تبليغاتX
::کهن آئین های ایرانی در بوته فراموشی::

دوشنبه سیزدهم اسفند 1386

گاهمشماري ايراني

                                                                  

 

 

شـايد بسيار ديده‏ايم كودكاني را كه در قالب شعر و زمزمه‏هاي آهنگين چگونه به مانند بلبل! اسامي ماههاي سال را به كاملترين و زيباترين شكلش ادا مي‏كنند. و مطمئنا اگر فرزند كوچكي داشته باشيم مي دانيم كه در كنار شعر و داستان و نقاشي و آموزه‏هاي ديگر، يادگيري اسامی ماههاي سال و ديگر عناصر تقويمي يكي از مطالبي است كه در مراكز آموزشي به كودكان آموزش داده مي‏شود. شايد بتوان اين موضوع را با اطمينان گفت كه در جامعه امروزي ديگر كم‏تر كسي است كه با توجه به  اهميت و لزوم حضور تقويم، اطلاعي از تقسيمات ،  اسامي و ترتيب آنها نداشته باشد.ولي در مورد اينكه آيا همه مي‏دانندمنشا، سابقه تاريخي و  وجه تسميه اجزاي آن چيست و يا اينكه آیا تمامي والدين و مربيان و معلمان وقتي عناصر تقویمی را به كودكان مي‏آموزند از چرايي و چگونگي  آن  نيز مي‏گويند، نمي‏توان با اين اطمينان سخن گفت!…

 

 

 گاهشماري به عنوان یک عنصر فرهنگي‏، سابقه‏اي  به  قدمت ذهن  تاريخ پرداز انسان  دارد.  بشر با متوجه شدن تكرار و تغييرات فصول متوجه تغيير و گذر زمان گردید و حتي  خداياني همچون «زروان» را براي آن متصور شد. [1] در طي تاريخ، ذهن پويا و دورانديش آدمي، براي شمارش و نگهداشت حساب روزها، ظرائف ويژه‏اي بكار گرفت تا به سهولت، تقدم و تاخر روزها و حساب هفته­ها و ماهها را در ذهن نگهدارد .   براي هر يك از آنها اسامي  خاصی قائل شد. اسامی که بر پایه معیارها و اعتقادات خاص آنان استوار می­باشد.

امروزه وقتي سخن از تقويم و گاهشماري خودمان به ميان مي‏آيد تقويمي با 12 ماه سي روزه و چهار هفته‏اي به ذهن مي‏رسد كه از فروردين 31 روزه شروع و به اسفند 29 روزه ختم مي‏شود.  «در صورتيكه گاهشماري اينچنيني كه بر مبناي حساب سال شمسي و احتساب كبيسه، مي باشد حدود هفتاد، هشتاد سال پيش از اين در ايران رايج گرديده و از سال 1304 به صورت قانوني درآمده است. البته اين نوع گاهشماري و حساب كبيسه در دورانهاي گذشته تاريخ ايران نيز وجود داشته، چنانكه مطابق روايات تاريخي، اولين اصلاح تاريخ و محاسبات كبيسه‏اي را به زرتشت نسبت داده‏اند.» .و  تقويم امروزي نیز با وجود تغييراتي همچنان عناصري همچون اسامي ماهها و ... را از تقويم زرتشتي دارد. چرا كه ايرانيان، حتي بعد از اسلام، مدتها گاهشماري زرتشتي  را در ميان خود نگاه داشتند و «بجز برخي اعمال و مناسبات مذهبي به مانند روزه و حج در ساير موارد از آن استفاده كرده و جشن‏هاي خود را نيز بر منوال سابق برپا مي‏داشتند. البته ناگفته نماند بودند اشخاصي همچون غزالي كه مخالف برپاداشتن مراسم ايراني و بخصوص نوروز بودند. ولي در مقابل‏، شعوبيه بخصوص بر اجراي مراسم نوروز اصرار داشتند و برگزاري دو جشن بزرگ ايراني يعني نوروز و مهرگان را به بزرگان دين نسبت مي‏دادند.»

تقويم زرتشتي، در واقع همچون تقويم قمري مسلمانان، تقويمي مذهبي و گاهشمار انجام فرايض ديني زرتشتيان بوده و اسامي روزها و ماهها نيز انعكاس اعتقادات ديني و بر گرفته از نام   امشاسپندان مقدس‏، ايزدان و … مي‏باشد. تلاقي اين اسامي ماهها و روز هم‏نامشان‏‏، مبناي جشن‏ها و آئين­هاي 12گانه مي‏گرديد. مثل جشن تيرگان كه جشن تلاقي روز تير از ماه تير مي‏باشد و الي آخر.

  به طور كل، در گاهشماري ايران پيش از اسلام، فاقد هفته و شامل دوازده ماه سي روزه بود. با اين محاسبه، سال 360 [2]روز مي‏شد و پنج روز باقي مي‌ماند. اين پنج روز، پس از آخرين روز از ماه اسفند قرار مي‌گرفت كه «پنجه»، «پنجه دزديده»، «خسمه مسترقه» يا اندرگاه خوانده مي‌شد؛ و هر يك از اين 5 روز را كه همزمان با يكي از شش «گهنبار» است،[3] نامی خاص داشت.

اسامي ماه‏هاي اين تقويم‏، با مختصر تفاوت، به مانند ماه‏هاي كنوني  بوده. از فروردين شروع شده و به اسفند ختم مي‏گرديد. این نامها برگرفته از اسامي امشاسبندان (اهورامزدا‏، بهمن‏، ارديبهشت‏، شهريور، اسپندارمد، خرداد و مرداد)، ايزدان و ديگر عناصر مقدس مذهب زرتشتيان مي‏باشد . و در کتاب "تاریخ اساطیر ایران" دکتر آموزگار، در این خصوص توضیحاتی آمده که به نوبه خود در خور توجه می باشد:

°  فروردين: «فروردين واژه‌اي پهلوي است و به معناي آن ماهي است كه روييدن گياهان در آن ماه است.» شروع سال با ماهي مي‏باشد كه به فروهرها و فروشي‏ها تعلق دارد. فروهرها همزادان آنجهاني آدميان هستند كه پيش از آفرينش مادي مردمان در آن جهان به وجود مي‏آيند و پس از مرگ مردمان نيز همچنان در دنياي ديگر جاودانه زندگي مي‏كنند. به اعتقاد ايرانيان باستان فروهرها‏ در ماه فروردين به زمين باز مي‏گردند و هر يك به خانه خود فرود مي‏آيند.  و از ديدن پاكيزگي و درخشندگي خانه بازماندگان خود دلخوش مي‏ِوند و براي شادكامي و بركت خاندان دعا مي‏كنند.

