تبليغاتX
::کهن آئین های ایرانی در بوته فراموشی:: - گاهمشماري ايراني

دوشنبه سیزدهم اسفند 1386

گاهمشماري ايراني

                                                                  

 

 

شـايد بسيار ديده‏ايم كودكاني را كه در قالب شعر و زمزمه‏هاي آهنگين چگونه به مانند بلبل! اسامي ماههاي سال را به كاملترين و زيباترين شكلش ادا مي‏كنند. و مطمئنا اگر فرزند كوچكي داشته باشيم مي دانيم كه در كنار شعر و داستان و نقاشي و آموزه‏هاي ديگر، يادگيري اسامی ماههاي سال و ديگر عناصر تقويمي يكي از مطالبي است كه در مراكز آموزشي به كودكان آموزش داده مي‏شود. شايد بتوان اين موضوع را با اطمينان گفت كه در جامعه امروزي ديگر كم‏تر كسي است كه با توجه به  اهميت و لزوم حضور تقويم، اطلاعي از تقسيمات ،  اسامي و ترتيب آنها نداشته باشد.ولي در مورد اينكه آيا همه مي‏دانندمنشا، سابقه تاريخي و  وجه تسميه اجزاي آن چيست و يا اينكه آیا تمامي والدين و مربيان و معلمان وقتي عناصر تقویمی را به كودكان مي‏آموزند از چرايي و چگونگي  آن  نيز مي‏گويند، نمي‏توان با اين اطمينان سخن گفت!…

 

 

 گاهشماري به عنوان یک عنصر فرهنگي‏، سابقه‏اي  به  قدمت ذهن  تاريخ پرداز انسان  دارد.  بشر با متوجه شدن تكرار و تغييرات فصول متوجه تغيير و گذر زمان گردید و حتي  خداياني همچون «زروان» را براي آن متصور شد. [1] در طي تاريخ، ذهن پويا و دورانديش آدمي، براي شمارش و نگهداشت حساب روزها، ظرائف ويژه‏اي بكار گرفت تا به سهولت، تقدم و تاخر روزها و حساب هفته­ها و ماهها را در ذهن نگهدارد .   براي هر يك از آنها اسامي  خاصی قائل شد. اسامی که بر پایه معیارها و اعتقادات خاص آنان استوار می­باشد.

امروزه وقتي سخن از تقويم و گاهشماري خودمان به ميان مي‏آيد تقويمي با 12 ماه سي روزه و چهار هفته‏اي به ذهن مي‏رسد كه از فروردين 31 روزه شروع و به اسفند 29 روزه ختم مي‏شود.  «در صورتيكه گاهشماري اينچنيني كه بر مبناي حساب سال شمسي و احتساب كبيسه، مي باشد حدود هفتاد، هشتاد سال پيش از اين در ايران رايج گرديده و از سال 1304 به صورت قانوني درآمده است. البته اين نوع گاهشماري و حساب كبيسه در دورانهاي گذشته تاريخ ايران نيز وجود داشته، چنانكه مطابق روايات تاريخي، اولين اصلاح تاريخ و محاسبات كبيسه‏اي را به زرتشت نسبت داده‏اند.» .و  تقويم امروزي نیز با وجود تغييراتي همچنان عناصري همچون اسامي ماهها و ... را از تقويم زرتشتي دارد. چرا كه ايرانيان، حتي بعد از اسلام، مدتها گاهشماري زرتشتي  را در ميان خود نگاه داشتند و «بجز برخي اعمال و مناسبات مذهبي به مانند روزه و حج در ساير موارد از آن استفاده كرده و جشن‏هاي خود را نيز بر منوال سابق برپا مي‏داشتند. البته ناگفته نماند بودند اشخاصي همچون غزالي كه مخالف برپاداشتن مراسم ايراني و بخصوص نوروز بودند. ولي در مقابل‏، شعوبيه بخصوص بر اجراي مراسم نوروز اصرار داشتند و برگزاري دو جشن بزرگ ايراني يعني نوروز و مهرگان را به بزرگان دين نسبت مي‏دادند.»

