تبليغاتX
::کهن آئین های ایرانی در بوته فراموشی:: - نگاهي به قصه‌هاي مردم آذربایجان (نمونه موردی: داستانهای شاه عباس)

سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387

نگاهي به قصه‌هاي مردم آذربایجان (نمونه موردی: داستانهای شاه عباس)

 

قصه‌هاي عاميانه از ميان عناصر مختلف ادبيات‌شفاهي، به دليل ذات پر از اعجاب و حادثه‌اش، يكي از جذاب‌ترين، ماندگارترين و عظيم‌ترين بخش آن محسوب مي‌شود و حامل ارزش‌ها، واقعيت‌ها، آرمان‌ها، آمال، انديشه‌ها و اعتقادات يك ملت است و نزد مردم‌شناسان نيز اهميت زيادي دارد. با اين توضيح كه مردم‌شناسان تنها در مورد منشاء قصه‌ها به انديشه نمي‌پردازد، بلكه حقيقت مورد قبول آن است كه قصه دربرگيرنده چه چيز با ارزشي در يك فرهنگ خاص است؛ بنابراين درس‌هايي كه از قصه‌ها گرفته مي‌‌شود معمولا بيانگر خط سير زندگي اجتماعي در يك دوره خاص و چيزي است كه ارزش‌ها و عقايد فرهنگ را نشان مي‌دهد.
در قصه ‌‌عاميانه، داستان‌هاي اسطوره‌اي، افسانه‌ها، داستان‌هاي تاريخي، داستان‌هاي مسخره و خنده‌دار، حكايت‌هاي مربوط به حيوانات و امثال آن را مي‌توان يافت كه بسياري از اين قصه‌هاي عاميانه توسط نويسندگان به صورت قصه‌هاي مكتوب و ادبي بازنويسي شده است. مثل قصه حسن كچل، بز و سه بزغاله‌اش، سفيدبرفي، سيندرلا، پدر، پسر و خر و...

مردم آذربايجان، نيز طي حيات اجتماعي و فرهنگي خود، گنجينه عظيمي از ادبيات شفاهي د‌ارند تا بدانجا كه وسعت و تنوع ادبيات شفاهي مردم آذربايجان با اولين برخورد، باعث شگفتي پژوهندگان اين شاخه از فولكلور آذربايجان مي‌شود. به عبارت ديگر‌، افسانه‌ها و قصه‌هاي آذربايجان، يكي از كهن‌ترين و زيباترين و از ديد مضمون، جزو بهترين و پرمحتواترين قصه‌هاي عاميانه جهان به شمار مي‌روند.

در اين قصه‌ها، تصاوير روشني از جهان‌بيني، طرز تفكر، خصوصيات ملي، آداب و رسوم، شيوه معيشت، آمال و آرزوهاي مردم آذربايجان در اعصار مختلف ديده مي‌شود. تنوع موضوعات، قدمت تاريخي و وسعت اطلاعات ارائه شده در اين قصه‌ها، آذربايجان را به عنوان يكي از كانون‌هاي آفرينش و گذار قصه در جهان معرفي مي‌كند.

يك فولكلورشناس مشهور در اين زمينه مي نويسد: «قصه‌هاي آذربايجان از نظر ادبي و هنري آثار كاملي هستند. توده‌هاي مردم طي قرن‌هاي متمادي اين نمونه‌ها را از چنگ حوادث و اتفاقات متفاوتي نجات داده و آنها را نه تنها از نظر انديشه و مضمون، بلكه از لحاظ فرم، زبان و اصطلاحات شيرين و ادبي به قُله‌ قصه‌هاي عاميانه رسانيده است.
صمد بهرنگي‌، در كتاب افسانه‌هاي آذربايجان، قصه‌ها فولكلور آذربايجان را به 3 دسته اصلي تقسيم مي‌كند:
داستان‌هاي حماسي  كه  با عشق‌هاي پهلواني و دلاوري‌ها و مبارزه با پادشاهان و خوانين و فئودال‌ها عجين است، مانند داستان‌هاي كوراغلو و ده‌ده‌قورقود. افسانه‌هاي صرفا عاشقانه مانند داستان‌هاي بسيار مشهور عاشق غريب‌، طاهر ميرزا، اصلي و كرم، و... و در نهايت افسانه‌ها و قصه‌هايي كه مخصوص كودكان است همچون خانم بزه و سه بزغاله‌هايش و به طور كلي چند چهره مشخص را به عنوان چهره‌ها و قهرمانان افسانه‌ها و قصه‌هاي آذربايجان برمي‌شمارد كه عبارتند از:

كچل: يكي از جالب‌ترين، زنده‌ترين و اصيل‌ترين چهره‌هاي افسانه‌هاي آذربايجان است، جواني است تنبل  و در عين حال زيرك، خوش شانس و فقير.