° ارديبهشت (اَر‎ْته وَهيشته يا اشه وَهيشته): «به معني بهترين اشه يا اته (راستي) است كه  موكل آتش و زيباترين امشاسپندان و نمادي از نظام جهاني، قانون ايزدي و نظم اخلاقي در اين جهان مي‌باشد. سخن درست گفته شده، آيين خوب برگزار شده، گندم بسامان رشد كرده و مفاهيمي از اين نوع، نشانه‌اي از ارديبهشت دارند. اين امشاسپند نه تنها نظم را در روي زمين برقرار مي‌سازد، بلكه حتي نگران نظم دنياي مينوي و دوزخ نيز هست و مراقب است كه ديوان، بدكاران را بيش از آنچه سزايشان است تنبيه نكند. نماينده جهاني او آتش است. اين امشاسپند مذكر است.»

و به گفته خيام »ارديبهشت را بدين جهت به بهشت نام نهاده‌اند كه در آن، جهان همچون بهشت شود از خرمي و سرسبزي و طراوت»

° خرداد (هئوروَتات): به معني تماميت، كليت و كمال است. آب راحمايت مي‌كند و دراين جهان، شادابي گياهان مظهر اوست. اين امشاسپند مونث است.  «و به معني ماهي است كه دهنده خورش و خوراك است به مردمان و به ثمر رسيدن گندم و جو و ميوه دراين ماه اتفاق مي‌افتد»

° تير (تيشتر): (ايزد باران و رزق و روزي)تيشتر خدايي است كه با باران در ارتباط است و از اين رو، اصل همه آبها، سرچشمه باران و باروري است. در متنها صورت متجلي او را «ستاره تابان شكوهمند» نام برده‌اند. با ديو خشكسالي و خشكي در ستيز است. در بندهش آمده است تيشتر همان تير است.                                                                                                     

° اَمرداد (اَمِرِتات): به معني بيمرگي است (اَ=بي+ مرداد= مرگ) ولي  امروزه، به اشتباه  مرداد (به معني مرگ)  خوانده مي‏شود. «اَمرداد تجلي ديگري از رستگاري و جاوداني است و با گياه و با پژمرده نشدن آن ارتباط دارد. اين امشاسپند مونث است. و به همراه امشاسپند خرداد نماينده رويش و زندگي هستند.»

° شهريور (خشَثْرَه وَئيريه): به معني شهرياري و سلطنت مطلوب است. او مظهر توانايي، شكوه، سيطره و قدرت آفريدگار است. در جهان مينوي، نماد فرمانروايي بهشتي و در زمين نماد سلطنتي است كه مطابق ميل و آرزو باشد، اراده آفريدگار را مستقر كند، بيچارگان و درماندگان را در نظر داشته باشد و بر بديها چيره شود. او پشتيبان فلزات است و فلزات نماد زميني او هستند. اوست كه در پايان جهان همه مردم را با جاري كردن فلز گداخته خواهد آزمود. اين امشاسپند مذكر است.

° مهر يا ميترا: از ايزدان (خدايان باستاني) است كه از آفرينش پاسداري مي‌كند. او خداي پيمان است و پيمانها و نظم و راستي را نگهباني مي‌كند. وظيفه مهم او نظارت بر پيمانهاست. او با هركه پيمان را بشكند دشمني مي‌كند و در اين صورت است كه به خداي جنگ مبدل مي‌شود. از اين‌رو، سپاهيان در ايران باستان پيش از رفتن به جنگ با كشورهاي ضد مهر بر بالاي اسبهايشان نيايشهايي به درگاه مهر انجام مي‌دادند و ريشه ميترائيسم (كيش مهر) در غرب از همين‌جاست. او پيش از خورشيد ظاهر مي‌شود و پابه پاي او از شرق تا غرب بر پيمان‌ها نظارت مي‌كند و همراهي او با خورشيد باعث شده است كه بعدها مهر معني خورشيد پيدا مي‌كند. و صفت «خداي هميشه بيدار» را دارد.

خيام در خصوص اين ماه مي‌گويد: «از آن جهت اين ماه را مهر نام نهاده‌اند كه ماه مهرباني مردم نسبت به هم باشد و هر كس از نصيب و بهره كشت و زرع خويش به ديگران ببخشد و انفاق كند.»

° آبان: آبان ايزد موكل بر آب محسوب مي‌شود. و ارتباط تنگاتنگي با بزرگترين ايزد مورد ستايش ايرانيان ، يعني ايزد آناهيتا، ايزد سرپرست آبهاي روان و ايستا و درياها و رودها و چشمه‌سارها» مي‏باشد. خيام مي‌نويسد:«بدين جهت اين ماه را آبان نام نهاده‌اند كه مردم در اين ماه به بزرگداشت آب پردازند. آب به جهت باران و بارش‌هايي كه اتفاق افتد، زيادتي گيرند و مردم جهت كشت پاييزه اين آب را ميان خود سهم كنند.»

° آذر (آتش، آتُر): ايزدي است كه او را پسر اورمزد به شمار آورده‌اند و آتش روشن، نشانه مرئي حضور اورمزد است. تقدس و گرامي بود آتش ريشه كهن داشته ودر آيينهاي زردشتي مركزيت دارد. وجود آتشكده‌هاي[4] متعدد خود گواه بر اين مطلب است. از نظر خيام« به زبان پهلوي، آذر، آتش است و  به اين دليل نام اين ماه آذر است كه در آن هوا رو به سردي رود و نياز مردم به آتش بيش از پيش مي‏باشد.