تقويم زرتشتي، در واقع همچون تقويم قمري مسلمانان، تقويمي مذهبي و گاهشمار انجام فرايض ديني زرتشتيان بوده و اسامي روزها و ماهها نيز انعكاس اعتقادات ديني و بر گرفته از نام   امشاسپندان مقدس‏، ايزدان و … مي‏باشد. تلاقي اين اسامي ماهها و روز هم‏نامشان‏‏، مبناي جشن‏ها و آئين­هاي 12گانه مي‏گرديد. مثل جشن تيرگان كه جشن تلاقي روز تير از ماه تير مي‏باشد و الي آخر.

  به طور كل، در گاهشماري ايران پيش از اسلام، فاقد هفته و شامل دوازده ماه سي روزه بود. با اين محاسبه، سال 360 [2]روز مي‏شد و پنج روز باقي مي‌ماند. اين پنج روز، پس از آخرين روز از ماه اسفند قرار مي‌گرفت كه «پنجه»، «پنجه دزديده»، «خسمه مسترقه» يا اندرگاه خوانده مي‌شد؛ و هر يك از اين 5 روز را كه همزمان با يكي از شش «گهنبار» است،[3] نامی خاص داشت.

اسامي ماه‏هاي اين تقويم‏، با مختصر تفاوت، به مانند ماه‏هاي كنوني  بوده. از فروردين شروع شده و به اسفند ختم مي‏گرديد. این نامها برگرفته از اسامي امشاسبندان (اهورامزدا‏، بهمن‏، ارديبهشت‏، شهريور، اسپندارمد، خرداد و مرداد)، ايزدان و ديگر عناصر مقدس مذهب زرتشتيان مي‏باشد . و در کتاب "تاریخ اساطیر ایران" دکتر آموزگار، در این خصوص توضیحاتی آمده که به نوبه خود در خور توجه می باشد:

°  فروردين: «فروردين واژه‌اي پهلوي است و به معناي آن ماهي است كه روييدن گياهان در آن ماه است.» شروع سال با ماهي مي‏باشد كه به فروهرها و فروشي‏ها تعلق دارد. فروهرها همزادان آنجهاني آدميان هستند كه پيش از آفرينش مادي مردمان در آن جهان به وجود مي‏آيند و پس از مرگ مردمان نيز همچنان در دنياي ديگر جاودانه زندگي مي‏كنند. به اعتقاد ايرانيان باستان فروهرها‏ در ماه فروردين به زمين باز مي‏گردند و هر يك به خانه خود فرود مي‏آيند.  و از ديدن پاكيزگي و درخشندگي خانه بازماندگان خود دلخوش مي‏ِوند و براي شادكامي و بركت خاندان دعا مي‏كنند.

° ارديبهشت (اَر‎ْته وَهيشته يا اشه وَهيشته): «به معني بهترين اشه يا اته (راستي) است كه  موكل آتش و زيباترين امشاسپندان و نمادي از نظام جهاني، قانون ايزدي و نظم اخلاقي در اين جهان مي‌باشد. سخن درست گفته شده، آيين خوب برگزار شده، گندم بسامان رشد كرده و مفاهيمي از اين نوع، نشانه‌اي از ارديبهشت دارند. اين امشاسپند نه تنها نظم را در روي زمين برقرار مي‌سازد، بلكه حتي نگران نظم دنياي مينوي و دوزخ نيز هست و مراقب است كه ديوان، بدكاران را بيش از آنچه سزايشان است تنبيه نكند. نماينده جهاني او آتش است. اين امشاسپند مذكر است.»

و به گفته خيام »ارديبهشت را بدين جهت به بهشت نام نهاده‌اند كه در آن، جهان همچون بهشت شود از خرمي و سرسبزي و طراوت»

° خرداد (هئوروَتات): به معني تماميت، كليت و كمال است. آب راحمايت مي‌كند و دراين جهان، شادابي گياهان مظهر اوست. اين امشاسپند مونث است.  «و به معني ماهي است كه دهنده خورش و خوراك است به مردمان و به ثمر رسيدن گندم و جو و ميوه دراين ماه اتفاق مي‌افتد»