وزير: از چهره‌هاي منفي افسانه‌هاي آذربايجان است، وي مردي چاپلوس، موذي و پول‌پرست مي‌باشد.

ديو: موجودي است بسيار پرزور و در عين حال پَخمه و كودن.

روباه و گرگ: 2 قهرمان آشتي ناپذير و ناسازگار افسانه‌هاي آذربايجانند. روباه موجودي است مكار و آب‌زيركاه و گرگ موجودي است خشمگين و درنده و درعين‌حال دست و پا چلفتي كه هميشه گول زبان چرب و نرم روباه را مي‌خورد و در دام او مي‌افتد.

در گستره قصه‌هاي آذربايجان‌، به قصه‌هايي برمي‌خوريم كه شخصيت اصلي آنها پادشاهان هستند.

پادشاهان يا مجهول‌الهويه هستند و ناشناس يا كساني هستند كه در واقعيت نيز بوده‌اند و از نظر زمان پيدايش آنها مي‌توان حدس زد كه اين قصه‌ها‌، همزمان با حكمراني آنان و يا در دوره‌هاي بعدي آنان پا به عرصه ادبيات شفاهي مردم گذاشته‌اند.

درخصوص اين قصه‌ها بايد توجه داشت از آن لحاظ كه ساخته ذهن افسانه‌پرداز مردم آذربايجان هستند‌، واقعيت نداشته و در زمره اسناد تاريخي نيز محسوب نمي‌شوند.

 از جمله قصه‌هاي معروف‌، قصه‌هاي مربوط به «اسكندر انوشيروان» و «شاه عباس» است.

اسكندر در مقام يك حكمران عادل ظاهر مي‌شود. به نظر مي‌رسد كه قصه‌هاي عوام درباره اسكندر پس از آشنايي آنان با چهره اسكندر در آثار نظامي به وجود آمده باشد و اين گمان ناشي از تشابه موجود بين دو چهره اسكندر در آثار نظامي و قصه‌هاي فولكلوريك آذربايجان است. همچنين عكس اين حالت نيز امكان‌پذير است و احتمال دارد كه نظامي با بهره‌گيري از قصه‌هاي عوام، سيماي اسكندر را در آثار خود به آن صورت پرداخته باشد.

چنين موضوعي نشات گرفته از اين واقعيت است كه اگرچه ادبيات شفاهي به مردم، به معناي عام وابسته است، ولي در ادبيات مكتوب نيز رسوخ كرده و به زبان و بيان ناموران عرصه ادب، به معناي خاص راه يافته است. به عبارت بهتر، ادبيات رسمي هر كشوري [در رابطه‌اي متقابل] برگرفته از ادبيات شفاهي مردم آن سرزمين است. تا بدانجا كه مي‌توان گفت آنچه امروز به عنوان شاهكارهاي ادبي به ما رسيده، روزگاري بر زبان نياكان ما جاري بوده و نسل به نسل به صورت شفاهي از يكديگر فراگرفته و به آيندگان منتقل شده است، آن‌چنان‌كه همواره‌، تأثير متقابل ادبيات شفاهي و ادبيات مكتوب در دوره‌هاي مختلف و در آثار بسياري از شاعران و نويسندگان قابل بررسي است.
براي مثال مولانا، درياي بيكران معارف و حقايق خويش را از طريق افسانه با مردم در ميان گذاشته است و تجلي افسانه‌ها در شاهنامه فردوسي نيز فراوان به چشم مي‌خورد.

به نظر مي‌رسد داستان‌هاي مثنوي در ميان مردم رواج داشته و مولوي آنها را به نظم كشيده و در پايان هر داستاني، برداشت‌هاي عرفاني خود را گنجانده است و فردوسي هم همين‌طور و با اين توضيح، مدام اين پرسش به ذهن مي‌رسد كه آيا نخست مردم آنها را به كار مي‌برده‌اند و بعد به شعر شاعران راه يافته يا به عكس؟

علاوه بر اسكندر‌، شاه عباس نيز جايگاه ويژه‌اي در قصه‌هاي فولكلوريك مردم اين ديار دارد. اين شخصيت‌، به عنوان يكي از شخصيت‌هاي اصلي مجموعه‌اي از قصه‌هاي فولكوريك به همراه دوربين خود ماجراهاي بسياري را به تصوير مي‌كشد.