° دي (خور ماه/ ماه خدا) (دَثوش / دَذْوَ): دي شكلي از نام آفريدگار در اوستات و صفت مي‌باشد به معني دادار، آفريننده و پروردگار و يك ماه از سال و سه روز در ماه را تشكيل مي‌دهد (دي به آذر، دي به دين، دي به مهر) و از اين رو يكي از ماه‌هاي مقدس و پرارج است. ابوريحان بيروني :‌«دي ماه، و آن را خورماه نيز مي‌گويند. روز اول آن خرم روز است و اين روز و اين ماه هردو به نام خداي متعالي كه هرمزد است ناميده شده...»

° بهمن (وهومَنَه): به معني انديشه نيك است كه نقش مشاور اورمزد را به عهده دارد. موكل و پشتيبان حيوانات سودمند در جهان است. با انسان و انديشه نيك انسان نيز ارتباط دارد؛ چون مظهر خرد آفريدگار است. اين امشاسپند مذكر است.

° اسپندارمد، اسفندارمد، سپندارمد (سِپَنته اَرْمئيتي): آخرين ماه سال و ٍبه معني اخلاص و بردباري مقدس است. سپندارمد با نمادي زنانه، دختر اورمزد به شمار مي‌آيد. ايزدبانوي زمين است و به چهارپايان، چراگاه مي‌بخشد و مظهري از تحمل و بردباري است.

 و طبق گفته خيام: «بدان جهت اين ماه را اسفندمذ ناميده‌اند كه اسفند به زبان پهلوي به معني ميوه است، يعني اندر اين ماه شكوفه‌هاي ميوه‌ها و گياهان به روييدن و شروع براي رُستن آمده شوند»

در تقویم کنونی، علاوه بر ماه، واحد دیگری به نام هفته نیز حضور دارد.  کار برد هفته  نه فقط در تقویم ایرانی بلکه در تمامی نظام گاهمشاری خورشیدی و قمری اهمیت فروانی دارد و از جمله عناصر مشترک گاهمشاری­ها محسوب می گردد.[5] از ویژگیهای  روزشماری بر مبنای روزهای هفته در این است كه هیچگاه و به هیچ علتی، ترتیب و توالی روزها و تعداد آن تغییر نمی‌كند و پیوستگی روزهای آن تابع نظام‌های گاهشماری نیستند. به عبارت دیگر «هفته‌شماری» خود به تنهایی و بدون ارتباط با هر گاهشماری دیگری، یك نظام ساده، دقیق و فراگیر در محاسبه‌های تقویمی در سراسر جهان دانسته می‌شود.

امروز بسیاری بر این باورند که حضور و ورود هفته هفت روزه برخلاف حضور ديرينه اين ماه‏ها در گاهشماري ايراني‏، قدمتي كمتري دارد، و  آن را ارمغان اسلام  براي ايرانيان، جهت محاسبه دقيق‏تر زمان، مي‏ دانند. چرا که بر این اعتقادند که  بر طبق بسياري از پژوهش‏ها و استدلالات موجود، هفته با تقويم زرتشتي ايران پيش از اسلام که ساختار اصليش  را دوازده ماه سي روزه تشكيل مي‏داده سازگار نمي‏باشد،. و از طرفی  در هیچیک از متون کهن شناخته شده ایرانی نیز نامی از  هفته و روزهای آن در دوران باستان برده نشده است. همچنین این موضوع نیز تایید گردیده که گاهشماری عصر ساسانی بدون هفته شمار بوده و روزهای هر ماه صرفا با نام ویژه همان روز شناخته می شده است. ولی در مقابل گروهی با آوردن دلایل و شواهدی این نظریه را رد گرده و معتقدند نمی توان آن را به همه دوره های تاریخ ایران تعمیم داد. و بر این  ادعا هستند که اگرچه گاهشماری رسمی زرتشتی ساسانی فاقد هفته می باشد ولی در ایران باستان وجود داشته. از جمله دلایل این است که در شاهنامه فردوسی بیش از یکصد و بیست بار واژه هفته و دو بار واژه چارشنبه بکار رفته است.[6]

ولی آنچه مسلم است این است که در گاهشماری زرتشتی که تقویم امروزی ما دنباله رو آن است فاقد هفته بوده  و پس از ورود اسلام ، با تقسيم ماه به چهار هفته‏، اسامي سي‏گانه آن ، جاي خود را به اسامي امروزي هفته (شنبه تا جمعه) داد. در خصوص اسامي روزهاي هفته در كتاب گاه‌شماري و جشن‌هاي ايران باستان آمده: «هفت روز هفته منسوب است به نام‌هاي هفت سياره[7]..»

ولی تقويم  زرتشتی اگر چه دارای هفته نبوده، ولی برای محاسبات دقیقتر، هر ماه  شامل تقسيمات كوچك تري بوده؛ به اين صورت كه  بر اساس فلسفه و ترتيب خاصي ماه به چهار بخش (دو هفت روز و دو هشت روز) تقسيم مي‏گرديد. دکتر آموزگار در توضيح اين تقسيم بندي در مقاله‏اي با عنوان «گزارشي ساده از گاهشماري ايران باستان» ‏مي‏نويسد:« در اين گاهشماري، هر ماه به چهار بخش دو هفت روز و دو هشت روز تقسيم مي‏شد كه بر سر هر كدام از اين چهار بخش، نام اهوره‏مزدا يا صفت و لقب او «دي» ديده ميشود و براي اين كه روزهاي «دي» با هم اشتباه نشود آنها را با نام روز بعد مشخص مي‏كنند. بخش اول با نام اهورمزدا شروع و به دنبال آ‏ن نام شش امشاسبند ادامه مي‏يابد. بخش دوم، لقب اهوره‏مزدا در راس و نام خداياني موكل بر پديده‏هاي طبيعت مي‏آيند: (دي به آذر)- آذر- آبان- خود (خورشيد)-ماه- تير (موكل بر باران)- گوش (ايزدموكل بر چهاپايان و حافظ روان گاو نخستين)

