مي‌دانند.

 - اگر كسي در موقع تحويل در خانه خود نباشد تا سال ديگر از خانه‌اش آواره خواهد بود.

 - كسي كه در هنگام تحويل سال و روز نوروز، لباس نو بپوشد، تمام سال از كارش خرسند خواهد بود.

- موقع سال تحويل، از اندوه و غم بايد فرار كرد تا تمام سال از او غم و اندوه دور شود.

- روز نوروز دارو خوردن بديمن است.

 - هر كس كه در اين روز شادي و خرمي بكند تا سال ديگر به او خوش خواهد گذشت.

 - در برخي شهرها و روستاها رسم است موقع تحويل سال، كسي كه گرم‌مزاج است يك انگشت به ماست زده و در دهان مي‌گذارد و كساني كه سرد‌مزاج‌اند يك انگشت شيره مي‌خورند تا به اعتدال روي نهند. (در آثار الباقيه نقل است كه هر كس در بامداد نوروز، پيش از آنكه سخن گويد، شكر بچشد و با روغن زيتون تن خود را چرب كند، در همه سال از بلاها سالم خواهد ماند.)

 - در شهر دليجان در روز سوم آش موسوم به آش سوم مي‌پزند تا سر رشته امورات زندگي را تا پايان سال در دست داشته باشند.

 - خراساني‌ها يك كوزه نو بر سفره مي‌گذارند و نارنجي در دهانه آن قرار مي‌دهند كه پس از تحويل سال ليواني از آن بياشامند و معتقدند كه اگر كسي به هنگام تحويل سال عسل، عرق بيدمشك، يا آبگوشت جوجه خروس بخورد، سلامت خواهد بود و مزاجش معتدل مي‌شود. همچنين اعتقاد دارد خوردن سنجد باعث مي‌شود تا آخر سال گزندي بر ايشان وارد نشود.

 - در شاهرود، پيش از تحويل سال، يكي از فرزندان خوش‌قدم خانواده با كوزه‌اي سبز از خانه بيرون مي‌رود و كوزه را پر از آب مي‌كند و در لحظه تحويل سال به خانه بازمي‌گردد كه قدمش براي اهل خانه گرامي بوده و همه به او عيدي مي‌دهند.

- در برخي خانواده‌هاي فردوس خراسان رسم است بعد از تحويل سال به صحرا مي‌روند و يك دسته علف مي‌آورند و به قفل يا زنجير در خانه مي‌بندند. با اين نيت كه تا آخر سال در آن خانه صفا و خرمي باشد.

- در مازندران در گذشته(و امروزه به صورت پراكنده) رسم بوده كه بعد از تحويل سال، كسي به عنوان «مادرمه» انتخاب مي‌گرديد.

 وي با مجمعي كه در آن قرآن، آيينه، آب، سبزه و شاخه‌هاي سبز جوان قرار داشت، وارد خانه مي‌شد، چهار گوشه اتاق‌ها را آب مي‌پاشيد، قرآن را كنار سفره هفت‌سين مي‌گذاشت و شاخه‌هاي سبز (درخت آلوچه)‌را به اين نيت كه سال سرسبز و خوش و خرمي براي خانواده باشد، جلوي در اتاق آويزان مي‌كرد و يا روي طاقچه اتاق مي‌گذاشت.

 - قديمي‌‌ها بر اين اعتقادند كه در موقع تحويل سال، زن‌ها بايد سنجاق زيرگلويشان باشد وگرنه رشته كارهايشان گسسته مي‌شود.

 - علامت تحويل، تكان خوردن برگ سبز روي آب و يا چرخيدن تخم‌مرغ روي آينه است.

 - باوري اسطوره اي مي‌گويد: در ميان درياي بيكران، يك ماهي شناور است كه گاوي را بر پشت دارد و زمين بر شاخ گاو نهاده است.

به هنگام تحويل سال گاو زمين را از يك شاخ به شاخ ديگر مي‌اندازد و همين موجب مي‌شود كه زمين لرزشي كرده و تخم‌مرغي كه روي آينه گذاشته‌اند يا برگ سبز و نارنجي كه در كاسه آب انداخته‌اند، مي‌چرخد و ماهي كه در آب است به طور عمود، بي‌حركت مي‌شود.

- شمعي كه به نيت سلامتي افراد خانواده و روشنايي‌بخشي زندگي بر آنها افروخته است، بايد تا آخر بسوزد و نبايد به آن فوت كرد چون كه عمر را كوتاه مي‌كند و در صورت اجبار مي‌توانند با دو برگ سبز آن را خاموش كنند. در شيراز با اين اعتقاد، اگر مي‌خواستند شمع را خاموش كنند اين كار را با نقل و يا مسقطي انجام مي‌دهند.

 - سمنويي را كه براي سفره هفت‌سين تهيه مي‌گردد، غذايي مقدس دانسته و معتقدند نبايد موقع آماده كردن، كسي بدون وضو حضور داشته باشد. در برخي مناطق رسم است پس از پختن، سمنو را يك شب مي‌گذارند بماند تا حضرت فاطمه(س) نقش پنجه خود را بر آن اندازد و سمنو را متبرك كند.

 * این مقاله  در روزنامه همشهری- شماره ۴۲۳۰-۲۴ اسفند ۱۳۸۵ به چاپ رسیده است

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:55 |  لینک ثابت   •