° تير (تيشتر): (ايزد باران و رزق و روزي)تيشتر خدايي است كه با باران در ارتباط است و از اين رو، اصل همه آبها، سرچشمه باران و باروري است. در متنها صورت متجلي او را «ستاره تابان شكوهمند» نام برده‌اند. با ديو خشكسالي و خشكي در ستيز است. در بندهش آمده است تيشتر همان تير است.                                                                                                     

° اَمرداد (اَمِرِتات): به معني بيمرگي است (اَ=بي+ مرداد= مرگ) ولي  امروزه، به اشتباه  مرداد (به معني مرگ)  خوانده مي‏شود. «اَمرداد تجلي ديگري از رستگاري و جاوداني است و با گياه و با پژمرده نشدن آن ارتباط دارد. اين امشاسپند مونث است. و به همراه امشاسپند خرداد نماينده رويش و زندگي هستند.»

° شهريور (خشَثْرَه وَئيريه): به معني شهرياري و سلطنت مطلوب است. او مظهر توانايي، شكوه، سيطره و قدرت آفريدگار است. در جهان مينوي، نماد فرمانروايي بهشتي و در زمين نماد سلطنتي است كه مطابق ميل و آرزو باشد، اراده آفريدگار را مستقر كند، بيچارگان و درماندگان را در نظر داشته باشد و بر بديها چيره شود. او پشتيبان فلزات است و فلزات نماد زميني او هستند. اوست كه در پايان جهان همه مردم را با جاري كردن فلز گداخته خواهد آزمود. اين امشاسپند مذكر است.

° مهر يا ميترا: از ايزدان (خدايان باستاني) است كه از آفرينش پاسداري مي‌كند. او خداي پيمان است و پيمانها و نظم و راستي را نگهباني مي‌كند. وظيفه مهم او نظارت بر پيمانهاست. او با هركه پيمان را بشكند دشمني مي‌كند و در اين صورت است كه به خداي جنگ مبدل مي‌شود. از اين‌رو، سپاهيان در ايران باستان پيش از رفتن به جنگ با كشورهاي ضد مهر بر بالاي اسبهايشان نيايشهايي به درگاه مهر انجام مي‌دادند و ريشه ميترائيسم (كيش مهر) در غرب از همين‌جاست. او پيش از خورشيد ظاهر مي‌شود و پابه پاي او از شرق تا غرب بر پيمان‌ها نظارت مي‌كند و همراهي او با خورشيد باعث شده است كه بعدها مهر معني خورشيد پيدا مي‌كند. و صفت «خداي هميشه بيدار» را دارد.

خيام در خصوص اين ماه مي‌گويد: «از آن جهت اين ماه را مهر نام نهاده‌اند كه ماه مهرباني مردم نسبت به هم باشد و هر كس از نصيب و بهره كشت و زرع خويش به ديگران ببخشد و انفاق كند.»

° آبان: آبان ايزد موكل بر آب محسوب مي‌شود. و ارتباط تنگاتنگي با بزرگترين ايزد مورد ستايش ايرانيان ، يعني ايزد آناهيتا، ايزد سرپرست آبهاي روان و ايستا و درياها و رودها و چشمه‌سارها» مي‏باشد. خيام مي‌نويسد:«بدين جهت اين ماه را آبان نام نهاده‌اند كه مردم در اين ماه به بزرگداشت آب پردازند. آب به جهت باران و بارش‌هايي كه اتفاق افتد، زيادتي گيرند و مردم جهت كشت پاييزه اين آب را ميان خود سهم كنند.»

° آذر (آتش، آتُر): ايزدي است كه او را پسر اورمزد به شمار آورده‌اند و آتش روشن، نشانه مرئي حضور اورمزد است. تقدس و گرامي بود آتش ريشه كهن داشته ودر آيينهاي زردشتي مركزيت دارد. وجود آتشكده‌هاي[4] متعدد خود گواه بر اين مطلب است. از نظر خيام« به زبان پهلوي، آذر، آتش است و  به اين دليل نام اين ماه آذر است كه در آن هوا رو به سردي رود و نياز مردم به آتش بيش از پيش مي‏باشد.