بخش سوم كه هشت روز را در برمي‏گيرد با نام «دي» شروع ميشود و بلافاصله بعد آن  مهر مي‏ايد (سرور نيمه دوم سال) و روزهاي بعدي نام ايزاداني است كه با مهر مرتبط هستند: دي به مهر- مهر-سروش (ايزد فرمانبرداري كه همكار مهر در سرپل چينود است)- رش (ايزد دادگري و خداي ترازودار كه ثواب‏ها و گناه‏ها را همراه مهر و سروش در سر پل چينود مي‏ٍسنجد)- فروردين (كه با فروهرها و روح در گذشتگان ارتباط دارد)- بهرام/ورهرام (ايزد نبرد و پيروزي كه روان را در گذر به جهان ديگر ياري مي‏كند)- رام (ايزد آرامش بخش وگونه اي از ايزد واي)- باد (با ايزد واي و بهرام همكار هست)

بخش چهارم كه هشت روز است و نام دي برتارك آن است، بيشتر به ايزدبانوان اختصاص دارد: دي به دين- دين (ايزد بانوي موكل بر بينش دروني و انتخاب درست دين، ايزدي كه روان درستكار را در پل چينود همراهي مي‏كند)- اَرد/اَشي (ايزد بانوي دارايي و خوشبختي و بركت)- اشتاد (جفت آسمان در زمين و ايزدبانوي راستي وعدالت)- آسمان- زامياد (گونه اي از سپندارمذ و ايزدبانوي زمين)- مارسپند/ منثره سپند (ايزد موكل بر گفتار مقدس)- انارم/ انَغرام (ايزد موكل بر روشنايي‏هاي بي پايان)».

هر چند امروزه،  اين تقسيم بندي به طور رسمي كاربردي ندارد، ولي در بین زرتشتيان، برخي از آيين‏ها و روزهاي مذهبي همچون روزهاي نابر  بر اساس اين روزها  به جا آورده مي‏ِشود.[8]


منابع:

1.     آموزگا، ژاله (1380)، « تاريخ اساطير ايران»، چاپ سوم، تهران: سمت

2.     آموزگار، ژاله: «گزارشي ساده از گاهشماري ايران باستان»‏ مجله بخارا‏، شماره 24

3.     بيروني، ابوريحان (1363)، «آثار الباقيه»،  ترجمه اكبر دانا سرشت، تهران: اميركبير

4.     درفش كاوياني: ويژه‌نامه جشن خردادگان، چهارم خردادماه1384، شماره 3

5.     رضي، هاشم (1380)، «گاه‌شماري و جشن‌هاي ايران باستان»، چاپ اول، تهران: بهجت

6.  روح‌الاميني، محمود (1378)، «آيين‌ها و جشن‌هاي كهن در ايران امروز: نگرش و پژوهشي مردم‌شناختي)، چاپ دوم، تهران: آگاهپ

7.      مرادی غیاث آبادی، رضا: روزهای هفته در ایران باستان www.ghiyasabadi.com

8.     www.Hadeseh.com

9.     www.hamneshin.net : جشن تيرگان=جشن صلح، فريد واستار



[1]-«زروان در نوشته هاي پهلوي خداي زمان است. اما بنابر آيين زرواني‏، زروان خدايي است كه در زماني كه هيچ چيز وجود ندارد نيايشهايي به جاي مي‏آورد تا پسري با ويژگيهاي آرماني اورمز داشته باشد كه جهان را بيا فريند. در پايان هزار سال، زروان در اينكه اين نيايش به ثمر برسد شك مي‏كند و در همان هنگام نطفه اورمزد و اهريمن در بطن او بسته مي‏شود. اورمزد ثمره نيايش و صبر او و اهريمن ميوه شك اوست. زروان در آن هنگام پيمان مي‏بندد كه پسري را كه نخست زاده شود فرمانرواي جهان كند. اهريمن از اين نيت آگاه مي‏شود و سعي مي‏كند نخست به دنيا آيد. بدين ترتيب اهريمن‏، آلوده و بدبو در برابر زروان ظاهر مي‏گردد و اورمزد، پاكيزه و خوشبو و پر از نور و روشنايي پس از او زاده مي‏شود. زروان براي التزام به پيمانش مجبور مي‏شود كه اهريمن را براي دوراني از نه هزار سال باقي مانده فرمانروا كند، با اطمينان به اينكه در پيكاري كه در پايان جهان ميان دو همزاد رخ خواهد داد اورمزد پيروز خواهد شد و به تنهايي و تا ابد فرمانروايي خواهد كرد.»(ژاله آموزگار، 1380: ص 14)

[2]- «در دين –اوستا- گويد كه آفريدگان گيتي را به سيصد و شصت روز آفريدم…»(نقل از بندهش ترجمه مهرداد بهار، ص105)

[3]- ايرانيان باستان شش جشن داشتند كه به ترتيب به مناسبت آفرينش آسمان، آب،‌زمين، روييدني‌ها، جانوران و مردمان  برگزار مي‌شد كه اين جشن‌ها را گهنباران يا «گاهان‌بار» مي‌ناميدند. و جشن پنجه خمسه با ششمين گاهان‌بار  (آفرينش مردمان)مصادف بود.

 

[4]- نام اين هفت آتشكده عبارت‌اند از : آذرمهر- آذرنوش- آذربهرام- آذرآيين- آذرخرداد- آذربرزين- آذرزردهشت

[5] - "تنها تفاوت موجود در هفته شمار، روز تعطیلی قراردادی آن است که از روز آدینه تا دوشنبه در یان ادیان و فرهنگ های گوناگون متغیر است."