وي در قصه‌هاي آذربايجان در 2 سيماي متضاد معرفي شده است. در بعضي قصه‌ها، شاه عباس پادشاهي ظالم، غدّار و بي‌علاقه به سرنوشت مردم است. از جمله اين قصه‌ها مي‌توان از كچلين محكمه‌سي (محكمه كچل)، اوچ‌باجي (سه خواهر) و داش دميرين ناغلي (قصه سنگ و آهن) نام برد و در برخي قصه‌هاي ديگر، شاه عباس چهره عادلانه دارد.

در اين قصه‌ها شاه عباس بعضي روزها و شب‌ها لباس درويشي تن مي‌كند و به ميان مردم مي‌رود و از مشكلات آنان آگاه مي‌شود و اين از ويژگي‌ شخصيت‌هاي قصه‌هاي عاميانه است كه معمولاً حد تعادل ندارند يا خوب هستند يا بد.

اين شخصيت آنچنان جايگاهي در ادبيات شفاهي مردم آذربايجان دارد كه حتي استاد شهريار در منظومه فولكلوريك و نامي «حيدربابايه سلام» نيز از اين شخصيت غافل نشده و يادي از او به ميان مي‌آورد:

بند 59:

مير عبدلون آينادا قاش ياخماسي،

جوجيلريندن، قاشينون آخماسي،

بويلانماسي، دام ‌  دوواردان باخماسي،

شاه عباسين دوربيني، يادش بخير!

خشگنابين خوش گوني، يادش بخير!

ترجمه:

يادي ز ميرعبدل و وسمه‌كشيدنش‌

بر گونه‌هاش، قطره وسمه چكيدنش‌

در بام و كوي و اين در و آن در، چميدنش‌

بينم ز دوربين شه‌عباس، همچون خواب‌

آن روزهاي خاطره‌انگيز خشگناب‌

در  توضيح اين شخصيت در  قصه‌هاي آذربايجان مي‌نويسد: «همان‌طور كه معروف است جمشيد، جامي داشته و همه چيز را در آن مي‌ديده، دوربين شاه عباس هم مخصوصا در دهات آذربايجان خيلي معروف است و چه قصه‌هاي شيريني كه از اين حيث به شاه عباس نسبت مي‌دهند و چه نقش‌هايي كه اين دوربين در افسانه‌ها بازي مي‌كند.»

نمونه‌هايي از قصه‌هاي شاه عباس‌

قصه كچلين محكمه سي (نمود چهره ناعادلِ شاه عباس): شخص تهيدستي از دست برادر ثروتمند و ظالم خود براي دادخواهي به پيش شاه عباس مي‌رود، ولي درخصوص اين موضوع به بي‌عدالتي حكم مي‌گردد و موقعيت اجتماعي بالاي برادر ثروتمند باعث مي‌شود كه بدون بازپرسي‌، محق شناخته و تبرئه شود. اجراي اين‌چنيني حكم‌، اذهان را مي‌آشوبد و چند تن از كچلان دور هم جمع مي‌شوند و دادگاهي تشكيل مي‌دهند و شاه‌عباس را هم به تماشاي جريان دادرسي دعوت مي‌كنند و پس از محاكمه طولاني، با اسناد و ادله بسيار، برادر ثروتمند محكوم شناخته شده‌، حقيقت ماجرا آشكار و باطل بودن راي شاه‌عباس ثابت مي‌شود و بدين شكل دادگاه واقعي را به شاه عباس نشان دادند و به وي مي‌فهمانند كه با بي‌عدالتي حكم داده است.

شاه عباس و مرد شيرفروش (نمود چهره عادل شاه عباس):  شاه عباس در لباس مبدل براي مطلع شدن از حال و روز مردم خود‌، در شهر گردش مي‌كرد كه به مرد شيرفروشي به نام مصطفي برمي‌خورد و به گفتگو مي‌نشيند. مصطفي در اين گفتگو از داروغه شهر و ستم‌هاي بي حد و حصر او سخن مي‌گويد. شاه او را تشويق مي‌كند كه به دربار رفته و جريان را به شاه عباس بگويد. مصطفي شيرفروش نيز روز فردا توصيه وي را عمل  مي‌كند و در نهايت، پس از اثبات خيانت و ظلم داروغه براي شاه عباس‌، وي را مجازات و مصطفي را  جانشين داروغه مي‌كند. 

 

*این مقاله در روزنامه جام جم- مورخ ۲۶فروردین سال ۱۳۸۷ چاپ گردیده .


 


 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 11:37 |  لینک ثابت   •