° دي (خور ماه/ ماه خدا) (دَثوش / دَذْوَ): دي شكلي از نام آفريدگار در اوستات و صفت مي‌باشد به معني دادار، آفريننده و پروردگار و يك ماه از سال و سه روز در ماه را تشكيل مي‌دهد (دي به آذر، دي به دين، دي به مهر) و از اين رو يكي از ماه‌هاي مقدس و پرارج است. ابوريحان بيروني :‌«دي ماه، و آن را خورماه نيز مي‌گويند. روز اول آن خرم روز است و اين روز و اين ماه هردو به نام خداي متعالي كه هرمزد است ناميده شده...»

° بهمن (وهومَنَه): به معني انديشه نيك است كه نقش مشاور اورمزد را به عهده دارد. موكل و پشتيبان حيوانات سودمند در جهان است. با انسان و انديشه نيك انسان نيز ارتباط دارد؛ چون مظهر خرد آفريدگار است. اين امشاسپند مذكر است.

° اسپندارمد، اسفندارمد، سپندارمد (سِپَنته اَرْمئيتي): آخرين ماه سال و ٍبه معني اخلاص و بردباري مقدس است. سپندارمد با نمادي زنانه، دختر اورمزد به شمار مي‌آيد. ايزدبانوي زمين است و به چهارپايان، چراگاه مي‌بخشد و مظهري از تحمل و بردباري است.

 و طبق گفته خيام: «بدان جهت اين ماه را اسفندمذ ناميده‌اند كه اسفند به زبان پهلوي به معني ميوه است، يعني اندر اين ماه شكوفه‌هاي ميوه‌ها و گياهان به روييدن و شروع براي رُستن آمده شوند»

در تقویم کنونی، علاوه بر ماه، واحد دیگری به نام هفته نیز حضور دارد.  کار برد هفته  نه فقط در تقویم ایرانی بلکه در تمامی نظام گاهمشاری خورشیدی و قمری اهمیت فروانی دارد و از جمله عناصر مشترک گاهمشاری­ها محسوب می گردد.[5] از ویژگیهای  روزشماری بر مبنای روزهای هفته در این است كه هیچگاه و به هیچ علتی، ترتیب و توالی روزها و تعداد آن تغییر نمی‌كند و پیوستگی روزهای آن تابع نظام‌های گاهشماری نیستند. به عبارت دیگر «هفته‌شماری» خود به تنهایی و بدون ارتباط با هر گاهشماری دیگری، یك نظام ساده، دقیق و فراگیر در محاسبه‌های تقویمی در سراسر جهان دانسته می‌شود.

امروز بسیاری بر این باورند که حضور و ورود هفته هفت روزه برخلاف حضور ديرينه اين ماه‏ها در گاهشماري ايراني‏، قدمتي كمتري دارد، و  آن را ارمغان اسلام  براي ايرانيان، جهت محاسبه دقيق‏تر زمان، مي‏ دانند. چرا که بر این اعتقادند که  بر طبق بسياري از پژوهش‏ها و استدلالات موجود، هفته با تقويم زرتشتي ايران پيش از اسلام که ساختار اصليش  را دوازده ماه سي روزه تشكيل مي‏داده سازگار نمي‏باشد،. و از طرفی  در هیچیک از متون کهن شناخته شده ایرانی نیز نامی از  هفته و روزهای آن در دوران باستان برده نشده است. همچنین این موضوع نیز تایید گردیده که گاهشماری عصر ساسانی بدون هفته شمار بوده و روزهای هر ماه صرفا با نام ویژه همان روز شناخته می شده است. ولی در مقابل گروهی با آوردن دلایل و شواهدی این نظریه را رد گرده و معتقدند نمی توان آن را به همه دوره های تاریخ ایران تعمیم داد. و بر این  ادعا هستند که اگرچه گاهشماری رسمی زرتشتی ساسانی فاقد هفته می باشد ولی در ایران باستان وجود داشته. از جمله دلایل این است که در شاهنامه فردوسی بیش از یکصد و بیست بار واژه هفته و دو بار واژه چارشنبه بکار رفته است.[6]

ولی آنچه مسلم است این است که در گاهشماری زرتشتی که تقویم امروزی ما دنباله رو آن است فاقد هفته بوده  و پس از ورود اسلام ، با تقسيم ماه به چهار هفته‏، اسامي سي‏گانه آن ، جاي خود را به اسامي امروزي هفته (شنبه تا جمعه) داد. در خصوص اسامي روزهاي هفته در كتاب گاه‌شماري و جشن‌هاي ايران باستان آمده: «هفت روز هفته منسوب است به نام‌هاي هفت سياره[7]..»