[6] - " ستاره شمر گفت بهرام را/ که در چارشنبه مزن کام را" (برگرفته از منبع7: رضا مرادی غیاث وند)

[7]- شنبه منصوب به ستاره زحل (كيوان)- يكشنبه منصوب به ستاره خورشيد (آفتاب)- دوشنبه منصوب به ستاره ماه (قمر)- سه شنبه منصوب به ماه مريخ (بهرام)- چهارشنبه منصوب به ماه عطارد (تير)- پنج شنبه به ماه مشتري (هرمزد) و جمعه (آدينه) منصوب به ماه زهره (ناهيد). که  مسعود سعد سلمان، در خصوص هفت روز هفته و مناسبات آن با سیارات و باورهای مربوط به آن، شعر بامحتوایی سروده است (ر.ک. به گاهشماری و جشن های ایران باستان، ص 138)

 

[8]- در اين روزها كشتن گوسفند و خوردن گوشت ممنوع است. اين روزها عبارتند از بهمن (دوم)، ماه (دوازدهم)، گوش (چهاردهم) و رام (بيست‌و يكم).

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 9:17 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دهم دی 1386

سفر كرمانشاه

مقبره بابا يادگار

 

نمايي از محله دربند كرند

 

 بيستون- مجسمه هركول

 

 

مقبره ابودجانه

 

 

بيستون- نقش برجسته و كتيبه داريوش يكم

 

طاق بستان- نماي كلي

طاق بستان- نقش شكارگاه

 

طاق بستان- طاق كوجك

 

طاق بستان- نقش تصوير زندگي

 

گور خمره هاي تاريخي

 

 

طاق بستان 

طاق بستان- يكي از سرستونهاي كاخ ساساني

بيستون- نقش برجسته

 

بيستون- سراب بيستون 

صنايع دستي- گيوه كشي 

مقبره بابا يادگار

 

كرمانشاه-روستاي كرند

 

صنايع دستي- آهنگري

 

كرند- روستاي امير

 

كرند- خانه قديمي امير احتشام

مقبره پير بنيامين

گره زدن پارچه هاي سبز  به درخت در يكي از مقبره‏ها با نيت باز شدن گره از مشكلات

 

 

چشمه غسلان

كوه زيباي خفته- جاده صحنه

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 10:18 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

.

                                       آلاچیق                                     

 

                                                     

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که با دیدن تصویری از یک  آلاچيق که بی شباهت به خانه اسکیموها نیست، به نظرتان بیاید که در همان حوالی و یا داخل آلاچیق یک یا چند تن ترکمنی با آن لباس ها‏، کلاه ها و چارقدها و ياشماق‏هاي ترکمنی زیبا حضور دارند. همه آلاچیق را از آن ترکمنی ها و جزئی از فرهنگ آنان می دانند.  ولی باید گفت که آلاچیق  در ایران علاوه بر ترکمن ها در ميان ايل سونها (شاهسونها ) در آذربايجان نیز ديده مي شود." آلاچیق يك نوع بناي سبك و قابل انتقال است كه بيشتر درميان مردم كوچ نشين و دامدار رايج مي باشد."  و کارکردهایی همچون محل سکونت، محل نگهداری دام، و آدوقه (مواد لبنی، گندم و جو) و انجام امورات مختلفی همچون قالیبافی، حصیر باقی و … می باشد که بر دونوع می باشند:  آق اوی (آلاچیق سفید) که پوشش آن تازه و سفید است وآنرا فقط براي عروس و داماد يا مهماني كه مورد احترام است برپا مي كنند.قره اوی (آلاچیق سیاه) که  با گذشت زمان  نمد آن (پوشش) به تدریج سیاه و یا قهوه ای می گردد.

امروزه دیگر این سکونتگاه های زیبا و با آن معماری خاص که هر رهگذری را مجذوب خود می کند بندرت یافت می شود ولي با اين وجود  مي‏توان حضور و برپایی آن را در بین ترکمن های کوچرو ديد.

برپائي آلاچيق در تقسيم كار تركمن بر عهده زنان مي‏باشد. اسکلت اصلی این بنا را چوب و پوشش آن را نمد تشکیل می دهد. "نمد پوشی دو فايده دارد ا ول اين که در زمستان برای توليد گرما و در تابستان برای جلوگيری از نور شديد می باشد. برای جلوگیری از نفوذ رطوبت، کف سکونتگاهشان را نيز با گیاهی به نام « قلدرقن» می پوشانند و برای رهایی از صدمات باد، درب را مخالف جهت ورزش باد (معمولا رو به جنوب) قرار می دهند.  جایگاه اجاق نيز در کنار درب آلاچیق می باشد که برای پخت و پز و همچنین گرمای محل زندگی از آن استفاده می کنند.

شاید به ذهن بیاید که اگر برای صاحبخانه میهمانی بیاید و یا در مواقعی که خانواده‏ گسترده باشد چه تدبیری می جویند. در این مواقع پرده  مخصوصی که «توتیگ» نام دارد داخل آلاچیق را پارتیشن بندی میکنند. و حتی گاه با ازدواج پسری از خانواده، با این روش حریمی را برای خانواده جدید می سازند. این روش تا موقعی است که پسر به قصد مستقل شدن از پدر جدا می شود. که این نیز برای خود رسمی دارد. بدین طریق که "آلاچيق پسر بزرگ در سمت راست آلاچيق پدر بر پا می شود ولی بقيه پسران آلاچيق خود را در سمت چپ، به طوری که آلاچيق پدر در وسط آ ن ها قرار گيرد‏، مي‏سازند."

از کنار هم قرار گرفتن هر چند "اوی" که معمولا ساكنان آن نسبت خویشاوند و یا اشتراک مرتعی و اقتصادی و معیشتی  دارند" يك (ابه) (oba) به وجود می آید که به فاصله ای مشخص کنار هم قرار گرفته و طایفه و نهایتا یک ایل را تشکیل می دهند.

 

منابع : رسول چوگان-sijoval.blogfa.com

        عناصر و اجزاى آلاچيق تركمن: www.iranfolk.com

           

* اين مقاله در روزنامه آينده نو- شماره ۱۲۵- ۵ بهمن ۱۳۸۵ به چاپ رسيده است*

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:49 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

ماخونیک روستای لی لی پوتی های ایران

 

پنچ شنبه ۱۶ آبان، حدود ساعت ۸-۷ شب شبكه چهار برنامه مستندي پخش كرد كه  در مورد چندين روستاي تاريخي ايران بود. و هر كدوم معماري و ويژگي معيشتي خاصي داشتند. روستاهاي كندوان و ميمند كه جز روستاهاي صخره اي هستندو روستاي ماخونيك .روستاي كندوان رو مي شناختم و چيزايي در موردش شنيده بودم ولي دو روستاي ديگر رو نه. واقعا اعجاب انگيز بودند. به خصوص روستاي ميمند... شايد به نظر بعضي ها بعيد به نظر بياد كه تو اين دوران انسانهايي با اون سبك معماري خونه داشته باشند و يا با اون سبك ابتدايي زندگي کنند... ولي واقعیت اینکه وجود دارند... و زندگي در لابلاي اين صخره ها جاريه. به ساده ترين و اعجاب انگيزترين شكلش...مثلا تو روستاي ماخونيك كه به روستای لي لي پوتي هاي ايران معروفه، خونه هاشون به دور از اشكال هندسي نماي عجیبی به روستا داده و به نظر پژوهشگران حتي  نمودهايي از زندگي پيش از تاريخ در اين روستا ديده مي شه... هنوز بچه ها به مكتب مي رن... و سهم هر خانوار يك و يا شايد دو متر زمين زراعي و يك درخت است كه با چندين خانوار سهيم هستند... زندگی فقیرانه ولی کاملا مسالمت آمیز!

عكاس: آرشيا كيانيعكاس: آرشيا كياني

تو دانشنامه ويكي پديا تو معرفي مردم اين روستا اومده:

روستای ماخونیک در شرق استان خراسان جنوبی واقع شده است. جاذبه این روستا این است که در آن اهالی کوتاه قد بوده و به زحمت قدشان از 1.40 تجاوز می کند البته شایان ذکر است که این موضوع برای دوران گذشته است واکنون در این روستا تقریبا قدها متعادل گشته است. خانه‌های روستائی با سقف های کوتاه و داخل خانه ها نیز بسیار کوچک می باشد اکثرا دین شان اسلام و سنی هستند در حال حاظر خانه‌های کوچک آنها حائز اهمیت است که بسیار کوچک و با سقفهای کوتاه می باشد..

روزنامه جام جم:

ماخونیک ، روستایی است معروف به روستای لی لی پوت های ایران. روستایی که بخاطر ساکنان یک متر و چهل سانتی متری اش شهره عام و خاص شده است.
می گویند روستای ماخونیک هیچ سابقه تاریخی مکتوبی ندارد و فقط کلنل چارلز در زمان ناصرالدین شاه در کتاب سفرنامه خراسان و سیستان به توصیف این منطقه اسرارآمیز پرداخته است.

 روزنامه همشهري :

ازدواج فاميلي ميان كوتاه قدها و نوع تغذيه باعث شده بود كه افراد روستاي ماخونيك كوتاه قد باشند ولي چند سالي مي‌شود كه با تغيير وضعيت تغذيه‌ اهالي و مصرف قرص و قطره آهن، نسل جديد بهتر شده‌اند.

براي وارد شدن به خانه‌هاي روستاي ماخونيك بايد كمر را خم كرد. در داخل خانه هم نمي‌شود راست‌راست ايستاد. ظاهراً از آنجا كه هواي آن ناحيه سرد است مردم خانه‌ها را كوچك و كم‌‌ارتفاع مي‌سازند تا راحت‌تر گرم شوند.

مردم ماخونيك تا 50 سال پيش، چاي نمي‌نوشيدند، شكار نمي‌كردند و اصلاً گوشت هم نمي‌خوردند و هنوز سيگار نمي‌كشند. مردم ماخونيك اين قبيل كارها را گناه مي‌دانستند.

 

ورود تلويزيون به اين روستا به معناي ورود شيطان بود و اهالي تا چند سال پيش به تلويزيون مي‌گفتند شيطان. آنها هرگز اجازه نمي‌دادند كودكان پاي صفحه تلويزيون بنشينند و جادو شوند. شايد حق با آنها بود.

و خبر گزاري ميراث فرهنگي:

چند سالي است كه نام «ماخونيك» بيش از پيش بر سر زبان‌ها افتاده است. بسياري وقتي نام «ماخونيك»‌ را مي شنوند، انسان‌هايي بسيار قد كوتاه در نظرشان مجسم مي‌شود و به همين دليل نام روستايياني كه در ماخونيك زندگي مي‌كنند را «لي‌لي‌پوتي‌ها»‌گذاشته‌اند. در سال‌هاي اخير همين نام بسياري از محققان را به روستاي ماخونيك كشاند و زواياي بسيار جالب ديگري از فرهنگ و آداب و رسوم مردم ماخونيك شناخته شد.
اما آنچه در بدو ورود به روستا نظر هر بيننده‌اي را جلب مي‌كند، سادگي و بدوي زيستن روستايياني است كه سال‌هاي مديد به همين روش روزگار گذرانده‌اند. آنها غذاهاي بسيار ساده مي‌خورند، خود نان مي‌پزند و خوراكشان اندك محصولات كشاورزي است كه از دل خاك خشك و بي‌حاصل‌شان مي‌رويد نظير سير، چغندر و شلغم.
كساد كشاورزي و دامداري در اين منطقه به دليل بادهاي سخت و مداوم است كه خاكي بر بستر سنگي اين ناحيه باقي نمي‌گذارد. هم‌چنين بارش سالانه حدود 18-15 ميلي متر است كه براي كشاورزي بسيار اندك است . كشاورزي محدود هم در دره‌هاي منطقه كه باد كمتر است انجام مي‌شود. مردم اينجا تا 50 سال قبل چاي نمي‌نوشيدند، گوشت نمي‌خورند و شكار نمي‌كردند . اختلاف در بين اهالي خيلي كم پيش مي‌آيد.