ولی تقويم  زرتشتی اگر چه دارای هفته نبوده، ولی برای محاسبات دقیقتر، هر ماه  شامل تقسيمات كوچك تري بوده؛ به اين صورت كه  بر اساس فلسفه و ترتيب خاصي ماه به چهار بخش (دو هفت روز و دو هشت روز) تقسيم مي‏گرديد. دکتر آموزگار در توضيح اين تقسيم بندي در مقاله‏اي با عنوان «گزارشي ساده از گاهشماري ايران باستان» ‏مي‏نويسد:« در اين گاهشماري، هر ماه به چهار بخش دو هفت روز و دو هشت روز تقسيم مي‏شد كه بر سر هر كدام از اين چهار بخش، نام اهوره‏مزدا يا صفت و لقب او «دي» ديده ميشود و براي اين كه روزهاي «دي» با هم اشتباه نشود آنها را با نام روز بعد مشخص مي‏كنند. بخش اول با نام اهورمزدا شروع و به دنبال آ‏ن نام شش امشاسبند ادامه مي‏يابد. بخش دوم، لقب اهوره‏مزدا در راس و نام خداياني موكل بر پديده‏هاي طبيعت مي‏آيند: (دي به آذر)- آذر- آبان- خود (خورشيد)-ماه- تير (موكل بر باران)- گوش (ايزدموكل بر چهاپايان و حافظ روان گاو نخستين)

بخش سوم كه هشت روز را در برمي‏گيرد با نام «دي» شروع ميشود و بلافاصله بعد آن  مهر مي‏ايد (سرور نيمه دوم سال) و روزهاي بعدي نام ايزاداني است كه با مهر مرتبط هستند: دي به مهر- مهر-سروش (ايزد فرمانبرداري كه همكار مهر در سرپل چينود است)- رش (ايزد دادگري و خداي ترازودار كه ثواب‏ها و گناه‏ها را همراه مهر و سروش در سر پل چينود مي‏ٍسنجد)- فروردين (كه با فروهرها و روح در گذشتگان ارتباط دارد)- بهرام/ورهرام (ايزد نبرد و پيروزي كه روان را در گذر به جهان ديگر ياري مي‏كند)- رام (ايزد آرامش بخش وگونه اي از ايزد واي)- باد (با ايزد واي و بهرام همكار هست)

بخش چهارم كه هشت روز است و نام دي برتارك آن است، بيشتر به ايزدبانوان اختصاص دارد: دي به دين- دين (ايزد بانوي موكل بر بينش دروني و انتخاب درست دين، ايزدي كه روان درستكار را در پل چينود همراهي مي‏كند)- اَرد/اَشي (ايزد بانوي دارايي و خوشبختي و بركت)- اشتاد (جفت آسمان در زمين و ايزدبانوي راستي وعدالت)- آسمان- زامياد (گونه اي از سپندارمذ و ايزدبانوي زمين)- مارسپند/ منثره سپند (ايزد موكل بر گفتار مقدس)- انارم/ انَغرام (ايزد موكل بر روشنايي‏هاي بي پايان)».

هر چند امروزه،  اين تقسيم بندي به طور رسمي كاربردي ندارد، ولي در بین زرتشتيان، برخي از آيين‏ها و روزهاي مذهبي همچون روزهاي نابر  بر اساس اين روزها  به جا آورده مي‏ِشود.[8]


منابع:

1.     آموزگا، ژاله (1380)، « تاريخ اساطير ايران»، چاپ سوم، تهران: سمت

2.     آموزگار، ژاله: «گزارشي ساده از گاهشماري ايران باستان»‏ مجله بخارا‏، شماره 24

3.     بيروني، ابوريحان (1363)، «آثار الباقيه»،  ترجمه اكبر دانا سرشت، تهران: اميركبير

4.     درفش كاوياني: ويژه‌نامه جشن خردادگان، چهارم خردادماه1384، شماره 3

5.     رضي، هاشم (1380)، «گاه‌شماري و جشن‌هاي ايران باستان»، چاپ اول، تهران: بهجت