كودكان در ايام فراغت همان بازي‌هايي را مي‌كنند كه پدرانشان در يكي دو قرن گذشته انجام مي دادند. بسيار فقير زندگي مي‌كنند. گذشت زمان به آنان ياد داده است كه خواسته‌هايشان را با ميزان درآمد خود همسان كنند و در نتيجه بسيار محقر و ساده زندگي مي‌كنند.
مذهب در ماخونيك نقش مهمي در روند زندگي روزانه روستاييان دارد. آنها سني مذهب هستند و فرايض ديني خود را مو به مو اجرا مي‌كنند. نمازها به صورت جماعت در مسجد روستا برگزار مي‌شود. دختران و پسران با جديتي هر چه تمام‌تر قرآن مي‌خوانند و ثمره اين تلاش وجود چندين حافظ كل قرآن در اين روستاي كم جمعيت است. بچه‌ها قرآن را در سيستم مكتب خانه‌اي فرا مي‌گيرند. تقريبا اكثر اهالي روخواني قرآن را بلد هستند.
اصليت اغلب آنها افغاني است كه حدود 400-300 سال قبل به اين ناحيه كوچ كرده‌اند. در آن زمان اين ناحيه پوشيده از جنگل بود و به مرور زمان عوامل طبيعي و راه‌سازي براي معادن اين ناحيه را عاري از پوشش گياهي كرد.


وجه تسميه ماخونيك

در رابطه با اسم «ماخونيك» روايت‌هاي مختلفي وجود دارد. اهالي مي‌گويند به دليل آب و هواي خنك ناحيه، روستا به اين نام مشهور شده و عده اندكي هم مي‌گويند ماخونيك يعني «چشمه ماه». چرا كه پسوند خونيك در مناطق ديگر سيستان و استان‌هاي همجوار به معناي چشمه است.
چند سال است كه روستاي ماخونيك با صد و بيست خانوار و جمعيتي حدود پانصد و هفتاد نفر از سوي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري كشور در زمره روستاهاي با ارزش و جالب براي جذب گردشگر معرفي شده است. وزارت بهداشت حدود 3 سال قبل با ايجاد خانه بهداشت در روستا و رسيدگي تغذيه‌اي نظير دادن قرص آهن به زنان باردار و قطره آهن به كودكان رشد قد آنها را به وضعيت قابل قبولي رسانده است. افسانه لي‌لي‌پوت ها كم كم در حال از بين رفتن است و اكنون تنها چيزي كه ماخونيك را براي جذب گردشگر جالب توجه كرده است شناسايي فرهنگ عجيبي است كه بين مردم ماخونيك وجود دارد.
«حسن رمضاني»‌مديركل ميراث فرهنگي و گردشگري استان خراسان جنوبي درباره اهميت «ماخونيك» در ميراث فرهنگي كشور مي گويد:‌ «ماخونيك به عنوان يك خرده فرهنگ بين روستاهاي تاريخي كشور بسيار قابل توجه است. همه چيز در اين روستا قوانين خاص خودش را دارد. مثلا زمين در ماخونيك در قطعات 20 سانتي‌متري خريد و فروش مي‌شود. به دليل كاهش زمين‌هاي قابل كشت كشاورزي، دامداري هم به همان نسبت از رونق افتاده است.»
آنها هيچ چيز را دور نمي‌ريزند. مي‌توانيد در وسايل و لوازم يك پيرزن تمامي متعلقات جواني‌اش را پيدا كنيد. اين مساله كه مطبوعات «ماخونيك» را به سرزمين كوتولو‌ها تشبيه كرده‌اند،‌ درست به نظر نمي رسد، اين روستا بايد از نظر مردم‌شناسي مورد توجه قرار گيرد. بافت روستا و خانه‌ها از معماري خاصي برخوردار است. خانه‌ها كاهگلي اند و سقف‌هاي كوتاه دارند. در فضاي بسيار كوچك خانه اعضاي يك خانواده زندگي مي‌كنند. ماخونيكي‌هي مي‌گويند كه خانه‌ها نزديك به سيصد سال است كه در روستايشان به همين شكل ساخته مي‌شوند. تنها هدف مردمان اين روستا زنده ماندن است و علاقه‌اي هم به پيشرفت و مدرنيزه شدن ندارند.
«رمضاني» معتقد است كه شرايط ماخونيكي‌ها از بسياري روستاهاي خراسان جنوبي بهتر و مطلوب‌تر است.وي در اين باره مي گويد: «اطراف بيرجند روستاهايي وجود دارد كه به مراتب از ماخونيك محروم‌تر هستند.»
در كنار ماخونيك معادن سنگ گرانيتي وجود دارد كه با ارزش‌ترين سنگ گرانيت از آنها استخراج مي‌شود. اما روستاهاي ديگر علاوه بر خشكسالي كاري هم براي انجام دادن ندارند. چيزي كه مردم ماخونيك را از شرايط موجود نجات مي‌دهد آموزش دادن به آنان براي شروع يك زندگي بهتر است.
در چند سال اخير با فرهنگ‌سازي‌هايي كه شده، ماخونيكي‌ها مهمان‌نواز‌تر شده‌اند. آنان نوع زندگي خود را دوست دارند و با آن خو گرفته‌اند. بنياد مسكن در اطراف روستا براي مردم خانه‌هايي مدرن ساخته اما آنان خانه‌هاي خود را به منازل نوسازي ترجيح داده اند. ميراث فرهنگي هم با احداث اقامت‌گاه‌هاي مناسب در كنار ماخونيك مي‌تواند بيش از پيش روستاييان را در ارتباط برقرار كردن با بيرون از جامعه خود كمك كند. اما آموزش دادن به مردم و اجراي طرح‌هاي عمراني براي اين روستا نياز به صرف هزينه دارد. مدير كل ميراث فرهنگي و گردشگري خراسان جنوبي مي گويد:« در حال حاضر با همكاري صميمانه وزارت راه و ترابري تصميم داريم كه جاده ماخونيك را آسفالت كنيم و اولين قدم به زودي برداشته خواهد شد. براي احياي ماخونيك ميراث فرهنگي نياز به همكاري تمامي نهادهاي دولتي خواهد داشت.»
وي درباره آغاز فعاليت رسمي مسئولان ميراث فرهنگي با وزارت كشور مي گويد: «با همكاري و قول مساعد رييس سازمان دهياري‌هاي وزارت كشور طرح‌هايي را در چند مرحله براي ماخونيك آماده كره‌ايم. ايجاد شركت تعاوني زير مجموعه گردشگري يكي از كارهايي است كه در بهبود وضع مردم بسيار موثر است. كتاب «مونوگراف» مردم ماخونيك هم تهيه شده و زير چاپ است. در اين كتاب تاكيد كرده‌ايم كه خصوصيات جسماني مردم ماخونيك طبيعي و عادي است.»
مردم ماخونيك تلويزيون را شيطان مي‌دانند و ديدن آن به جز چند خانواده براي كودكان ممنوع است. با وجود اينكه در چند سال اخير مدرسه راهنمايي و اول دبيرستان در روستا تاسيس شده بچه ها عموما تا كلاس پنجم ابتدايي تحصيل مي‌كنند و پس از آن به كار مشغول مي‌شوند. كار دختران عموما قالي‌بافي و شغل پسرها گله‌داري است. والدين ماخونيكي با زياد بچه دار شدن نيروي كار را براي خانواده فراهم مي‌كنند تا با همكاري مشكلات ناشي از فقر را جبران كنند. اما اين باعث فقيرتر شدن آنها مي‌شود. بنا بر گزارش ساليانه سال 83 مركز بهداشت روستا به ازاري هر 4 مرگ 20 تولد وجود داشته است.
حوزه علميه كوچكي نيز در ماخونيك وجود دارد كه حدود 30 سال پيش ساخته شده و 80% طلاب آن از خارج ماخونيك براي تحصيل به آنجا مي‌آيند.

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 22:46 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

روستاي تاريخي ميمند

 

منبع: سايت كيچه

 ميمند، روستاييه كه عجيب دلم مي خواد حتما يه سفر به اونجا داشته باشم. تا از نزديك همه چيز رو ببينم... خونه هاي ”دست كند“ش رو. چينش داخل خونه ها رو ، ... و ساكنانش رو كه به ساده ترين ولي صميمي ترين شكلش زندگي مي كنند. و سبك و آداب  زندگيشون رو كه مطمئنا خيلي با زندگي ماها متفاوته!

منبع: سايت كيچه

 

 

اين روستاي صخره اي در ۳۶ كيلومتري شهر بابك استان كرمان و يكي از باستاني ترين و باشكوهترين سكونتگاه هاي بشري در ايران و جهان است.

بر اساس پژوهشهايي، حضور اين خانه ها در دل صخره ها را مي توان به آئين مهر پرستي نسبت داد. :

”مدير مركز كرمان شناسي در اين زمينه به خبرگزاري جمهوري سلامي گفت: قدمت اين روستا را از روزگاري مي‌دانند كه "مهرپرستي" آيين ايرانيان بوده و كوه مظهر استقامت، زوال ناپذيري و پايداري، بهترين مكان براي سكني محسوب مي‌شد. ... عده‌اي هم بر اين باورند كه مهرپرستان از غارهايي كه با دست خود در دل كوه مي‌كندند فقط براي عبادت و دفن مردگان استفاده مي‌كردند اما بعدها در پي اضطرار ناشي از تغييرات آب و هوا و يا عوامل محيطي اين غارها مسكن آنان شد. وي ادامه داد: بر اساس مستندسازي سنگ نگاره‌هاي موجود در جوار اين روستا كه بيشتر منقوش به نقش شكار است،“

 

و در خصوص وجه تسميه ميمند ”نويسنده كتاب "ميمند شاهكار جاودان" نيز مي‌نويسد: در مورد وجه تسميه ميمند اختلاف نظرهاي زيادي وجود دارد، عده‌اي معتقدند ميمند به معناي گلاب است زيرا گل سرخ در ميمند فراوان بوده است. عده‌اي ديگر نيز ميمند را بركه آب معني مي‌كنند جايي كه چشمه‌هاي آب فراوان دارد. اما دكتر سعيد برومند، دكتر حسن عباسي و عده‌اي ديگر از اساتيد معتقدند كه ميمند از كلمه "ميار" به معني پناه و پناهگاه گرفته شده كه اين عقيده قابل قبولتر و اساسي‌تر از بقيه نظرات است زيرا ميمند در دل كوه كنده شده و راههاي ورودي زيادي ندارد، “

سوژه خوبي واسه يه مطالعه ميدانيه! حداقل براي مني كه كمتر فرصت اين نوع مطالعات رو دارم:

اگه قسمت شد و اين سفر رو رفتم اطلاعات ديگه اي كه نتيجه مطالعات خودم هست  تو وبلاگ مي زارم.

سايتهاي

 كيچه: http://www.keacheh.blogfa.com/

پايگاه اطلاع رساني ميمند: http://www.meymand.com 

شامل اطلاعات كامل و متنوعي در خصوص اين روستا هست.

 

سايت ميمند

مسجد ميمند* سايت كيچه

عكس از الهام مظاهري* فضاي داخل مهمانسرا

 پخت نان روي ساج

 

 

هفت سين ميمند

 *كاشتن سبزه نوروز در ورودي خانه

 

 

پي نوشت۱: كل يك خانه كه ممكن است شامل يك يا چند اتاق و اصطبل باشد را "كيچه" می نامند. روستاي ميمند تقريبا ۴۰۰ كيچه دارد كه بزرگترين آنها از ۹۰ متر مربع تجاوز نمي كند.

 پی نوشت ۲: اکثر این عکسها در نوروز سال ۸۶ و توسط دوست عزیزم الهام مظاهری تهیه شده

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 22:45 |  لینک ثابت   •