6.  روح‌الاميني، محمود (1378)، «آيين‌ها و جشن‌هاي كهن در ايران امروز: نگرش و پژوهشي مردم‌شناختي)، چاپ دوم، تهران: آگاهپ

7.      مرادی غیاث آبادی، رضا: روزهای هفته در ایران باستان www.ghiyasabadi.com

8.     www.Hadeseh.com

9.     www.hamneshin.net : جشن تيرگان=جشن صلح، فريد واستار



[1]-«زروان در نوشته هاي پهلوي خداي زمان است. اما بنابر آيين زرواني‏، زروان خدايي است كه در زماني كه هيچ چيز وجود ندارد نيايشهايي به جاي مي‏آورد تا پسري با ويژگيهاي آرماني اورمز داشته باشد كه جهان را بيا فريند. در پايان هزار سال، زروان در اينكه اين نيايش به ثمر برسد شك مي‏كند و در همان هنگام نطفه اورمزد و اهريمن در بطن او بسته مي‏شود. اورمزد ثمره نيايش و صبر او و اهريمن ميوه شك اوست. زروان در آن هنگام پيمان مي‏بندد كه پسري را كه نخست زاده شود فرمانرواي جهان كند. اهريمن از اين نيت آگاه مي‏شود و سعي مي‏كند نخست به دنيا آيد. بدين ترتيب اهريمن‏، آلوده و بدبو در برابر زروان ظاهر مي‏گردد و اورمزد، پاكيزه و خوشبو و پر از نور و روشنايي پس از او زاده مي‏شود. زروان براي التزام به پيمانش مجبور مي‏شود كه اهريمن را براي دوراني از نه هزار سال باقي مانده فرمانروا كند، با اطمينان به اينكه در پيكاري كه در پايان جهان ميان دو همزاد رخ خواهد داد اورمزد پيروز خواهد شد و به تنهايي و تا ابد فرمانروايي خواهد كرد.»(ژاله آموزگار، 1380: ص 14)

[2]- «در دين –اوستا- گويد كه آفريدگان گيتي را به سيصد و شصت روز آفريدم…»(نقل از بندهش ترجمه مهرداد بهار، ص105)

[3]- ايرانيان باستان شش جشن داشتند كه به ترتيب به مناسبت آفرينش آسمان، آب،‌زمين، روييدني‌ها، جانوران و مردمان  برگزار مي‌شد كه اين جشن‌ها را گهنباران يا «گاهان‌بار» مي‌ناميدند. و جشن پنجه خمسه با ششمين گاهان‌بار  (آفرينش مردمان)مصادف بود.

 

[4]- نام اين هفت آتشكده عبارت‌اند از : آذرمهر- آذرنوش- آذربهرام- آذرآيين- آذرخرداد- آذربرزين- آذرزردهشت

[5] - "تنها تفاوت موجود در هفته شمار، روز تعطیلی قراردادی آن است که از روز آدینه تا دوشنبه در یان ادیان و فرهنگ های گوناگون متغیر است."

[6] - " ستاره شمر گفت بهرام را/ که در چارشنبه مزن کام را" (برگرفته از منبع7: رضا مرادی غیاث وند)

[7]- شنبه منصوب به ستاره زحل (كيوان)- يكشنبه منصوب به ستاره خورشيد (آفتاب)- دوشنبه منصوب به ستاره ماه (قمر)- سه شنبه منصوب به ماه مريخ (بهرام)- چهارشنبه منصوب به ماه عطارد (تير)- پنج شنبه به ماه مشتري (هرمزد) و جمعه (آدينه) منصوب به ماه زهره (ناهيد). که  مسعود سعد سلمان، در خصوص هفت روز هفته و مناسبات آن با سیارات و باورهای مربوط به آن، شعر بامحتوایی سروده است (ر.ک. به گاهشماری و جشن های ایران باستان، ص 138)

 

[8]- در اين روزها كشتن گوسفند و خوردن گوشت ممنوع است. اين روزها عبارتند از بهمن (دوم)، ماه (دوازدهم)، گوش (چهاردهم) و رام (بيست‌و يكم).

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 9:17 |  لینک ثابت   •